تبليغاتX
مجموعه مقالات
Fri 24 Aug 2007 17:35

مجموعه مقالات

 

Articles

 

Behzad Khoshhaliبهزاد خوشحالی/

 

بهزاد خوشحالی 

       هدف از گرد آوري اين مجموعه،آشنايي با يكي از پراهميت ترين دوره هاي  تاريخ كردستان و ايران است.خوانندگان اين مجموعه با بسياري از رويدادها و شخصيت هاي آن دوران آشنايي دارند،اما آشنايي با انديشه هاي آنان در همان عصر،وجايگاه انديشه ورز ايشان از زبان خود آنها بسي جالب تر مي نمايد.

سرزمين كردستان در آن دوران،روزگار نگراني هاي سياسي و اضطراب هاي اجتماعي از يك سو و كشاكش هاي مسلكي از سوي ديگر بوده است،عصري كه يكي از پرتلاطم ترين دوره ها در تاريخ نوين ايران و دوره اي است كه انقلاب ايران به بار نشست،دوران بي ثبات گذار را پشت سر نهاد و دوره ي ناآرامي كردستان را تجربه كرد.

مجموعه ي حاضر،سرگذشت چگونه انديشيدن و چه كردن،چگونه تلقي كردن و چگونه پنداشتن،چگونه تاثيرگذاردن و چگونه تاثير پذيرفتن،و چه بودن ها و چه شدن ها در اين دوران سركش است.

شايد انديشه نگاري نسلي از بزرگترين معماران تاريخ معاصر پس از انقلاب،آن هم از زبان همين معماران،آسان ترين راه براي درك واقعيات آن دوران باشد...

تاريخ خود را تكرار مي كند و چون حالت هاي كنوني چيزي جز بازگشت به حالت هاي گذشته نيستند،به همين خاطر،آگاهي از تحولات گوناگون و پياپي گذشته،كليد ورود به دنياي آينده خواهد بود...فراموش نكنيم:تاريخ كتابي است كه ما مي نويسيم و خود نيز درآن نگاشته مي شويم...   

اين مجموعه از مطبوعات ايران در سال هاي57و58و59استخراج شده است.

 

كردستان،منطقه‏اي كه مي‏تواند بهشت شود.

 چندي قبل،مهندسي كه زادگاهش سنندج است ما را به كردستان دعوت كرد و براي اينكه زيبايي‏هاي آن منطقه را به ما نشان دهد پيشنهاد كرد به مريوان برويم.در بين راه،پدر مهندس كه يك دبير بازنشسته است با علاقه خاصي درباره خصوصيات شهرستان سنندج و نقاط جالب آن براي ما توضيح مي‏داد.وقتي از سنندج خارج شديم،كوههاي كم ارتفاع و پوشيده از درخت و سبزه در ديدگاه گسترده بود.واين منظره براي ما كه در تهران زندگي مي‏كنيم بسيار دلنشين بود. با اينحال او مي‏گفت امسال بر اثر اينكه به‏ اندازه كافي باران نباريده علفها كوتاهتر از سالهاي پيش است.

وقتي پرسيديم با اين همه علف،چرا در اين كوهها گوسفند ديده نمي‏شود؟پاسخ داد:اولاً تعداد گوسفندان خيلي كم شده ثانياً مردم علوفه را براي زمستان ذخيره مي‏كنند.نكته ديگري كه توجه ما را جلب كرد، وجود درخت‏هاي بي بار در طرفين جاده و رودخانه بود و ما از نبودن درخت ميوه در چنين منطقه پر آب و مساعدي تعجب كرديم.

دبير بازنشسته مي‏گفت بين سنندج و مريوان جاده ديگري نيز وجود دارد كه آن هم از كنار رودخانه مي‏گذرد و درختان جنگلي و سبزه و گل،اطراف آن را فرا گرفته است. با وجود آنكه دامنه تپه‏ها براي ديم كاري بسيار مناسب و خاك قرمز رنگ و آماده زارعت، همه جا به چشم مي‏خورد،اما تعداد كشاورزان در آن حدود،انگشت شمار بود.پرسيدم چرا اين منطقه،اين اندازه كم جمعيت است!

جواب داد:مردم در اين ناحيه درآمد زيادي ندارند،اغلب جوانان براي كار به شهرها مي‏روند و يا در كارهاي ساختماني و جاده سازي مشغولند.در حقيقت اين كم جمعيتي،ناشي از جاذبه كار كردن در شهرهاست.

حال آنكه در اين منطقه مي‏توان آب رودخانه‏ها را كه قسمتي از آنها به هدر مي رود،به دامنه‏ها كشاند و ميليونها درخت پر ثمر كاشت و زندگي كشاورزان را رونق بخشيد.خوشبختانه اين منطقه از نظر آب هم چندان كمبودي ندارد،زيرا در بسياري جاها با حفر چاههايي با عمق 6 تا 10متر آب فراوان به دست مي‏آيد.

كوههاي پر از سبزه و علف اين منطقه‏ مي تواند ميليونها گوسفند و گاو را پرورش دهد.به علاوه صيفي كاري و باغهاي انگور در قسمت‏هايي از منطقه به آب احتياج ندارد و مي تواند درآمد زيادي را نصيب مردم منطقه سازد.به هرحال در اين موقع كه توجه به كشاورزي از اولويت خاص برخوردار شده است،بجاست كه به اين منطقه زرخيز چه از نظر توسعه دامداري و چه از لحاظ درختكاري و زراعت،توجه بيشتري مبذول گردد.محمد تقي صالحي(اطلاعات 20/6/1357)

   خلق كرد تجزيه طلب نيست.

در مبارزات قهرمانانه خلقهاي ايران به رهبري آيت الله خميني در راه آزادي ودر هم كوبيدن دژ امپرياليسم جهانخوار و استبدادرنگين دست در ايران و برچيدن بساط شاهنشاهي، خلق كرد نيز بسان ديگر خلقهاي زير ستم ملي، با دليري بسيار و نثار خون صدها تن از جوانانش در اين ستيز مقدس شركت جسته و گام نهاد. از سرزمين لرستان تا كرانه‏هاي ارس و دامنه‏هاي آرارات، هر آنجا كردي بود بفرمان رهبر انقلاب ايران و راهنمايي و ارشاد آيت الله شيخ عزالدين حسيني امام جمعه مهاباد و رهبري سياسي و مذهبي كرد، به مبارزه عليه استبداد برخاسته و در اين راه مقدس، از هيچ گونه جانبازي و فداكاري دريغ نورزيده تا سرانجام همه با هم دژها و كاخهاي اهريمن استبدادرا درهم كوبيده تا نظم نويني براساس عدالت اجتماعي، اقتصادي و سياسي جايگزين نظامات فاسد ديرين نهاده شود. خلق كرد كه ساليان بسياري است تحت شديدترين ظلم و ستمهاي ملي قرار داشته در اين برهه خطير و سرنوشت ساز از تاريخ مبارزات خلقهاي ايران، شجاعانه كوشيده و پيكار كرده و با ايثار خون شهيدان، درخت آزادي سرتاسري ايران را بارورتر ساخته است، بدين اميد كه از وي رفع ستم ملي مي‏شود و حق خودمختاري را در چارچوب جمهوري اسلامي ايران داشته باشد. اين خلق ستم كشيده در اين راه، ساليان بسيار بطول تاريخ، قرباني داده و اكنون از هيچ تلاش و كوشش براي رسيدن به چنين خواستي هم دريغ نخواهد ورزيد.

راديو بي بي سي سخنگوي كارتلهاي نفتي و كاخ نشينان كرانه‏هاي تايمز، در اين اواخر، نيش گفتار و قلم را متوجه مسائل سياسي كردستان گردانيده و بجاي گفتن حقايق، به دروغ پراكني پرداخته و كردها را «جدايي طلب» و «شورشي» مي‏داند و نفوس كرد را كمتر از آنچه هست اعلام مي‏دارد چنانچه در برنامه شامگاهي سوم اسفند ماه ضمن خبر و تفسيرهاي سياسي، كردهاي ايران را تجزيه طلب و جدايي خواه و شورشي خواند و آمار و ارقام غير واقعي نيز در باره نفوس و جمعيت كردها انتشار داد.

ما هرگز خواهان جدايي از ايران نيستيم و از حق مسلم خود، يعني رفع ستم ملي و تعيين سرنوشت خود در چارچوب ايران نيز نخواهيم گذشت. مارك تجزيه طلبي و جدايي خواهي را نيز عناصر غير مسؤول در دولتهاي سابق به كردها زده‏اند. از ارتش ملي ايران و دولت بازرگان بعيد است چنين ترهاتي را باور دارند ودرهمين رهگذر حتي «حزب دمكرات كردستان» كه در مناطق كردنشين ايران فعاليت دارد، موضع خود را صريحاً در مرامنامه خويش روشن كرده و ماده چهارم از اهداف عمومي حزب مي‏گويد:

«شعار استراتژيكي حزب دمكرات كردستان، ايجاد خود مختاري كردستان در چهارچوب ايران دمكرات ميباشد».

راديو بي بي سي از طرف ديگر ضمن اشاره به جمعيت و نفوس كل كردها در دنيا دچار اشتباه فحاشي «شايد اشتباه عمدي» شده و كردها را كلاً ده ميليون نفر برمي‏شمارد در حاليكه طبق آمار و اسناد 20 سال قبل كه ذيلاً اشاره مي‏ورزيم، جمعيت كردها ـ 20سال پيش ـ بيش از 16 ميليون نفر بوده و براساس آمار و ارقام، دولي كه سهمي از سرزمين كردستان به آنها رسيده جمعيت كردها حدود 20 سال قبل به شرح زير است:

(1) بنا به نوشته كتاب «تركيه امروز» چاپ مسكو سال 1959 كردهاي تركيه 4600000  نفر هستند.

(2) كتاب «ايران امروز» چاپ مسكو سال 1957 كردهاي ايران را 3000000 نفر مي‏داند.

(3) كتاب «المجموعه الاحصاييه» چاپ بغداد سال 1958 كردهاي عراق را 1400000 نفر رقم زده است.

(4) كتاب «كردستان و كرد» نوشته دكتر عبدالرحمن قاسملو سال 1962 كردها ي سوريه را 400000 نفر نوشته است.

(5) بنا به نوشته كتاب «روضه الصفا» سال 1976 بيش از 50 هزار خانوار كرد در خراسان سكونت داشته‏اند.

( 6 ) كتاب «افغانستان امروز» چاپ مسكو سال 1960 مي‏نويسد بيش از 200000 هزار نفر كرد در ناحيه «گوريان» و «هرات» زندگي مينمايند.

(7) كتاب «بلوچها» چاپ مسكو سال 1959 از تعداد زيادي عشاير و قبايل كرد در سرحدات بلوچستان ياد مي‏كند.

(8) كتاب «دايره المعارف بزرگ شوروي» چاپ سال 1960 كردهاي شوروي را 950000 هزار نفر ميداند، در حاليكه نفوس كردها در شوروي خيلي بيش از اين است. ضمناً در مناطق گيلان، مازندران، خوزستان، قزوين، سراب، خلخال، و دماوند در ايران، جزيره كرت، قبرس يونان، يوگسلاوي، هندوستان، مصر، لبنان و حتي اسرائيل عناصر كرد، كم و بيش زندگي مي‏نمايند كه هرگز تعداد آنها بر جمعيت كل كردها افزوده نميشود. طبق آمار و برآوردها و تحقيقات محقق و سياستمدار كرد، دكتر عبدالرحمان قاسملو جمعيت كردها در سال 1962 بدين شرح است:

(1) ـ كردستان در تركيه 6401340 نفر

(2) ـ كردستان در ايران 4521280 نفر

(3) ـ كردستان در عراق 2131800 نفر

(4) ـ كردستان در سوريه 618200 نفر

كه جمعيت كل آن به 13672620 مي‏رسد. اگر اين آمار با 950000 نفر كردهاي ساكن شوروي و بيش از يك ميليون كرد كه درساير نقاط عالم بسر مي‏برند را جمع بندي كنيم رقمي نزديك به 16 ميليون نفر بدست مي‏آيد.

بنام يك كرد ايراني اعلام مي‏دارد كه چنانكه بارها رهبران سياسي ومذهبي كرد اعلام نموده‏اند كردها تجزيه طلب و جدايي خواه نيستند و از حق رفع ستم ملي و خود مختاري در چهارچوب ايراني آزاد و دمكرات نيز نخواهند گذشت.احمد شريفي (اطلاعات8/12/1357)    

حقايقي در باره حوادث سنندج (نظرات و مشاهدات ابوالحسن طالقاني در باره حوادث سنندج)

ابوالحسن طالقاني فرزند آيت الله طالقاني كه همراه هيأت اعزامي به سنندج رفته بود پس از بازگشت از آن شهرستان،  مشاهدات و نظرات خود را بعنوان يك فرد عادي و نا مأمور در گفتگويي با خبرنگار ما در ميان گذاشت.ابوالحسن طالقاني حوادث سنندج را اينگونه شرح داده است:

شب چهارشنبه گذشته عده‌اي از سنندجي‏ها ي مقيم تهران،  از آيت الله طالقاني خواستند براي رفع مشكلاتي كه در سنندج به يك جدال خانگي كشيده شده بود به آن شهر غزيمت كنند.

آيت الله طالقاني با وجود آنكه كسالت داشتند و روز قبل از اين ماجرا از بيمارستان مرخص گرديده بود گفت:

اگر سفر به سنندج مؤثر باشد به سنندج خواهم رفت و روز بعد يعني در اولين روز سال نوهمراه دكتر بهشتي،دكترهاشمي رفسنجاني و دكتر ابوالحسن بني صدر و جمعي ديگر عازم سنندج شد كه من نيز همراه ايشان بودم.  اين هيأت ازصبح پنج شنبه كارخود را با مذاكره با نمايندگان گروههاي مختلف در دانشگاه رازي سنندج (محل اقامت آيت الله طالقاني) آغاز كرد.  مراجعين به هيأت مي گفتند اجساد كشته شدگان در اطراف پادگان سنندج به حال خود باقي ماندهو تقاضا داشتند كه هيأت،  ترتيب انتقال اجساد به شهرو تحويل آنها را به خانواده‏ها بدهد. 

من  (ابوالحسن طالقاني) باتفاق دو تن ديگر از همراهان (محمدرضا طالقاني و محسن زرگري) و نيز دو پزشك،  عازم پادگان شديم،  اجساد پس از چهار روزهنوز در محل باقي مانده بود و اين نشان مي داد كه بهنگام حمله پادگان كشته شده‌اند. دوازده سرباز وظيفه و درجه دار نيز كه از پادگان دفاع مي‌كردند كشته شده بودند و اجسادشان در داخل پادگان نگهداري مي‌شود.  ار مأموران خواستيم هرچه زودتر اجساد را حمل كنند و به خانواده آنها تحويل دهند. ،  مأموران نيز بيدرنگ به عمليات مشغول شدند.  

در بازديد از خانه‏هاي درجه داران مشاهده شد كه اغلب خانه‏ها غارت شده واجساد در خانه‏ها باقي مانده است. در فاصله 500 متري پادگان هنگامي كه داخل اتومبيل نشسته بوديم گروه كثيري از مردم جلوي پادگان اجتماع كرده بودند و خواستار تحويل اجساد بودند.  عده‌اي از آنان نيز آزادي كساني را ميخواستند كه در پادگان زنداني شده بودند.  در بين همين گروه كساني هم بودند كه مي خواستند با سربازان و درجه داران داخل پادگان ملاقات كنند و از سلامتي  عزيزان خود آگاه شوند.  ما ناظر بوديم كه مسئولين شهرطي سخنراني‏هايي از مردم مي خواستند متفرق شوند گروهي هم متفرق شدند ولي عده‌اي كوشيدند تا به داخل پادگان بروند.(اطلاعات9/1/1358)

هلال خضيب: خوابي كه آمريكا براي خاورميانه ديده است.

آقاي سيد جعفر خاتمي با طرح اين مقاله در صفحه 5 روزنامه اطلاعات مورخ 16 فروردين 1358 پس از اشاره به وضعيت خاورميانه عربي و تبين (طرح هلال خضيب) در يكي از موارد به (مراجعت جلال طالباني اشاره ميكند:0000

6 ـ مراجعت جلال طالباني (كردستان)

جلال طالباني يكي ازرهبران استقلال طلب كردستان است اخيرا از لندن به كوهستانهاي كردستان وارد شد.  جلال طالباني كه در روزهاي قيان ملا مصطفي بارزاني با او شديدا اختلاف داشت در آن زمان در شهر لندن در يك مصاحبه مطبوعاتي ادعا نمود كه بارزاني آلت دست شوروي‏ها ست و سلاح خود را از روسها در يافت مي دارد و در حالي كه چنين نبود و بارزاني سر سپرده آمريكا بوده و اسلحه‏هايي كه در دست داشت سلاحهايي بود كه ارتش آمريكا در ويتنام و كامبوج به غنيمت بدست آورده بود از طريق دولت سايق ايران به بارزاني داده مي‌شود.  طالباني كه مسلماً از عوامل اعتماد عرب است با حضور ناگهاني خود در كردستان وقيام مسلحانه،  اين نكته را مورد توجه قرار مي‌دهد كه امكان دارد اونيز يكي از حلقه‏هاي زنجيري باشد كه براي اجراي طرح خاورميانه در نظر گرفته شده است.

تحريك اوضاع در كردستان چند هدف داشته و دارد 0000 يكي اينكه بر حسب طرح آمريكايي (هلال خضيب) كوشش مي‌كند كردستان را از ايران جدا ساخته و به كردستان تركيه و سوريه و عراق ملحق سازند تا يك كشور مستقل ايجاد شود اگر چه اكثر كردهاي وطن پرست،  ديگر اين اينكه با طرح تجزيه طلبي مخالفند نتوانستند آن را از ايران جدا كنند.  لااقل تحريك كنند.  اوضاع در كردستان عراق و سوريه و تركيه باشند خصوصاً الان كه دولت موقت قبول كرده كه يكنوع خودمختاري به كردستان بدهد.  كردهاي عراقي هم به فكر خواهند افتاد و تحريك مي‌شود كه در عراق هم چنين كاري انجام دهند..... (اطلاعات16/1/1358)

كُرد هر جا باشد ايرانيست.

محمود تفضلي

روز دهم فروردين، سالروز شهادت قاضي‏ها بود. سي و سه سال پيش در چنين روزي دولت شاه با شتابزدگي ناجوانمردانه، قاضي محمد رهبر دموكرت كردها و برادرش و برادرزاده اش را در مهاباد بدار آويخت و به يقين كردها اين روز را فراموش نخواهد كرد، همچنانكه هر كس با قاضي محمد و دموكراتهاي كردستان آشنايي يافته است آن روز را از ياد نخواهد برد.  قاضي محمد يكي از مردترين مردان و عميق ترين و پخته ترين و با شرف ترين كساني بود كه من در عمر خود ديده ام.  او وطن دوستي آزاده و ژرف بين و مردم خواه بود كه با تمام وجودش به ايران بستگي داشت.  او كه خيلي آسانتر از ديگران ميتوانست از ايران برود نخواست وطنش را رها كند تا در همين جا بميرد.  زندگيش، رفتارش، حرف زدنش، لحن صدايش، همه چيزش، گيرائي داشت و ميتوانست سرمشق ديگران باشد.  او به حق، رهبر و پيشواي مبارزات آزاديخواهانه و مترقيانه برادران كرد ما بود.  سي و چهار سال پيش، هنگاميكه قوام السلطنه زمامدار بود و بازي سياسي خود را  دنبال مي كرد قاضي محمد با چند تن از همراهانش براي مذاكره به تهران آمد.  به او در ويلاي شماره 5 نزديك هتل دربند،  در دربند شميران منزل داده بودند و در همانجا بود كه يك روز، ما روزنامه نويسان آن زمان، رفتيم و در همانجا بود كه من او را ديدم و سخنانش را شنيدم.  سخناني كه از همان وقت آويزه گوش و جانم شده است و امروز هم طنين آنرا از دهان برادران ديگر كرد ميشنوم. در آن روز يكي از روزنامه نويسان جوان سؤالي براي شادروان قاضي محمد مطرح ساخت و پرسيد نظر شما درباره كردهاي غير ايراني چيست؟ قاضي محمد با صداي گرم و ملايم خود و با لحني مطمئن و آرام،و در حاليكه ديدگان نافذش را از زير شرابه‏هاي دستارش بدوست جوان ما دوخته بود،  بدنبال چند لحظه سكوت گفت:«من كرد غير ايراني را نمي شناسم.  كرد در هر جاي عالم كه باشد، ايراني است.  اگر دولت‏هاي ايران بخاطر ضعف و ناتواني يا به علل سياسي ديگر نتوانسته اند همه فرزندان ايران را در دامان خود حفظ كنند، ايراني بودن جداشدگان و دورماندگان، از ايشان سلب نمي‌شود». و بعد از چند لحظه سكوت دوباره گفت:«كرد هميشه ايراني بوده است و هميشه ايراني خواهد بود.اگر كساني هستند يا باشند كه تصور كنند كرد غير ايراني هم وجود دارد اين يك حرف تازه است كه بايد درباره اش فكر كرد». شايد آنچه من امروز پس از سي و چهار سال مينويسم عين كلمات زنده قاضي محمد نباشد امامطلب همين است كه من با گوش خود و در حضور جمعي از روزنامه نويسان از دهان او شنيدم و يقين دارم از آن جمع، آنانكه هنوز زنده هستند اين سخنان پر مغز و لطيف و حساس را بياد دارند كه دل هر ايراني را به تكان مي آورد.  امروز كه گذشت سالها قاضي را ناجوانمردانه از پا انداخته و و نسل معاصر او را به آستانه گور رانده است هنوز هم حقانيت اين كلمات بزرگ و درخشان، در آفاق ايران و كردستان طنين دارد.  در غوغاي تاسف انگيزي كه در اين اواخر بر پاشده و در حركت پر شكوه كردها كه بعضي‏ها با كوته نظري و تنگ مايگي، آنرا تجزيه طلبي مي نامند و با اين حرف نابجاي خود، آتش بياري مي كنند. من باز هم طنين كلمات قاضي شادروان را مي شنوم كه مي گفت و تكرار ميكرد، كرد هر جا هست ايراني است و در اعماق وجودم باور دارم كه كرد از پاك ترين و اصيل ترين و نجيب ترين ايرانيان است.  به آنچه امروز در روزنامه‏ها از زبان رهبران كرد نقل مي‌شود بنگريم، همه يك دل و صدا، حرفهاي قاضي محمد را تكرار مي كنند كه روانش شاد باد.  عزالدين حسين امام جمعه مهاباد كه امروز به حق، جاي قاضي محمد نشسته است و رهبر كردهاست مي گويد:«ما تجزيه طلب نيستيم، اما خواهان خود مختاري در درون ايران هستيم نه جدا از آن. . .  براي ما يك كردستان خودمختار بدون يك ايران آزاد و دموكراتيك نمي تواند وجود داشته باشد. . .  من خود را دوست همه نيروهاي ترقيخواه و دموكرات ايران مي دانم. . . » دكتر عبدالرحمن قاسملو دبير كل حزب دموكرات كردستان مي گويد: « شعار اصلي ما دموكراسي براي ايران و خودمختاري براي كردستان است. . .  ما خودمختاري را در چهار چوب كشور ايران مي‌خواهيم و فكر مي كنيم كه هيچگونه تناقض ميان خود مختاري كردستان و تماميت ارضي ايران و استقلال ايران وجود ندارد. . .  ما هر گونه اتهام تجزيه طلبي را قويا«وشديداً» رد مي كنيم و يكبار ديگر اعلام مي كنيم كه هيچ نيروي تجزيه طلبي در كردستان ايران وجود ندارد. . . » و از ماوراي مرزهاي رسمي ايران يك كرد مبارز و دلير ديگر، جلال طالباني مي گويد:« مسئله وحدت كردستان مربوط به آينده است و خيلي اشكال در راه آنست. . .  مسئله وحدت كرد، گرچه حالا در پيش نيست، ولي به هر حال اين مفهوم را ندارد كه كردها از ايران جداشوند.  شايد يك رژيم دموكراتيك ملي در ايران باشد كه همه كردها بتوانند در زير سايه اش به همه آرمانهايش دست يابند و كردستان ايران، منطقه جذب ديگر كردستان‏ها شود و به جاي تجزيه شدن، موجب ملحق شدن همه كردها به ايران باشد. . . » من از هر گونه تعصب نفرت دارم، از تعصبات ملي و وطني هم كه آنرا شوونيسم ميگويند بيزارم، اما به حق مردم، به حق ملت‏ها به آزادي انسان و به انسانيت باور دارم.  و باور دارم كه كردها از ايراني ترين ايرانيان هستند.  اشتباهي بزرگ خواهد بود اگر مردم ايران و دولتهاي ايران و زمامداران ايران، اين حقيقت را ناديده بگيرند و از ياد ببرند،  زيرا در اين صورت، گروهي از عزيزترين فرزندان ايران را از خويش خواهند راند.  كلام بزرگ زنده ياد قاضي محمد را به خاطر بسپاريم كه گفت: «كرد هر جا باشد ايراني است».  روان قاضي شاد و يادش گرامي باد و جاويد ايران.(آيندگان17/1/1358)

نامه‌اي از پسر آيت‌الله حسني:

پدر مگر به من نگفتي ندامتنامه بنويسم؟

روزنامه آيندگان

آقاي حسني به مبارزات طولاني و پيكار سياسي ـ نظامي‏خود در روزنامه‏ها اشاره كرده بودند، حال پرسيدني است، مبارزاتيكه ايشان درباره آن قلم فرسائي كرده بودند، اگر اشتباه نكرده باشم يكي دو سخنراني درباره «توتون و سيگار» ! بودكه بعدها به علت تهديد ساواك ايشان هم از خدا خواسته به سرو سامان دادن امور املاك و باغات كشاورزي مدرن خود پرداختند. اگر تنگ نظري نكرده باشيم و هر مبارزه‌اي هر چند ناپيگير و متزلزل را عليه رژيم جهنمي سرنيزه بحساب آورده باشيم و بايد هم به حساب آوريم و ارج نهيم. بلي تا اينجا ايشان در صف مبارزين بوده‏اند، اما تا اينجا فقط يك روي مدال فعاليت ايشان را ديده‌ايم، بگذاريم روي ديگر آنرا كه متاسفانه تاريك و در خدمت ضدخلق بوده است در معرض بقضاوت مردم زحمتكش اروميه بويژه روستاييان «باراندوچائي» بگذاريم، بطور كلي مبارزات سياسي نامبرده داراي ماهيت دوگانه و متضاد بوده كه وجه عمده و غالب آن قبل از شهريور 1357 در خدمت ارتجاع و ديكتاتوري، از شهريور 1357 تا روزهاي قيام خلق وجه غالب آن در خدمت خلق و از مقطع قيام تا امروز بطور قطع در خدمت توطئه‏هاي امپرياليستي و ضد خلق بوده و يكي از محركين و جنگ افروزان اصلي شهرستان نقده و مسوول كشتار مردم بيگناه كرد و ترك بوده‏اند.

اما مبارزه مسلحانه ايشان !!

هر چند آقاي حسني از پائيز 1357 تا بن استخوان مسلح شده بودند ولي چه فايده حرص احتكار سلاح داشتند نه بكار گرفتن درست و عملي آن عليه دشمن قسم خورده خلق. انحصار طلبي و تنگ نظري طبقاتي بايشان اجازه نمي‏داد با انقلابيوني كه در آتش مبارزه بيرحمانه عليه دشمن خلق و به كف گرفتن سلاحي مي‌سوختند ( مخصوصا زندانيان سياسي تازه از بند رسته ) اسلحه بدهند و در نتيجه دست رد به سينه همه آنها ميزدند، در حالي كه به گفته مردم اروميه ايشان حدود يك ميليون تومان براي امر انقلاب از مردم پول جمع آوري كرده بودند. تعجب آور است كه آقاي حسني چطور بخودشان اجازه ميدهند در روزنامه‏ها بنويسند: «من و فرزندانم در كنار هم مبارزه سياسي و نظامي كرده‏ايم». در حالي كه 2 ماه قبل از قيام 2 ساعت تمام در مورد ضرورت دادن اسلحه بانويسنده‏ اين سطور بحث كرديم و ايشان بهمان دليل كه اشاره شد، از دادن سلاح خودداري كردند. مبارزه مسلحانه واقعي را نه ايشان بلكه زحمتكشان و روستاييان قهرمان و از جان گذشته اروميه تحقق بخشيدند. آنچنان‌كه خود شاهد بوديم آنها در زير باران آتشبارهاي توپ و مسلسل در پشت بام مسجد و خيابان‏ها دليرانه جنگ و مقاومت كردند و با آتش سلاح خود ارتش مزدور را عقب راندند اما به بينيم ايشان بعد از سوار شدن بر اسب مراد با اين مبارزين چگونه معامله كردند؟ براي قدرداني از مبارزات آنان، اين رزمندگان واقعي و از جان گذشته «اهالي چونقارالو» را خلع سلاح كرده، حتي پا را از اين فراتر گذاشته و در برابر خواهش و التماس‏هاي مكرر يكي از آنان براي اخذ سلاح شخصي اش كه عمال ايشان آنرا ضبط كرده بودند با منطق رايج و هميشگيشان ( اعمال زور و كتك ) بعد از مضروب ساختن نامبرده او را از منزل خودشان بيرون انداختند. اين است چهره واقعي ايشان بعد از خزيدن بسوي قدرت !! صريح‌تر بگويم هر چند ايشان هميشه واقعيات را از مردم پنهان كرده و همواره در سراسر زندگيش عبارت مشهور رندان «دروغ مصلحت آميز» را بكار بسته و همواره اين مفهوم، راهنماي عمل و چراغ پرتوافكن راه شان بوده است. اينبار هم هيچ انتظار ذره‌اي راستگوئي و صداقت از ايشان ندارم كه واقعيات مندرج را تائيد بكنند و به آنسوي زواياي تاريك زندگي سراسر مملو از ماجراجوئي و شهرت طلبي و حركات ضد مردمي‏خود نظر بيافكنند چكيده كنم: «مبارزات ايشان اگر يك گام در راه خلق بوده ده‌گام در راه ارتجاع و ضد خلق بوده و همواره خصلتا نيم بند و سازشكارانه و مشحون از اغوا سياسي و زدوبندهاي بي شمار است. زد و بند با خوانين ضد خلق و استثمارگر كردستان يعني خوانيني كه با خودمختاري و حق تعيين سرنوش خلق كرد مبارزه مي‏كنند اينها خود به خود علت ضديت ايشان با خودمختاري خلق كرد در كنار ايشان قرار مي‏گيرند. اما تمام نيروها و جريان‏هاي ترقي گرا و خواهان حق تعيين سرنوشت و خودمختاري خلق كرد، رودرروي ايشان هستند و ايشان هم با كمال بي صداقتي و دروغ پردازي، نيروهاي آزادي خواه واقعي و مترقي را ساواكي و ضد انقلابي معرفي ميكنند. بايد پرسيد‌: آقاي حسني تا كي مي‏خواهند به قلب واقعيات و تحميق توده‏هاي مردم و دروغ پراكني ادامه دهند؟ و چه زود سرنوشت شاه و ساواك را با آن‌همه دستگاه‏هاي وسيع و عريض و طويل و تبليغات جهنمي اش كه انقلابيون راستين خلق ما را عامل اجنبي و تروريست و خرابكار معرفي مي‏كرد، فراموش كرده‏اند؟! رژيمي كه نتوانست تا آخر بسلطه خودش ادامه دهد و مردم را بفريبد و ديديم چگونه با قدرت لايزال توده‏ها در هم نور ديده شد، نه ايشان هنوز از گذشته و از سياست‏هاي ماكياولي درس نگرفته‏اند!! اجازه بدهيد چند نمونه از باصطلاح مبارزات ايشان را در معرض قضاوت مردم بگذاريم: «اميدوارم طومارهاي بحر طويل دوران خفقان و سركوب كه به زندان قصر و مشهد برايم مي نوشتند از ياد نبرده باشند، مضمون اصلي طمارها را ستايش از «شاه جنايكتار» و «افتخار و توصيف» اعمال بهره كشانه و ظالمانه فئودال‏ها و ارباب‏ها مخصوصا ارباب مستشاري تشكيل ميداده، شيوه‏هاي جابرانه غارت و چپاول اربابان از روستاييان فقير در قالب كلمان وزين و اشتها آور بيان شده بود يك چهره فعال و ايده آل و مردمدار از اين انگل‏هاي زالوصفت ترسيم شده بود كه بزعم خود امر به معروف مي‏كردند! پافشاري و تهديد و واسطه نمودن خاله‌ام براي اظهار ندامت و نوشتن عفو به پيشگاه جلاد زمان، نمونه‌اي از تهديدهاي ايشان است: «اگر عفو و اظهار ندامت ننويسي فرزند من نيستي و تهديد به رد ميراث و از اين قبيل » اما آقاي حسني در خوش خدمتي سنگ تمام گذاشتند و قلم بطلان بر فداكاري‏ها و جانفشاني‏هاي بهترين فرزندان شهيد خلق ـ يحيي اميني‌ها و شافعي‏ها كشيدند و با اهانت به آمان خلق وارونه و تبهكارانه و پوچ جلوه دادن مبارزات رهگشايانه پيشاهنگان خلق موقعيت خودشان را حفظ و تحكيم بخشيدند در شرايطي كه اين فرزندان دلير خلق با مقاومت‏هاي استوار و خدشه ناپذير خود سياه دل‌ترين دژخيمان شاه مزدور را بلرزه درمياوردند و عهد و ميثاق خود را با خلق با مقاومت و نثار خون خود ثابت مي‏كردند و در شرايطي كه رژيم ميخواست ديوار عظيمي بين مردم و فرزندان راستين آنان ايجاد كند و حمايت مردم را از زندانيان سياسي با انواع مانورها و حيله‏ها سلب نمايد و در شرايطي كه زندانيان سياسي زير كوهي از رنج و شكنجه و در بوته آزمايش سترگ تاريخي قرار گرفته بودند آقاي حسني بعوض حمايت از زندانيان سياسي با تخطئه و لوث كردن راه فرزندش باصطلاح مبارزه سياسي مي‏كردند و تجربه سياسي مي‌اندوختند ولي ايشان باين‏ها اكتفا نكردند و زندان ديگري با ميله‏هاي نامرئي براي خانواده خود ساختند. با سرزنش و تحقير و تمسخر و فشارهاي روحي ادمنه‌داري براي نوشن ندامت با تنها و تنها دليلشان ( خراب كردن آتيه فرزندانشان از جانب من در فرداي تمدن بزرگ عاري از مهري! ) بود. آيا اين‏ها بي خبري ايشان را از مبارزه راستين سياسي و قانونمندي‏هاي حاكم بر حركت جامعه و بي ايماني ايشان را نسبت به قدرت جاودانه و بي پايان توده‏هاي مردم نشان نميدهد؟!

ايشان در نامه‏هايشان بزندان از خدمات و كشتارهاي سال‏هاي 1325 و اينكه چگونه در كنار ارتش شاه خائن و نيروهاي دولتي كه خلق را سركوب ميكردند سخن گفته بودند و شگفتا كه باين سوابق و تجارب و مبارزات ضد خلقي خود براي خوش رقصي ساواك و زندانبانان تفاخر كرده بودند، چرا بمردم توضيح نمي‏دهند كه منظورشان از مبارزات سياسي و نظامي از اين دست مبارزات است، اگر باز هم جلوتر رويم موضع ضد خلقي فعلي ايشان را در گذشته‌شان بوضوح ميتوانيم به بينيم. همگام و در كنار نيروهاي دولتي در سال‏هاي 25 ـ 1324 ( باز هم خودمختاري و آزادي خواهي )خلق كرد و ترك را با مزدوران غرق در خون مي‏كنند و آب در آسياب امپرياليست‏ها ميريزند. و الان هم با ايجاد تفرقه در صفوف خلق و تقسيم اين صف متحد و زحمتكش به صف‏هاي متخاصم كرد و ترك و با «افروختن نايره جنگ مسلحانه در بين خلق‏هاي برادر، آب را به نفع ضد خلق و امپرياليسم گل آلود نمي‌كنند و هر تضاد درون خلقي را ايشان و تازه بدوران رسيده‏هاي جوجه فاشيست مي‌خواهند با ضرب گلوله و چماق حل كنند، و نمي توانند تنوع افكار و عقايد و تلون انديشه‏ها را كه لازمه بقاء و استمرار حيات جوامع بشري و در واقع قوه محركه و شكوفايي و تكامل افكار و انديشه‏هاست تحمل كنند و مسير تضادهاي اساسي جامعه را از مجراي اصيل ضدامپرياليستي و توجه زحمتكشان را از مطالبات و حقوق سياسي و اجتماعي بر حق خود منحرف كرده و تضادهاي فرعي را با شيوه‏هاي غير مسالمت‌آميز در دستور روز قرار مي‏دهند و بگونه تصنعي و عوام فريبانه تضادهاي اقليت‏هاي مذهبي و بومي را دامن زده و آنها را آشتي ناپذير وانمودمي‏كنند و با بيراهه بردن مبارزات بر حق توده‏ها و به باد فنا دادن ثمرات و دستاوردهاي خونين ده‏ها هزار شهيد درخون خفته كه آرمان ديرين خود يعني آزادي و دموكراسي و استقلال كه ساليان متمادي از آن محروم بوده‏اند و عاشقانه جان خود را در راه آن باختند وظيفه خودشان را با تحريكات مسموم و غيرواقعي و جنگ افروزي بين خلق‏هاي زحمتكش باين صورت به ارتجاع داخلي و امپرياليست‏ها ادا نمي‏كنند و اينكه كه آزادي به تمام ملت ايران و خودمختاري به خلق‏ها چون هوا براي تنفس لازم است، ايشان با توطئه‏هايشان مي‏خواهند اين آرمان‏هاي مقدس را كه با خون هزاران شهيد عجين گشته در نطفه خفه كنند و با اين خيال واهي جلوي حركت تاريخ را بگيرند و عقايد و نظرات باسمه‌اي و دگم خودشان را با ضرب كابل و فشنگ بديگران و خلق‏ها تحميل كنند، و باصطلاح با گماردن قداره بندهائي مانند قنبر قوچي‏ها و... در مسجد مهديه و شكنجه دادن دزدها ( قبل از قيام در دوره حاكميت دوگانه ) جامعه ايده آل خودشان را پياده كنند. رشيد حسني(آيندگان16/2/1358)

آشوب كردها به تحريك نيروهاي بيگانه است.

آنكارا-خبرگزاري فرانسه- تركيه بار ديگر اعلام كرد كه بطور مستقيم يا غير مستقيم در امور داخلي ايران مداخله نخواهد كرد و فعاليتهاي جدائي خواهي را در داخل تركيه نيز تحمل نخواهد نمود.

دولت تركيه در اعلاميه اي كه پيرامون اشوب و تحريكات«كرد»در خاور ميانه انتشار داده به كساني كه عليه منافع ملي به فعاليت‏هاي تجزيه طلبي دست مي زنند هشدار داد و تأكيد كرد كه دولت تركيه خود را از اشفتگي‏هايي كه به تحريك برخي از نيروهاي بيگانه در منطقه بوجود امده بر كنار خواهد داشت و با همه توانائي تماميت ارضي و وحدت ملي تركيه را در برابر دسيسه‏هاي داخلي و خارجي حفظ بايد كرد.  ضمناً دولت تركيه بارديگر شايعاتي را داير بر اينكه با ارسال اسلحه و اعزام مزدور از خاك خود براي شورشيان كرد در ايران مخالفت نكرده و به يك واحد ارتشي ايران اجازه نداده از مرز عبور كنند اما به عناصر كرد اجازه داده از خاك تركيه عبور كند تكذيب كرده و اين گزارشها را بي اساس و ضد و نقيض خوانده است از سوي ديگر فخري كورو تورك رئيس جمهوري تركيه ضمن پيامي كه به مناسبت جشن پيروزي 30 اوت از راديو پخش شد تأكيد كرد كه در سرزمين تركيه جائي براي «مناطق ازاد شده» و فعاليت‏هائي كه اساس ان بر اختلافهاي زباني،  نژادي و طبقاتي استوار باشد وجود ندارد.  بلندا جويت نخست وزير تركيه نيز در پايان گفتگو‏هايش با پريزيدنت فخري كوروتورك اظهار داشت كه با برقراري حكومت نظامي در ايالتهاي شرقي كشور و اقدامات احتياطي ديگري كه از جانب دولت به عمل امده از فعاليتهاي جدائي خواهي نژادي در تركيه جلوگيري شده است.

دو نماينده «كرد» پارلمان تركيه از دولت بلنداجويت درخواست كرده بودند كه سياست خود را نسبت به ايران تغيير دهد و از كردها حمايت كنند.(كيهان25/2/1358)                     

فاجعه آوارگان نقده

دررابطه با مساله كردستان اكنون بزرگترين مساله اي كه وجود دارد مساله آوارگان كرد نقده است كه حاصل جنگ ناخواسته اين شهر است.  اكنون طبق آماري كه روزنامه‏ها داده اند 12 هزار كرد نقده آواره هستند و شگفتا كه دولت انقلاب اسلامي به حال آنان فكري نكرده و كار به جائي كشيده است كه آنها تهديد جلاي وطن كرده‌اند، يعني مساله دارد شبيه وضع كردهاي عراقي در دوره طاغوت مي‌شود، منتها آن بار كردهاي عراق به ايران آمدند و اين بار كردهاي ايران به عراق خواهند رفت.  طبق خبر روزنامه‏ها، نمايندگان آوارگان نقده، روز 23 خرداد، موضوع را رسماً به دولت بازرگان و آيت الله شريعتمداري اطلاع داده اندو تا روز سوم تير مهلت داده اند كه به وضعشان رسيدگي شود و گرنه ناگزير، دستجمعي راهي يكي از كشورهاي همسايه خواهند شد و ترك تابعيت خواهند كرد. مسلم است كه اين آوارگي، تنها ضايعه اي مانند ترك تابعيت 12 هزار ايراني را نخواهد داشت و مي تواند پي آيندهاي خطرناكتري مانند شعله ورشدن جنگ در كردستان را داشته باشد كه نه به نفع مردم كرد است و نه به نفع ايران.  در زماني كه اين خبر نوشته مي‌شود، مهلت كردها به دولت تمام شده است، اما هنوز نمي دانيم كه دولت، چه تصميمي در اين زمينه اتخاذ كرده است.  اميدواريم دولت دست كم در اين يك مورد، چنان هوشيارانه عمل كند كه كار وخيم تر از اين نشود.

كردستان، مشكل بزرگ دولت بازرگان

در طول چند هفته پس از پيروزي انقلاب ايران، مساله كردستان، توجه به وضع بحراني كشور و خطرات فراواني كه از سوي عوامل رژيم سابق و كشورهاي امپرياليستي تداوم انقلاب و استقرار دولت را تهديد مي‌كند، مشكل كردستان و زمزمه‏هاي گوناگوني كه گهگاه حكايت از تجزيه طلبي دارد، از اهميت فوق العاده خطيري برخوردار است.  دولت بازرگان با اعزام هيئت ويژه اي به سرپرستي داريوش فروهر وزير كار و امور اجتماعي در اسرع وقت و در اوائل دستيابي به قدرت، نشان داد كه مايل به برقراري نوعي تفاهم با مردم كردستان است.  دولت بازرگان با توجه به سابقه تاريخي اين استان غربي كشور در چند دهه گذشته، سعي دارد با پيروي از يك سياست معتدل در مقابل مردم كرد، از افراطي شدن جنبش فعلي احتراز نمايد و حتي المقدور از بسط و گسترش آن در سايه مناطق كشور جلوگيري به عمل آورد.  خوشبختانه اهالي كردستان در راهپيماييها و تظاهرات متعددي كه ترتيب داده اند چه در زمان حضور داريوش فروهر، چه بعد از عزيمت وي، قاطعانه هر گونه شايعه تجزيه طلبي را تكذيب و محكوم كرده‌اند، حجت الاسلام عزالدين حسيني كه از سوي اكثر مردم كردستان به عنوان رهبر و سخنگو معرفي و شناخته شده است طي مصاحبه‏ها و بيانيه‏هاي خود نشان داده است كه فردي است منطقي و تنها خواهان خود مختاري استان كردستان است.  حجت الاسلام حسيني ضمن تكذيب هر گونه شايعه تجزيه طلبي از سوي مردم كردستان، مكرراً اظهار داشته است كه مردم كرد ضمن قبول و تأييد رهبري آيت الله خميني، خود را جزئي از مردم ايران مي دانند. او همگام با سايرين در انقلاب پيروز ملت ايران مبارزه كرده و مي‌كند.  كردها مي گويند شواهد فراواني در دست است كه عمال سازمان سياي آمريكاو سازمان منحله ساواك، احتمالاً با برخورداري از حمايت يك كشور همجوار، درصدد تفرقه اندازي و ضربه زدن به نهضت ملي ايران و خواست اصولي ساكنين كردستان هستند.  بنابراين طبق اظهار اكثريت كردها و شخص عزالدين حسيني كه هرگونه رابطه اي را با جلال طالباني و پيروان ملامصطفي بارزاني رد مي نمايد، اگر دولت بازرگان در اين برهه از تاريخ بخواست آنها جواب مساعد ندهد، نه تنها نفوذ نيروهاي چپ گرا بيشتر خواهد شد بلكه خطر درگيريهائي نيز بتدريج پيش خواهد آمد كه نه بسود دولت مركزي است ونه سودي عايد خواستاران خودمختاري منطقه خواهد كرد.  «مهندس مهدي بازرگان»، تلويحاً از طريق «امير انتظام» معاون نخست وزير و سخنگوي دولت اعلام كرده است كه خواستهاي مردم كردستان اصولي است ،اما تعيين قطعي تكليف، فعلاً در صلاحيت وي نيست و بايد در مجلس آينده مورد بررسي قرار گيرد.  نمي توان دقيقاً مطمئن بود كه چنين توضيحي خواستاران خود مختاري در كردستان را دقيقاً راضي نمايد زيرا از نظر كردها شرايط انقلابي فعلي به دولت اجازه اعطاي خودمختاري را ميدهد.  حجت الاسلام خميني هفته گذشته در اين زمينه گفت انقلاب اگر نهادها را عوض نكند و انقلابي رفتار ننمايد، انقلاب نيست.(آيندگان28/2/1358)

در اردوگاههاي آوارگان كرد چه مي گذرد؟

مجاهدهاي حسني ما را بيچاره كردند.

به خاطر دارم چندين سال پيش در مسافرتي به منطقه كردنشين، يكي از اقوام، مرا از نزديك شدن به پيرمردي كرد كه گوسفند مي چراند بازداشت و گفت مبادا به كردها نزديك شوي،  اينها موجوداتي خطرناك و وحشي هستند.به مرور زمان و در طول ساليان، دريافتم خطرناك و وحشي، اشخاصي هستند كه مردانه تا پاي جان، وفادار به آرمانهاي خود باقي مي مانند و بعدها معني ديگر خطرناك و وحشي را چريك و مبارز يافتم.  و وقتي تاريخ مبارزات خلقهاي كرد را عليه استبداد و استعمار و خواست هميشگي و بزرگشان، خودمختاري را شناختم، بيشتر پي به اين نكته بردم كه چرا سعي دارند آنها را موجوداتي خطرناك و وحشي معرفي كنند.  از آغاز مبارزه توده اي ضد استبدادي و ضد امپرياليستي ايران،  كردها سعي كردند با آوايي بلند و حق طلب، فرياد فرو خورده ساليان را به گوش مردم ايران برسانند و خواستها و انگيزه‏هاي مبارزه خود را روشن كنند.  رخدادهاي چند ماهه اخير كردستان و بلاهاي وارده بر خلق كرد،  نشان از ترفندهاي گوناگون نوكران ارتجاع و امپرياليست دارد.  ولي شباهت آنچه صاحب منصبان بعد از انقلاب براي توجيه اعمال غير دمكراتيك خود در مورد خلق كرد به زبان مي آورند، با آنچه در طول سالها، تريبونهاي آزاد شاهنشاهي براي آلودن اذهان بيان كردند، غير قابل انكار است.  وقتي به قصد تهيه عكس و گزارش به سوي مناطق كردنشين حركت مي كنيم، برنامه اي در دست داريم كه طبق آن بايستي در مورد آوارگان نقده و جلديان و اصولاً تا آنجا كه ميتوانيم درباره سازمانهاي سياسي فعال،  موقعيت كشاورزان، وضعيت مناطق كردنشين، اتحاديه‏هاي كشاورزان و. . .  تحقيق كنيم.  به محض ورود به مهاباد به ديدار شيخ عزالدين حسيني مي رويم.  پيشمرگ دم در با خوشرويي مي گويد: «شيخ جلسه دارد». ولي داخل مي‌شود و به شيخ اطلاع مي‌دهد وپيغام مي آورد كه ساعت 6 مي توانيم شيخ را ببينيم.  يكي از طلاب شيخ با ما مي آيد تا راهنمايمان در شهر باشد،  و هم اوست كه ما را به اردوگاه آوارگان مي برد طلبه جوانيست،  با اعتقادي راسخ و ايماني تزلزل ناپذير،  كه از حق خودمختاري،  و وضع آوارگان برايمان مي گويد و گله مند است از تبليغات وسيع ضد كرد،  و آماده مبارزه است تا پاي جان.  بخشي از آوارگان در خانه جوانان شهر مهاباد اسكان داده شده‌اند.  به محض ورود، از چادرها بيرون مي آيند و با عدم اطمينان به ما مي نگرند.  حدود 60 خانواده هستند.  درون چادرها كه با گليم،  حصير و يا پتويي مفروش است و حداقل وسائل ممكن در آن قرار دارد، تميز و مرتب است.  بعد از چند دقيقه كه حضور ما براي آنها توجيه شده است،  احاطه مان مي كنند.  هر كدام دردي دارند.  زن چاق و مسني در حاليكه مي لرزد با گريه مي گويد: «خانه ام را آتش زدند.  از زمين و آسمان فشنگ مي باريد».  ديگري مي گويد: «ژنرال حسني بيچاره مان كرد.  بچه ام مرد.  كاك احمد جوانم مرد.  چرا كسي به درد ما نمي رسد».  پيرمردي مي گويد: «هفتاد و شش روز است آواره ايم.  خانه و فرشم را سوزاندند،  دست پسرم گلوله خورد».  چشممم به زن نسبتاً جوان تكيده اي مي افتد كه اشك در چشمانش حلقه زده و كودكش را در آغوش مي فشارد،  فارسي بلد نيست،  ولي كمي تركي مي داند،  اسمش رابعه است،  مي گويد: «شوهرم از خانه رفت و ديگر برنگشت» و بعد جلو گريه اش را مي گيرد و با هق هق مي گويد: «شوهرم را به گروگان بردند، چهل روز بعد جسدش را كه طنابي به گردن داشت از درياچه رضائيه گرفتند».  محل سكونتش تقريباً خالي از هر نوع اسباب و اثاثيه است.  پيرمرد ديگري به سخن مي آيد: «آنقدر مرا زدند كه تا سه روز از جايم نمي توانستم تكان بخورم.  گلوله به سر برادرم خورد.  حالا بايد از زن و بچه يتيم او هم نگهداري كنم.  آنهم با اين وضع». پيرمرد، زبيده را نشان مي‌دهد و مي گويد: «درد او بيشتر است با او صحبت كن ! زبيده لاغر و رنگ پريده، با سينه‏هاي بي شيري كه به دنده‏هايش چسبيده اند، پسر كوچكش را بغل گرفته و با چشماني مبهوت به ما نگاه مي‌كند.  اويكي از ساكنين سابق «علي آباد» حوالي نقده است.  جوابم را نمي‌دهد فقط دستم را مي كشد و به طرف چادرش مي برد. بچه‏هايش را نشان مي‌دهد كه ساكت و مغموم روي حصيري نشسته اند. پسر بزرگش كه حدود 14 سال دارد، از چادر بيرون مي آيد، از وضعشان مي پرسم،  پسرك مي گويد: «چند روز پس از پايان جنگ، بابام و چند نفر ديگر 15 كيلومتر مانده به علي آباد،  با گلوله‏هاي يك هليكوپتر كشته شده‌اند.  بابام تمام سرمايه اش را توي جيبش گذاشته بود.  خانه مان سوخته بود،  فرداش مي خواستيم از آنجا برويم به جاي ديگر،  بابام خيلي براي ما مي ترسيد.  وقتي مردم بابا را پيدا كردند هيچ چيز توي جيبهايش نبود».  بغض گلويش را فشار مي‌دهد،  ولي سعي دارد كه مردانه رفتار كند.  مي گويد: «بعد از مرگ بابام،  مادرم ماها را برداشت و فرار كرديم.  من و خواهرم هنوز امتحان نداده ايم.  زبيده بي آنكه مژه بزند،  اشك مي ريزد.  دختر كوچولو و لاغرش به پاهايش چسبيده و با لبهاي ورچيده به او نگاه مي‌كند.  قلبم فشرده مي‌شود،  در يك لحظه چشمم به كاوه مي افتد.  حال او هم بهتر از من نيست ولي به سرعت مشغول عكس گرفتن است».

حادثه نقده

وقتي مي خواهم از كنار چادرشان بگذرم، زبيده به آرامي مي گويد: «اسمش رحيم بود،  رحيم كريم پور». زن‏ها جلوي چادرها را آب پاشيده و جارو كرده‌اند.  آنچه در همه چادرها مشترك است،  فقر و درد و پاكيزگي است كه فرياد مي زند.  آوارگان براي صرف چاي و نان و پنير دعوتمان مي كنند.  با تشكري راهمان را ادامه مي دهيم.  كناري مي ايستم،  دورم را مي‌گيرند،  دردشان يكي است.  پيرمردي به ديگران مي گويد: «چه خبر است يكي يكي حرف بزنيد تا بتواند بنويسد».  خواهش مي‌كنم از كيفيت حادثه نقده بگويند.  معلم بازنشسته موسپيدي مي گويد: «جنگ نقده ناخواسته بود. آن روز، ميتينگ بود،  خيلي‏ها رفته بوديم ورزشگاه،  هنوز برنامه شروع نشده بود كه صداي چند تير آمد.  تا به خود آمديم متوجه شديم كه از اطراف و پشت و بامها تيراندازي مي‌شود،  افراد مسلح، براي دفاع شروع به تيراندازي كردند و جنگ درگرفت،  جنگ سختي بود علت حمله را كسي نمي دانست،  فقط جسد و خون و صداي گلوله بود.  ما هيچوقت با تركها درگيري و اختلافي نداشتيم.  وقتي ارتش از اروميه آمد،  كار، خيلي بالا گرفت و گروگان گيري و آتش زدن منازل و دكاكين شروع شد. تانك‏ها،  هليكوپترها وزره پوش‏ها تا دهات و آبادي‏هاي اطراف مثل «بالقچي» و « گلولان» رفتند.  حتي چند نفر دهقان در ده علي آباد توسط هلي كوپتر مورد اصابت گلوله قرار گرفته و شهيد شدند».  پسر زبيده مي گويد: «يكي از آنها باباي من بود».  از ديگران درباره حادثه سؤال مي‌كنم. گفته‏هاي معلم را تأييد مي كنند.  يكي از اعضاي كميته آوارگان نزديك مي‌شود.  جوانيست آرام و با لباسي محلي، كمي درباره حادثه نقده صحبت مي كنيم،  مي گويد: «بعد از تلگرام اعلام ترك كشور،  وقتي به نخست وزيري رفتيم،  مسئولين از وجود تلگراف اظهار بي اطلاعي كردند و بالاخره وقتي تلگراف پيدا شد،  ديديم قسمتي را كه نوشته ايم رونوشت به نخست وزيري،  پاره كرده و بعد بقيه صفحه را چسبانده اند».  معلم نواري مي آورد مي گويد: «اين بهترين دليل حمله ارتش به مردم كرد است.  در نوار، دستورات «سرهنگ ظهيرنژاد» فرمانده لشكر 64 اروميه، مبني بر حمله به كردها ظبط است(نوار در دفتر مجله موجود است) ما نوار را در اختيار مقامات دولتي هم گذاشتيم ولي كسي توجه نكرد».  مي پرسم: « اين ژنرال حسني كيست»؟ يكي از زنها مي گويد: «مجاهدهاي حسني ما را بيچاره كردند،  والا تركها كه كاري به ما نداشتند».  يكي از جوانان توضيح مي‌دهد: آيت الله حسني رئيس كميته شماره يك اروميه است كه اختيار تمام پادگانهاي اروميه و اطراف آنرا در دست دارد.  او چند ماه قبل از جنگ، چهار هزار قبضه ژ-3 و هزار قبضه برنو در نقده و دهات اطراف به تركها داد.  بعد از جنگ خود حسني بالاي نانك نشسته بود و توي شهر مي گشت.  ما خيلي از او شكايت كرده‌ايم ولي كسي گوش نمي‌كند».  آوارگان مي گويند: «اگر دولت خسارت ما را بدهد و امنيت جاني ما را تضمين كند، به خانه‏هايمان بر مي گرديم،  تا آخر عمر كه نمي‌شود آواره ماند».  يكي از مردها مي گويد: «چرا مقامات دولتي، شهامت ندارند بين مردم بيايند و ببينند دردشان چيست و چرا روزنامه‏ها درد مارا نمي نويسند.  دولت حتي چادر هم به ما نداد،  مردم جمع شدند از شهرهاي اطراف،  چادر و آذوقه جمع آوري كردند.  حالا اين چند روزه هي بوق و كرنا راه انداخته اند كه ما به آواره‏ها كمك كرده‌ايم».  مي پرسم: «حالا امنيت داريد».  يكي از آنها مي گويد: «تا وقتي پيشمرگها هستند، ما هم امنيت داريم».  مي گويم: «فكر مي كنيد اصلاً چرا اين جنگ پيش آمد»؟ دختر بسيار جواني مي گويد:«نمي دانيد كه ما خودمختاري مي‌خواهيم» ؟ !

طفيلي‏هاي شاه

مرد جا افتاده اي كه در حال پيچيدن سيگار است،  مي گويد: «مالكها،  طفيلي‏هاي شاه، با مجاهدهاي حسني دست بدست دادند و جنگ راه انداختند.  بعد كه مردم از خودشان دفاع كردند، همه گناهها را گردن ما كردها انداختند».  معلم دنباله حرف او را مي گيرد: «كردها به اين خاك مؤمن هستند ولي چون اثبات شخصيت و وجود خود را مي‌خواهند محكومند» و به كنايه مي افزايد: «كردهاي غيور مرزنشين،  بدون حق و حقوق،  بدون فرهنگ و اثبات شخصيت».  جوان ديگري مي گويد: «آنها كاري مي كنند كه نگذارند ما به هدفمان برسيم،  مي گويند اينها تجزيه طلبند،  جنگ راه مي اندازند.  مزارع را آتش مي زنند و خدا مي داند كه چه كارهاي ديگري مي‌خواهند بكنند».  پسر زبيده مي گويد:« سال ديگه مي خوام برم پيشمرگ بشم» دستي به موهايش مي كشم،  ناراحت مي‌شود،  ادامه مي‌دهد: «نه براي خون بابام،  براي آزادي آنها فكر مي كنن مي‌شود به ما خودمختاري نداد!» رابعه هم مي گويد: «وقتي پسرم بزرگ شد،  بايد پيشمرگ شود».  مي پرسم: «اگر خداي ناكرده با خواست شما مخالفت كردند، چه مي كنيد»؟ همان زن چاق و مسن مي گويد: «خودمان اسلحه برميداريم،  به كوهها مي زنيم.  از آوارگي كه بدتر نيست».  از مسئولين كميته آوارگان نقده، پرس و جو مي‌كنم كه بقيه آوارگان كجا هستند،  وضعشان چگونه است و تا به حال چه كمكهايي به آنها شده است؟  يكي از مسئولين مي گويد: «آوارگان در مهاباد و دهات اطراف آن در اروميه و دهات پيرانشهر و حوالي اشنويه سكني داده شده‌اند.  متاسفانه دولت، تاكنون كمكي به ما نكرده است.  فقط مثل اينكه مي گويند دوكاميون آذوقه فرستاده اند.  مردم شهرها و دهات جمع شدند و از انبارها و زيرزمين‏ها هر چه داشتند درآورده و به ما دادند.  خيلي از مردم حتي يك پتو نداشتند كه رويشان بياندازند.  مردم دهات و شهرها آنها را پناه دادند.  الان 76 روز است كه ما آواره ايم در اينجا حزب دمكرات و مردم، به ما كمك مي كنند.  از جيره غذايي پيشمرگها مي زنند و به ما مي‌دهند».  محل اقامت آوارگان نقده در حياط خانه جوانان مهاباد است،  و در چادرهاي شير و خورشيد كه مردم خودشان از انبار درآورده اند زندگي مي كنند و بيشتر وسائل را نيز مردم به آوارگان داده اند.  چادرهاي آوارگان با فاصله‏هاي كوتاه، در دو رديف موازي و دو رديف متقاطع كنار هم قرار گرفته در محوطه نزديك چادرها  شير آبي براي شستن لباس،  ظروف و ساير مصارف ديگر وجود دارد و آوارگان، به ترتيب، از آن استفاده مي كنند،  و زنها در نگهداري بچه‏هاي همديگر و پختن غذا مشاركت دارند.  با تمام امكاناتي كه مردم و حزب دمكرات در اختيار آوارگان در مهاباد و ساير نقاط گذشته اند،  ولي از نظر پزشكي دچار اشكالاتي هستند.  مي گويند چندي پيش، دكتري از تهران با چهار همراه آمد، ولي زود بازگشت.  البته حزب سعي مي‌كند از كمك‏هاي پزشكان به نفع آوارگان استفاده كند، ولي در دهات دورافتاده امكانات كمتري هست.  آوارگان چه در مهاباد و چه در ساير نقاط، همگي از مجاهدين آيت الله طالقاني قدرداني كرده و مي گفتند آنها خيلي كمك كردند و كاش مجاهدهاي حسني از آنها ياد مي‌گرفتند.  نماينده كميته آوارگان مي گويد: «فردا عصر نماينده‏هاي تمام آوارگان كه در نقاط مختلف هستند، اينجا مي آيند تا راجع به بازگشت تصميم بگيريم دو روز بعد - كه مجدداً آنها را مي بينيم در حال حركت به سوي نقده هستند،  مي پرسم چطور شد؟ مي گويند: «فعلاً دولت قول داده خسارت ما را بدهد و امنيت هم داشته باشيم».  مي پرسم: «چه كسي خسارت را برآورد خواهد كرد» معلم بازنشسته مي گويد: « ژنرال حسني»  و پوزخند را بر چهره اش مي بينم.  مي پرسم: «فكر نمي كنيد بعداً ناراحتي ايجاد شود ؟ پسر جوان مي گويد: «اين خودش نوعي مبارزه است. با ارتجاع و عواملش بايد جنگيد.  وقتي عوامل ارتجاع تقويت مي شوند، نبايد ميدان مبارزه را خالي كرد». يكي از زنها چند ماشين رختشويي شكسته نشان ميدهد و مي گويد:« اينها مال مردم نقده است كه مردها رفتند از كميته ملاحسني آوردند.زن ديگر مي گويد:« تنها ما آواره نيستيم، اهالي«صوفيان» و «كوليج» و «جلديان» هم آواره شده‌اند.  امان از اين ملاحسني.  نمي دانم چرا امام فكري به حال ما كه از دست او و مجاهدهايش به جان آمده‌ايم نمي‌كند.يكي از پسران، ترانه اي كردي زمزمه مي‌كند.  «برايم ترجمه مي‌كند: براي زندگي از جاده سختي عبور مي‌كنم.  جاده سنگلاخ است.  آنچه از اين راه سخت بدست مي آورم يا زندگي است يا مرگ.  زندگي فقط معنايش زنده ماندن نيست.  اگر آزاد نباشي زندگي را براي چه مي خواهي».  چند دقيقه اي دير كرده‌ايم به اتاقي ساده راهنمائيمان مي كنند.  روي طاقچه پر از كتاب است.  چند دقيقه بعد شيخ با «سلام عليكم» وارد اتاق مي‌شود.  قد بلند و لاغر اندام است با ريشي انبوه و جوگندمي چهره اي جوان و آرام دارد.  با انگشتاني كشيده و درهم گره خورده.  از او به خاطر اينكه بدون تعيين وقت قبلي، مزاحمش شده ايم عذرخواهي مي كنيم.  با لبخند مي گويد: «عيبي ندارد».  مي دانم كه سالها ملاي ده بوده و بعد به سبب فعاليت‏هاي سياسي به شهر آمده،  از اعضاي « كومله‏ي ژيانه وه ي كورد » يا «انجمن احياي كردستان» بوده و مبارزات سياسي خود را از سال 29 شروع كرده و فعاليت‏هايش در سال 31 اوج گرفته است.  بعد از سال 31 در مهاباد ساكن شده است.  از معروفيت خطبه‏هاي داغش در روزهاي جمعه كه مردم را به شركت در انقلاب ترغيب مي كرد، نيز آگاهيم.  و از محبوبيتش نيز.  برخوردش دوستانه و آرام است.  تا چاي بياورند كمي صحبت مي كنيم،  مي پرسد: «راجع به چه مي خواهيد صحبت كنيم»؟ مي گويم: «خودمختاري،  آوارگان. . . » مي گويد: «در مورد خودمختاري صحبت كردن، ديگر هيچ طراوت و تازگي ندارد.  آنقدر گفته ايم كه خودمختاري، تجزيه طلبي نيست و آنقدر مفهوم خودمختاري در چارچوب ايران را تشريح كرده‌ايم كه حد ندارد»،  ولي دولت توجه نمي‌كند.  در مورد آوارگان نقده عقيده دارد: «مسلم است آنطور كه دولت توجيه مي‌كند و راديو و تلويزيون مي گويند، نيست،  آنها بيشتر راه مبالغه مي پيمايند و نوع خبرهايشان نيز مبالغه آميز است».  پيداست كه شيخ، به مسائل سياسي روز علاقه بيشتري دارد.  از نظر ما هم اين ايده آل است،  پس صحبت را به مسائل روز مي كشانيم ؛ مي گويد: «قانون اساسي را كه تقريباً مسكوت گذاشتند،  و بعد نمي دانم چرا دولت اينقدر به كردستان حمله مي‌كند.  در راديو و هرجايي،  مسائل كردستان را تحريم يا تحريف مي كنند.  مثل اينكه كردستان، اصلاً جزيي از ايران نيست» و دشمن ايران است.  شيخ شديداً گله مند و ناراحت است.  ادامه مي‌دهد: «حتي به دشمن هم اينطور نمي تازند.  شما ببينيد در كجاي كردستان آشوب هست كه اينقدر اخطار مي كنند».  و بعد مي پرسد: «آيا به نظر شما واقعاً كردستان با وجود اين همه سلاح كه در دست مردم است، از همه جاي ايران امن تر نيست؟ دولت خودش اسلحه در اختيار اربابان قرار مي‌دهد.  با مرتجعين همكاري و ساخت و پاخت مي‌كند و وقتيكه اربابان و مرتجعين، قصد حمله به مردم بيچاره و كشاورزان را دارند، همين مردم عادي مسلح، با حداقل خسارت و حفظ جان و مال طرفين، جلو آنها را مي‌گيرند و نمي گذارند اتفاقي بيفتد و آنها را پراكنده مي كنند.  درحاليكه اگر قصد كشتار داشتند،  مي توانستند تمام اربابان و مرتجعين را بكشند».  مي پرسم: «به نظر شما چرا راديو تلويزيون و برخي از روزنامه‏ها در مقابل كردستان، چنين جهتي گرفته‌اند»؟ جابه جا مي‌شود و مي گويد: «عقيده من اين است كه اشتباه مي كنند گزارش‏هايي كه به تهران مخابره مي‌شود، به آنها مي رسد، از جانب عوامل ارتجاعي و ضد انقلابي است كه مسائل را وارونه به تهران گزارش مي‌دهند و آنها هم منعكس مي كنند،  مثلاً در مورد حزب دمكرات كردستان يا گروههاي سياسي ديگر.  مالكين را بيچاره و شريف قلمداد مي كنند و كشاورزان را نوعي ديگر جلوه مي‌دهند». به نگراني خود درمورد كردستان اشاره مي‌كنم و اينكه حملات پي در پي راديو تلويزيون و بعضي از روزنامه‏ها ممكن است به جاي اشتباه،  پيش درآمد يورشي عظيم به كردستان باشد.  مي گويد: «درست است ولي انگيزه اي كه دولت را وادار به اين كار كرده است اشتباهي است كه در درون دولت روي داده است و دولت نسبت به كردستان شيوه تهاجمي دارد و تصور نمي‌كند كه كردستان عليه و در مقابل دولت مركزي است و بايد سركوب شود.  اين اشتباه است.  چون من فرقي بين كردستان و ساير مناطق ايران نمي بينم. « كردستان ايران» مي‌خواهد با تهران رابطه مثبت داشته باشد. دولت فكر كرده كه نعوذبالله، كردستان محل بلواست.  قطعاً عكس العمل دولت در برابر خبرهاي غلط و انگيزهاي كه دولت به خاطر آن عكس العمل نشان مي‌دهد، مردود مي دانم.  آنها فكر مي كنند كردستان با دول خارجي رابطه دارد و تجزيه طلب است،  دروغ است.  آن حقي كه كردها دارند و مي‌خواهند، حق طبيعي شان است و هيچكس نمي تواند كرد را وادار كند از حق خود چشم بپوشد».  به ياد ديدار چند ماه پيش او با رهبر انقلاب در قم مي افتم و مي پرسم: «آيا در ديدار قم مسئله خودمختاري مطرح شد» ؟ مي گويد:« تا حدي».  سماجت مي‌كنم: «ولي  نتيجه را آنطور كه بايد و شايد عنوان نمي كنيد».

- نه چون،  به ما گفتند صبر كنيد تا قانون اساسي منتشر شود و گفتند كه حقوق كردها را رعايت خواهند كرد. مذاكرات قم، مفصل نبود.                         

اين مذاكرات بيشتر بخاطر ايجاد تفاهم بود،  چون رهبر  انقلاب را نوع ديگري حالي كرده بودند كه ما طور ديگري هستيم ولي خوشبختانه، ظاهراً سوء تفاهمات بر طرف شد.

از ذهنم ميگذرد بله برطرف شد، ولي خواست خلق كرد و ساير خلقها در قانون اساسي گنجانده نشد.  ميگويم حال كه پيش نويس قانون اساسي منتشر شده فكر ميكنيد حقوق خلق كرد و ساير خلقها رعايت شده است.  قاطعانه ميگويد: «خير به هيچ وجه».

حرف زن آواره را به ياد ميآورم كه ميگفت: «اسلحه بر ميداريم و به كوه ميزنيم و ميجنگيم».  ميگويم.  حال كه اين حقوق در قانون اساسي رعايت نشده،  راه اعتراض و مبارزه را چگونه تعييم ميكنيد؟

پس از لختي تفكر جواب ميدهد: «والله هنوز نميدانم در اين تصميم بگيرم.  بايد احزاب و گروههاي سياسي و كساني كه احساس مسئوليت مي‌كنند، شورايي تشكيل بدهند و تصميم جمعي بگيرند».

اشاره اي به اختلاف و شكاف ميان مردم كرد و دولت مركزي ميكنم و اينكه اگر خداي ناكرده، عناصر نا آگاه، مسئله را تا حد جنگ بزرگ كنند، ميگويد: «ما سعي ميكنيم هيچ برخوردي  پيش نيايد.  مصلحت ما درجنگ نيست.  خلقهاي ايران همه برادر هستند و در جنگ، آنها كشته ميشوندبيگانگان نيستند و از آسمان پايين نميآيند (نظامي و ژاندارم  و سرباز، همه فرزندان خلق هستند.) از هرطرف كه كشته شوند، به ضرر خلق ايران است.  در برخوردهايي هم كه روي داده عمداً از جنگ پرهيز كردهايم، تا جايي كه مردم،  حزب يا گروههاي سياسي را سرزنش كردهاند.  ما تا آنجا كه برايمان مقدور باشد، مبارزه سياسي ميكنيم.  بايد ساير برادران ايراني به ما كمك كنند،  مردم و خلق كرد را آنطوري كه كه هست بشناسند،  نه آن نوعي كه معرفي مي‌كنند.

مبارزه مسلحانه؟

و در مورد اينكه در صورت لزوم، آيا مبارزه مسلحانه را توصيه مي‌كنند يا نه ؟ جواب ميدهد: «بايد ببينيم آينده چطور خواهد بود.  ولي مسلم است كه نوع مبارزه را طرف مقابل تعيين ميكند».

ميدانم كه براي تدوين قانون اساسي از او دعوت نشده و اعتراض او وساير روحانيون اهل تسنن را نسبت به قانون اساسي به ياد دارم.  نارضايتي خود را از نحوه تنظيم و تدوين قانون اساسي، پنهان نميكند و عقيده داردكه بايد در قانون اساسي تجديد نظر شود و تمام گروهها و اقشار سياسي و روحانيون مترقي در تدوين آن مشاركت داشته باشند.  ايرادات عمده قانون اساسي را در لوث شدن حق خود مختاري كرد،  آزادي مطبوعات،  بيان،  قلم،  آزادي گروهها و احزاب سياسي،  آزادي تظاهرات و ميتينگ و ميداندو از « اگرها» و «مگرها» و مشروط كردن اصول قانون اساسي در واقع سلب آزادي است. مي گويد:

درباره مجلس و انتخابات صحبت ميكنيم و در معرفي عدهاي كانديدااز طرف يكي از احزاب اسلامي ميگويم و از نوعي تحميل عقيده كه صرفاً به خاطر تقليد ممكن است پيش بيايد؟ ميگويد: «در مذهب اهل تسنن، اين مسائل مطرح نيست و ما تقليد نداريم.  ولي من عقيده دارم كه مردم هميشه بايد خودشان تصميم بگيرند و دنباله روي و تقليد از ديگران را محكوم ميكنم.  روحانيت بايد مردم را ارشاد كند و آگاهي بدهد. نبايد مردم در بست، تسليم روحانيت يا هر مقام ديگري شوند».  در مورد فئودالها و اينكه گفته مي‌شود دولت، عشاير و فئودالها را مسلح كرده صحبت ميكنيم،  انجام اين عمل را از طرف دولت تأييد ميكند.

عليه كشاورزان

در مورد اينكه آيا واقعاً قصدشان اقدام برعليه كشاورزان بوده و هست و تا چه حد قدرت دارند؟ ميگويد:« مسلم است كه ميخواستند عليه كشاورزان اقدام كنند و لي حالا ديگر فكر نميكنم  نتوانند. آنها از اول هم قدرت داشتند، ولي وقتي دولت سلاح در اختيارشان گذاشت، نوعي احساس قدرت به آنها دست داد و شروع به حمله كردند. به بسياري از كشاورزان جهت گرفتن بهره مالكانه سالهاي گذشته فشار آوردند.  اربابان و فئودالها يك اتحاديه عشايري سرتاسري در اطراف اروميه درست كرده و كشاورزان را از زمينهايشان بيرون كرده  بودند  و قصد داشتند در اطراف مهاباد هم اين كار را بكنند كه خوشبختانه موفق نشدند».  در مورد پيشروي و نفوذ عوامل ارتجاع و امپرياليزم جهت حفظ منافع و دستيابي به مقاصد شوم خود،  اعتقاد دارند: «تا وقتي كه توده مردم و احزاب و گروههاي سياسي با هم اتحاد و وحدت عمل دارند، عوامل ارتجاعي و امپرياليزم نمي توانند پيشرفت چنداني داشته باشند.  آنها وقتي موفق مي شوند كه بتوانند در ميان مردم و احزاب و گروههاي سياسي شكاف بيندازند.  كما اينكه در حال حاضر، تمام هدفشان اينست كه توده مردم،  كشاورزان و اربابان،  روحانيون و مردم و احزاب و گروههاي سياسي را در مقابل هم قرار بدهند».  درمورد آوارگان نقده مي گويد: «آنها بايد به خانه خود بازگردند،  دولت در مورد آنها اهمالكرد،  و حالا مي گويند كه ما نگذاشتيم آوارگان به خانه خود بازگردند.  مي دانيم خيلي توطئه و تلاش كردند كه نظر آيت الله خميني و آيت الله شريعتمداري را عوض كنند.  هر چه ما بيشتر تلاش كرديم نظر رهبران را به اين مسئله جلب كنيم آنها بيشتر از امكانات توطئه استفاده كردند.  امروز شنيديم بالاخره دولت قدمهايي در اين راه برداشته آنهم در برابر اصرار مردم كه به استانداري مراجعه كرده‌اند.  شيخ مبارز كه دل نگراني‏هاي بسيار دارد از اتحاديه‏هاي كشاورزان راضي است و ميگويد: حتي خرده مالكاني كه روح مردي را دارند در اتحاديه‏ها شركت كرده‌اند.  تشكيل  اين اتحاديه‏ها در رشد فكري كشاورزان تاثير زيادي دارد و بايد گسترش بيشتري پيدا كند.  از ديدارش با مفتي زاده مي پرسم،  جواب مي‌دهد: من و آقاي مفتي زاده هيچ اختلاف خصوصي نداريم،  اگر اختلافي باشد در طرز تفكر و عملكرد سياسي است.  ولي بعضي‏ها  از اين مسئله بهره برداري ي كردند  و طوري نشان مي دادند كه شكاف عميقي بين من و مفتي زاده است و طرح اين مسئله روي جوانها ممكن بود اثر سوئي بگذارد،  كه وقتي اين دو اختلاف دارند،  پس مردم كرد اختلاف دارند.  به هر حال اين يك ملاقات دوستانه در سطح روحانيت بود و تنها مسئله سياست كه مطرح شد همان قانون اساسي بود كه درباره آن قطعنامه هم صادر كرديم در مورد حقوق زنان عقيده دارد: در اسلام به خاطر حفظ حيثيت و شخصيت زن مسائلي هست.  ولي به نظر من زنان مي توانند مانند مردان در تمام مسائل سياسي،اجتماعي شركت كنند و به عنوان عاملي مثبت در پيشبرد كارها مطرح،  و از عقل و منطق خود استفاده كنند.  شيخ معتقد به ارشاد مردم از طرف روحانيون است و دخالت روحانيت را در امور نمي پسندد.  و آينده كردستان را جدا از آينده ايران نمي بيند و راه نجات هر دو را متكي به آگاهي عناصر آگاه و قشر روشنفكر و حيطه نفوذ آنها بر نا آگاهان مي داند.  از نظر شيخ كردستان بدون ايران و ايران بدون كردستان معنايي ندارد.  بيش از حد وقت شيخ را گرفته ايم،  ظبط را خاموش مي‌كنم و اجازه رفتن مي گيريم،  شيخ به احترام تند و چابك از جاي برمي خيزد و با خوشرويي تا در اتاق همراهيمان مي‌كند.  وقتي از خانه شيخ خارج مي شويم فكر مي‌كنم مردم كرد حق دارند او را تنها رهبر ملي و مذهبي خود بدانند.

گزارش‏ها و مصاحبه‏هاي ديگر

در سفر به كردستان همكار ما ناهيد موسوي با عبدالرحمن قاسملو دبير كل حزب دمكرات كردستان،  غني بلوريان عضو دفتر سياسي حزب حسين آرمان دادستان انقلاب مهاباد و علامه مفتي زاده ديدار و گفتو داشته است كه انتشار آنها در اين شماره ميسر نشد.  اين گفتگوها و نيز گزارش مربوط به اتحاديه‏هاي كشاورزي كردستان را در شماره‏هاي آينده منتشر مي كنيم.(تهران مصور28/2/1358)

در وقايع سنندج حقايق را در مورد شهادت محمد و حشمت رحمان پور وارونه جلوه داده بودند.

درشماره‌هاي 28 و 29 اسفند ماه 57 روزنامه كيهان در باره شهادت محمد رحمان‌پور و فرزندش حشمت رحمانپور كه متاسفانه بعلت وجود افرادي در روزنامه كيهان حقايق به صورت وارونه جلوه داده شده بود كه همان روزها چاپ‌اين مطلب مورد اعتراض گروه كثيري از مردم مسلمان و مبارز سنندج و كرمانشاه قرار گرفت. با ‌اينكه روزنامه كيهان در شماره‌هاي بعد در‌اين مورد توضيحي هم چاپ كرد اما چاپ ‌اين مساله عذر بدتر از گناه بود چرا كه بار ديگر خوانندگان را نسبت به ‌اين روزنامه بدبين كرد‌. اينك كه محيط روزنامه كيهان پاكسازي شده است اكنون ‌اين مساله براي كاركنان ‌اين روزنامه روشن شد كه حقايق به گونه ديگري بوده است.

شاطر محمد رحمانپور و پاسداران انقلاب كميته امام در روز 27/12/1357مورد محاصره ضد انقلابيون قرار گرفتند و عوامل رژيم كه در دژبان زرد و رنگ كبود به طرف مردم تيراندازي و موجبات اغتشاش را فراهم نموده نتيجتاً در ساعت 2 بعد از نيمه‌شب تيري به كتف و در ساعت 6 صبح تير ديگري به دهان شاطر محمد اصابت نمود كه پاسداران انقلاب او را راهي بيمارستان نمودند ضد انقلابيون در مقابل كميته يك نفر پاسدار را به ضرب گلوله و حشمت رحمانپور را با ضربات ساطور و قمه به شهادت مي‌رسانند و به اين هم اكتفا ننموده و به بيمارستان هجوم برده و در اطاق عمل شاطر محمد را به رگبار مي‌بندند ‌اين مجاهد شهيد بنظر مردم متدين و مبارز سنندج از سي سال پيش فعاليت‌هاي مذهبي در بزرگداشت شعائر اسلامي داشته و در جريان انقلاب به همراهي مردم مسلمان سنندج از فعالاني بوده كه براي پيروزي انقلاب از هيچ كوششي مضايقه نداشته و كراراً مورد آزار مقامات ساواك قرار گرفته و به دفعات زنداني شده و مغازه‌اش با حسينيه سنندج كه بارگاه اميد او بود در ششم بهمن 57 به آتش كشيدند. شاطر محمد از مردان متدين و با ‌ايماني بود كه همواره مورد توجه خاص آايات‌عظام و مراجع تقليد بوده، در مجالس ختم متعددي كه در كرمانشاه براي ‌اين دو شهيد برگزارگرديد. پاسداران انقلاب فرياد مي‌زدند محمد رحمانپور مجاهد شهيد ياسر عرفات منطقه خود بوده است. ما راه او را ادامه مي‌دهيم و كيهان نيز گرامي ‌مي‌دارد و ياد‌اين دو شهيد مبارز را كه با نثار خون خود نهال آزادي را بارور كردند.(كيهان30/2/1358)

توافق محرمانه تركيه ـ عراق براي مبارزه با كردها

دولت تركيه،زبان و فرهنگ كردي را به شدت محدود كرده و مبلغين ناسيوناليسم كرد را تعقيب مي‌كند. 

ارتش تركيه تاكنون 3 بار قيام‏هاي خلق كرد را در خون خفه كرده است. 

كتابها و نوارهاي كردي از ايران و عراق مخفيانه به تركيه برده مي‌شود زيرا از سال 1924 نوشتن به كردي در تركيه ممنوع شده است !

رئيس كل ستاد ارتش تركيه به بغداد رفت تا به كمك مقامات عراقي براي مبارزه با شورشهاي احتمالي كردها در نقاط مرزي دو كشور، نقشه واحدي تهيه شود. 

تركيه و عراق تصميم گرفته‌اند براي مبارزه با كردها در نقاط مرزي دو كشور، نقشه واحدي تهيه كنند. 

روزنامه « هرالد تريبون » ضمن انتشار اين گزارش،  خبر داده است كه ديداري ميان رئيس كل ستاد ارتش تركيه و مقامات عراقي در بغداد صورت گرفته است تا چگونگي اين امر را بررسي كنند. 

« هرالد تريبون » نوشته است:

«در حاليكه دولت تركيه همچنان به سركوبي ناسيوناليزم كرد ادامه مي‌دهد،  موج تازه‌اي از مبارزه جويي و غرور ملي در ميان كردهاي ساكن اين كشور در حال اوج گرفتن است.  حدود يك پنجم جمعيت 45 ميليوني تركيه را كردها تشكيل مي‌دهند،  ولي دولت آنكارا حاضر نيست حقوق ملي اين اقليت بزرگ را به رسميت بشناسد. دولت،  زبان و فرهنگ كردي را بشدت محدود كرده و مبلغين ناسيوناليزم كرد را تعقيب مي‌كند. 

از نظر دولت تركيه،  كردهاي اين كشور صرفا « تركهاي كوه نشين هستند» و ارتش دولتي، تاكنون سه بار ـ در سالهاي 1925 و 1931 و 1937 ـ قيام خلق كرد را در خون خفه كرده است.  ولي عليرغم اين سركوب‏ها احساس ملي كرد همچنان زنده است و بخصوص پس از وقايع اخير ايران، بر قدرت و جذبة آن افزوده شده است. 

«كردي » ممنوع !

    مقامات امنيتي تركيه اخيرا چندين انبار اسلحه را در نزديكي شهر «دياربكر» كشف كرده‌اند.  «ديار بكر» شهري است كه بسياري از كردها آنرا مركز دولت آينده «كردستان» مي شناسند.  بدنبال اين واقعه، دولت تركيه استحكامات نظامي خود را در اين منطقه تقويت كرد،  بخصوص با توجه به اين امر كه در «ديار بكر» يك مركز جاسوسي الكترونيك آمريكايي وجود دارد كه پرواز موشكهاي شوروي را كنترل مي‌كند.  در عين حال اين منطقه جايي است كه در آن فقر اهالي كرد از هر جاي ديگر تكان دهنده تر است.  زمينداران بزرگ، حدود يك سوم اراضي قابل كشت را در تصرف خود دارند،  در حاليكه بيش از نيمي از روستانشينان حتي به برق و آب جاري دسترسي ندارند، حدود هفتاد درصد آنها بيسوادند.  در چنين شرايطي جنبش‏هاي سياسي راديكال، هواداران زيادي پيدا مي كنند و به همين دليل است كه دست كم، سه سازمان زيرزميني فعال در اين منطقه ، همگي متمايل به چپ هستند. 

البته صدها هزار كرد وجود دارند كه جذب جامعه تركيه شده‌اند.  در پارلمان اين كشور پنجاه كرد عضويت دارند و بسياري از كردها نيز به مقامات دولتي مي رسند.  ولي اكثر افراد اين گروه از خواست‏هايي نظير خودمختاري و استقلال صرفنظر كرده‌اند و صرفا خواهان آزادي‏هاي بيشتر فرهنگي هستند.  اما حتي اين خواست كوچك نيز با مخالفت شديد دولت مركزي روبرو مي‌شود.  ازسال 1924 تاكنون نوشتن به زبان كردي ممنوع شده و دولت تا جائيكه مي تواند از صحبت كردن به زبان كردي جلوگيري مي‌كند. 

در اين زمينه حتي دولت ميانه رو « بولنت اجويت » هم دست كمي از دولتهاي خشن و دست راستي قبل ندارد.  با اينحال كردها به مبارزة فرهنگي خود ادامه مي‌دهند و دائما كتابها و نوارهاي كردي را از ايران و عراق مخفيانه وارد كرده و در دسترس اهالي قرار مي‌دهند. 

سفر محرمانه

بقول يكي از مقامات تركيه،  وحشت از جنبش كردها براي دولت اين كشور بصورت يك «كابوس » در آمده و باعث شده آنها هرچه بيشتر به دولت عراق نزديك شوند.  ماه گذشته، رئيس كل ستاد ارتش تركيه به بغداد رفت تا به كمك مقامات عراقي براي مبارزه با شورشهاي احتمالي كردها در نقاط مرزي دو كشور نقشه واحدي تهيه شود. 

جمعيت كردها،  بگفته خودشان،  به شانزده ميليون نفر بالغ مي‌شود كه نيمي از آنها در تركيه سكونت دارند.  پنج ميليون كرد در ايران و دو و نيم ميليون نفر در عراق زندگي مي كنند.  در سوريه و اتحاد شوروي نيز وجود دارند ولي كردهاي اين دو كشور در سالهاي گذشته اوضاع آرامي داشته‏اند. 

طولاني ترين و خونين ترين قيام كردها در سالهاي اخير در عراق رخ داد و زمانيكه در سال 1975، شاه ايران بدليل فشار آمريكا حمايت خود را از رهبري شورشي پايان داد،  اين قيام با شكست مواجه شد.  اما پس از سرنگوني شاه، جنبش كردها در ايران اوج گرفت و اين امر چنان باعث وحشت دولت تركيه شد كه خبرگزاري نيمه رسمي آن كشور طي گزارش‏هاي خود از وقايع ايران، بجاي استفاده از لغت « كرد » همواره عبارت«ناراضيان محلي » را بكار مي برد. 

ملت كرد

كردها يكي از اقوام هندواروپايي هستند.  مذهب اكثر آنها اسلام (سني) است و غرور ملي در ميان آنها ريشه‏هاي عميقي دارد.  آنچه كه علاوه بر زبان و سنن مشترك، باعث همبستگي كردها مي‌شود عبارتست از قرنها مبارزه براي استقلال، مبارزه اي كه تاكنون به پيروزي نرسيده است. 

زمانيكه استقلال بيش از هميشه در دسترس بنظر مي رسيد سال 1920 بود كه پس از سقوط امپراطوري عثماني،  قرارداد «سور» ايجاد يك دولت كرد را در مناطق كردنشين امپراطوري سابق عثماني اعلام كرد.  ولي اين قرار داد بوسيله «آتاتورك» زير پا گذشته شد و آنچه كه قرار بود بصورت يك كشور مستقل درآيد، ضميمه تركيه شد. 

در ايران نيز در سال 1946 كردها جمهوري مستقلي اعلام كردند ولي خروج نيروهاي شوروي از نواحي شمالي كشور باعث شد ارتش دولت مركزي،  جمهوري كردستان را در هم شكند. 

«ملا مصطفي بارزاني» مردي كه در راس شورش كردها قرار گرفته بود،  قبل از مرگش گفته بود: « كسي به سرنوشت كردها اهميت نمي‌دهد. » اما اين فقط نظر يك فرد شكست خورده است.  عده بسياري از كردها براي اين امر اهميت قائلند و همانطور كه تجربه دولت تركيه نشان مي‌دهد،  احساسات و خشم زخم خورده آنان، يك مساله بسيار جدي است.(هيــوا5/3/1358)
نوشته شده توسط بهزاد خوشحالی  | لینک ثابت |

Fri 24 Aug 2007 17:34

مجموعه مقالات(2)

 

نظري به زبان و ادبيات كردي

زبان «كردي» زباني آريايي (هند و اروپايي) است كه طبيعتي خاص خود دارد و طي تاريخ،  تغييراتي چند بر آن گذشته است و حال بصورت زبان «كردي» امروز درآمده است.  با وجود اينكه خلق «كرد» ستم و استثمار ديده اما توانسته نه فقط زبان خودش را محفوظ نگهدارد،  بلكه آنرا توسعه و ترقي نيز دهد. 

بدليل ارتباط « تاريخي » و «ديني» بين كرد ـ و فارس،  ترك،  آرامي و ارمني ـ لغات اين اقوام در زبان «كردي» يافت مي‌شود كه وجود اين لغات بيگانه صدمه اي به اصل لغات معادل «كردي» و در مجموع زبان «كردي» نرسانده است. 

زبانشناسان عقيده دارند زبان كردي و زبان فارسي در اصل، از يك نژاد سرچشمه گرفته‌اند كه هر كدام از اين زبانها به لهجه‏هاي گوناگون تقسيم شده‌اند.بعنوان مثال در زبان فارسي ما مي توانيم لهجه‏هاي فراواني مشاهده كنيم كه در اصل،  هركدام خاص منطقه اي است اما تمام اين زبانها و لهجه‏ها در اساس،  به يك زبان باز مي گردد كه نه «فارسي» و نه «كردي» مي باشد و مي توانيم بگوئيم كه در حدي از «فارسي»‌و «كردي» امروزي بوده است. 

بدين ترتيب روشن مي‌شود كه زبان كردي نيز داراي «ديالكتيك» لهجه‏هاي فراوان است اين «ديالتيك» بعلت شرايط زندگي خاص سياسي و اقتصادي خلق «كرد» از هم دور شده‌اند اما آنچه مهم است اينكه كدام يك از اين ديالكتيكها،  «ديالكتيك» اصلي و نژادي مي باشد. 

رابطه گفتاري زردشت

آنچه بايد براي روشن شدن اين مطلب به آن توسل جست،  مدارك «آتنوگرافي»،  «جغرافيايي»،  «فسيل شناسي» و ديگر مدارك «تاريخي» و «اجتماعي » است. 

طايفه «موكري» كه در نزديكي ناحيه «سابلاغ» (مهاباد كنوني) زندگي مي‌كند،  تمام اين مدارك و اسناد را در خود دارد،  بنابراين جاي آن دارد كه در اين خصوص، بيشتر دقت كرد و به تحقيق در اين زمينه پرداخت تا اساس و پايه زبان «كردي» روشن گردد. 

در تحقيقات،  مشخص شده است كه «زردشت» ـ يا «زرتشت» ـ كه به زبان «مادي» سخن گفته،  در سرزمين «ميديا» كه اكنون در ناحيه «موكري» مي باشد،  متولد شده است و زبان گفتاري كتاب «اوستا ـ زند» كه اكنون خوانده مي‌شود، بيشتر شباهت به زبان اين ناحيه دارد. 

حتي زبان كتاب «اوستا»،  زباني كه «اوستا» با آن نوشته شده است،  خود زبان طايفه «موكري» و نيز اين ناحيه است. 

اين مطلب از سوي عده‌اي از متخصصان زبان از جمله «هوارت» و «دارسين» مورد قبول واقع و تأييد شده است چنانكه آمده است: «زبان «اوستا»، زبان كنوني «كردي» و زبان قديم قوم «ماد» مي باشد». 

«شمس الدين سامي بيگ» مولف كتاب «قاموس الاعلام» در باره زبان «كردي» گفته است: زبان كنوني « كردي » شباهت زيادي به زبان «پهلوي» دارد كه هنوز در مواردي از جمله در لهجه «تان» در منطقه «باكو» و نيز در لهجه اكراد «طالش» و «قره باغ»،  و لهجه «گيلك» و «باباگيلان» رواج دارد. 

زبان كردي ارتباط خود را بيشتر با زبان فارسي و زبان نژادي خود (آريايي) محفوظ نگهداشته است. 

در زبان كردي «ديالكتيك»‏هاي گوناگون وجود دارد كه نشان دهنده فرهنگ غني «كردي» است و با نظري به زبانهاي پيشرفته كنوني دنيا معلوم خواهد شد كه اين زبان‏ها،  نسبت به زبان «كردي»،  لهجه‏هاي فراوان و دور از هم دارند. 

بعنوان مثال،  در زبان «عربي» ديالكتيك اعراب مصري،  حجازي،  سوري و عراقي بقدري از يكديگر دور هستند كه قابل تفكيك و شناخت نيست.  بهمين ترتيب در زبان‏هاي «انگليسي»،  «فرانسوي» و «آلماني» و

اگر چه در زبان كردي شيوه‏هاي گوناگون به تناسب مناطق آن وجود دارند و هر طايفه و عشيره اي براي خود شيوه اي خاص دارد اما زبان شناسان «كرد» بطور كلي زبان «كردي» را به چهار لهجه تقسيم بندي مي كنند. 

اين تقسيم بندي‏ها بشرح زير است:

1 ـ لهجه كرمانجي روژآوايي (غربي):

اين لهجه مركب از چند شيوه نزديك به هم است و كردهاي قوچان،  ماكو،  آذربايجان غربي در ايران،  منطقه «بادينان» در كردستان عراق،  نواحي «يوزور» و «قاميشلي» و طرابلس،  محله‏هاي كردنشين سوريه و نواحي «وان» و «دياربكر» و «درسيم» و «بتليس» در كردستان تركيه و كردهاي شوروي با آن صحبت مي كنند. 

2 ـ لهجه كرمانجي شرقي (سوراني):

اين لهجه كه زبان ادبيات و خواندن و نوشتن است در مناطق: «سليمانه» و «كركوك» و «هولير» (اربيل) و اكثر مناطق كردستان عراق،  مهاباد،  سنندج،  جوانرود،  بانه،  بوكان،  سقز،  سردشت،  پيرانشهر،  اشنويه و با آن صحبت مي كنند.  اين لهجه در مناطقه مختلف تا اندازه اي با يكديگر اختلاف دارد اما آنچه در كتابها خوانده و يا نوشته مي‌شود،  لهجه ادبي است. 

3 ـ لهجه گوراني (هورامي):

اين لهجه زبان گفتگوي چند طايفه و عشيره در نزديكي سنندج و كرمانشاه و نيز طوايفي از اكراد افغانستان است. 

طوايفي كه در ايران بيشتر با اين لهجه صحبت مي كنند طوايف «گوران»،  «هورامي» (پاوه ـ نوسود ـ نودشه و مناطقي كه در ميان اين نقاط قرار دارند)،  «شيخان»،  «ژاورو» ـ و منطقه كوچكي در كردستان عراق هستند. 

4 ـ لهجه لري،  كلهري:

لهجه «لري» و «كلهري» بعلت وسعت منطقه خود،  از هم فاصله گرفته‌اند و «لري» را از («لكي» يا «كلهري») جدا مي دانند،  در صورتيكه «لر»ها نيز كرد هستند و در تقسيم بندي زبان، «كردي» لهجه آنها كامل جزء «لري» يا «كلهري» آمده است. 

مناطقي كه زير پوشش اين لهجه هستند عبارتند از: لرستان بزرگ،  بختياري،  لرستان كوچك (فيلي)،  كرمانشاه،  ايلام،  قصرشيرين،  سرپل،  كرند،  بيجار،  قروه،  اسدآباد،  هرسين،  كنگاور،  صحنه و طوايف «سنجابي» و «قلخاتي» در ايران،  و مناطق «خانقين» ،  «صولي»،  « زرباتيه»،  «لك»،  «شيخ سعد» و مناطق جنوب شرقي عراق. (هيــوا5/3/1358) 

لاله‏هاي بخون خفتة آبيدر. . .

بهروز قطبي

از مردم بوديد، از فرزندان خوب دامنه‏هاي كوه «آبيدر»، بچه‏هاي مهربان كوچه‏هاي پيچ با شيب‏هاي تند و بلنديهاي نفس گير

حمله به پادگان شهر جمعتان كرد، شب‏ها و روزها،  دست تنها با زخمي‏هاي شهر،  خون خون و همه جا خون!

بوي خون،  شب عيد بيمارستان را مي انباشت و شما شب و روز نداشتيد،  خون مي داديد،  پانسمان مي كرديد.  زير باران گلوله و در هياهوي غرش هليكوپترها كه شهر كوچكتان را پر مي كرد.  شب تا صبح نمي خوابيديد.  صبح تا شب كار مي كرديد.  كشته زياد داديد. 

مجاهد بزرگ آمد.  شهر آرام شد.  مرده‏ها را دفن كردند،  اما دلتان قرار نگرفت.  از كيلومترهاي آنسوتر، هنوز صداي گلوله مي شنيديد.  بوي خون، هنوز به دماغتان مي خورد.  ضجه زخمي‏ها را مي شنيديد،  ضجه مادران داغديده و پدران داغديده را. . .

قلب كوچكتان مي تپيد و پرپر مي زد.  خواب به چشمتان نمي آمد.  راه افتاديد كه برويد پيش تركمن‏ها،  كمكشان كنيد. 

سوار ميني بوس شديد.  18 نفر بوديد،  با يك آمبولانس و يك جيب پر از دارو.  عجله داشتيد.  دكتر «فتح الله» از «آويهنگ»  كنده شد و با شما آمد.  «اسماعيل» كارهاي ساختماني را زمين گذاشت و آمد.  «فائزه» و «گلريز» و «فريده» آمدند.  دكتر «اسعد» و «رئوف» و هر دو «جميل» هم بودند. 

راه افتاديد.  نيمه‏هاي شب از «بيجار» گذشتيد.  15 كيلومتر آنورتر كسي بدادتان نرسيد.  ميني بوس از خم تند جاده گذشت،  نرده پل را دريد و درون گودال عميق افتاد.  ضجه كشيديد.  سقف ميني بوس پائين آمد.  ميني بوس توي آب سرد فرو رفت.  كسي در آن وقت شب صداي شما را به تركمن‏ها نرساند.  خبرش را آوردند شهر كوچكتان.  آه از نهاد همه برخاست. 

9 لاله جوان گلستان خلق در بهار آزادي پرپر شدند.  شيون و زاري قبرستان شهرتان را پر كرد.  بچه‏هاي پاپتي «آويهنگ» آمدند شهر و بر مزار دكتر سر كوبيدند.... دكتر،  « آويهنگ» يادت مي آيد؟ روستاي توسري خورده فراموش شده را.  مريض‏هاي سل گرفته و لاغر رنجور چشم براه را؟ با كيف كوچكت مي آمدي و معاينه مي كردي و دوا مي دادي.  لبخند به لب داشتي.  با دهاتي‏ها مي نشستي و باهاشان درد دل مي كردي.  پدر پيرت چشم براهت بود، با «خراطي» چرخ زندگي را چرخانده بود تا تو دكتر شدي.  تنها پسرش بودي.  اما تو شهر نماندي.  پيش او نماندي.  از دانشگاه تازه خلاص شده بودي كه پاي پياده راه افتادي تو روستاها.  مي دانستي كه پنجاه هزار تومان،  پول ادراه بهداري بالندرور تر و تميزش هم كسي را نمي آورد توي ده.  از همه چيز لوكس شهر گذشتي و آمدي ده

آويهنگي‏هاي ناخوش رانده شده از درمانگاههاي دولتي شهر باورشان نشد.  دارو و وسايل طبي را دوش مي گرفتي و مي رفتي «بيساران» مي رسيدي.  نيمه شب مي رسيدي،  صبح زود مي رسيدي. 

دهاتي رفته بود با الاغ از چند كيلومتر آنورتر خاك بياورد و بريزد توي دامنه‏هاي سنگلاخي كوهستان كه رويش چيزي بكارد.  ترا مي ديد و با هم سلام و عليك مي كرديد.  نشاني خانه اش را مي دانستي و مي دانستي مريض در كدام اتاق است. 

صبح زود به «بيساران» رسيدي.  جمعه بود مريض‏ها دورت جمع شدند.  لبخند زدي.  كفش لاستيكي پا داشتي و تا زانو در آب برف تر شده بودي.  كفش و جوراب عوض نكردي.  مداوا را شروع كردي. 

ـ قه‏زات له گيانم كاك فتح الله كاك دوكتر

روستائيان مي گفتند و تو لبخند مي زدي و تا نيمه‏هاي شب كار مي كردي.  نه صبحانه خوردي و نه ناهار.  نان و ماست، شامت بود كه يك روستايي آمد به سراغت كه زنش در ده آنوري ناخوش است. 

سه ساعت پياده رفتي تا به «خواشت» رسيدي.  خسته نمي شدي.20 آبادي چشم اميدشان به تو بود.20آبادي چشم اميدشان به تو بود.  20 هزار نفر منتظر تو و كيف پزشكيت بودند....

صداي گريه زنان و كودكان پابرهنه «ويسر»،  «فيدين» و «سرهويه» توي قبرستان پيچيد. 

در آويهنگ، مردان بلند قامت كوهستان از خبر شهادت تو كمرشان خم شد و زنها غش كردند.  دهاتي‏ها گفتند:

ـ تو خوا مي‏ژن دوكتر مردگه،  قضا و بلاي بكفيد له گيان مناله‏كه مان. 

از « سنگ سوره» صداي گريه بلند شد.  قلعه «بلور» صدايش ابرها را به گريه درآورد. 

دكتر يادت هست؟

در «ژاورود» خدمت مي كردي كه دولتيان ضد خلقي در فشارت گذاشتند كه دهاتي را ول كني و در مريوان رئيس بهداري شوي.  اما قبول نكردي چون مي دانستي كه مريوان دكتر دارد و جاده دارد. 

در تنگنايت گذاشتند.  در «ژاورود» كار دولتي را ول كردي و مطب كوچكي گذاشتي.  بعد هم راه افتادي توي روستاها كه مريض ببيني.  دكتر يادت هست؟

روزي كه تركمن‏ها را به گلوله بستند با «فائزه» سپاهي بهداشت مهربان روستاي «ايرانشاه» كه تازه از پيكار سنندج فارغ شده بود،  با جميل و فريده و گلريز و رئوف و اسماعيل و اسعد هم پيمان شديد كه به داد زخمي‏هاي آن ديار برسيد. 

تازه از گيرودار شهر خودتان آسوده شده بوديد.  هنوز از دور و بر پادگان بوي خون مي آمد كه راهي شديد.  با شما آموزگار بود،  كارگر بود،  سپاهي بود،  دكتر بود،  كارمند بود،  دبير بود....

از قبرستان قديمي شهرتان صداي قاري مي آيد.  پا برهنه‏هاي روستايي سرخود را به سنگ مزارتان مي كوبند. از « سنگ سوره» صداي ناله نمي آيد.  از بلنديهاي « آبيدر» ستم ديده‏ها چشم به خاور دوخته اند (هيــوا5/3/1358)

انحصار

جناب آقاي مهندس بازرگان،عدل و انصاف موهبت خوبي است كه متاسفانه قدرت و ثروت آنرا زايل مي‌كند،  چه در غير اينصورت مي بايد مي پذيرفتيد كه اگر در شهر سنندج و گنبد كاووس، شوراي انقلاب و « كميته‏ها » انحصارا در اختيار برادران تشيع قرار نمي گرفت و خواست‏هاي برحق ساكنان اصلي را با گلوله جواب نمي دادند،  اگر در نقده به اجتماع كردهاي هوادار حزب دمكرات حمله ي مسلحانه نمي‌كردند،  به احتمال زياد اين جنگ برادركشي پيش نمي آمد و چنانچه تعصب و انحصار طلبي مذهبي، سبب تهييج و اعزام نيروهاي كمكي براي يك گروه خاص «شيعه» نمي شد دامنه ي جنگ و كشتار تا اين حد فزوني نمي يافت.  جاي نهايت تاسف است كه حقايق در سه حادثه اسفناك سنندج،  گنبدكاووس و نقده زير پوشش ضخيم و تاريك تعصب مذهبي مدفون شده و عوامل اصلي و حادثه آفرينان به مجازات نرسيده اند.  آيا در چنين شرايطي كه تبعيض و گروه بندي و لشكر كشي صرفا بر اساس تعصبات مذهبي در جهت خاموش كردن صداي حق طلبي و آزاديخواهي ملت كرد و تركمن صورت مي گيرد، و صحبت از « بهار آزادي » اهانت به اعلاميه ي جهاني حقوق بشر نيست؟

با نهايت تاسف بايد اقرار كرد از حكومت نخست وزيري جنابعالي جز اسم، چيز ديگري ديده نمي‌شود. با حرف و نصيحت و انتقاد نمي توان ملتي را بعد از انقلاب و اينهمه انتظارات، اداره كرد.  ملت ستم كشيده و زجر ديده و خلاص شده از استبداد ديكتاتوري شاه خودراي، به ويژه گروه فعال،  حساس، روشنفكر، آزاديخواه و تحصيل كرده از جنابعالي انتظار عمل دارند،  آنهم يك عمل و اثر انقلابي منطبق با نياز اجتماعي فعلي و آن چيزي جز ايجاد حكومت قانون،  تامين آزادي‏هاي فردي و اجتماعي و بازگشت صلح و آرامش نخواهد بود.  حكومت مقتدر و مومن و معتقد به دمكراسي و اعلاميه ي جهاني حقوق بشر،  آزادي حقيقي براي همه مردم و گروه‏هاي سياسي و صلح و ارامش در پناه قانون،  تفاهم، برادري و برابري و رعايت عدالت اجتماعي نه در پناه تانك و توپ و زير پوشش هلي كوپتر و هواپيما.  جاي هيچگونه شك و ترديد نيست كه انحصار طلبي و خودخواهي،  دخالت دادن مذهب به عنوان حربه اي سياسي،  اتكا به نيروي اسلحه حكومت كميته‏ها راهي جز نفاق و بدبيني، درگيري،  كشتار و تخريب و بالاخره جنگ داخلي نخواهد پيمود.  تحقيقات و قضاوت‏هاي عادلانه مويد آن است كه انحصار طلبي،  تنگ نظري،  غرور،  تعصب شديد مذهبي كميته‏هاي امام در سنندج، گنبد كاووس و نقده، عامل اصلي و قطعي جنگ برادركشي بود و همكاري و دخالت ساير كميته‏هاي شهرستان‏ها آنهم بطور يك جانبه بر وسعت و شدت كشتار افزوده است.  تراژدي اسفناكي كه ممكن است در اثر سوء نيت،  خودخواهي و غرور،  انحصار طلبي و تنگ نظري اعضاي كميته‏ها در شهرهاي ديگر نظير اروميه تكرار شود. 

بر اساس مطالبي كه باستحضار رسيد و با توجه به اوضاع اسفناك و انفجارآميز كنوني، دست يابي به صلح و آرامش،  اتحاد و اتفاق،  سازندگي و پيشرفت جز با اجراي برنامه‏هاي زير ممكن و مقدور نخواهد بود:

1 ـ خاتمه دادن به سيستم دو دولتي كنوني

2 ـ تشكيل يك دولت مقتدر ملي با مشاركت كليه گروه‏هاي سياسي

3 ـ تامين و تضمين آزادي‏هاي فردي و اجتماعي

4 ـ خلع سلاح كليه افراد غيرمسئول و ايجاد گارد ملي از نيروهاي انقلابي براي حفاظت شهر و روستا

5 ـ برسميت شناختن حق خودمختاري در قالب يك كشور فدراتيو، البته نه با ديد تنگ‏ نظرانه موجود. 

6 ـ تفكيك سياست از مذهب

با آرزوي موفقيت براي آن جناب

      عبدالله جوادي ـ دبير علوم اجتماعي ـ اروميه (آيندگان6/3/1358)

پاي صحبت «غني بلوريان»:آن شب كه «ساواك» وحشيانه شبيخون زد.

من از سالهاي زجر و شكنجه مي آيم و كوله بارم پر از «مقاومت» است.

 تصميم هوشيارانه «قاضي محمد» نقشه كشتار محمد رضاخان را در كردستان نقش بر آب كرد.

هشت ماه در انتظار اعدام بودم و هر روز فكر ميكردم آن روز اعدام خواهم شد.

«غني بلوريان» مبارز مشهور كرد طي مصاحبه‌اي از زندگي خود و فعاليت‏هاي سياسي و مبارزآتش و همچنين از چگونگي تشكيل كومله «ژ. ك» سخن گفت.

«كاك غني» كه بيست سال از زندگي خود را در زندان رژيم منفور پهلوي گذرانده است از سالها مبارزه‌ي خلق كرد سخن بميان آورده است. آنچه در پي مي آيد سخنان اوست:

سال 1317 بود كه يك سازمان سياسي بنام «ژ. ك» به وجود آمد. كومله «ژ. ك» يا «ژيانه‌وه‌ي كورد» ( زندگي كرد ) به علت حفقان و فشار رژيم رضاخان نتوانست گسترش زيادي پيدا كند اما به عنوان هسته‌اي باقي ماند تا سال 1320 كه نيروهاي متفقين وارد ايران شدند و منطقه كردنشين آذربايجان باختري به اشغال قواي شوروي درآمد و قدرت حكومت مركزي از بين رفت و باين ترتيب فرصتي بوجود آمد كه كوموله «ژ. ك» بفعاليت نيمه علني بپردازد و مجله‌اي به نام «نيشتمان» ( ميهن ) را منتشر كند.

در سال 1324 كنگره‌اي تشكيل شد و كومله «ژ. ك» تغيير نام يافت و «حزب دمكرات كردستان» ناميده شد. در 21 آذر همان سال، در مهاباد و تبريز از سوي قاضي محمد و پيشه وري حكومتهاي خودمختار اعلام شد اما اين حكومتها پس از يكسال، بدلايل مختلف از بين رفت و رژيم محمد رضاخان، بار ديگر بر اين دو منطقه مسلط شد و حكومت مركزي وسيله عده‏اي اوباش در آذربايجان دست به كشتار مردم زد بگونه‌اي كه شمار كشته شدگان به 20 هزار نفر رسيد كه بر اين تعداد، بايد شمار كساني را كه دادگاههاي زمان جنگ، آنان را محكوم باعدام كرد نيز افزود.

در منطقه كردنشين آذربايجان باختري به علت تصميم‌گيري هوشيارانه قاضي محمد، از اين كشتار جلوگيري شد. فقط قاضي محمد و برادرش ـ كه نماينده مجلس بود ـ و سيف قاضي و 4 نفر از افسران حكومت خودمختار بنام‏هاي عبدالله روشنفكر، رسول نقده‏اي، محمد ناظمي و حميد مازوجي اعدام شدند. در بوكان هم 17 نفر از ساير عشاير بيك‌زاده اعدام گرديدند.

من در اوايل اعلام حكومت خودمختار در كردستان به همراه 50 تن از افراد محلي براي طي دوره نظامي به شوروي رفتم. در سال 1326 پس از مراجعت به ايران باتفاق چند تن از دوستان، حزب دمكرات را بازسازي كرديم و فعاليت مخفي ما تا سال 1338 ادامه يافت. در اين سال مركز حزب در مهاباد مورد حمله ساواك قرار گرفت و اعضاي آن دستگير شدند.

من و دو نفر از دوستانم پس از دستگيري و محاكمه در دادگاه فوق العاده نظامي محكوم باعدام شديم و بقيه كه 120 نفر بودند به حبس‏هاي طويل المدت محكوم شدند.

هشت ماه انتظار اعدام را مي‏كشيدم. هر روز ممكن بود روز اعدام من باشد تا اينكه بالاخره بمن حبس ابد دادند و پس از 20 سال حبس، در پي مبارزه‏هاي قهرمانانه خلق‏هاي ايران در آبان سال گذشته اززندان آزاد شدم. اينك من از سال‌هاي زجر و شكنجه مي آيم و كوله بارم پر از «مقاومت» است.(آيندگان12/3/1358)

نگاه به «گردي گرول» يك زاغه نشين سنندج

زاغه نشينهاي سنندج، به شوراي شهر چشم دوخته‏اند.

در كنار اين محله، حتي اصطبل‏هاي ارتشي هم برتري خود را نسبت به زاغه‏هاي «گردي گرول» نشان مي‏دهند.

شوراي شهر، به كارهايي مثل خاكبرداري چهارراه‌ها و دادن طرح ترافيك مشغول شده و مشكلات اساسي را ـ گويا ـ فراموش كرده است.

آنهايي كه به عنوان مسوول به سنندج مي‌آمدند، به دليل اين كه وضع مردم و محله‏هاي شهر را نمي‏شناختند، كاري براي ويرانه نشينان آنجا نكرده‏اند.

از سال‏هاي قبل، تسلط چند خانواده اشراف منش و فئودال، امكان دستيابي طبقات زحمتكش سنندج را در رسيدن به حقوق مسلم خود از بين برده است. از آنجا كه سياست رژيم گذشته بر اساس مصرفي نگهداشتن جامعه بوده و حتي نيروهاي مولد محلي را بويژه در بخش كشاورزي تحليل برد و به نابودي كشانيد و چون سرمايه‏هاي عمده در دست چند خانواده و سرمايه‌دار استثمار كننده كه از سوي دولت نيز پشتيباني مي‌شد، قرار داشت، اين سرمايه‌داران، اكنون يا سرمايه‏هاي خود را به خارج از ايران و در صورتي ديگر به خارج از كردستان منتقل كرد. و يا در بانك‌هاي شهر اندوخته تا هم چنان بر منافع خونخوارانه شان اضافه شود.در شهر يكصد هزار نفري سنندج، بعد از انقلاب، اميد مردم و ساكنان محل‏هاي فقير نشنين چون كورآباد، حاجي آباد، پير مست بازار، گردي گرول و به شوراي انتخابي شهر دوخته شده شورايي كه اخيرا بيشتر توجه خود را به خاكبرداري چند چهار راه و يا ارائه طرح ترافيك و از اين قبيل كارها معطوف كرده است.

دورنماي گردي گرول

«گردي گرول» بر فراز تپه شهيدان قرار گرفته كه قسمتي از خانه‏ها و زاغه نشينان در نزديكي پادگان نظامي سنندج ساكن شده‏اند و از نزديك، حتي اصطبل‏هاي ارتشي، برتري خود را نسبت به زاغه‏ها نشان مي‏دهد.

مردم اين محله از ابتدايي‌ترين نيازهاي اوليه و حقوق انساني محروم هستند. نوجوانان در كوچه‏ها پرسه مي زنند و گردو بازي در فصل تابستان و برف روبي در فصل زمستان، تنها سرگرمي آنهاست. بيكاري آشكار و پنهان و بويژه بيكاري فصلي رواج دارد. بيشتر ساكنان اين محله، شاگرد راننده، ماشين شور، دستفروش، باربر، رختشو و سبزي فروش ـ آنهم با كمترين درآمد ـ هستند و هرگونه تصميم براي نوسازي و ايجاد امكانات رفاهي براي چنين محله‏هائي، همواره در تضاد با افكار اشرافي و منافع حاكم بر موسسات مربوطه بوده است و آنهايي كه به سنندج بعنوان مسوول مي آمدند، وضع مردم و محله‏هاي شهر را نمي‏شناختند.

در «گردي گرول»، در هر زاغه و بيغوله‌اي حداقل پنج نفر زندگي مي‏كنند، چون كنترل جمعيت در كار نبوده و از سويي افزوني فرزندان در كمك به كارهاي خانوادگي، اصلي بوده كه همواره مورد نظر اين طبقات و روستانشينان بوده است و جالب اينكه بهمان اندازه كه مواليد مورد نظر است، مرگ و ميرهاي زياد، به ويژه بر اثر وضع نابسامان درمان و بهداشت خود مشكلي است براي زاغه نشينان اين محله و ساير محله‏هاي عقب مانده شهر. تنها سرگرمي ساكنان محل، رفتن به گورستان محله است و اشك ريختن بر مزار شهيدان و از دست رفتگان. براي يك سطل آب بايد ساعتها منتظر ماند و در فصل تابستان كم آبي و آلودگي بيش از حد محيط سببي است براي رشد و باروري عفونت‏ها و بيماري‏هاي مختلف واگيردار. و عجيب اينكه آن‏هايي كه درصدشان نيز بسيار ناچيز است، صاحب يك شعله برق يا يك خط لوله آب فصلي شده‏اند در آخر هر ماه با صورتحساب‏هاي سرسام آور ماموران روبرو مي‏شوند. هر گاه آسمان ابري باشد، نگراني، ساكنان محل را در بر مي‏گيرد چون سقف خانه‏ها و ديوارهاي گلي و حلبي قدرت تحمل بارندگي را ندارند و خيلي زود ريزش مي‏كنند و وضع محله‏ها هم بعد از بارندگي مشخص است: بوجود آمدن دريايي از آب و باتلاق گل و لاي. بدبختانه با وجود صداقت و پاكي ساكنان اين محله‏هاي عقب مانده برخي از جوانها بخاطر ناراحتي‏هاي بيشمار خانوادگي و مشكلات اقتصادي و بيكاري رو به فزوني، به مواد مخدر روي آورده‏اند تا از اين طريق به آرامشي كاذب دست يابند و بدبختي‏هاي خود را فراموش كنند. وجود يك الاغ و اسب براي خانواده «گردي گرول» اهميت بسياري دارد زيرا وجود چنين حيواني يك كمك اقتصادي بشمار مي آيد.

در برخورد با يكي از پيرمردهاي محل و عنوان كردن اين پرسش كه از شوراي شهر چه انتظاري داريد، مي‏گويد: «شورا چه چيزي است؟ من شورا نمي‏شناسم.» و وقتي برايش وضع شورا را بازگو مي‏كنم، جواب مي‏دهد: «پس چنين شورايي نمي‌تواند براي ما مفيد باشد. زيرا در گذشته هم انجمن‏هاي شهر و شهرتسان مثل اين شورايي كه شما مي‏گوييد، كار مي‏كردند اما نه تنها به ما چيزي نمي رسيد بكله حقمان را هم مي‏خوردند. تازه اين اعضاي شورايي كه شما مي‏گوئيد، خيلي جوان هستند و نمي توانند كاري از پيش ببرند.»

پيرمرد آنگاه به وضع خودش اشاره مي‏كند و بادلي پردرد مي‏گويد: «سه سال است اين لباس پاره‏ها را به تن دارم و تا حالا نتوانسته‌ام لباس تازه‌تري بخرم، در حاليكه هستند اشخاصي در اين شهر كه از حاصل دسترنج من و امثال من هر هفته روغن موتور ماشين‌شان و هر روز نوع موي سر زنشان و دخترشان را عوض مي‏كنند. من با اين چرخ دستي در تابستان‏ها سبزي و خيار مي‌فروشم و در زمستان‏ها يا مريض هستم و يا اگر قادر به كار باشم، بيسكوئيت و شيريني مي‌فروشم، چهار تا بچه هم دارم كه مدرسه مي روند. زنم فرشبافي را در دهات ياد گرفته ولي در اينجا سال قبل براي كار مراجعه كرد اما جوابش كردند. درآمدم روزي ده تومان هم نمي‏شود. تازه بعد از گردش و داد كشيدن زياد. در همسايگي ما دو سه روستايي تازه وارد كه سال قبل به سنندج آمده بودند، خانه‌اي را با هزار بدبختي ساخته بودند كه عيد امسال، موقع زد و خوردهاي سنندج با شليك خمپاره‌اي، خانه بر سرشان خراب شد و مردند.» در مورد زمين ميپرسم، جواب مي‏دهد: «ما كرد هستيم. كرد ايراني. اما مثل اين كه در اين كردستان و در اين ايران زندگي نمي‏كنيم، چون يك متر زمين هم به ما نمي‌رسد و خانه‌اي هم كه مي سازيم، با هزار خون دل خوردن هست و شهرداري هم هميشه چوب تكفيرش بر سر ماست و الله آدم خجالت مي‏كشد اسم اين لانه زنبور را خانه بگذارد؟ راستي شهرداري سراغ خانه‏هاي چند طبقه‌اي هم مي‌رود؟» كورش طاهري(آيندگان21/3/1358)

 

 

نظريه‏هائي پيرامون پيش بيني خود مختاري كردستان در قانون اساسي

كمسيوني مركب از چند وزير تشكيل شده تا مذاكراتي با نمايندگان واقعي خلق كرد انجام دهد.مواردي در ارتباط با كردستان در قانون اساسي جديد ايران پيشبيني ميشود.

يك مقام آگاه با عنوان اين مطلب گفت: خودمختاري كردستان، خللي در حاكميت و تماميت اراضي كشور وارد نخواهد كرد.

همزمان با اين موضوع، گروههاي مختلف در كردستان همچنان اميدوارند كه دولت به خواست منطقي خلق كرد جواب مثبت داده و خودمختاري كردستان را در چار چوب ايران بپذيرد.

با توجه با سخنان مهدي بازرگان نخست وزير كه اصل خودمختاري را تا حدي كه مربوط بامورد داخلي باشد، مطلوب و قابل قبول خوانده است، استنباط گروه‌هاي مختلف بيشتر بر محور پيش بيني خود مختاري كردستان در قانون اساسي جديد ايران دور مي زند.

منابع دولتي پنهان نمي‏كنند كه كميسيوني مركب از چند وزير تشكيل شد تا با نمايندگان واقعي خلق كرد مذاكراتي انجام دهد.

گروههاي مختلف سياسي در كردستان، اگر چه ايدئولوژي‌هاي متفاوت از هم دارند اما پيرامون خودمختاري كردستان به يك نقطه نظر مشترك دست مي يابند بر اين وحدت نظر بايد حمايت و پشتيباني گروه‌هاي سازمان يافته‌اي همچون چريك‌هاي دايي خلق و حزب توده‏ايران را نيز افزود.

از سوي ديگر دولت همسايه ايران، عراق به سختي مسايل مربوط به كردستان ايران را تعيب مي‏كند، زيرا خودمختاري كردستان ايران، مسلماً اثر بسيار مهمي در كردستان عراق خواهد داشت.

به نظر مي رسد خودمختاري كردستان ايران، به هيچ‌وجه دولت عراق را خوشحال نخواهد كرد، زيرا كردهاي عراق كه هم اكنون براي خودمختاري واقعي مبارزه مي‏كنند، با اطمينان به مبارزه خود ادامه خواهند داد.

آنچه از اظهار نظرهاي دولت ايران نسبت به خودمختاري كردستان ايران استنباط مي‏شود اين است كه دولت به خواسته‏هاي منطقي خلق كرد واقف است و آماده است كه در راه تحقق اين خواستها همكاري لازم را بعمل آورد.

آنچه مسلم است دولت انتظار دارد كه خلق كرد، فرصت لازم براي فراهم آوردن زمينه اين همكاري را بدولت بدهد. بهر صورت نظريه‏ها پيرامون راه‏هاي تحقق يافتن خواست كرد متفاوت است اما گمان نمي رود در اصالت اين خواستها ترديدي وجود داشته باشد.

تركيه، نگران است!

 آنكارا ـ همراه با پديدار شدن و افزايش جنبش‏هائي در مرزهاي شرقي اين كشور تركيه بيش از پيش نگران خطوط مرزي خود با عراق و ايران شده است.

در پي كشف بيش از 350 سلاح ساخت چكسلواكي در منطقه كردنشين تركيه (وان)، دولت اين كشور رييس ستاد و يك وزير و رييس اداره امنيت خود را به عراق روانه كرد.

«اجويت» در ضمن آنكه در صدد يافتن راهي براي سامان بخشيدن به وضع نابسامان اقتصادي تركيه است، عليه كساني كه قصد تجزيه تركيه را دارند شديداً هشدار داد.

وي گفت: «عده‏اي خارجيان منتظرند اوضاع در تركيه نيز مانند ايران تحول يابد و بعضي عناصر داخلي فكر مي‏كنند كه مي توانند آغازگر اين تحول باشند. ناآرامي چند هفته پيش سنندج، دوت مركزي ايران را وادار به دادن امتيازهائي به اقليت كرد در اين كشور كرد و اين امر در كرد‏هاي عراق اميد به خودمختاري را زنده كرده است، گو اينكه مهدي بازرگان هر گونه جدائي طلبي را مردود شناخته است. تركيه كه بزرگترين جمعيت كرد يعني حدود 6 ميليون آنرا در بخش‏هاي خاوري خود دارد از اين رويدادها سخت نگران است.

آسوشيتدپرس: زمين‏هاي «كرد»هارا گرفته‏اند

 اروميه ـ گروهي از روستاييان مناطق كردنشين اروميه كه با زور و تهديد مسلحانه مالكين سابق، اراضي خود را از دست داده‏اند، با اجتماع در محل استانداري آذربايجان باختري با استاندار ملاقات كردند.

اين عده كه در زمان اجراي قانون اصلاحات اراضي، صاحب زمين شده بودند، توسط اربابان و مالكين سابق، از روستاها بيرون رانده شده‏اند.

گفته مي‏شود استانداري طي اعلاميه‏اي به متجاوزين اخطار كرد كه زمين‏ها را پس بدهند زيرا در غير اينصورت دادگاه‌هاي ويژه به كارشان رسيدگي خواهد كرد.(آيندگان21/3/1358)

طرح دانشگاه كردستان: دور از سنت‏هاي تحميلي دانشگاهي

دانشگاه كردستان در چهار زمينه فعاليت مي‏كند: بهداشت و پزشكي، زراعت و دامپروري، صنعتي و فني علوم اجتماعي و فرهنگ و زبان كردي.

كليه هيات علمي دانشگاه و دانشجويان در خدمت رفع مشكلات منطقه خواهند بود.

با توجه به شرايط اقتصادي و فقر توده‏هاي روستائي و شهري، اتكاء به خودياري مردم براي ايجاد واحدهاي كوچك بهداشتي ـ درماني لازم است،چون درمانگاه، عملي تر است.

«اطلاعيه»

هموطنان رزمنده‏ايران، مردم ستمديده و مبارز كردستان

حال كه بكمك همبستگي و رزم آزادي آفرين خلق‌هاي تحت ستم ايران، رژيم وابسته پهلوي سرنگون و غول امپرياليسم و ارتجاع وابسته به آن مجبور به عقب نشيني شده است و ميرويم كه به تمام نيروهاي مترقي جهان ثابت كنيم كه شايستگي آنرا داريم سرنوشت خويش را تعيين و در اجراي اصول مردمي و انساني كوشا باشيم لزوم پياده كردن طرح‌هاي مردمي بيش از هر زمان ديگري بچشم ميخورد. طبيعي است دانشگاهي كه به امر كشاورزي، فني، پزشكي،و زبان و ادبيات كرد و علوم اجتماعي كه از اولويت خاصي برخوردارند بپرداز به يكي از خواسته‏هاي ديرين و بحق مردم كردستان ايران جامه عمل مي‌پوشاند. در رابطه با اين مهم بود كه نيروهاي مترقي و ملي مبارز از مدتها پيش در ارتباط با گرفتن «خودمختاري» و اين رفع «ستم ملي» مخصوصا در كردستان از تمام سازمانها و گروهها و افراد مترقي سراسر كشور استمداد نمود و دست نياز بسوي كساني كه قصد خدمت بخلق دارند، دراز كرد. خوشبختانه گروهي از استادان، آگاه و متعهد دانشگاههاي كشور در جهت تأمين اين خواست طرح مقدماتي نو، علمي و مفيدي را جهت تاسيس دانشگاه كردستان ايران تهيه و بافراد ملي منطقه ارائه نمودند. در اين امر سازمان ملي دانشگاهيان، گروهي از استادان دانشكده فني دانشگاه تهران، دانشگاه پلي تكنيك، هيات علمي دانشگاه ملي و دانشكده اقتصاد دانشگاه تهران به نداي انساني خلق كرد پاسخ دادند. اينان در طول چند ماه گذشته با مشورت با افراد كاردان و آگاه و ديدار از منطقه مطالعات اوليه را شروع و با بررسي امكانات طرح مقدماتي دانشگاه كردستان ايران را تهيه نمودند. بدينوسيله از تمام افراد، سازمانها و نيروهاي مترقي در سراسر كردستان و ديگر نقاط ايران مي‌خواهيم كه به نداي انساني ما كه هدفي جز خدمت بمردم ستم كشيده‏اين سامان نداريم پاسخ داده و با مشاركت خود در تأمين نيازهاي مادي و معنوي اين دانشگاه ما را ياري دهند. با وجه بمرحله كنوني مبارزات حق طلبانه خلق كرد اتحاد همه نيروها در جنبش ملي و پياده كردن طرحهاي مردمي و خودياري و كوشش صميمانه و انقلابي ضورورت حياتي دارد و اطمينان داريم كه مردم آزاديخواه و شرافتمند كردستان در پياده كردن هر طرحي كه اين خواست انساني را براي آنها تأمين كند با جان و دل كوشا خواهند بود. تذكر اين نكته بجاست كه دانشگاه از همان آغاز از حمايت همه جانبه و ارشاد‏هاي جناب شيخ عزالدين حسيني كاملاً برخوردار بوده است.                                                                        هيات موسس موقت دانشگاه كردستان ايران

خلق كرد در طول تاريخ بارها براي كسب حقوق ملي و مشروع خود كه داشتن خودمختاري در چهارچوب ايراني آزاد و دموكراتيك باشد، بمبارزات خونين عليه امپرياليسم و ارتجاع داخلي دست زده است.

بعد از سقوط ديكتاتوري رضاشاهي در شهريور 1320 جمهوري خودمختار كردستان در سال 1324 بوجود آمد كه بفرمان امپرياليسم و بدست شاه جلاد سقوط كرد. اما مبارزات خلق كرد ادامه يافت و بشكل قيام مسلحانه سالهاي 46 ـ 47، كه آنهم بدستور شاه و بكمك عناصر خائن مزدور در دريائي از خون غرق گرديد، تجلي نمود.

در انقلاب خونين خلقهاي ايران عليه رژيم پهلوي و امپرياليسم خلق كرد نيز سهم بسزائي در پيشبرد اهداف آن بعهده گرفت و بعد از پيروزي قيام مسلحانه و سقوط رژيم شاه اين انتظار كه دولت انقلابي حقوق مشروع و قانوي او كه خودمختاري براي كردستان در چهارچوب ايراني آزاد و دموكراتيك بوده و بارها در مناطق و شهرهاي مختلف كردستان اعلام و مورد تائيد مردم قرار گرفته است، را ادا نمايد، قوت گرفت.

شايد يادآوري اين نكته ضروري نباشد كه مبارزات مردم كردستان هدفي جز بدست آوردن زندگي بهتر نداشته است. فقر، كشاورزي و ورشكسته، نبودن صنايع عدم بهداشت، سوء تغذيه و تحقير فرهنگي و بي توجهي به زبان و آداب و رسوم مردم واقعيات امروزه كردستان است. اينست كه براي هر 8539 نفر يك پزشك و هر 2516 نفر يك تخت بيمارستان و هر 79125 نفر يك دندانپزشك وجود دارد ( بر اساس آمار دولتي ). و با آنكه منطقه كردستان با توجه به وضع طبيعي و جغرافيائيش در امر كشاورزي و دامپروري داراي استعداد سرشار بوده و بهبود و تغيير روش توليد مي توانسته در افزايش محصول و تاسيس صنايع وابسته به كشاورزي و دامداري موثر باشد كه بنوبه خود به پاره كردن زنجير وابستگي غذائي و كشاورزي به امپرياليسم كمك نمايد ولي باز واقعيات انكار ناپذير از ورشكستگي كشاورزي و نابودي دامپروري منطقه خبر مي‏دهد.

حال كه مردم كردستان بار ديگر براي تحقق حق خودمختاري بپا خواسته و براي جامعه‌اي انساني تر صنعتي و از نظر كشاورزي پيشرفته تلاش نويني را آغاز كرده است، نياز به نيروي متخصص و ماهر را بشدت احساس مي‏كند. بدين مناسبت ايجاد موسسات آموزشي در جهت رفع چنين نيازي از اولويت خاص برخوردارند. وگر چه دانشگاه بخودي خود نمي تواند باعث توسعه همه جانبه منطقه گردد، در عين حال پيشرفت منطقه بدون وجود دانشگاه نيز مشكل و حتي غير ممكن است. ولي از آنجا كه نظام دانشگاهي در رژيم سرسپرده پيشين نظامي آشفته بوده و محصول آن بيشتر، عناصر پشت ميز نشيني ( تكنوكرات و بوروكرات ) و برنامه‏هايش توجيه اسارت اقتصادي و سياسي و فرهنگي خلقهاي ستمديده ميهنمان بود. لذا ضرورت ايجاد دانشگاهي مردمي‏بانحوه آموزش نوين و انقلابي كاملا محسوس و مشهود است. دانشگاه كردستان كه خطوط كلي طرح مقدماتيش در اين جزوه آمده، كوششي است در بنا نهادن دانشگاهي با اختصاصات مردمي و در خدمت رفع نيازهاي آنان.

دانشگاه كردستان در چهار زمينه كلي كه با در نظر گرفتن نياز‏هاي فوري و واقعي مردم كردستان انتخاب شده‏اند، فعاليت آموزشي، پژوهشي و خدماتي خود را آغاز مي‏كند. اين چهار زمينه عبارتند از بهداشت و پزشكي، زراعت و دامپروري، صنعتي و فني و علوم اجتماعي و فرهنگ و زبان كرد.

به منظور در هم شكستن قالبهاي تقليدي، تحميلي دانشگاهي موجود كه بصورت مانعي جدي در ارائه آموزش و خدمات مورد نياز مردم درآمده است، دانشگاه خواهيد كوشيد تمركز امر آموزش را به حداقل رسانده و با ايجاد يك شبكه گسترده و در عين حال پيوسته‌اي در سراسر كردستان با مردم منطقه پيوندي همه جانبه برقرار سازد.

تكيه بر پيوند دائمي و مستمر با مردم از اين ضرورت عيني ناشي ميشود كه دانشگاه با جدائي از توده مردم بصورت نهاد تجمعي مرسوم كه محصولش بصورت فارغ التحصيلان دانشگاهي كه قابليت به خدمت گرفتن دانش اندوخته خود را در راه حل مشكلات مردم ندارند، در نيايد.

به منطور هر چه وسيعتر و مردمي تر كردن كار دانشگاه قصد آنست كه كليه هيات علمي دانشگاه و دانشجويان، پس از طي يك دوره آموزش اوليه بشكل فعال در خدمت رفع مشكلات منطقه قرار گرفته و كار آموزشي و علمي را وسيعا تلفيق و ادغام كنند. بهمين مناسبت، راهي كه بتواند چنين تلفيقي را امكان پذير سازد، بشرح زير ارائه مي‏گردد.

1ـ ايجاد مراكز آموزشي و خدمات با توجه به امكانات بالفعل و بالقوه در چند شهر بزرگ منطقه، در اين مراكز ضمن انجام كار آموزش و پژوهش در زمينه‏هاي ياد شده خدمات درماني و پيشگيري، كشاورزي و دامداري و فني از طريق تاسيسات دانشگاهي مستقيما در اختيار مردم قرار گرفته و مجموعه هيات علمي و دانشجويان فعالانه در كار توليد شركت مي‌جويند.

2ـ ايجاد شبكه‌اي از ايستگاه‌هاي آموزشي، پژوهشي و خدماتي در روستاهاي بزرگ كه هر يك چند ده را زير پوشش خود قرار ميدهد. اين ايستگاه‌ها شامل يك درمانگاه پزشكي و بهداشتي، يك بخش فني و يك بخش كشاورزي و دامپروري مي‏باشد. درمانگاه پزشكي و بهداشتي ضمن آنكه حداقل يك پزشك و ديگر كادر لازم در آن انجام وظيفه مي‏كنند در رابطه مستمر با مركز آموزش پزشكي و بهداشتي در روستاهاي تحت پوشش خود از دانشجوياني كه در مراحل مختلف آموزش قرار دارند براي ارائه خدمات درماني، پيشگيري و بهداشت محيط استفاده خواهد كرد. اين دانشجويان پس از طي يك دوره كار علمي در اين ايستگاه‌ها براي ادامه آموزش تكميلي خود به مركز پزشكي مراجعه و دانشجويان تازه‌اي جاي آنها را خواهند گرفت. اين تحرك نيروي كار شامل پزشكان، پرستاران و كارورزان امور بهداشتي نيز مي‏شود.

درمانگاه پزشكي ـ بهداشتي ايستگاه ضمن ارائه خدمات درماني ـ پيشگيري خود در روستاهاي تحت پوشش به آموزش كمك‏هاي اوليه پزشكي و بهداشتي به روستاييان و پاكسازي محيط زيست و كار ميپردازد.

بخش فني و كشاورزي و دامپروري ايستگاه نيز به طريقي كه در مورد درمانگاه پزشكي بهداشتي بدان اشاره رفت در رابطه مستمر با مراكز آموزشي مربوط به خود خدمات عمراني و فني، تحقيق و بررسي در امور فني و كشاورزي و دامپروري و امكانات منطقه پوشش و ارائه آموزشگاه‌هاي كوتاه مدت ندارند،

به روستاييان و كمك به ايجاد و يا توسعه صنايع كوچك بومي مي‌پردازد. دانشجوياني كه در هر يك از زمينه‏ها به ايستگاه فرستاده مي‌شودند علاوه بر كار عملي به تحقيق و بررسي علمي منطقه تحت پوش ايستگاه و تعيين مشكلات و امكانات آن پرداخته و پس از بازگشت به مركز آموزشي حاصل بررسي و مشاهدات خود را بصورت گزارش در اختيار مراكز آموزشي قرار ميدهند. مجموعه اين گزارشها علاوه بر كمك به پيشبرد كار دانشجوياني كه جانشين آنها مي‌شوند دانشگاه را نيز در تغيير، تكميل و تصحيح فعاليتهاي چهارگانه خودياري مي‏كند، خطوط كلي طرح مقدماتي زمينه‏هاي چهارگانه دانشگاه در زير ارائه ميگردد.

بهداشت و پزشكي

 قبل از هر چيز بايد به اين واقعيت اشاره كرد كه حل مسائل بهداشتي و درماني در ايران جدا از حل مسائل بنيادي جامعه امكان پذير نيست. بهمين مناسبت بيماري را تنها نبايد در رابطه بيمار و عامل بيماري‌زا خلاصه كرد، بلكه مجموعه آن عوامل و شرايطي را بايد در نظر گرفت كه در ايجاد محيط مناسب براي رشد عوامل بيماري زاو پديد آوردن زمينه مناسب در بيمار دخيلند. بنابراين درمان تنها به مفهوم استعمال دارو، براي مبارزه با بيماري نيست، بلكه از بين بردن زمينه مساعد در محيط و فرد براي نابودي شرايط بيماري‌زا نيز مي‏باشد. جالب توجه است اشاره شود كه بر اساس مطالعات بهداشت جهاني بيش از دو سوم داروهاي مصرفي ارزش درماني ندارد و اين امر بدان علت است كه درمان اساسا بصورت صنعتي درآمده كه قوانين سود و سوداگري بر آن حاكمند. با توجه به نكات فوق قويا معتقديم كه سياست بهداشتي وپزشكي كشور بايد بر اساس سه اصل زير قرار گيرد:

1ـ كليه امور بهداشتي و پزشكي توسط تشكيلاتي انجام گيرد كه مردم در بوجود آوردن و كنترل آن نقش اصلي را دارند.

2ـ پايه بهداشت و پزشكي بر اساس پيشگيري بنيانگذاري شود تا درمان.

3ـ بهداشت و پزشكي در خدمت سلامت مادر و كودك باشد.

رعايت نخستين اصل مستلزم آنست كه از تمركز امور بهداشتي و پزشكي در بيمارستان‏هاي بزرگ و يا مجتمع‏هاي پيچيده خودداري شود. چرا كه:

الف ـ جمعيت كشور ( منطقه ) اكثراً در روستاها و شهرهاي كوچك پراكنده‏اند و لذا پاسخ به نيازهاي بهداشتي و پزشكي آنان مستلزم شبكه‌اي گسترده است.

ب ـ به سبب تمركز امور بهداشتي و پزشكي در واحدهاي بزرگ بوروكراسي پيچيده‏اي پديد خواهد آمد كه به خاطر خصلت‏هاي آن هر گونه حركتي براي رساندن بهداشت و درمان واقعي به مردم عقيم خواهد ماند. به علاوه اعمال حاكميت يا كنترل مردم در سطح واحدهاي بزرگ همواره با مقاومت تكنوكرات‏ها و بوروكراتها كه منافع خود را در ادامه وضع گذشته ديده و در توجيه آن استدلال مي‏كنند كه اداره اين واحدها نيازمند تخصص‏هاي پيچيده است، مواجه ميگردد.

پ ـ با توجه به شرايط اقتصادي و فقر توده‏هاي روستائي و شهري، اتكاء بخود ياري مردم براي ايجاد واحدهاي كوچك بهداشتي ـ درماني، چون درمانگاه عملي تر است.

در ارتباط با اصل دوم بايد به اين واقعيت اشاره كرد كه در امر درمان و بهداشت، تنها پزشك نيست كه جوابگوي مساله مي‏باشد بلكه پزشك خود يك حلقه از سلسله زنجيري است كه مسوولت امر درمان و بهداشت را بر عهده دارد و اجزاء اين زنجير بايد در يك رابطه كامل و دقيق با يكديگر قرار گيرند. مضافا آنكه در سطح عمومي بهداشت و پزشكي در ايران مشكل، مشكل تخصص‌هاي پيچيده نيست. لذا نيروهاي بهداشتي كشور را بايد چنان بسيج كرد كه به مشكلات بهداشت محيط ( چون بهداشتي كردن آب، مسكن مناسب، بهداشت محيط كار و... ) پيشگيري چون پيشگيري از بيماري‏هاي عفوني، مبازره با بيماريهاي واگير و ) و تغذيه جواب گفت.

پاسخ بدين مشكلات باعث تحول كيفي و پيشرفت بزرگي در امر سلامت مردم خواهد بود.

با توجه به اين نكات دانشكده پزشكي و بهداشت صرفا به كار تربيت پزشك نخواهد پرداخت بلكه با مسووليتي كه در امر پوشش بهداشت و درمان بعهده ميگيرد وظيفه تربيت كادرهائي را در سطوح مختلف چون كار دندانپزشكي، پرستاري، آزمايشگاه، بهداشت و پيشگيري، راديولوژي، مامائي، تغذيه كه جوابگوي تأمين سلامتي مردم باشد، را نيز بعهده خواهد گرفت. دانشگاه نهايت كوشش خود را بكار خواهد برد كه دانشجويان را از ميان داوطلبان روستاها و مناطق زير پوشش انتخاب كند.

دانشجويان پس ازطي يك دوره آموزش علوم پايه و اصول اوليه پزشكي منطبق بر نياز‏هاي ابتدائي منطقه خود به ايستگاههاي دانشگاه اعزام خواهند شد. در اين ايستگاه‏ها يك نفر پزشك كارآموزان را سرپرستي خواهد كرد و دانشجويان به همراه ديگر كادر‏ها پزشكي و بهداشتي خدمات زير را به ساكنان روستاهاي تحت پوشش عرضه خواهند داشت. بيماريابي، درمان، بهسازي محيط، آموزش بهداشتي، پيشگيري از بروز بيماريها، واكسيناسيون و مبارزه با بيماري‏هاي واگير دار، مراقبت از مادران باردار و نوزادان، اعزم بيماران و راهنمائي آنان به مراكز آموزشي و درماني و بالاخره اقدام به تحقيقات پزشكي و بهداشتي در ميان روستاها و شهرها و ارائه آن به مركز تحقيقاتي و آموزشي وابسته به آن. پس از طي اين دوره دانشجويان براي تكميل مرحله بعدي آموزش خود به مركز آموزشي پزشكي ـ بهداشتي بازگشته و پس از اتمام دومين دوره آموزشي مجدداً به ايستگاه‌هاي مربوط اعزام مي‏گردند. امر آموزش و كار عملي به نحو فرق متناوبا تا پايان تحصيل جريان خواهد داشت. ذكر اين نكته ضروري است كه در هر ايستگاه هر زمان تعدادي از دانشجويان هر دوره به كار عملي و ارائه خدمات پزشكي و بهداشتي مشغول خواهند بود. نتيجتاً فعاليت ايستگاه در ارتباط نزديك با مسائل و نيازهاي مردم و در جهت رفع بنيادي مشكلات بهداشتي منطقه تحت پوشش قرار خواهد گرفت. در ضمن از آنجا كه ايستگاه‌ها علاوه بر ارائه خدمات صنعتي و فني، كشاوري و دامپروري، و تحقيق و مطالعه در فرهنگ و زبان كرد نيز خواهد بود لذا كارآموزان از راهنمائي استادان رشته‏هاي مذكور و تبادل نظر با كارآموزان اين رشته‏ها نيز بهره‌مند ميگردند.

صنعتي و فني

اين دانشكده در ارتباط با ارائه خدمات فني و شركت در توليد منطقه و تربيت نيروي انساني متخصص، فعاليتهاي خود را در رشته‏هاي برق، مكانيك و راه و ساختمان آغاز خواهد كرد. در زمينه خدمات فني و شركت در توليد دانشكده، بخشي بنام «مركز بررسي و اجراي طرح‏هاي فني و توليدي» ايجاد خواهد كرد.

اين مركز كه آموزش علمي دانشجويان را بر عهده خواهد گرفت داراي قسمتهاي زير است:

الف ـ قسمت ارتباط و هماهنگي با بخش فني ايستگاهها: وظيفه اين قسمت تأمين ارتباط مركز با ايستگاهها و تدارك نيروي انساني و امكانات فني آنها مي‏باشد. دانشجويان و استادان دانشكده در بخش فني ايستگاهها بكار تحقيق و بررسي در مورد نياز‏هاي صنعتي و عمراني بخصوص در رابطه با كشاورزي خواهند پرداخت.

بخش فني ايستگاهها با خود ياري مردم و كمك دانشجويان و استادان به برطرف نمودن نيازهاي عمراني و نوسازي منطقه از طريق ايجاد و نگهداري راههاي روستائي، تأمين آب آشاميدني و برق، خانه سازي در حوزه عمل ايستگاهها اقدام خواهد كرد. تعمير ماشين آلات و ابزاركشاورزي، كمك به احداث شبكه آبياري، ايجاد كارگاههاي صنايع كوچك و بزرگ وابسته به كشاورزي و دامداري مانند روغني كشي، ريسندگي، قند سازي، چرم سازي، صنايع غذائي و غيره از وظايف ديگر بخش فني ايستگاهها خواهد بود. درضمن در بدو امر متناسب با شرايط منطقه با ايجاد كلاسهاي آموزش رانندگي كمباين و تراكتور و تعمير و نگهداري آنها و ساير مواردي كه احتياج به آموزش كوتاه مدت دارد، سعي خواهد شد، پاره اي از نيازهاي فوري روستاهاي تحت پوشش برآورده شود.

ب ـ‌قسمت طراحي صنعتي و عمراني در اين قسمت، عمدتا استادان و دانشجويان به كار طرح و محاسبه پروژه‏هاي عمراني و صنعتي از قبيل راه و ساختمان و ابزار و ادوات مكانيكي و برقي مورد نياز منطقه خواهند پرداخت.

 پ ـ قسمت توليدي. اين قسمت داراي كارگاههائي خواهد بود كه بساخت ابزار و ماشين آلات بويژه در ارتباط با كشاورزي مي پردازد. دانشجويان و اعضاي هيات علمي و فني دانشكده در اداره و توليد اين قسمت شركت فعال خواهند داشت.

بطور كلي آموزش در اين دانشكده در سه مرحله انجام ميگيرد:

مرحله اول: دوره تربيت تكنسين. در اين دوره، دانشجويان، دروس نظري و عملي را در مدت حدود دو سال خواهند گذرانيد. در برنامه آموزشي اين دروه طرح و اجراي كارهاي مهندسي سازه كه نيازهاي اصلي منطقه را برآورده سازد، منظور خواهد شد.

مرحله دوم: دوره كارآموزي اجباري. دانشجويان دوره تربيت تكنيسين، مدت 6 ماه و دانشجويان حائز شرايط لازم براي راه يافت بدوره مهندسي، مدت يكسال براي كارآموزي در اختيار مركز بررسي و اجراي طرحهاي فني و توليدي خواهند بود و در بخش فني ايستگاهها و مراكز توليدي، عملا در جريان توليد و ارتباط با مردم روستا و تأمين نياز‏هاي فني آنان قرار خواهند گرفت.

فارغ التحصيلان واجد شرايط دوره تربيت تكنيسين كه دوره كارآموزي يكساله خود را گذرانيده باشند، بمدت حدود دو سال، در اين دوره پذيرفته خواهند شد. دانشجويان اين دوره علاوه بر گذرانيدن دروس نظري در اختيار مركز بررسي و اجراي طرح‌هاي فني و توليدي خواهند بود و در طرح و محاسبه پروژه‏هايي كه در قسمت طراحي صنعتي و عمراني آن در ارتباط با مردم منطقه مطالعه ميشود، شركت خواهند كرد.

كشاورزي و دامپروري

در كشوري عقب نگهداشته شده چون ايران استقلال اقتصادي و به تبع آن سياسي، بستگي تام به رشد و پيشرف كشاورزي دارد. اگر كشاورزي و دامپروري كشور كه رژيم منفور پهلوي براي تلاشي آن همت گماشت بود،تا احياً نگردد (يعني همچنان وارد كننده مواد كشاورزي باقي بمانيم) و به آن چنان سطحي از پيشرف نرسد كه بتواند بر منابع و نيرو‏هاي توليدي خود تكيه كند استقلال كشور در مخاطره خواهد بود و حتي نمي توان سخن از پشرفت صنعت نيز بميان آورد.

كشاورزي و دامپروري ضامني است براي تهيه غذاي مردم و مواد اوليه صنعتي و ايجاد كار براي بخش عظيمي از نيروي‌كاري كه به علت اقتصاد بيمار به هرز رفته است. گر چه حل مشكلات كشاورزي منطقه كليد پيشرفت اقتصادي آنست ولي بايد توجه داشت كه زراعت و دامداري برخودار از سنتي ديرينه و مرسوم كشت و كارند. و دهقانان منطقه در كار زراعت و دامداري خود تجربه چندين صد ساله دارند. و بنابراين هرگونه تغييري در اين نظام توليدي اگر توام با درك درست مسايل اجتماعي و روشهاي مرسوم كشت و كار نباشد با شكست مواجه خواهد شد.

از طرف ديگر كشاورزي و دامپروري منطقه مي تواند با تكيه بر نيروي عظيم انساني و امكانات بالقوه و بالفعل آن در جهت پيشرفت اقتصادي قدم بردارد و پايه مناسبي براي رشد صنعت در رابطه با توليد زراعي و دامپروري بوجود آورد مانند كشت دانه‏هاي روغني گياهان صنعتي، توليد پشم و پوست وساير مواد صنعتي. گام برداشتن در اين راه ايجاب مي‏كند كه همه نيروهاي درگير به كار گرفته شود و ايجاد يك موسسه علمي كشاورزي و دامپروري سهم خود مي تواند جزئي از اين وظيفه را عهده‌دار شود و با تربيت متخصصين مورد نياز در خدمت پيشرفت منطقه قرار گيرد.

بخش كشاورزي و دامپروري دانشگاه كردستان كار آموزشي، علمي و پژوهشي خود را در دو زمينه توليد زراعتي و توليد دامي اغاز خواه كرد. آموزش كشاورزي و دامپروري از آنجا كه تاكيد بر بهره‌گيري از تجربه چندين صد صاله دهقانان كردستان و در جهت تحويل و تلفيق آن روشهاي نوين توليدي دارد، بشرح زير انجام خواهد گرفت:

مرحله اول: دانشجويان آموزشهاي اوليه خود را در علوم پايه كشاورزي و دامپروري فراخواهند گرفت.

مرحله دوم: بعد از طي آموزش مقدماتي دانشجو و استاد در ايستگاه‌هاي حوزه فعاليت دانشگاه مستقر خودهد شد و در كنار مردم به كار توليد و همچنين به بررسي روش‏هاي كشت و كار و دامپروري خواهند پرداخت در زمينه كشاورزي وظيفه دانشجوي بررسي مشكلات و رفع نيازهاي مردم در رباطه با كشت و كار، آبياري و منابع آب، ابزار و سايل كشاورزي مورد استفاده، از امراض و آفات، نباتي انواع كشت و غيره است. در دامپروري نيز بررسي و تصحيح روشهاي پرورش دام، امراض دام و دامپزشكي، بررسي مراتع و طرق اصلاح آنها، كشت نباتات علوفه ا و مسايل ديگر در نظر خواهد بود.

مرحله سوم: دانشجو بعد از شركت مستقيم در كارتوليدي و بررسي مسائل و تهيه طرحها و پيشنهاد‏هائي در جهت بهبود كار آموزشي دانشگاه و مسايل مردم منطقه تحت پوشش براي تكميل تحصيل خود به مركز آموزش كشاورزي و دامپروري باز مي‏گردد.

وظيفه ديگر دانشكده كشاورزي ايجاد مزارع پژوهشي و توليدي در ايستگاه‌هاي دانشگاهي است كه در آنها روشهاي علمي كشاورزي و دامپروري را به كار گرفته و از اين راه خواهد كوشيد بخش عمده هزينه‏هاي خو را نيز تأمين نمايد.

در اين مزارع در رابطه مستقيم با شخم فني و مسايل جديد و تعمير و نگهداري ماشين آلات كشاورزي به دهقانان آموخته خواهد شد. همچنين به كمك بخش فني ايستگاه كوشش‏هائي براي ساختن فني ايستگاه بعمل خوهد آمد. در اين مزارع است كه پژوهش‏هاي كشاورزي و دامپروري انجام و همچنين به روستاييان، آموزش كشاورزي و دامپروري علمي داده خواهد شد.

بديهي است در مراكز آموزشي نيز مزارع توليد، آموزشي، پژوهشي ايجاد خواهد شد. در نهايت رابطه آموزش توام با عمل در ايستگا ه‏ها و در مراكز آموزشي بطور مستمر تا پايان تحصيل دانشجو حفظ خواهد گرديد. تاكيد بر اين نكته بسيار ضروري است كه اين بخش نهايت كوشش را بكار خواهد برد تا دانشجويان خود را از ميان داوطلبان روستاها و مناطق زير پوشش انتخاب كند.

علوم اجتماعي و فرهنگ و زبان كردي

آشكار است كه طراحان، برنامه ريزان، مربيان و دانشجويان بدون بررسي زندگي مردم و بدون پژوهش در زمينه نيازهاي فرهنگي و مادي منطقه نمي توانند در مسيري مردمي‏گام برداند. هر كدام از زمينه‏هاي كاري دانشگاه يعني پزشكي و بهداشت، كشاورزي و دامپروري، مهندسي و صنعت و زبان و فرهنگ كرد نياز به بررسي و پژوهش دارد تا دانشگاه از واقعيات زندگي مردم جدا نشده و همواره در جهت رفع نيازهاي آنان گام بردارد. باين سبب شناخت منطقه و درك درستي ز امكانات و نحوه زندگي مردم آن براي دانشجويان و استادان دانشگاه ضرورتي فوق العاده دارد. اما بر خلاف نظام سنتي دانشگاهي بخش‏هاي علوم اجتماعي و فرهنگ و ادبيات كرد در دانشگاه كردستان ايران با اوج به هدف‏هاي آن به تربيت افراد متخصص علوم اجتماعي و فرهنگ و ادبيات كرد نمي پردازد، زيرا اعتقادبر اينست كه دانشجو در هر رشته اي كه تحصيل كند بايد هم با مسايل اقتصادي و اجتماعي منطقه آشنا شود و هم فرهنگ و زبان كردي بياموزد.

بهمين مناسبت بخش علوم اجتماعي و فرهنگ و زبان كرد نه بعنوان بخشي مطلقاً جدا از بخش‏هاي ديگر دانشگاه بلكه در پيوندي نزديك با آنها قرار داشته و در رواقع چون رشته‌اي اجزاء مختلف دانشگاه را به يكديگر پيوند مي‏دهد.

بخش علوم اجتماعي و فرهنگ و زبان كرد در عين حال نظام آموزشي خود را بطور كلي متفاوت با ديگر دانشگاه‏ها طرح خواهد كرد. از همان نخست تدريس با پژوهش همراه خواهد بود. بعلاوه دنشجويان بايد در يكي از زمينه‏هاي ديگر دانشگاه باندازه كافي درس گرفته و كارآموزي كنند تا پس از فراغت از تحصيل بتوانند غير از تحقيق در امور اجتماعي‏خود نيز مستقلاً در امر توليد و خدمات مشاركت جويند. دانشجويان رشته علوم اجتماعي پس از گذرانيدن دروس پايه در (مثلاً كشاورزي) زير نظر مربيان خود يكي از مسايل اجتماعي را در نظر گرفته و كار‏هاي پژوهشي خود را با توجه به پاسخگوئي در ايستگاه‏هاي دانشگاهي ضمن كارآموزي در رشته فرعي خود در تهيه و تنظيم اطلاعات با دانشجويان رشته‏هاي ديگر همكاري كرده و امر تجيليل داده‏هاي گردآوري شده را تحت نظر مربيان خود بعهده خواهند گرفت.

فعاليت‏هاي بخش زبان و فرهنگ كرد دانشگاه كردستان مختصراً بشرح زير است:

الف ـ پيگيري كوشش‏ها و مطالعاتي كه تاكنون در جهت استاندارد كردن زبان كردي انجام گرفته است.

ب ـ يافتن معادل‏هاي مناسب براي لغات و اصطلاحات علمي تا بتوان در آينده متون و مطالب علمي را به زبان كردي تهيه و انتشار داد. ادامه پيگير اين كار دانشگاه را قادر خواهد ساخت كه پس از چند سال كليه دروس را بزبان كردي عرضه نمايد.

پ ـ تحقيق و پژوهش در زبان مردم كوچه و بازار و استفاده از اين تحقيقات در غنا بخشيدن بزبان كردي.

ج ـ يافتن و بازسازي آثار ادبي و انتشار آنها.

چ ـ تربيت معلم براي تدريس زبان كردي.

يكي از وظايف مهم دانشگاه ايجاد مركز اسناد و منابع در چهار زمينه دانشگده بخصوص فرهنگ و زبان كردي است، اين مركز سعي در جمع‌آوري كليه آثار، اسناد و آمار و مدارك مربوط به منطقه كرده و در عين حال مي تواند در رابطه با بخش علوم اجتماعي دانشگاه انجام كليه پژوهش‏هاي لازم كه موسسات دولتي به آنها نياز دارند بعهده گيرد و از اين راه بخشي از هزينه‏هاي دانشگاه را تأمين كند.(آيندگان23/3/1358)

متن كامل قانون اساسي جمهوري اسلامي‌ايران

بعدازظهر امروز متن كامل قانون اساسي جمهوري اسلامي ‌ايران به كيهان رسيد.

كيهان لازم ديد هر چه زودتر از ‌اين متن را بطور اختصاصي در اختيار خوانندگان خود قرار دهد.

متن قانون اساسي بشرح زير است:

فصل اول :

اصول كلي

اصل 1ـ نوع  حكومت ‌ايران «جمهوري اسلامي است» كه ملت ‌ايران در پي انقلاب اسلامي پيروزمندش در همه بررسي دهم و يازدهم فروردين سال يك‌هزار و سيصد و پنجاه و هشت هجري شمسي با اكثريت 2/98% به آن راي مليت داده است.

اصل 2ـ نظام جمهوري اسلامي است توحيدي بر پايه فرهنگ اصيل و پويا و انقلابي اسلام، با تكيه بر ارزش و كرامت انسان، مسووليت او درباره خويش نقش بنيادي تقوا در رشد او، نفي هرگونه تبعيض و سلطه‌جويي فرهنگي، سياسي و اقتصادي و ضرورت استفاده از دستاوردهاي سودمند علوم و فرهنگ بشري در جهت التزام كامل به همه تعاليم الهي اسلام.

اصل 3ـ آراء عمومي‌مبناي حكومت است و بر طبق دستور قرآن كه: «وشاورهم في الامر» و كشور مردم در حدود صلاحيت آنان و به ترتيبي كه در‌اين قانون و قوانين ناشي از آن مشخص مي‌شود. حل و فصل گردد.

اصل 4ـ جمهوري اسلامي‌ايران در استقرار جامعه توحيدي معنويت و اخلاق اسلامي را مبناي روابط سياسي، اجتماعي و اقتصادي قرار مي‌دهد.

اصل 5ـ بر مبناي آيه كريمه: «يا ايها الناس انا خلقناكم كم من ذكر و اشي و جعناكم شعوبا و قبائل لتعارفون ان اكرمكم عندالله اتقيكم».

در جمهوري اسلامي‌ايران همه اقوام از قبيل فارس، ترك و كرد، عرب، بلوچ، تركمن و نظاير ‌اينها از حقوق مساوي برخوردارند و هيچ كس را بر ديگري امتيازي نيست، مگر بر اساس تقوا.

اصل 6ـ در جمهوري اسلامي ‌ايران آزادي و استقلال از يكديگر تفكيك ناپذيرند. هيچ فرد يا گروه و هيچ مقام و مرجعي حق ندارد به نام استفاده از آزادي، بر استقلال و تماميت ارضي ‌ايران كمترين خدشه‌اي وارد كند يا به نام حفظ استقلال و تماميت، ارضي كشور، آزادي عقيده، بيان، قلم و آزاديهاي مشروع ديگر را از كسي سلب كند با قوانين مقرارتي بدين منظور وضع كند مگر در حالت جنگ.

اصل 7ـ جمهوري اسلامي ‌ايران سعادت انسان در كل جامعه بشري را آرمان خود مي‌داند و رسيدن به استقلال و آزادي و حكومت حق و عدل را حق همه مردم جهان مي‌شناسد و بنابراين در عين خودداري كامل از هرگونه دخالت سلطه‌جويانه در امور داخلي ملت‌هاي ديگر، از مبارزه حق طلبانه مستضعفين عليه مستكبرين در هر نقطه از جهان حمايت مي‌كند.

اصل 8ـ جمهوري اسلامي ‌ايران با رعايت كامل موازين اقتضاي اسلام، صنعت و كشاورزي بومي ‌را ترويج مي‌كند و در عين حال از همه علوم و فنون پيشترفته جهان در امر صنعت و كشاورزي نيز استفاده مي‌نمايد، البته با رعايت كامل استقلال سياسي و اقتصادي كشور و جلوگيري از هرگونه وابستگي جامعه به ديگران و بدون التزام به پذيرش نظام اجتماعي حاكم بر آنان.

اصل 9ـ سعي و كار حاصل آن حق هر كس مي‌باشد. هيچ كس نمي‌تواند به عنوان مالكيت رسمي ‌و كار خود، امكان سعي و كار را از ديگري سلب كند.

امكان كار و كوشش براي همه بايد چنان فراهم گردد كه هيچ كس مورد بهره‌كشي و استعمار ديگران قرار نگيرد.

اصل10ـ جمهوري اسلامي‌ايران بايد امكانات آموزش و پرورش را براي همه مردم كشور به طور رايگان فراهم كند تا هر كسي بتواند فراخور استعدادش از آموزش و پرورش و رشد و شكوفايي برخوردار گردد و محدوديت امكانات سد راه پيشترفت او نشود.

اصل 11ـ خانواده واحد بنيادي جامعه انقلابي‌ايران محسوب مي‌گردد. قوانين بايد اسباب استواري ازدواج را بر پايه توافق در عقيده و علاقه فراهم آورد و در تنظيم آنها حقوق خانواده بر حقوق فردي زوجين مقدم شمرده شود و روابط زن و مرد بايد بر مبناي طهارت و تقوي و ارزشهاي والاي انساني قرار گيرد، نه بر تفاخر ظاهري و مادي و هوسراني.

اصل 12ـ از آنجا كه تربيت فرزندان با پدر و مادر و در دوران كودكي بيشتر با مادر است تعليم و تربيت دختران وظيفه مقدم بنيادهاي فرهنگي تلقي مي‌شود و قوانين راجع به خانواده بايد براي مادر امكانات مادي و معنوي در نظر بگيرد تا بتواند به فراغت بال به وظيفه پر ارج مادري و مسووليت‌هايي بپرازد كه در جامعه انقلابي اسلامي بر عهده دارد.

فصل دوم: دين رسمي ‌كشور

اصل13ـ دين رسمي ‌ايران اسلام و مذهب جعفري است كه مذهب و اكثريت مسلمانان‌ايران است و مذاهب ديگر اسلامي، اعم از زيدي، حنفي، مالكي، شافعي و حنبلي معتبر و محترم است و در مناطقي كه مسلمانان پيرو ‌اين مذاهب اكثريت را دارند مقررات محلي در حدود اختيارات شوراها بر طبق‌اين مذاهب خواهند بود.

ولي در احوال شخصيه و در تعليم و تربيت ديني هر مسلمان در هر نقطه از ايران بر طبق مذهب اسلامي خود عمل مي‌كنند.

اصل 14ـ زرتشتيان، يهوديان و مسيحيان در‌ايران اقليتهاي رسمي‌ديني شناخته مي‌شوند و در انجام مراسم ديني خود آزادند و در احوال شخصيه و تعليمات ديني بر طبق آئين خود عمل مي‌كنند.

فصل سوم: حق حاكميت ملي و قواي ناشي از آن

فصل 15ـ حق حاكميت ملي از آن همه مردم است و بايد به نفع عموم به كار رود و هيچ فرد يا گروهي نمي‌تواند‌اين حق الهي همگاني را به خود اختصاص دهد يا در جهت منافع اختصاصي خود يا گروه معيني بكار برد.

اصل 16ـ قواي ناشي از اعمال حق حاكميت ملي عبارتند از: قوه مقننه. قوه قضائيه و قوه مجريه كه بايد هميشه مستقل از يكديگر باشند و ارتباط ميان آنها بر طبق ‌اين قانون به وسيله رييس‌جمهور برقرار گردد.

اصل 17ـ اعمال قوه مقتته از طريق مجلس شوراي ملي است كه از نمايندگان منتخب مردم تشكيل مي‌شود و مصوبات آن پس از توضيح رييس‌جمهوري براي اجرا به قوه قضائيه و قوه مجريه ابلاغ مي‌گردد. در امور مهمي كه به سرنوشت كشور و مسايل بسيار مهم اقتصادي، سياسي و اجتماعي مربوط باشد ممكن است اعمال قوه مقننه از راه همه‌پرسي و مراجعه مستقيم به آراء مردم صورت گيرد.

اصل 18ـ اعمال قوه قضائيه به وسيله دادگاههاي دادگستري است كه بايد بر طبق موازين اسلام تشكيل شود و به رسيدگي به دعاوي و حل و فصل آنها و حفظ حقوق عمومي ‌و اجراي عدالت اسلامي بپردازد.

اصل 19ـ اعمال قوه مجريه از طريق رييس‌جمهور و هيات وزيران است.

فصل چهارم: پرچم، زبان، و خط مشي رسمي‌كشور

اصل20ـ پرچم رسمي‌ايران به رنگهاي سبز و سفيد و سرخ با علامت مخصوص جمهوري اسلامي است.

اصل21ـ زبان و خط مشترك مردم ‌ايران فارسي است و متون و مكاتبات رسمي ‌بايد با ‌اين زبان و خط باشد. ولي استفاده از زبانهاي محلي در مدارس و مطبوعات محلي آزاد است.

فصل پنجم: حقوق ملت

اصل22ـ همه افراد ملت، اعم از زن و مرد، در برابر قانون مساوي‌اند.

اصل 23ـ عقيده و حيثيت و جان و مسكن و شغل محترم و از تعرض مصون است مگر به حكم قانون.

اصل24ـ نامه‌هاي پستي و مكالمات تلفني از بازرسي و ضبط است. افشاي مخابرات تلگرافي و تلكس، عدم مخابره آنها و تجسس از طريق استماع مكالمه‌هاي تلفني ممنوع است مگر به حكم قانون.

اصل25ـ مطبوعات در نشر مطالب و بيان عقايد آزادند، مگر در نشر مطالب مخالف عفت عمومي ‌يا توهين به شعاير ديني، اتهام و افترا و تعرض به شرف و حيثيت و آبروي اشخاص يا نشر اكاذيب جرايم مطبوعاتي و كيفيت مجازات و رسيدگي به آنها را قانون معين مي‌كند.

اصل26ـ تشكيل احزاب، جمعيتها و انجمنهاي ديني، سياسي و صنفي آزاد است مشروط به ‌اين كه اصول استقلال آزادي حاكميت و وحدت ملي و اساس جمهوري اسلامي را نقض نكنند، شركت افراد در ‌اين گونه گروهها آزاد است و هيچكس را نمي‌توان ازشركت در گروه ديني، سياسي و اجتماعي دلخواهش منع كرد يا به شركت در يكي از‌اين گروهها مجبور ساخت.

اصل27ـ تشكيل اجتماع مسالمت‌آميز آزاد  است و مقررات مربوط به اجتماع و راهپيمايي در خيابانها و ميدان‌هاي عمومي ‌به موجب قانون معين خواهد شد.

اصل 28ـ هر كس حق دارد شغلي را كه بدان مايل است و مخالف اسلام و مصالح عمومي‌نيست برگزيد.

اصل 29ـ حق استفاده از بيمه بهداشت، درمان، بيكاري، پيري و از كار افتادگي، حقي است همگاني و دولت مكلف است بر طبق قوانين با استفاده از درآمدهاي ملي‌اين بيمه‌ها را براي يك افراد كشور تامين كند و در‌اين زمينه، كشاورزان، كارگران و گروههاي كم‌درآمد حق تقدم دارند.

اصل30ـ سلب تابعيت اشخاص فقط در صورتي كه ممكن است كه دولت ديگري تابعيت آنها را بپذيرد. اتباع خارجه نيز مي‌توانند در حدود قوانين به تابعيت‌ايران درآيند.

اصل 31 ـ هر كس حق دارد به منظور دادخواهي به دادگاه صالح رجوع كند و هيچ كس را نمي‌توان از دادگاهي كه به موجب قانون بايد در باره او حكم كند منصرف كرد و به دادگاه ديگري فرستاد.

اصل 32ـ اصل برائت است و هيچكس مجرم شناخته نمي‌شود مگر‌اينكه جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد.

اصل 33ـ حكم به مجازات و اجراء آن بايد به موجب قانون باشد.

اصل 34ـ هيچ فعل يا ترك و كلي ملي محسوب نمي‌شود. مگر به استناد قانوني كه بيش از وقوع آن وضع شده باشد.

اصل 35ـ هيچ كس را نمي‌توان دستگير كرد، مگر به حكم و ترتيبي كه قانون معين مي‌كند.

در صورت بازداشت، موضوع اتهام بايد با ذكر دلائل حداكثر در مدت بيست و چهار ساعت به متهم ابلاغ شود.

اصل 36 ـ شكنجه بدني يا رواني جهت اقرار گرفتن ممنوع است. اجبار اشخاص به شهادت يا مجاز نيست و چنين شهادت يا اقرار يا سوگند فاقد ارزش واعتبار است. مجازات تخلف از‌اين اصل را قانون معين مي‌كند.

اصل 37ـ لطمه به حرمت و حيثيت انساني كه به حكم قانون بازداشت، زنداني يا تبعيد شده، به هر صورت كه باشد ممنوع و موجب مجازات است.

اصل 38 ـ هيچ يك از ‌ايرانيان را نمي‌توان از محل اقامت خود تبعيد كرد يا از اقامت در محل دلخواهش ممنوع يا به اقامت در محلي مجبور ساخت. مگر در مواردي كه قانون مقرر مي‌دارد.

اصل 39 ـ هيچ حقي را نمي‌توان بر خلاف مباني و هدفهايي كه موجب آن شده مورد استفاده قرار داد.

اصل40ـ مالكيت شخصي كه از راه مشروع به دست‌آيد محترم است و حدود آن را قانون معين مي‌كند.

اصل41ـ هيچ ملكي را نمي‌توان به عنوان نياز عمومي ‌از صاحبش گرفت، مگر با تصويب قانون و پرداخت قيمت عادله آن.

اصل 42ـ هر كس حق دارد در حدود قانون از حمايت مادي و معنوي آثار علمي، ادبي، هنري، و صنعتي خود برخوردار باشد.

اصل43ـ هيچكس نمي‌تواند اعمال حق خويش را وسيله اضرار به غير يا تجاوز به منافع عمومي ‌قرار دهد.

اصل44ـ زمينهاي قابل كشت را بدون عذر موجه نمي‌توان معطل گذاشت ضوابط مربوط به اجراي ‌اين اصل را قانون معين مي‌كند.

اصل 45ـ تبديل اراضي قابل كشت به غير كشاورزي ممنوعيت مگر در موارد ضرورت به حكم قانون.

اصل46ـ منابع زيرزميني و دريايي و معادن و جنگل‌ها و بيشه‌ها و رودخانه‌ها و آبهاي عمومي ‌ديگر و اراضي موات و مراتع از اموال عمومي ‌است و نحوه اداره و بهره‌برداري از آنها بوسيله قوانين معين مي‌شود.

اصل 47ـ مالكيت خصوصي در صنايع، كشاورزي يا بازرگاني در صورتي كه وسيله اضرار يا تجاوز به منافع عمومي ‌شود با تصويب مجلس شوراي ملي، ملي اعلام مي‌گردد.

فصل ششم: قوه مقننه ـ مبحث اول: مجلس شوراي ملي

اصل 48ـ مجلس شوراي ملي از نمايندگان ملت كه به طور مستقيم و با راي مخفي انتخاب مي‌شوند تشكيل مي‌گردد، مصوبات اكثريت ‌اين نمايندگان براي همه ملت لازم‌الااجراست. شرايط انتخاب شوندگان و انتخاب كنندگان را قانون معين خواهد كرد.

اصل 49ـ دوره نمايندگي در مجلس شوراي ملي چهار سال است. انتخابات هر دوره بايد پيش از پايان دوره قبل به عمل آيد به طوري كه جمهوري اسلامي در هيچ صورت بدون مجلس نباشد.

اصل50ـ عده نمايندگان مجلس شوراي ملي دويست و هفتاد نفر است و پس از هر ده سال در صورت زياد شدن جمعيت كشور، در هر حوزه انتخابي به هر نسبت هر صد و پنجاه هزار نفر يك نماينده اضافه مي‌شود. زردتشتيان و يهوديان كشور هر كدام يك نماينده و مسيحيان دو نماينده جداگانه انتخاب مي‌كنند و در صورت افزايش جمعيت هر يك از ‌اين اقليتها بازاي هر يكصدوپنجاه هزار نفر اضافي خواهند داشت. مقررات مربوط به انتخابات مطابق قانون معين مي‌شود.

اصل51ـ نمايندگان بايد پيش از رسميت يافتن مجلس به ترتيب زير سوگند ياد كنند. و متن قسم‌نامه را امضاء نمايند.

«من امضاء كنندگان ‌اين ورقه به خداوند قادر متعال و قران كريم و شرف انساني خود سوگند مي‌خورم كه نگاهبان دست‌آوردهاي انقلاب اسلامي ملت ‌ايران و مباني جمهوري اسلامي باشم وديعه‌اي را كه ملت به ما سپرده است بسان اميني عدل پاسداري كنم. در انجام وظايف وكالت تقوي پيش كنم و همواره به استقلال و اعتلاي كشور و حفظ حقوق ملت پاي‌بند باشم. از حريم قانون اساسي دفاع كنم و درگناه‌ها و نوشته‌ها و بيان عقايد خويش جز به استقلال كشور و آزادي مردم نينديشم»، (اقليتهاي مذهبي ‌اين سوگند را با ذكر كتاب آسماني خود ياد خواهندكرد).

اصل 52ـ ترتيب انتخاب رييس كميسيونها و دوره تصدي آنها و امور مربوط به مذاكرات و انتظامات مجلس بوسيله آيين‌نامه داخلي مجلس معين مي‌گردد.

اصل53ـ مذاكرات مجلس شوراي ملي بايد علني باشد و گزارش كامل آن در روزنامه رسمي ‌منتشر شود. به تقاضاي رييس‌جمهور يا نخست‌وزير با يكي از وزراء يا رييس مجلس يا ده نفر از نمايندگان ممكن است جلسه محرمانه با حضور همه نمايندگان يا با حضور خاص عده‌اي از آنها تشكيل شود، در صورت اخير مصوبات‌اين گروه خاص از نمايندگان وقتي معتبر است كه به تصويب مجلس برسد.

اصل 54ـ وزيران به اجتماع يا به انفراد حق شركت در جلسات مجلس را دارند و در صورتي كه مجلس لازم بدادند مكلف به حضور و هرگاه تقاضا كنند مطالبشان استماع مي‌شود. وزيران مي‌توانند مشاوران خود را نيز همراه داشته باشند.

محبث دوم: اختيارات و صلاحيت

اصل55ـ مجلس شوراي ملي در عموم مسايل و در حدود صلاحيت مقرر در قانون اساسي مي‌توانند قانون وضع كند.

اصل56ـ سمت نمايندگي قائم به شخص است و قابل تعويض به ديگري نيست و هر نماينده در برابر تمام ملت مسووليت دارد. مجلس نمي‌تواند اختيار قانونگذاري را به شخص يا مباني واگذار كند، ولي در موارد ضروري مي‌تواند اختيار وضع بعضي از قوانين را به كميسيون‌هاي داخلي خود تفريض كند. در‌اين صورت ‌اين قوانين در مدتي كه مجلس تعيين مي‌نمايد به صورت آزمايشي اجرا مي‌شود و تصويب نهايي آنها با مجلس خواهد بود.

اصل 57ـ تفسير قوانين عادي در صلاحيت مجلس شوراي عالي است. مفاد‌اين ماده مانع از تفسيري نيست كه دادرسان در مقام تميز حق از قوانين مي‌كنند.

اصل 58ـ بناهاي دولتي اموالي كه جنبه نمايش ملي دارد، قابل انتقال بغير نيست مگر با تصويب مجلس شوراي عالي.

اصل 59ـ تغيير در خطوط مرزي كشور درصورتي ممكنست كه به تصويب سه چهارم مجموع نمايندگان مجلس شوراي عالي برسد.

اصل 60ـ دادن اعتبار تشكيل شركتها و موسسات عمومي ‌و اعطاي امتياز در امور تجارت و صنعتي و كشاورزي و معادن از طرف دولت بدون تصويب مجلس شوراي ملي ممنوعست.

اصل61ـ عهدنامه‌ها و مقاله و نامه‌ها بين‌المللي و قرارداد، ديگر از ‌اين قبيل بايد به تصويب مجلس شوراي عالي برسد.

اصل 62ـ استخدام كارشناسان و مستشاران خارجي از طرف دولت در حد احتياج و ضرورت بايد به تصويب مجلس شوراي عالي برسد.

اصل63ـ گرفتن و دادن وام و كمك‌هاي بدون عوض از طرف دولت اعم از داخله و خارجه بايد به تصويب مجلس شوراي ملي باشد.

اصل64ـ لوايح قانوني پس از تصويب اين وزيران به مجلس شوراي ملي تقديم مي‌شود. طرح‌هاي قانوني به پيشنهاد حداقل 15 نفر از نمايندگان در مجلس شوراي ملي قابل طرح است.

اصل65ـ طرح‌هاي قانوني و پيشنهادها و اصلاحاتي كه نمايندگان در خصوص لوايح قانوني عنوان مي‌كنند و به تقليل درآمد عمومي ‌با افزايش هزينه‌هاي عمومي ‌مي‌انجامد، در صورتي قابل طرح در مجلس خواهد بود كه در آن طريق جبران كاهش درآمد يا تامين هزينه جديد نيز معلوم شده باشد.

اصل 66ـ مجلس شوراي ملي نمي‌تواند قوانيني وضع كند كه با اصول مسلم اسلام و قانون اساسي مغايرت داشته باشد. تشخيص ‌اين امر طبق اصل 144 به عهده شوراي نگهبان قانون اساسي است.

اصل67ـ مجلس شوراي ملي تحقيق و تفحص در هر يك از امور كشور را دارد.

اصل 68 ـ برقراري حكومت نظامي‌مننوع است، مگر هنگام جنگ به حكم قانون.

اصل69ـ در هر مورد كه نماينده‌اي از وزير مسوول درباره موضوعي از وظايف او سئوال كند. آن وزير موظف به جواب است و جواب نبايد بيش از ده روز به تاخير بيفتد مگر با عذر موجه.

اصل70ـ نمايندگاني مي‌توانند دولت را استيضاح كنند. استيضاح در صورتي قابل طرح است كه به امضاء ده (10) نفر از نمايندگان برسد. پا سخ باستيضاح بايد ظرف ده روز از تاريخ تقديم آن، از طرف دولت يا وزير مسوول داده شود. مجلس پس از استماع پاسخ دولت به دولت راي اعتماد يا راي عدم اعتماد مي‌دهد. در صورت اخير دولت معروف است و نخست‌وزير با وزير استيضاح نمي‌تواند در هيات دولتي كه بلافاصله تشكيل مي‌شود، شركت كند.

اصل71ـ نمايندگان مجلس را نمي‌توان به مناسبت عقايدي كه در مجلس اظهار كرده يا با راي كه در مقام ‌ايفاي وظايف نمايندگي خود داده‌اند تعقيب يا توقيف كرد. ولي اگر نماينده‌اي مرتكب جنايتي مشهود شود، بلافاصله مورد تعقيب قرار مي‌گيرد جريان تعقيب بايد به آگاهي مجلس برسد. درصورتي كه نمايند متهم به ارتكاب جرم غير مشهود باشد، به شرط سلب مصونيت تحت تعقيب قرار مي‌گيرد.

اصل 72 ـ هيات وزيران پس از تشكيل و معرفي و پيش از هر اقدام ديگر بايد از مجلس راي اعتماد بگيرد.

اصل 73 ـ هر كس شكايتي از چگونگي اداره كشور با شيوه قانونگذاري با سياست قضايي داشته باشد، مي‌تواند به مجلس شوراي ملي اعلام كند، هرگاه شكايت درباره مجلس باشد، بايد پاسخ كافي داده شود و اگر راجع به دولت يا سياست قضائي باشد به وزرارت مسوول فرستاده مي‌شود تا مورد رسيدگي قرار گيرد.

مبحث سوم: شوراهاي منطقه‌اي

اصل 74ـ براي تامين هر چه سريعتر رفاه عمومي ‌و پيشبرد اصلاحات بهداشتي، آموزشي و فرهنگي و اقتصادي با توجه به مقتضيات بومي‌و جلب همكاري مردم در ‌اين مقاصد، اداره امور هر روستا، بخش شهر، شهرستان يا استان با نظارت شورايي به نام شوراي ده، بخش، شهر، شهرستان، يا استان كه اعضاي آنرا مردم همان محل انتخاب مي‌كنند، صورت مي‌گيرد. حدود اختيارات، و عمل و نحوه نظارت شوراهاي مذكور و سلسله مراتب آنها را كه بايد رعايت اصول وحدت ملي و تماميت ارضي و تابعيت حكومت مركزي باشد. قانون تعيين مي‌كنند.

فصل هفتم: قوه مجريه  مبحث اول: رييس‌جمهوري

اصل 75ـ رييس‌جمهوري بالاترين مقام رسمي ‌كشور در امور داخلي و روابط بين‌المللي و اجراي قانون اساسي است و تنظيم روابط قواي سه‌گانه و رياست قوه مجريه را به عهده دارد.

اصل 76ـ رييس‌جمهوري بايد مسلمان و ‌ايراني‌الااصل و تابع ‌ايران باشد.

اصل 77ـ رييس‌جمهوري براي مدت چهار سال از راه مراجعه مستقيم به آراء عمومي ‌انتخاب مي‌شود و انتخاب متوالي او تنها براي يك دوره ديگر امكان دارد.

اصل 78ـ دواطلبان احراز مقام رياست جمهوري بايد آمادگي خويش را به طور رسمي ‌اعلام مي‌كنند. نحوه انجام انتخابات رييس‌جمهوري را قانون معين مي‌كند.

اصل79ـ رييس جمهوري به اكثريت مطلق آراء شركت‌كنندگان انتخاب مي‌شود، ولي هرگاه در دور نخست هيچيك از داوطلبان نتواند چنين اكثريتي بدست آورند، روز جمعه هفته بعد براي بار دوم راي گرفته مي‌شود در دور دوم راي گرفته مي‌شود در دور دوم تنها دو نفر از داوطلباني كه دور نخست آراء بيشتري بدست آورده‌اند شركت مي‌كنند ليكن اگر بعضي از داوطلبان برنده آن دوره، از شركت در انتخابات منصرف شوند، يا انتخابات منصرف شود، با انتخاب از ميان دو دواطلبي صورت مي‌گيرد كه بيش از ديگران راي داشته باشد.

شوراي نگهبان قانون اساسي بر انتخابات نظارت و نتيجه را اعلام مي‌كند. در نخستين دوره انتخاب رييس‌جمهوري انجمن عالي نظارت كه طبق آيين‌نامه تشكيل مي‌شود، نظارت بر انتخاب رييس‌جمهوري را برعهده دارد.

اصل80ـ انتخاب رييس‌جمهوري جديد بايد حداقل يك‌ماه پيش از پايان دوره رياست جمهوري انتخاب شود و در فاصله انتخاب رياست جمهوري جديد و پايان دوره رياست جمهوري سابق، رييس پيشين وظايف رياست جمهوري را انجام مي‌دهد.

اصل 81ـ هرگاه ده روز پيش از روز راي‌گيري يكي از داوطلبان فوت كند، انتخابات به مدت دو هفته به تاخير مي‌افتد اگر در فاصله دور نخست و دور سوم نيز يكي از دو نفر حائز اكثريت دور نخست فوت كند مهلت انتخابات تجديد مي‌شود.

اصل 82ـ رييس‌جمهوري در مجلس شوراي ملي در جلسه‌اي كه با حضور رييس ديوان عالي كشور و اعضاي شوراي نگهبان قانون اساسي تشكيل مي‌شود، سوگندنامه زير را قرائت و امضاء مي‌كند:

«من به عنوان رييس‌جمهوري در پيشگاه ملت‌ايران، به خداوند قادر، متعال و قرآن كريم سوگند ياد مي‌كنم كه پاسدار قانون اساسي و نگاهبان دين رسمي كشور باشم و با همه‌ي وجود، استعداد و صلاحيت خويش را وقف خدمت به مردم و اعتلاي كشور و ترويج اخلاق و پشتيباني هر حق و عدالت سازم. از آزادي و حرمت اشخاص و حقوقي كه قانون اساسي براي ملت شناخته شده است حمايت كنم و حراست از مرزها و استقلال سياسي و اقتصادي و فرهنگي كشور از هيچ اقدامي ‌دريغ نورزم و با استعانت از خداوند و پيروزي از پيامبر و ائمه اطهار عليهم السلام قدرتي را كه ملت به عنوان امنيتي مقدس به من سپرده است، همچون اميني پارسا و فداكار نگاهدار باشم و آنرا به منتخب ملت پس از خود بسپارم و از هر گونه خودكامگي بپرهيزم.

اصل 83ـ توضيح قوانين با رييس‌جمهور است ولي خوداري او از توشيح قانون در مهلت مقرر، جز در موارد مصرع در قانون اساسي، نمي‌تواند اجراي قوانين را پس از انقضاي مهلت توضيح متوقف سازد، يا به تاخير اندازد، مهلت توضيح قانون ده روز از تاريخ ابلاغ قانون به نخست‌وزير است.

اصل 84ـ رييس‌جمهور حق دارد در مهلت توشيح، مصوبات شوراي ملي را كه برخلاف قانون اساسي يا اصول مسلم و احكام شرعي مي‌بندد، با ذكر دلايل خود، براي  اصلاح و بررسي مجدد آن به مجلس بازگردند، دراين صورت قانوني كه پس از شور دوباره به تصويب مجلس شوراي ملي مي‌رسد، بايد ظرف مهلت مقرر به توشيح برسد و هرگاه رياست جمهوري آن را باز هم متعارض با قانون اساسي يا اصول مسلم و احكام شرعي بداند، مراتب را به شوراي نگهبان اعلام مي‌كند.

اصل85ـ در امور مالي نيز، هرگاه رياست جمهوري اجراي قانون را به مصلحت نبيند، مي‌تواند تجديدنظر در آن را با ذكر دلايل از مجلس بخواهد ولي پس از تصويب مجدد بايد آنرا توشيح كند. درخواست تجديد نظر نيز بايد تا پايان مهلت توشيح انجام شود.

اصل 86 ـ در مواردي كه به پيشنهاد رييس‌جمهور، تصويب عهدنامه با لايحه‌اي به همه‌پرسي گذارده مي‌شود مهلت توشيح قانون از تاريخي آغاز مي‌شود كه نتيجه همه‌پرسي بوسيله شوراي نگهبان اعلام گردد.

اصل 87 ـ رييس‌جمهور نخست‌وزير را انتخاب مي‌كند.

اصل 88ـ رييس‌جمهور در حدود اختيارات خويش در برابر ملت مسوول است.

اصل 89 ـ هرگاه بين دو قوه مجريه و مجلس شوراي ملي اختلاف نظر وجود ‌آيد، و توافق ممكن نگردد، رييس‌جمهور مي‌تواند از راه همه پرسي، انحلال مجلس شورا را به تصويب ملت برساند و در صورت انحلال بايد بلافاصله انتخابات جديد مجلس اعلام و ترتيبي داده شود كه مجلس جديد حداكثر طي شش هفته از تاريخ انحلال، كار خود را آغاز كند، رييس‌جمهور در هر دوره‌اي رياست جمهوري فقط يك بار مي‌تواند از ‌اين طريق استفاده كند.

اصل90ـ اعلام عفو عمومي‌پس از تصويب مجلس شوراي ملي با رييس‌جمهور است، همچنين رييس‌جمهور حق دارد در حدود قوانين مجازات محكومان را تخفيف دهد.

اصل91ـ اعطاي نشانها و عناوين افتخاري دولت بارييس‌جمهور است.

اصل 92 ـ رييس‌جمهور استوارنامه سفيران اعزامي ‌به كشورهاي بيگانه را امضاء مي‌كند و استوارنامه سفيران كشورهاي بيگانه را مي‌پذيرد.

اصل 93ـ فرماندهي كل نيروهاي نظامي ‌با رييس‌جمهور است. رييس كل ستاد ارتش جمهوري اسلامي به پيشنهاد هيات وزيران و تصويب رييس‌جمهور تعيين مي‌شود.

اصل 94ـ امضاي عهدنامه‌هاي دولت ‌ايران با ساير دولت‌ها و همچنين امضاي اعضاي پيمانهاي مربوط به اتحاديه‌هاي بين‌المللي با رييس‌جمهور يا نماينده قانوني او است كه پس از تصويب مجلس شوراي ملي انجام مي‌شود.

اصل 95ـ اعلان جنگ و متركه آن و پيمان صلح پس از تصويب مجلس شوراي ملي با رييس‌جمهور است مگر در موارد فوري و اضطراري كه رييس‌جمهور با مشورت هيات وزيران تصميم مي‌شود.

اصل 96ـ رييس‌جمهور درصورت لزوم مي‌تواند از طريق پيامي ‌كه توسط نخست‌وزير در مجلس قرائت مي‌شود نظرهاي خود را به اطلاع نمايندگان برساند، ‌اين پيام مورد بحث قرار نمي‌گيرد.

اصل 97ـ در مورد غيبت يا بيماري رييس‌جمهور، شورايي به نام شوراي شوراي موقت رياست جمهوري مركب از نخست‌وزير، رييس مجلس شوراي ملي و رييس ديوان عالي كشور، وظايف او را انجام مي‌دهد، مشروط بر‌اين‌كه عذر رييس‌جمهوربراي مدتي بيش از دو ماه نباشد.

اصل 98ـ در صورت فوت يا كناره‌گيري رييس‌جمهور يا بيماري طولاني و يا ساير موجباتي كه مانع از اجراي وظايف و اختيارات وي شود وظايف و اختيارات رييس‌جمهور به استثناي اختيار مربوط به درخواست تجديدنظر نسبت به مصوبات مجلس و اقدام به همه‌پرسي موقت با شوراي موقت رياست‌جمهوري است و ‌اين شورا حداقل يك ماه و حداكثر پنجاه روز پس از احراز آن موجبات نسبت به انتخاب رييس‌جمهور جديد اقدام مي‌كند.

اصل 99ـ در مدتي كه وظايف رييس‌جمهور به عهده شوراي موقت رياست جمهوري است، نمي‌توان دولت را استيضاح كرد يا به آن راي عدم اعتماد داد و يا تجديد نظر در قانون اساسي را عنوان كرد.

اصل 100ـ هر گاه رييس‌جمهور لازم بداند، جلسه هيات وزيران در حضور وي و به رياست او تشكيل مي‌شود.

اصل 101ـ تصويب‌نامه و آئين‌نامه‌هاي دولت، پس از تصويب هيات وزيران، به اطلاع رييس‌جمهورمي‌رسد در صورتي كه مصوبه‌ها را برخلاف قوانين بيابد مي‌تواند براي تجديدنظر به هيات وزيران بفرستد.

اصل 102ـ تصويب‌نامه و جمهور به خيانت يا توطئه عليه امنيت كشور متهم شود مجلس شوراي ملي بايد به اتهام او رسيدگي كند و اگر سه چهارم همه نمايندگان مجلس راي به تعقيب او دادند هيات عمومي‌ديوان عالي كشور به اتهام رسيدگي و بر طبق قوانين عمومي ‌مجازات او را معين مي‌كند. پس از راي مجلس به تعقيب تا صدور راي‌نهايي ديوان عالي كشور رييس‌جمهور از مقام خود معلق است وظايف او را شوراي موقت رياست جمهوري انجام مي‌دهد.

مبحث دوم: هيات وزيران

اصل 103ـ وزراء به پيشنهاد نخست‌وزير و تصويب رييس‌جمهور معين و براي گرفتن راي اعتماد به مجلس معرفي مي‌شوند. اداره امور كشور به عهده هيات وزيران و مسئوليت اجرائي كليه سازمان‌هاي كشوري و لشكري با ‌اين هيات است تعداد وزيران و حدود صلاحيت هر يك از آنان را قانون معين مي‌كند.

اصل 104ـ رياست هيات وزيران با نخست‌وزيراست كه بر كار وزيران نظارت دارد و با اتخاذ تدابير لازم به هماهنگ ساختن تصميم‌هاي دولت مي‌پردازد و با همكاري وزيران خط‌مشي سياسي دولت را تعيين و اجراي قوانين را تامين مي‌كند نخست‌وزير در برابر مجلس مسوول اقدامات وزيران است.

اصل 105ـ نخست‌وزير تا زماني كه مورد اعتماد مجلس است در سمت خود باقي مي‌ماند استعفاي دولت به رييس‌جمهور تقديم مي‌شود و تا تعيين دولت جديد، به وظايف خود ادامه مي‌دهد.

اصل 106ـ هيچكس نمي‌تواند به مقام نخست‌وزيري و وزارت برسد مگر‌اينكه مسلمان و ‌ايراني‌الااصل و تابع ‌ايران باشد.

اصل 107ـ هيات وزيران در برابر مجلس شوراي ملي مسوول است و تا زماني به كار خود ادامه مي‌دهد كه در اجراي وظايف خود مورد اعتماد مجلس باشد.

اصل 108ـ نخست‌وزير مي‌تواند با تصويب رييس‌جمهور وزيري را عزل كند و ديگري را بجاي او برگزيند، ولي هرگاه پس از ابراز اعتماد مجلس به دولت، نيمي‌از اعضاي هيات وزيران تغيير كند دولت بايد مجدداً تقاضاي راي اعتماد كند.

اصل 109ـ هر يك از وزيران مسوول خاص خويش در برابر مجلس است، ولي در اموري كه به توصيب هيات وزيران مي‌رسد مسوول اعمال ديگران نيز هست.

اصل 110ـ علاوه بر مواردي كه هيات وزيران يا وزيري مامور تدوين آئين‌نامه‌هاي اجرايي قوانين مي‌شود.

هيات وزيران حق دارد براي انجام وظايف اداري و تامين اجراي قوانين و تنظيم سازمان‌هاي اداري به وضع تصويب‌نامه و آئين‌نامه و نظام‌نامه بپردازد. ولي مفاد ‌اين مقررات هيچ‌گاه نبايد با متن و روح قوانين مخالف باشد هر يك از وزيران نيز در حدود وظايف خويش و مصوبات هيات وزيران، حق وضع آئين‌نامه و صدور بخشنامه را دارد.

اصل 111ـ صلح دعاوي راجع به اموال عمومي ‌و دولتي و ارجاع آن به داوري موكول به تصويب هيات وزيران در هر مورد است.

اصل 112ـ نخست‌وزير و وزيران در صورتي كه متهم به خيانت يا توطئه عليه امنيت كشور كردند. اتهام آنها در مجلس مورد رسيدگي قرار خواهد گرفت و چنانچه اكثريت مجلس راي داد تعقيب متهم در هيات عمومي ‌ديوانعالي كشور مجازات ‌اين جرايم تابع قوانين عمومي‌است.       

اصل 113ـ رسيدگي به اتهام رييس‌جمهوري و نخست‌وزيرو وزيران در مورد جرايم عمومي، پس از تصويب مجلس شوراي عالي، در دادگاه‌هاي عمومي ‌دادگستري انجام مي‌شود.

مبحث سوم: امور مالي

اصل 114ـ هيچ نوع ماليات وضع نمي‌شود مگر به موجب قانون موارد كه معافيت و بخشودگي و تخفيف مالياتي نير به موجب قانون مشخص مي‌شود.

اصل 115ـ نظام مالياتي بايد عادلانه و مردمي ‌باشد و چنان برقرار شود كه هر كس از مواهب طبيعي بهره بيشتر برد، بار هزينه‌هاي عمومي ‌را بيشتر به دوش كشد.

اصل 116ـ بودجه كل كشور به ترتيبي كه در قانون مقرر مي‌شود از طرف دولت تهيه و براي تصويب به مجلس شوراي ملي تسليم خواهد شد. هر گونه تغيير در ارقام بودجه نيز تابع مراتب مقرر در قانون خواهد بود.

اصل 117ـ كليه دريافتهاي مربوط به دولت در حسابهاي خزانه‌داري كل متمركز مي‌شود و تمام پرداختها در حدود اعتبارات مصوب به موجب قانون انجام مي‌گيرد.

اصل 118ـ ديوان محاسبات كشور و سازمان اداره امور آن در تهران و مراكز استانها به موجب قانون تشكيل و تعيين خواهند شد.

اصل 119ـ مجلس شوراي ملي عده كافي به عنوان مستشار ديوان محاسبات به ترتيبي كه قانون معين مي‌كند انتخاب خواهد كرد.

اصل120ـ ديوان محاسبات كليه حسابهاي وزارتخانه‌ها و موسسات و شركت‌هاي دولتي و ساير دستگاههايي كه به نحوي از انحاء از بودجه كل كشور استفاده مي‌كنند به ترتيبي كه قانون مقرر مي‌دارد رسيدگي و يا حسابرسي مي‌نمايد و مراقبت خواهد كرد كه هيچ هزينه‌اي از اعتبارات مصوب تجاوز نكرده و هر وجهي در محل خود به مصرف رسيده باشد حسابها و اسناد و مدارك مربوط را در برابر قانون جمع‌آوري و لايحه تفريغ بودجه هر سال را به انضمام نظرات خود به مجلس شوراي عالي تسليم مي‌نمايد.

مبحث چهارم: ارتش

اصل 121ـ ارتش جموري اسلامي ‌ايران پاسداري از استقلال و تماميت ارضي كشور را به عهده دارد.

اصل 122ـ هيچ افسر و سرباز خارجي به خدمت نظام ‌ايران فبول نمي‌شود، عبور يا اقامت نيروي نظامي‌خارجي از كشور تنها با رعايت مصالح كشور، آنهم با تشخيص و تصويب سه چهارم كل نمايندگان مجلس شوراي ملي ممكن است.

اصل 123 ـ هزينه‌هاي نظامي ‌سالانه از طرف مجلس شوراي ملي تصويب مي‌شود كه در آن هزينه خريد اسلحه بايد به صراحت معين و ضرورت تهيه انواع آن توجيه شود.

اصل 124ـ استقرار هر گونه پايگاه نظامي‌خارجي، هر چند به عنوان استفاده‌هاي صلح‌آميز در‌ايران ممنوع است.

اصل 125ـ ترفيع درجه نظاميان و سلب آن به موجب قانون است.

فصل هشتم: قوه قضائيه

اصل 126ـ محاكم دادگستري مرجع رسمي ‌تظلمات عمومي‌است. تشكيل محاكم و تعيين صلاحيت محاكم منوط به حكم قانون است و كسي نمي‌تواند به هيچ عنوان دادگاهي تشكيل دهد.

اصل 127ـ قوه قضائيه منتقل و رييس‌جمهور ضامن استقلال آن است. شوراي عالي قضايي در حدود اصل 138‌اين قانون لوازم و مقتضيات‌اين استقلال را فراهم مي‌آورد و در حفظ آن با رييس‌جمهور همكاري مي‌كند.

اصل128ـ تشكيل محاكم اختصاصي جز در موارد مصرع در ‌اين قانون ممنوعيت، ولي ممكن است برخي از شعب محاكم عمومي ‌به نوع خاصي از دعاوي رسيدگي كنند.

اصل 129ـ ديوان عالي كشور به منظور نظارت بر اجراي درست قوانين در محاكم و‌ايجاد وحدت رويه قضائي تشكيل مي‌شود.

اصل 130ـ قضات محاكم را نمي‌توان از مقامي ‌كه شاغل آنند بطور موقت يا دايم بدون محاكمه و ثبوت جرم منفصل كرد يا محل خدمت يا سمت آنها را بدون رضاي آنان تغيير داد، تغيير محل و سمت بازپرسان با تصويب شوراي عالي قضائي ممكن است.

اصل 131ـ دادگاه بايد حكم هر دعوي را با توجه به قوانين و ساير منابع حقوق اعلام كند و نمي‌تواند بطور عموم راي دهد و قاعده بوجود بياورد.

اصل 132ـ احكام دادگاهها بايد معتدل و حاوي مواد قانوني و اصولي باشد كه بر طبق، آنها حكم صادر شده است. تخلف از ‌اين اصل موجب نقض حكم در ديوان كشور مي‌شود.

اصل 133ـ محاكمات علني انجام مي‌شود مگر آنكه به تشخيص دادگاه علني بودن مخالف نظم با منافي عفت عمومي ‌باشد.

اصل 134ـ رسيدگي به جرايم سياسي و مطبوعاتي در محاكم سياسي و مطبوعاتي در محاكم دادگستري و با حضور هيات منطفه صورت مي‌گيرد.

اصل 135ـ قاضي مؤظف است حكم هر دعوي را در قوانين بيابد و نمي‌تواند به بهانه سكوت يا نقض يا اجمال و يا تعارض قوانين از صدور حكم امتناع ورزد.

اصل 136ـ در مواردي كه قاضي نتواند حكم دعاوي حقوق را در قوانين موضوعه بيابد، بايد با اتهام از قواعد شرع، عرف و عادت مسلم و آنچه عدالت و مصالح عمومي ‌اقتضا دارد، حكم قضيه را صادر كند.

اصل 137ـ قضات دادگاهها مكلفند از اجراي تصويب نامه‌هاي دولتي كه مخالف با قوانين يا خارج از حدود وظايف قوه مجريه است خودداري كنند و هر ذي نفعي حق دارد ابطال ‌اين گونه مقررات را از شوراي عالي بخواهد.

اصل 138ـ براي رسيدگي به جرايم مربوط به وظايف خاص نظامي، محاكم نظامي ‌مطابق قانون تشكيل مي‌شود. به جرايم عمومي ‌نظاميان و به كليه جرايم افسران و درجه‌داران و افراد و كارمندان شهرباني و ژاندارمري در محاكم عمومي‌رسيدگي مي‌شود.

اصل 139ـ شوراي عالي قضايي اداره امور مربوط به قوه قضائيه اعم از استخدام و نصب و عزل قضات و تغيير محل ماموريت وتعيين مشاغل و ترفيع آنان و مانند ‌اينها را به عهده دارد. ‌اين شورا مركب از:

1ـ سه نفر از مستشاران يا روساي شعب ديوان عالي كشور، به انتخاب آن ديوان.

2ـ شش نفر از قضاتي كه داري لااقل ده سال سابقه خدمت قضايي باشند به ترتيبي كه قانون معين مي‌كند.

3ـ رييس ديوان عالي كشور كه رياست شورا را نيز به عهده دارد.

4ـ دادستان كل كشور، اعضاي انتخابي شورا به مدت پنج‌سال انتخاب مي‌شوند. چگونگي تقسيم كار بين اعضاي شورا و سازمان آن را قانون معين مي‌كند.

اصل 140ـ حكم انتصاب رييس ديوان عالي كشور و روساي شعب ومستشاران و دادستان كل كشور به امضاي رييس‌جمهور صادر مي‌شود و ساير احكام، امضاي وزير دادگستري مي‌رسد.

فصل نهم: ديوان عدالت اداري

اصل 141ـ به منظور رسيدگي به شكايات، تظلمات و اعتراضات مردم نسبت به مامورين يا واحدها يا آيين‌نامه‌هاي دولتي، و احقاق حقوق آنها ديواني بنام ديوان عدالت اداري تاسيس مي‌گردد. حدود اختيارات و نحوه عمل ‌اين ديوان را با رعايت استقلال قوه قضائيه، قانون تعيين مي‌كند.

فصل دهم: شوراي نگهبان قانون اساسي

اصل 142ـ اصل 142 به منظور پاسداري از قانون اساسي از نظر انطباق قوانين عادي با آن شوراي نگهبان قانون اساسي با تركيب زير تشكيل مي‌شود.

1ـ پنج نفر از ميان مجتهدان در مسايل شرعي كه آگاه به مقتضيات زمان هم باشد. مجلس شوراي ملي ‌اين پنج نفر را از فهرست اسامي پيشنهادي مراجع معروف تقليد انتخاب مي‌كند.

2ـ شش نفر از صاحب‌نظران در مسايل حقوقي، سه نفر از اساتيد دانشكده‌هاي حقوق كشور و سه نفر از قضات ديوان عالي كشور كه به وسيله مجلس شوراي ملي از دو گروه مزبور انتخاب مي‌شوند.

اصل 143ـ ‌اين اشخاص براي مدت ده سال انتخاب مي‌شوند ولي در نخستين دوره، پس از پنج سال از هر گروه دو نفر به قيد قرعه تغيير مي‌يابند و انتخاب مجدد اعضاء ممكن نيست. رياست شورا به انتخاب اعضاي آن است.

اصل 144ـ شوراي نگهبان به درخواست يكي از مراجع معروف تقليد، يا رييس‌جمهور يا رييس ديوان عالي كشور يا دادستان كل كشور صلاحيت رسيدگي به قوانين را پيدا مي‌كند. مشروط بر‌اينكه از تاريخ توشيح قانون بيش از يك ماه نگذشته است.

اصل 145ـ در صورتي كه شوراي قانون عادي را به دليل مخالفت صريح با اصول مسلم شرعي يا ساير اصول‌اين قانون متعارض با قانون اساسي بداند، آنرا براي تجديد نظر با ذكر دلايل تعارض به مجلس برمي‌گرداند و مجلس با توجه به دلايل ذكر شده، تجديد نظر به عمل مي‌آورد.

اصل 146ـ تصميم هاي شوراي نگهبان با راي حداقل دو سوم اعضاء معتبر است.

اصل 147ـ شوراي نگهبان نظارت بر انتخابات رييس‌جمهور و مراجعه به آراء عمومي‌(رفراندوم) را نيز به عهده دارد.

درخواست مراجعه به آراء عمومي ‌بايد از طرف رييس‌جمهور يا دو سوم از نمايندگان مجلس شوراي ملي باشد و براي اجراء به شوراي نگهبان تسليم شود.

فصل يازدهم:

اصل 148ـ هرگاه اكثريت نمايندگان مجلس شوراي ملي يا رييس‌جمهور به پيشنهاد هيات وزيران، لزوم تجديدنظر در يك يا چند اصل از قانون اساسي را عنوان كنند، طرح يا لايحه تجديدنظر از طرف مجلس يا هيات وزيران تهيه و مورد بررسي مجلس شوراي ملي واقع مي‌شود.‌اين نمايندگان مجلس بايد توسط رفراندوم مورد تائيد ملت قرار گيرد اصل اسلامي بودن نظام حكومتي كشور مشمول ‌اين مطلب نيست.

اصل 149ـ هيچكس نمي‌تواند بيش از يكي از مقاله‌هاي زير را دارا باشد. قبول مقام ديگر به منزله استعفاي از مقام نخست‌وزير است.

رياست جمهور، نخست‌وزيري و نيابت آن وزارت و قائم مقامي‌و معاونت آن استانداري و فرمانداري، نمايندگي مجلس شوراي ملي، عضويت در شوراي نگهبان قانون اساسي، عضويت در شوراي عالي قضائي.

تنها نخست‌وزير در مورد تصدي وزارتخانه‌هاي ديگر از‌اين قاعده مستثني است.

اصل 150ـ مقامات ياد شده در اصل پيش، با تصدي مقام قضاء و دادستاني (جز در مورد عضويت قضات در شوراي نگهبان و شوراي عالي قضائي) و هرگونه وظيفه اداري دولتي و هر نوع شغل در موسساتي كه تمام يا بخشي از سرمايه آن متعلق به دولت يا موسسات عمومي ‌است و نيز با رياست و مديريت عامل يا عضويت در هياتهاي مديره انواع مختلف شركتهاي خصوصي و يا به وكالت دادگستري و مشاوره حقوقي منافات دارد. سمتهاي آموزشي در دانشگاه‌هها و موسسات علمي ‌از ‌اين قاعده مستثني است.

فصل دوازدهم:

اصل 151ـ در رسانه‌هاي گروهي (راديو وتلويزيون) كه دولتي هستند، آزادي انتشار اطلاعات بايد تامين باشد. ‌اين رسانه‌ها تحت نظارت مشترك قواي سه‌گانه اداره خواهند شد، ترتيب آن را قانون معين مي‌كند.(كيهان 24/3/1358)

نوشته شده توسط بهزاد خوشحالی  | لینک ثابت |

Fri 24 Aug 2007 17:32

مجموعه مقالات(3)

 

كشتار و برادر كشي در كردستان،گنبد و نقده مقدمه اي براي زمزمه‏هائي در خوزستان(از:دكتر عليقلي محمودي بختياري استاد دانشگاه)

آنچه در خطر است،ملت ايران،فرهنگ ايران و سرزمين ايرانست؛يك لحظه بيخبري و غفلت،يك عمر نفرين و لعنت !     

واژگوني رژيم، پايان كار نيست.

اگر چه خطر پشت گوش ماست،اما ملت، بيدار است.آزادگان هشيار و آگاه رويدادهاي شوم كشور را نظاره مي‌كنند.  اما با همه‏ي بيداري و آگاهي، خطر را نديده نمي‌گيرند،  چه ناديده گرفتن خطر و كوچك شمردن دشمن، از بيخردي و ناداني و گمراهي است.دشمن، ساليان دراز است كه براي نابودي ملت ايران يا ببند كشيدن آن، تلاشي وحشتناك كرده و ميكند.  نظام اهريمني گذشته با ظاهر آرام و آراسته،  زمينه را براي رخنه هر چه بيشتر دشمن فراهم و آماده كرد. فرياد ملت، به آسمان رسيده بود.  ملت و آزادگان ايران، خوب مي دانستند در ايران و پيرامون آن، چه مي گذرد.  بهمين روي، با تمام نيرو براي برابري با اين يورش اهريمني بپا خاستند.  ولي مردم آگاه و آزادگان ايران، خوب فرجام كار را مي ديدند.  خوب ميدانستند كه با سرنگوني نظام فاسد گذشته، كار پايان نمي گيرد.  خوب ميدانستند كه منافع ابرقدرتها در خطر خواهد افتاد و آنان دست بردار نيستند. بخوبي ميديدند كه در همين واژگوني، دست بيگانگان بي دخالت نيست، اما با همه‏ي اينها واژگوني نظام فاسد را نياز حتي ملت ميدانستند.  مردم نا آگاه هرگز فكر نمي‌كردند كه بيگانگان دست اندر كارند و نقش خود را دقيقاً بازي مي‌كنند، بهمين سبب، فقط تا سقوط شاه را مي ديدند و از آن به بعد رااصلاً نه مي ديدند و نه بخاطر خطور ميدادند- كه اين دورنگري ويژه انسانهاي دورنگر و آگاه است.  نظام اهريمن واژ گون شد، كار مردم عادي پايان گرفت، اما كار و تلاش آزادگان، تازه آغاز شده است.

وضع ما به شهري مي مانست كه در فساد غوطه ور بود و همه ميخواستند تا يك بلاي آسماني، آنرا در هم بكوبد. بلا نازل شد و شهر در هم كوبيده شد.  مردم عادي جز گريه و زاري و تسليم و رضا هيچكاري ديگر ندارند.  اما آگاهان، وظيفه سنگين و هولناك احساس مي‌كنند:آبادي دوباره شهر، پيشگيري از بيماريهاي عفوني و واگير و جانكاه،  جلوگيري از هجوم ماران و كژدمها و رخنه موجودات زيان آور در اين ويرانه. . .

غفلت ما و توطئه دشمن در كمين نشسته

اكنون ايران به شهري زلزله زده ميماند. با كمال تاسف، ماران و كژدمها، به آن هجوم آورده اند و رخنه كرده‌اند كه يك لحظه غفلت، بيم متلاشي شدن و از هم پاشيدگي آن را حتمي ميسازد.

از روز پس از انقلاب، همه‏ي مردم عادي كه با جان و دل در سرنگوني نظام گذشته دخالت داشتند بشادي پرداختند و چشم براه معجزه بودند كه همه چيز سامان بگيرد.  چند چهره‏ي آشنا و مطلوب، رهبري كارهاي دولت را به دست گرفتند. چشم به راه بوديم كه ديگر چهره‏هاي آشنا نيز يكي پس از ديگري معرفي شوند.اما نشد و به جاي آن، چه بسا چهره‏هاي ناشناس (نه تمام رخ كه نيمرخ)معرفي شدند. معرفي نه،  كه تحميل شدند.  چهره‏ه آنچنان ناشناس و گنگ و گاهي نامطلوب بودند كه از همان آغاز، با اعتراض آگاهان و بينايان روبرو شد.  توده مردم را برانگيختند كه اينان نفاق افكنند.  قلمزنهاي بيدار دل، بي درنگ و شتاب آلود (حتي بيش از طلوع 21 بهمن، كه دگرگوني حتمي بود)هشدار دادند كه مواظب روز پس از واژگوني باشيد.  ما خوب ميدانستيم كه انقلاب، ايران را امان نخواهد داد كه بسود ملت و متناسب با خواست و آمال ملت شكل بگيرد و جريان پيدا كند و استقرار يابد. . . گفتند و گفتيم كه ملت بايد خود، به سرنوشت خويش سامان دهد و خود، سرنوشت خود را بسازد.  تحليل‏هاي «دكتر مهدي بهار» و «مصطفي رحيمي»، اولين زنگهاي خطر بودند كه متاسفانه بر اين صداها نيز برچسب نفاق افكني زده شد.ازاحساسهاي توده مردم كه مست پيروزي بودند،حداكثر استفاده را بردند تا هر صدايي را در گلو خفه سازند.  از عواطف مردم بهره گرفتند تااستبدادي ديگر را جايگزين استبداد گذشته كنند.اما زمزمه‏ها اوج گرفت و بفرياد انجاميد.ملت،بيدار شده است.ديگر زير بار زور و استبداد نمي رود.  چه اين استبداد، رنگ زميني داشته باشد چه رنگ آسماني.  دشمن هم در كمين نشسته و منتظر برخورد دوباره است.  دشمن خوب ميداند كه چه عوامل نامطلوبي در صف نهضت و و در صف مقدم نهضت، رخنه كرده‌اند. خيالش بكلي آسوده است و بي هيچ رنجي و هزينه اي، نقشه‏ي خود را اجرا مي‌كنند، آنهم به دست عوامل خود و بدست مردم ناآگاه و چنين است كه آگاهان و آزادگان ايران-با رخنه عوامل نامطلوب و مشكوك در صف مقدم نهضت نگران و پريشان شده و بفكر فرو رفته اند تا خود، فرصتي پيدا كنند و زخمه‏ي نخستين را فرود آورند.

هدف از جنگهاي داخلي و برادر كشي چيست؟

در آغاز، زمزمه اي از كردستان آغاز شد.  مردم رنجديده كردستان كه خواست ملي و طبيعي و انساني و ايراني خود را خواهان بودند، آنچنان به بيراهه كشيده شدند كه تمام خانواده‏هاي كرد، به يك صحنه‏ي برادر كشي كشيده شدند و هر يك، بشكلي داغدار و سيه جامه گشتند.  تخم جدايي و دشمني آنچنان كاشته و آبياري شد كه يكشبه سر از نقاب خاك بدر آورد و قد كشيد.  هنوز آتش كردستان زبانه ميكشد و كاملاً مهار نشده بود كه گنبد كاووس در كام آتش افتاد و بدستور همان عوامل، گنبد كاووس آماج گلوله برادران خود شد.  مردم عادي افسوس ميخوردند، اما نمي دانستند مقصود از اين جنگهاي داخلي و برادر كشي و سركشي چيست؟ آنان يكديگر را متهم ميكردند كه اين «ضد انقلاب» است و آن، برادر كش است.  هيچ كدام چهره‏ي دشمن را نمي ديدند.  دشمنان در پشت چهره‏هاي خود ساخته پنهان شده و با دست آنان نقشه‏ي شوم خود را عملي كرده و مي كنند.  ما بارها در كلاس درس در محافل و مجالس گفته ايم كه اين پيشامدها، همه طرح مقدماتي براي نقشه‏ي اساسي دشمن است.  ما ميدانستيم كه در جاهاي ديگر ايران نيز مانند كردستان و گنبد كاووس آتش جنگ و كشتار، زبانه خواهد كشيد تا با فرصت لازم، خوزستان مطرح شود.  پيش بيني كه با زد و خورد دلخراش نقده بحقيقت پيوست و سرانجام، پيش بيني اصلي ما درباره خوزستان-با كمال تاسف- چهره نمود.  ما از روز پس از انقلاب مي دانستيم و هشدار ميداديم كه بايستي چهار چشمي مواظب دشمن و دستهاي پليد و آلوده‏ي او شد.  متاسفانه دشمن حيله گر، در مسير انقلاب به حادثه سازي پرداخت كه تمام آزادگان ايران را بخنثي كردن مسائل نامطلوب روز سرگرم كند تا آنها نقشه شوم خود را عملي كنند.  عوامل بيگانه مانند ميكروبهاي كشنده، از هر گوشه‏ي جهان، به پيكر زخم دار و مستعد بيماري ايران رخنه كردند و اين پيكر رنجيده را اكنون به تبي سوزان و لرزي جانكاه دچار كرده‌اند.

شكاف در صف فشرده نهضت افتاد.چهره‏هاي مشكوك و نامطلوب براي اجراي دقيق نقشه‏ي دشمن، به آزار چهره‏هاي آشنا پرداختند.  جبهه‏ها عقب كشيدند و شگفتا كه چهره‏هاي مشكوك، گام بگام پيشروي كردند و جاي همان چهره‏هاي آشنا (ولي ضعيف)را گرفتندو همگام با اين پيشروي در داخل حكومت،  نقشه‏ي شوم دشمن نيز به خوبي اجرا مي‌شودو ميبينيم كه همان پيش بيني ما درست از آب درآمد سرانجام خوزستان دچار تب شده است، مي لرزد، نگران است.  درلهيب آتش مي سوزد.  صدا و سيماي ايران، مردم را در بيخبري مطلق نگه ميدارد و بدلخواه خود، آنان را بپاي صداي راديو بي بي سي لندن مينشاند.  راديو لندن گزارش ميدهد:«نمايندگان عربهاي خوزستان به تهران آمده اند و به اينكه آنان را عرب زبان گفته اند، اعتراض دارند. آنان ميگويند: «ما اصلاً عرب هستيم و از دوهزار سال پيش، در اين منطقه زندگي كرده‌ايم. اينكه ميگويند تعداد ما چهارصد هزار نفر است دروغ است، تعداد ما از 5/2 ميليون نيز تجاوز ميكند.  دولت بايد حدود جغرافيائي(!!) ما را مشخص كند»...(اطلاعات25/3/1358)     دكتر‏هاشم شيرازي: عاملان كشتار سنندج و نقده فاجعه تازه‌اي تدارك مي‏بينند.

مسئول آوارگي 12 هزار نفر كه در عصر طاغوت در كنار برادران خود زندگي مسالمت آميزي داشتند چه كساني هستند؟

جناب آقاي مهندس بازرگان نخست وزير ودولت و موقت جمهوري اسلامي‌گذشت زمان، رويداهاي بزرگ تاريخي تغيبرات و تحولات وسيع سياسيت‌هاي جهاني، ضعف و عدم توجه حكومتهاي مركزي در طي قرون وسالها متمادي بخش اعظم كردستان و برادران كرد ما را از كشور عزيز جدا كرده است، ايران بطوريكه اكنون هر قسمتي را جزءكشورهاي يبگانه مانند تركيه، عراق سوريه و حتي شوروي قرار داده است كه هيچگونه رابطه و پيوندي از نظر نژادي، زبان، آداب و رسوم قومي و ملي با با مردم كشورهاي ياد شده ندارد خوشبختانه محدوديت‏هاي سياسي و اجتماعي و اقتصادي همراه با حبس و تهبيد و زندان و شكنجه و ظلم و ستم بي حدي و حصر برده و وحتي كشتار دسته جمعي در اين كشور‏ها نتوانسته است زبان و آداب و رسوم خصوصيات قومي و ملي كردها را از بين برده و احساس مقدس آريايي و ايراني بودن را درآنها بكشد و از بين ببرد. رژيم فاشيستي بعثي عراق بعلت شرايط نا مساهد داخلي وعدم توانايي در مقابله با مبارزان سخت كوشش پيشمرگان دلير كرد خود را ملزم دانست به قسمتي از حقوق ملي و مشروع خلق كرد اعتراف كنند كه در نتيجه در ماه مارس 1974 برسميت شناختن حقه برادران كرد ما در عراق به وسيله رئيس جمهور اعلام شد و بازتاب گسترده‌اي در سطح جهاني و بين المللي پيدا كرد. محمد رضاپهلوي شاه مخلوق ايران چون تكيه گاهي در ميان خلق‏هاي ايران نداشت از اين موفقيت برادران كرد مادرعراق نگران و خشمگين شد و بيم آن داشت همه خلق‏هاي ايران عليه رژيم سر سپرده پهلوي قيام كنند. و خواستار حقوق ملي و قومي خود در چهارچوب ايران شود اين بود كه با نيرنگهاي سياسي و در لباس دوستي با امضاي موافقت نامه‌اي الجزاير از پشت به برادران كرد ما در عراق خنجر زدند و باعث شد صدها هزار از  برادران پاك باخته ما آواره و در بدر شوند.

هر آنكه كرد مرا در بدرزلانه خويش خدا كند كه شود در بدر از خانه خويش

وديديم كه چگونه از خانه خود دربدر شدو چگونه همراه بساط سلطنت جبار سراسر ظلم وجور و ستمش به زباله دآن تاريخ افتاد و مسلماًرژيم منحوس فاشيسيت بعث عراق نيز هرچه زودتر به چنين سرنوشتي دچار مي‏گردد چون اين جبر تاريخ است. جناب آقاي مهندس مهدي بازرگان چه در گذشته و چه در سالهاي بعد از اجراي موافقتنامه  الجزاير رزمندگان راستين و از جان گذشته گرد از پاي ننشسته بطور مخفي و علني و مسلحانه مبارزات مردانه خود را در طول تاريخ عليه رژيمهاي طاغوتي ادامه داده است و مشعل آزادي خواهي را همراه ساير خلق‏ها ايران برداشته كما اينكه در جريان انقلاب اخير ايران كردستان و ملت كرد حق مطلب را ادا كرده است و وظيفه انقلابي و فداكاري را در حد تحسين ايفا نموده است باميد اينكه با سرنگوني و نابودي رژيم منحوس سلطنت پادشاهي و استقرار جمهوري اسلامي به حقوق مشروع و ملي خود برسد.اما ببينيم در دوران چهارماهه حكومت موقت بر ما ملت كرد چه گذشته است. ؟ و دولت موقت جمهوري براي ما چه كرده است؟در واقعه 28 اسفند ماه 57 سنندج كه صدها كشته و زخمي برجاي گذاشته، دولت موقت شما چه كرد ؟ در حاليكه سرباز وظيفه‌اي را با زور اسلحه از طرف فرمانده خود آنهم در زمان طاغوت وادار به تيراندازي شده بود اعدام كرديد، كدام عامل كشت وكشتار بي رحمانه مردم بي دفاع سنندج را به‌سزايي اعمال خود رسانيديد ؟ چه كسي را به گناه برادر كشي مجازات كرديد ؟جز اينكه مجاهد كبيرو گرانمايه را آقاي آيت الله طالقاني را با وزير كشور موقت چند روز زحمت دادي دو به سنندج فرستاديد. و چون از رئيس ستاد موقت نافرماني و و جتي بي حرمتي شنيديد به ناچار سر زخم را سطحي وسرسري بجيه كردند و برگشتند.از ساعت 5،23 دوشب قبل از رفراندم از رضائيه خبررسيد كه توطئه شيطاني و خطرناكي در شرف تكوين است چون مي‏دانستم براي تهيه مقدمات رفراندم وزارت كشور فعاليت شبانه روزي دارد باميد تماس با وزير كشور به آن وزارتخانه تلفن كرده است آقاي دكتر صادق طباطبايي معاون وزارت كشور را از كم و كيف توطئه و عامل آن مطلع كردم و يادورشدم بعلت شرايط خاص منطقه در صورت اجراي توطئه فاجعه بمراتب ناگوارتر وزيان بخش تر از فاجعه سنندج به بار آيد و عواقب آن و خيمتر و جبران نا پذيرتر خواهد آقاي دكتر طباطبايي گفتند همين الان به استاندار دستور و فراد صبح اول وقت بدفتر امام خميني اطلاع خواهم داد و بالاخره تحريك و زمينه سازي‏هاي تعلل و بي اعتنايي تعمدي مراجع تصميم گيرنده فاجعه شرم آور و ننگين نقده را نيز بوجود آورد كه كمترين اثري سوء آن آوارگي 12 هزار زن. مرد كودك است كه آوارگي وسر گرداني و وضع تاسف آميز آنها دل همه مبارزان شرافتمند ايراني را بدرد آورده است. مسئله از سه جهت قابل بررسي است:

1ـ چون اجازه پخش اين واقعيات اظهر من الشمس منطقه از رسانه‏هاي گروهي كشور بر ملا نشد، شما آقاي مهندس بازرگان نخست وزير از همه ماجرا بي اطلاع مانده‌اند

2ـ خداي نخواسته دولت شما به چنين اتمسفري احتياج مبرم دارد و اعتقادش اين است درمنطقه لازم است هر روز مسئله‌اي راه بيفتد تا مردم كردستان فرصتي نداشته باشند بحقوق حقه از دست رفته بيانديشند و براي بدست آوردن آن ابتدايي ترين حقوق حقه خود مرتكب غفلت شوند.

3ـاگر عمال رژيم منفور گذشته وضد انقلانيون را موج چنين محيط آشفته و بي سروسامان منطقه حساس و آسيب پذير. كردستان مي‏دانيد پس چرا عامل اجراي نقشه‏هاي شوم آنان را آزادي گذاشته‌ايد..

بايد اذعان داشت دسته جمعي شهر سنندج وفجايع بي رحمانه و ددمنشانه نقده و اطراف آن با تانك و توپ و هلي كوپتر ارتشي به تحريك آن «روحاني نما» و زمينه سازي و كمك بايجاد اختلاف ميان روحانيون منطقه ايجاد تفرقه و جدايي بين خلق‏هاي كرد و ترك كه حتي در زمان طاغوت هم برادر و از باهم زندگي ميكردند بكار بردن شيوه ارتجاعي ايجاد اختلاف مذهبي، ادامه توطئه ناجوانمردانه عليه قوم كرد حاصل اين ماجرااست آقاي نخست وزير ملت كرد به شهادت تاريخ همه خلق‏هاي كرد ايران را برادروار ارج مينهد هرگز خود و مبارزه خود را از ساير خلق‏هاي ايران جدا ندانسته و نمي‌دانند و توقع دارند او هم برادر باشد توقع دارد ازستم ملي و از ستم اقتصادي از ستم فرهنگي، از تحريكات مفسده جويآن وهمه آثاررهايي يابند.آنها توقع دارد آنچه محيط برادري و برابري و دموكراتيك وجود داشته باشد كه توجه همه كردها تقسيم شده است در كشورهاي ديگر بوطن اصلي خود ايران معطوف گردد. ملت كرد از شما انتظار دارد استعمار خارجي و ارتجاع داخلي بهيچ حيله و تزويري قادر نخواهد بود حق مسلم ملت كرد را كه در چهاچوب ايران مستقل ودموكراتيك جز خود مختاري چيزي نيست، ببوته فراموشي بسپارد فكر مي‏كند اين كار با حسن نيت و كارداني شما برادران گرامي، خيلي سهل امكان پذيرد هنوز دير نشده است وظيفه برادري خود را به جاي آوريدوآنوقت شاهد ناظر كوشش مردانه وازجان گذشتگي برادران كرد خود درسازندگي ايران آباد و آزاد و متحد باشيم تاريخ براي قضاوت نهايي خود چشم براه اقدام شجاعانه شما است.(اطلاعات26/3/1358)

چشم انداز...

بدون تفسير

قاضي محمد،«كرد» ايراني است

... سي و چهار سال پيش، هنگامي كه قوام السلطنه زمامدار بود و بازي سياسي خود را دنبال مي‏كرد، قاضي محمد با چند تن از همراهانش براي مذاكره به تهران آمد... يك روز ما، روزنامه نويسان آن زمان، بديدنش رفتيم... در آن روز يكي از روزنامه نويسان جوان، سئوالي براي شادروان محمدقاضي مطرح ساخت و پرسيد: نظر شما درباره كردهاي غير ايراني چيست؟

قاضي محمد با صداي گرم و ملايم خود و با لحني مطمئن و آرام، و در حاليكه ديدگان نافذش را از زيرشرابه‏هاي دستارش به دوست جوان ما دوخته بود، بدنبال چند لحظه سكوت گفت:

«كرد هميشه ايراني بوده است و هميشه ايراني خواهد بود. اگر كساني هستند يا باشند كه تصور كنند كرد غيرايراني هم وجود دارد، اين يك حرف تازه است كه بايد درباره‌اش فكر كرد.»

شايد آنچه من امروز پس از سي و چهار سال مي نويسم عين كلمات زنده قاضي محمد نباشد اما مطلب همين است كه من با گوش خود و در حضور جمعي از روزنامه نويسان از دهان او شنيدم و يقين دارم از آن جمع آنان كه هنوز زنده هستند، اين سخنان پرمغز و لطيف و حساس را بياد دارند كه دل هر ايراني را به تكان مي آورد.                   «محمود تفضلي اميد ايران»(آيندگان5/4/1358)

يادداشت‏هاي سردبير

هفته پيش «هيوا» غايب بود، و در پي آن نيستم كه براي اين غيبت «عذرموجه» بياوريم، اما بهرحال مشكلاتي كه بر سر راه بود، مانع از آمدن «هيوا» شد و چند دليل داشت. اين موضوع، كه به پاره‌اي از 0آنها به طور اختصار اشاره مي‏كنم و باقي قضايا بماند براي آن زمان كه وقت گفتن باشد!

يك مشكل ما، اشكال فني بود ناشي از دستگاه حروفچيني كامپيوتري به اين ترتيب كه مطالب «هيوا» به موقع براي چاپ آماده نشد، به ويژه مطلب كردي ما اصلا آماده نشد و در نتيجه كار ما به اصطلاح خوابيد و اين مشكل اين هفته نيز كم و بيش باقي بود، به گونه‌اي كه مي بينيد اين هفته مطلب كردي نداريم در حاليكه ما علاقه داريم قسمت بيشتري از هيوا را به زبان كردي چاپ كنيم. از شماره آينده ( چشم ترس شده‏ايم و نمي‏گوئيم هفته آينده !‌) بله، بهرحال از شماره آينده كه انشاء الله هفته آينده است «!» مطالب كردي ما بيشتر از پيش خواهد بود.

اكنون اگر فرصتي باشد، مروري كوتاه و شتابزده بر جريانات اخير به ويژه در مورد كردستان داشته باشيم كه مهمترين آن مسأله قانون اساسي به ويژه در رابطه با خودمختاري خلق‌ها است.

در مورد مسايل كلي خلقهاي ايران آنچه كه در پيش نويس قانون اساسي آمده، متاسفانه دچار نارسايي‏هاي بسياري است اما با تاسف بيشتر بايد گفت كه عليرغم تمام وعده‏هايي كه در مورد توجه به حقوق ملي خلقهاي ايران در قانون اساسي داده شده بود، از «خودمختاري» كه تنها راه برخورداري خلقها تحت ستم ايران از حقوق ملي خويش است، خبري نيست.

همين پيش نويس ناقص قانون اساسي قرار است در مجلسي به نام «مجلس خبرگان» به تصويب برسد، در حاليكه چنين مجلسي براي تصويب قانون اساسي به هيچ وجه رسميت ندارد و تنها مجلس موسسان كه نمايندگان واقعي خلقهاي ايران در آن شركت داشته باشند، مي‌تواند قانون اساسي ايران را تصويب كند.

براي آنانكه ناظر بر جريان‌هاي اخير هستند، پيرامون قانون اساسي دو سئوال مهم پيش آمده است:

1ـ اگر هدف حكومت مردم بر مردم است و مي‏خواهند از تمركز قدرت در دست يك فرد جلوگيري كنند، پس چرا در طرح پيش نويس قانون اساسي، قدرت را به «مجلس نمايندگان ايران» يا «مجلس شوراي ملي» و يا هر اسم ديگري كه داشته باشد، تفويض نكرده‏اند تا مردم با انتخاب نماينده خويش، به شكلي قاطع در اداره كشور سهيم باشند؟

2ـ چرا اختيارات بسياري براي رييس جمهوري در نظر گرفته شده است؟ در حاليكه رييس جمهوري بايستي در شرايطي باشد كه اختيارات او را احياناً مبدل به يك ديكتاتور نكند.

اين دو موضوع يعني عدم تفويض اختيار مهم به مجلس و دادن آن اختيارات به رييس جمهوري وقتي در كنار هم بررسي مي‏شوند، نگراني‏هايي به بار مي‌آورند.

آيااين نگراني‏ها بيهوده است؟(هيوا 9/4/1358)

نوشته‌ي: پرفسور قنات كلاشوويچ كوردويف

ترجمه‌ي: احمد شريفي

كردها و كاردوخها

گزنفون سردار و مورخ شهير يوناني در كتاب «آناباسيس» يا بازگشت و عقب نشيني از سرزمين كاردوخها در جنوب درياچه وان و نواحي كوهستاني حكاري و شمال و غرب دجله، اسناد و اطلاعات گرانبهائي از نظر اتنوگرافي و مردم شناسي و زبان شناسي و حتي علم جغرافي به دست پژوهنده مي‏دهد، چنانكه با ديد علمي به آن سفرنامه پرارزش نظر افكنيم،از بسياري جهات مي توان به نحوه زندگي مردماني كه سر راه گزنفون و سپاهيان يونان بوده‏اند، پي برد و نكات مهمي را از زندگي مردمان آن روزگار دريافت، از آن جمله در آن نوشته و سفرنامه اطلاعات ارزنده‏اي در موردكردستان و كرد

مي توان يافت. ما كردشناسان شوروي معتقديم، كردستان فعلي همان سرزميني است كه كاردوخهاي مورد اشاره گزنفون در آن زيسته‏اند و با تحقيقات در آداب و رسوم و شيوه زندگي كرد و كاردوخ و مترادف بودن واژه «كاردوخ ـ كورديك- كوردو و كورد»‌و همبستگي‏هاي اتنوگرافي، ادعاي ما مورد تائيد قرار خواهد گرفت، ضمناً غير از اين مسائل، بسيار از مورخين نيز بر اين عقيده سخت استوارند كه كاردوخها از اقوام ايراني بوده و زبان آنان جزو گروه زبانهاي ايراني بوده است. همچنين كردها كه امروزه با يكي از زبانهاي غربي ايران تكلم مي‏كنند، نوادگان مستقيم و بدون چون و چراي همان كاردوخها هستند.اين واقعيت مسلم تاريخي، مورد تائيد مورخين و دانشمندان كرد و فارس و اروپايي نيز واقع شده، اما در عين حال گروهي از علماي تاريخ ضمن رد اين نظريه بر اين باورند كه گويا كاردوخها از نظر زبان يك قوم ايراني و مستقلي نبوده و داراي زبان مخصوص منطقه‌اي بوده‏اند كه هيچگونه رابطه و همبستگي با زبانهاي ايراني نداشته است. اين ابراز عقيده براي اولين بار، از سوي «ن ـ يا ـ مار» نشر يافت. «مار» در كتاب «باز هم سخني درباره چلبي» كوشيده است بقبولاند كردها از نژاد يا فثي‌اند و از اين ديدگاه پيشرفت‌هاي زبان كردي را نيز مورد بررسي و حلاجي قرار دادهاست. پس از «ن ـ يا ـ مار» شرق شناساني چون آ. ئول ويلچفسكي، وميلر نيز دنباله رو اين انديشه شده و اين نظريه و عقيده را بصورت يك تئوري در گروه كرد شناسي ارائه دادند و خواستند كه به اين تئوري قلابي و غيرواقعي جان ببخشند و چنان قلمداد كنند كه كردها از همبستگي چند قوم و ملت و خلق و نژاد مختلف و گوناگون شكل گرفته و ريشه و نژاد اساسي و اصولي ندارند. بدنبال همين افكار قلابي و ناپسند شرق شناس شوروي «گ ـ ب ـ آكوپوف» در سال 1968 كتابي در مسكو تحت عنوان «سخني پيرامون تاريخ و زبان كرد» انتشار داد و عينا گفته‏ها، نوشته‏ها و نظريات اشتباه آميز و ناصحيح مستشرق «مار» و ديگر هم انديشانش را تكرار نمود و علنا نژاد، زبان، قوميت و مليت كرد را جدا از خلقها و ملل ايران و زبانهاي ايراني بحساب آورد. نكته قابل توجه اين است كه «آكوپوف» هيچگونه آشنائي و مطالعاتي در زبان و فرهنگ و نكات گرامري و تركيبات لغوي و زبان شناسي و تطور و تحولات زبان كردي ندارد، ولي با اين حال به خود جرئت داده كه مانند يك مستشرق كردشناس براي زبان كردي دوره‏هاي تطوري مختلفي تعين نمايد و طي اين تعيين دوران پيشرفت و تطور زبان كردي، اين زبان را از گروه زبان‌هاي ايراني جدا مي‏داند و مي نويسد:

«... با توجه به آنچه نوشته و بررسي كرديم و اطلاعات بدست آمده ما را ياري مي‏دهند كه بتوانيم دوره‏ها و مراحل تحولات زبان كردي را بررسي نمائيم و بطور كامل و كلي مراحل گذرائي مختلف اين زبان را تعيين و روشن كنيم. در بررسي و تحقيقات از دوران‌كهن و ابتدائي اين زبان،به اين نتيجه رسيده‌ام كه زبان كردي، جزو گروه زبانهاي ايراني نيست، مرحله دوم رشد زبان كردي كه دوره تكامل و تطورات آن است كه مبدل به زبان اقوام و خلقهاي سرزمينهاي كردنشين شده و به جرگه زبانهاي ايراني پيوسته و مرحله سوم رشد زبان كردي كه ميتوان آنرا دوران تطور و تكامل نهائي زبان كردي بصورت يك زبان دانست كه شكل و فرم خاصي بخود گرفته و بصورت يك زبان درآمده و آخرين مرحله شكل‌گيري و قالب‌گيري از نظر زبان شناسي را بايد در سال‌هاي هزاره اول قبل از ميلاد دانست و دوره نوين و معاصر فرم‌گيري زبان كردي، مرحله تكامل ديالكت كرمانجي است كه بزبان رسمي و واحد كردي مبدل شده است.»

در اينجا نياز به بحث و بررسي اين نكته نيست كه «آكوپوف» همان تراوشات و عقايد و نوشته‏هاي «ئول ـ ل ـ ويلچفسكي» را بازگو و تكرار كرده است. تنها بايد از اين نكته شروع به بحث نمائيم كه نويسنده ناآشنا، به تقسيم بندي دوران و مراحل تطور و تكامل زبان كردي پرداخته و مي نويسد:

«... در ابتدا در دوران كهن زبان كردي جزو گروه زبانهاي ايراني نبوده بلكه مرحله دوم در اثر پيشرفت و توسعه اين زبان است كه به جرگه زبان‌هاي ايراني پيوسته». در انجام نتايج از اين بحث «گ ـ پ ـ آكوپوف» بمرحله همبستگي و نتيجه‌گيري مستقيم رسيده و بر مبناي همان عقايد اضافه مي‏كند.،

«... كاردوخهايي كه گزنفون از آنها نام برده جزو مللي كه داراي زبان و فرهنگ ايراني بوده نيستندو آنان را نميتوان پدران و نياكان كردهاي امروزي بحساب آورد»

آكوپوف، با تكيه بر اين عقيده است كه زبان كردي راحاصل همبستگي و پيوستگي چندين زبان ديگر مي‌پندارد و مراحل مختلفي، براي تكامل و تطورات آن مي‌تراشد و بر اساس همچون انديشه نادرست و فاقد ارزش علمي است كه بعضي از علماي تاريخ نيز كرد را از كاردوخ و كاردوخ را از كرد جدا مي‏دانند و زبان كردي را از ويژگي‌هاي فرهنگي يك زبان مستقل به دور مي‏دانند و عقيده دارند كه كردها از اختلاط و تماس و رابطه چندين تيره، عشيره اقوام، ملل و خلقهاي مختلف و جدا از هم رشد كرده و متشكل شده‏اند و هر كدام از اين اقوام و خلقها و ملل نيز خود داري اتنوگرافي مختلفي بوده‏اند.

ئو ـ ل ـ ويلچفسكي از مبشرين اين عقيده در كتاب «مقدمه اي بر تاريخ اتنوگرافي كرد» مي نويسد:

«كردها هيچگونه پيوند و رابطه نژادي، ملي، فرهنگي، قومي و تاريخي با كاردوخها ندارند.»

ويلچفسكي، براي روشن شدن و ارائه نظر خود در اين مورد به نوشته‏هاي گزنفون استناد مي ورزد و بقول خود از آنها ياري گرفته و مذاكرات يوناني‏ها با كاردوخها را سند انكارناپذيري براي اين طرز تفكر خود ميداند، اما در حقيقت وي هيچگونه سند معتبري براي اثبات اين تئوري در دست ندارد و تاحال نيز روشن نشده كه يوناني‏ها و كاردوخها بچه زباني با همديگر مذاكرده كرده و ضمنا گزنفون نيز در اين باره مطلب قابل دركي ندارد و در يادداشتهاي سفر نامه وي به نكاتي كه پرده از روي اين راز بردارد برنخورديم.

گزنفون در صفحات 55 ـ 57 ـ 59 سفر نامه‌اش از مذاكرات و رابطه يوناني‏ها با كاردوخها سخن بميان مياورد ولي حتي يك كلمه يا اشاره‌اي در مورد زباني كه مورد استفاده واقع شده صحبت نكرده و حتي اشاره ندارد كه اصولا مذاكرات آنها مستقيم بوده و يا بوسيله مترجم؟ با اين وصف در بعضي جاها سردار سپاه يونان با استفاده از مترجم با كاردوخها به بحث پرداخته و حتي موقعي كه جلوداران سپاه يونان به كاردوخها نزديك ميشوند كلمه و اسم «تيسافيون»[1] را با كمك مترجم به آنها گفته و ادا مي‏كنند، پس، از اين نوشته و نكات معلوم ميشود كه يوناني‏ها داراي مترجم براي مذاكره با كاردوخها بوده‏اند، در صفحه 62 كتاب [2] آمده «مترجمان گفتند» پس استنباط ما صورت حقيقي تري بخود مي‏گيرد،اما ئو ـ ل ـ ويلچفسكي تائيد نمي‏كند كه يوناني‏ها با استفاده از مترجم و واسطه با كاردوخها مذاكره كرده‏اند و مي‌نويسد:

«تماس يوناني‏ها با كاردوخها طبق نوشته‏هاي گزنفون، با استفاده از مترجم نبوده و حتي مترجم ويژه فارسي دان هم در اين بحثها شركت نداشته است»

حال براي روشن شدن اين بحث، نيكوترين راه استفاده از نوشته‏هاي خود گزنفون درباره مذاكرات سپاهيان يونان با كاردوخها است، گزنفون در اين باره مي نويسد:

«بار ديگر سرداران اجتماع كردند و اسراي كاردوخ را حاضر نمودند تا از وضع جغرافيائي سرزمين آنان پرسش نمايند و مطلع شوند كه آيا راه ديگري نيز سراغ دارند.»

باز در همين مورد گزنفون در صفحه 101 سفرنامه‌اش مي نگارد:

«با گفتگو توانسته شد اجساد كشته شدگان را باز پس گيريم» از اين كلمات و جملات مي‌توان چنين نتيجه گرفت كه در سرزمين كاردوخها بين طرفين مذاكراتي روي داده، اما صريحاً اشاره نرفته به اينكه يوناني‏ها براي مذاكره با كاردوخها از چه زباني استفاده كرده‏اند، ضمنا مطالبي كه در اين مودر در كتاب ويلچفسكي آمده مي توان آنرا ساخته و پرداخته ذهن خود نويسنده دانست.او در صفحه 5 كتاب خويش مي‌نگارد:

در موقع گفتگو بين كاردوخها و يوناني‏ها، يونانيان براي مذاكره از اسرا استفاده كرده‏اند.» همين نكته را پ ـ آكوپوف تكرار كرده و نوشته است !

گزنفون مي‏گويد: موقعي كه به سرزمين كاردوخها وارد شديم، يوناني‏ها مترجمي را كه سابقا در اختيار داشتند و در مذاكره با خلقها و ملل ايراني از آن سود ميبرند عوض نمودند.»

اما حقيقتا ما در نوشته‏هاي گزنفون با چنين نوشته اي برخورد نكرديم و تحقيقات ما «كردشناسان شوروي» نوشته فوق را رد مي نمايد و حتي سخني درباره اينكه يوناني‏ها مترجمي را براي مذاكره با اقوام ايراني در اختيار داشته و عوض كرده‏اند باز از مطالبي است كه ما در متون گزنفون نديديم، حتي به اين نكته كه شايد يوناني‏ها در مذاكراتشان از بوميان ساكن آن ناحيه در مذاكره با كاردوخها استفاده كرده باشند، اشاره اي نرفته، لذا بخوبي روشن ميشود كه نوشته‏ها كم و بيش ساخته و پرداخته چنان مورخيني است كه ناآگاهانه به كردشناسي پرداخته‏اند. [3]

ئو ـ ل ـ ويلچفسكي پس از اين بحث و بررسي‏ها در متون "گزنفون" نتيجه‌گيري كرده و مي نويسد:

«پس معلوم مي‏شود كاردوخها لهجه ناحيه‌اي و بومي (لهجه نه زبان) داشته و رويهمرفته بزبان غير از گروه زبان‌هاي ايراني تكلم نموده‏اند» چند سطر بعد، براي اينكه نظريه خود را استوارتر گرداند و با استدلال از نوشته‏هاي گزنفون نظريات خود را به كرسي نشاند،اضافه كرده و مي نويسد:

«به شهادت او (گزنفون)كاردوخها لهجه محلي داشته و گفتگو كرده‏اند.»

اما حقيقتاً بايد گفت كه اين نوشته هم از ساخته و پرداختهاي ذهن خود مورخ است و در متون گزنفون ما به چنين اظهارنظري برنخورديم.(هيوا9/4/1358)

قصه ي تكراري «تجزيه طلبي»

چندي قبل حضرت آيت‌الله رباني در راس يك هيات به منظور رسيدگي به اوضاع آذربايجان غربي و مخصوصاً منطقه نقده باين استان مسافرت نمودند. مردم استان اعم از كرد و آذربايجاني انتظار اميد زيادي از مسافرت اين هيات داشتند و اميدوار بودند كه مسائل مورد اختلاف و بحث اين منطقه بطريق عادلانه و خيرخواهانه حل خواهد شد. مخصوصاً از آنجهت كه اين هيات به منظور رسيدگي از طرف رهبر بزرگ انقلاب اسلامي ايران، امام خميني مامور شده بود. ولي متاسفانه اين هيات به وظايف مشخصه خود عمل نكرد و در نتيجه بررسي و قضاوت يك جانبه در مورد مسايل مورد بحث و اختلافات با شكست روبرو شد.

حضرت آيت‌الله رباني در مصاحبه خود با كمال تاسف اهانت بزرگي به مردم غيور و ميهن پرست كردستان كرده و آنان را «تجزيه طلب» نام نهاده‏اند و فرموده‏اند:

«اگر در نقده كردها پيروز مي شدند كردستان جدائي از ايران تشكيل مي‏دادند.»

يك جمله بعد از اين افترا و اهانت آشكار كه باعث نارضايتي تمام كردستان شده است خود آيت‌الله دانسته و يا ندانسته اين برداشت خود را تكذيب نموده و فرموده‏اند: «هنگامي كه با سران عشاير و ديگر گروه‏هاي مردم صحبت كردم جملگي بار ديگر پشتيباني خود را از جمهوري اسلامي ايران تاكيد كردند.» اين يك حقيقت‌انكار ناپذير است و ما انتظار نداشتيم كه حضرت آيت‌الله رباني با درك اين حقيقت بار ديگر گفته‏هاي افترا آميز دشمنان انقلاب اسلامي را در مورد تجزيه طلب بودن كردها تكرار نمايند. ما متاسفيم كه در اين مسافرت مشاور مخصوص هيات نامبرده آقاي حسني بوده است، حسني كه يكي از عاملان و مسببين اصلي حوادث خونين نقده ميباشند و حالا هم صراحتاً بايستي گفت: تمام نابساماني‏هاي استان آذربايجان غربي، مخصوصاً حل نشدن مسائل مربوط به نقده و وضع ناگوار و اسفناك و آوارگان نقده در نتيجه فعاليت و كوشش و اقدامات ضد انقلابي ايشان مي‏باشد.

اين نتيجه‌گيري بدون دليل و عاري از هرگونه حقيقت هيات حسن نيت آيت‌الله رباني شيرازي نه تنها بامر بثمر رسانيدن انقلاب اسلامي ايران كمك نكرده، بلكه برعكس لطمه‌اي بزرگي بانقلاب و دوستي و برادري و وحدت و همكاري خلق‏هاي ايران ميباشد.

وحدت تمامي مردم در انقلاب اسلامي ايران بود كه دژ مستحكم استبداد و استعمار را در هم شكست و با حفظ هيمن زمينه بايد شرايط خوبي براي بنيان‌گذاري نهادهاي دموكراتيك و توسعه فرهنگي و اقتصادي و اجتماعي و رشد و پيشرفت بخصوص براي خلق‏هاي ستمديده را از هر نظر فراهم آورد.

ما كردستان آزاد را، خودمختاري ملي خلق كرد را بدون ايران آزاد، بدون ايراني دموكراتيك نمي‌توانيم تصور كنيم. مبارزه خواسته‏هاي خلق كرد در شرايط كنوني از پياده كردن و اصول انقلاب اسلامي ايران جدا نيست و مارك تجزيه طلبي به كردها نخواهد چسبيد. در طول تاريخ مردم غيور و ميهن پرست كردستان ضامن استقلال و تماميت ارضي ايران بوده و در شرايط كنوني هم با تمام امكانات از سرحدات ميهن عزيز خود ايران، از انقلاب اسلامي ايران دفاع خواهد كرد. 

دكتر رحيم قاضي(هيوا 9/4/1358)

«هيمن»...

به روايت «هيمن»

نام «هيمن»، نامي آميخته با «كردستان» است. در هر گوشه‌ي سرزمين كردستان، در دل كوهها، در قلب شهرها و روستاها، هر زن و مرد كرد با تو از «هيمن» سخن خواهند گفت.

«هيمن» پس از سالها سرگرداني و تبعيد، بار ديگر بازگشته است در حاليكه در كردستان ايران، دلها مملو از شوق ديدن او بود.

بديدار «هيمن» ميرويم و او با صفا و سادگي و مهرباني يك كرد ما را مي پذيرد.

در اين ديدار، او چنين از زندگي سخن گفت:

در سال 1300 شمسي در روستاي «لاچين» 7 كيلومتري مهاباد متولد شدم. تا كلاس 4 ابتدايي بزبان فارسي درس خواندم. بدترين روز زندگيم، روزي بود كه بمدرسه رفتم. من يك بچه دهاتي كرد بودم كه يك كلام فارسي نمي‏دانست در حاليكه معلم ما فارسي حرف ميزد!

از كلاس چهارم به بعد كه كمي فارسي ياد گرفته بودم، به مدرسه علوم ديني رفتم و مدت 5 سال در آنجا درس خواندم.

قواعد و عروض شعري را در خدمت استاد بزرگ «احمد فوزي» ياد گرفتم. در 17 سالگي دست از تحصيل كشيدم و به كارهاي كشاورزي پرداختم. استاد فوزي بود كه مرا با قوميت كرد آشنا كرد. او به من ياد داد كه كرد هستم. شعر شاعران كرد را برايم خواند و از همان زمان، عشق عجيبي بزبان كردي پيدا كردم. در سالهاي شوم ديكتاتوري رضاخان، كتابهاي كردي را با هزاران زحمت از كردستان عراق بدست مي آورديم و مي‏خوانديم. در جواني خيلي به مطالعه علاقه داشتم ولي فقط مجلات بي ارزش فارسي در دسترس بود. حس قومي من آنقدر قوي بود كه مي‌پنداشتم كردها از همه بالاتر هستند.

در سال 1321 در كوموله «ژ.ك» ـ سازمان سياسي تجديد حيات كرد ـ عضويت يافتم و يكي از اعضاي هيات تحريريه مجله نيشتمان ( ميهن ) بودم. پس از وقايع شهريور مطالعه روزنامه‏ها و كتابهاي مترقي، افكار مرا تغيير داد و من به يك كرد دمكرات تبديل شدم. در سال 1324 كوموله «ژ.ك» به صورت يك حزب دمكرات در آمد كه از همان موقع تاكنون عضو اين حزب هستم. در نشرياتي كه حزب منتشر مي‏كرد، اشعار و مقالاتي مي‌نوشتم به گونه‌اي كه بمن لقب «شاعر خلق كرد» دادند.

در حزب دمكرات با «قاضي محمد» دبير كل فعاليت داشتم و پس از آنكه وي در بهمن 1324 اعلام جمهوري كرد و اعضاي كابينه و ارتش را معرفي نمود، من به عنوان رابط بين حزب و هيات رييسه جمهوري شروع به فعاليت كردم ولي از آنجا كه هيات رييسه از معمرين تشكيل شده بود و من در آن زمان فقط 24 سال داشتم، نتوانستم در اين زمينه با آنها كار كنم و فعاليت خود را فقط در حزب متمركز ساختم و عضو كميسيون تبليغات حزب شدم.

پس از دستگيري پيشوا قاضي محمد در سال 1325 مخفي شدم و تا زمستان آن سال در كردستان ايران پنهان بودم و در بهار 1326 به كردستان عراق رفتم و سه ماه بعد بدنبال اعلام عفو عمومي عشاير به روستائي در مهاباد بازگشتم.

در سال 1327، حزب بار ديگرفعاليت خود را شروع كرد و من بار ديگر فعاليت سياسي خود را آغاز كردم. در سال 1332 به خاطر شعر «بغداد نصف راهت باشد» ( كه در همين شماره چاپ شده است ) هنگامي كه شاه با كودتاي «سيا» عليه مصدق روي كار آمد، بار ديگر متواري و در يكي از روستاهاي كردستان ايران مخفي شدم و يكسال بعد كه تا حدودي آبها از آسياب افتاد، ظاهر شده و به كارهاي كشاورزي پرداختم اما در همين حال در حزب نيز ـ كه از موقع دستگيري قاضي محمد بصورت زيرزميني درآمده بود ـ فعاليت مي‏كردم.

در سال 1347 كه جنگ پارتيزاني در كردستان ايران به رهبري برادران معيني، شريف زاده و آواره و چند تن ديگر شروع شد، من مخفيانه با آنها همكاري داشتم و روستاي محل اقامت من، پناهگاه پارتيزانها بود، اما پس از شكست اين جنبش ناچار بفرار شدم. بكردستان عراق رفتم و تا چندي پيش در آنجا بودم.

در كردستان عراق به عنوان روزنامه‌نگار فعاليت داشتم و ضمنا در احياي حزب دمكرات و كنگره سوم آن شركت داشتم. ضمنا عضو افتخاري سنديكاري نويسندگان كردستان عراق و عضو افتخاري آكادمي كردستان عراق نيز بودم.

اين شعر را «هيمن» پس از فرار شاه سابق در سال 1332 به بغداد و از آنجا به رم، سروده است. شعر، «بغداد نصف راهت باشد» نام دارد و آنچه درباره عنوان اين شعر گفتني به نظر مي آيد، اين است كه در زمان‌هاي پيش فاصله كردستان تا بغداد، راهي بسيار دور و بعيد به نظر مي آمده است و هر گاه مي‌خواستند آرزو كنند كه كسي ديگر باز نگردد، باو مي‏گفتند: «بغداد نصف راهت باشد»، يعني راهي كه ميروي آنقدر طولاني باشد كه فاصله كردستان تا بغداد، نصف آن باشد.

معادل فارسي اين جمله اين است: «برو ديگر برنگردي» !

اين شعر با ترجمه فارسي آن به نظر خوانندگان ارجمند ميرسد:

بغداد، نصف راهت باشد

خائن، ترسو، دروغگو، بدكردار، ستيزه جو، سرافكنده !

قاتل، جنايتكار، روسياه، ناكس، ديكتاتور !

مردم ايران را زنده بگور كردي

شكست خوردي و فرار كردي. سزايت بود!

بروي اي شاه خائن، بغداد نصف راهت باشد.

اي دشمن آزادي، اي نوكر استعمار.

با دست تو بدار آويخته شدند بزرگان،پيشواقاضي محمد.

چرخ دربار به دستور بيگانه مي چرخيد.

اما دهقان و كارگر بر دربار پيروز شدند.

برو اي شاه خائن، بغداد نصف راهت باشد.

كي سايه خدا بودي، اي ساية بدبختي؟!

در سايه ات جنگ ديديم و قحطي و گراني.

از پدرت، آدمكشي آموختي.

اما وقتي خلق بپا خاست، تو گريختي.

برو اي شاه خائن، بغداد نصف راهت باشد.

پشت به ملت كردي و پناه به دشمن بردي.

لعن و نفرين مرد و زن بدرقة راهت !

ديكتاتورها هميشه شكست مي‏خورند و خلق‏ها آزاد مي‏شوند.

برو اي شاه خائن، بغداد نصف راهت باشد.

تو ژاندارم شركت نفت بودي.

دم اربابت را كنديم، از اين رو پريشان حالي !

مثل كنه بما چسبيده بودي.

مبادا برگردي، حالا كه رفتي... رفتي !

برواي شاه خائن، بغداد نصف راهت باشد. مهاباد26/ 5/ 1332(هيوا9/4/1358)

سياست،بدون روزنامه نگاران و زنان

در ابتداي هفته گذشته اعلام شد كه وزير امور خارجه نمايندگان همه‌ي گروه‏هاي سياسي را به جلسه‌اي براي «تبادل نظر در مسايل سياست خارجي» در آن وزارتخانه دعوت كرده است. چند روز بعد دستور جلسه را به «معارفه» تبديل كردند، اما در ممنوعيت‏هاي آن تجديد نظر نشد: خبرنگاران و زنان داخل نشوند.

اكثريت نزديك به تمامي حزب‏ها و سازمان‏هاي سياسي گفته بودند كه آماده ي شركت در اين معارفه‏اند. با اين همه دست كم به نمايندگان دو حزب،«حزب دموكرات كردستان» و «حزب پان ايرانيست» اذن دخول داده نشده «حزب جمهوري اسلامي» اعلام كرده بود كه كمترين علاقه اي به معاشرت با اشخاص «ضد انقلاب، ضد اسلام و ضد استقلال مملكت» ندارد.

خوشبينانه‌ترين برخوردي كه با دعوت به چنين جلسه‌اي شد، اين بود كه مقام‏ها و صاحبان قدرت كوشيده‏اند بپذيرند كه در اين مملكت بيش از يك يا دو نوع عقيده، سليقه و منافع هست. گفته مي‏شد همين اندازه كه دست كم در يك مورد سعي در انكار وجود عقايد و آراي متفاوت نمي‏شود، فرجي به‏اندازه‌اي از اين ستون به آن ستون است. اما گفته مي‏شود كه وزير امور خارجه، شايد براي پرهيز از هر سوء تفاهمي، در جلسه‌ي پنجشنبه با صراحت گفت كه دعوت از جناح چپ به معناي به رسميت شناختن آن نيست.

در فاصله‌ي اعلام دعوت تا برگزاري نشست، استدلال‏هايي در مخالفت با جلسه ي وزارت خارجه ارائه مي‏شد. مثلا اين كه مذاكره به معناي «آشتي» و رفع اختلاف نيست، و قدرتمندان هرگز قدرتشان را با ديگران تقسيم نمي‏كنند. اما معمولا خواستار استفاده از نيروي ديگرانند.

در هر حال،گروه‏هاي سياسي شركت كننده تاكنون نگفته‏اند كه با حضورشان چيزي از دست داده‏اند. و ارزيابي جلسه به عهده‌ي كساني كه در آن حضور داشتند. به كاركنان وزارت امور خارجه دستور داده شده بود نگذارند روزنامه نگاري در جلسه باشد. يكي دو خبرنگاري كه توانسته بودند خودشان را به داخل سالن برسانند، پيش از شروع جلسه به خارج از آن راهنمائي شدند.

با موقعيت عجيبي روبروييم: قرار است همه‌ي سازمان‏هاي سياسي ( كه هر يك نماينده ي بخشي از مردم است ) در جايي حضور داشته باشند. اما روزنامه نگاران ( كه آنها نيز رابط همان مردمند) ممنوع الورود اعلام مي‏شوند. بيدرنگ اين گمان پيش مي آيد كه اسراري در ميان است. اما اگر فرض ميشود كه همه سازمان‌هاي سياسي در مجموع نماينده ي همه ي مردمند، ديگر اين چگونه موضوعي است كه به همه مربوط مي‏شود اما باز هم سري است.

گمان ديگر مي توان اين باشد كه اسراري در كار است، اما سازمان‏هاي سياسي راز دارند و همه چيز را به همه كس نمي‏گويند. با اين تلقي، هر سازمان سياسي به محض دخالت داده شدن در سياست، معناي «اسرار» و «مردم» را درك مي‏كند. و اگر بتوان از همه ي آنها «اهل سياست» و شريك جرم ساخت، دست «نامحرم» از سياست كوتاه مي‏شود. و اين سو، سياستمدار داريم و آن سو مردم ـ كه آفت سياست اند و رشته‏ها را در چشم به هم زدني پنبه مي‏كنند.

اما مشكل حل نشده است، نماينده ي خبرگزاري رسمي دولتي كشور در جلسه حضور دارد و خبر گردهمايي با شرح و تفصيل و به شكل تائيد شده‌اش به همان روزنامه نگاران لاحق مخابره مي‏شود.

در اين حال، ديگر مساله، خبر روزنامه نيست، خود روزنامه نگار است. بنابراين اگر بتوان عامل دخالت اشخاص «غيرمسوول» را از كار خبررساني حذف كرد و مستقيما اوضاع را سامان داد، كار به غايت مطلوب مي رسد.

خبرنگاران مطبوعات را در مصاحبه ي مطبوعاتي هفتگي سخنگوي دولت راه نمي‏دهند و خبرنگار راديو تلويزيون در برابر هر پرسشي پاسخي جانانه و كامل و استادانه از معاون نخست وزير مي‏گيرد. و وزارت امور خارجه خبر، يادداشت، تفسير و اعلاميه‏هايي براي انتشار به روزنامه‏ها مي فرستد كه بالاي آنها نوشته شده: «‌بدون ذكر منبع.»

اما ممنوعيت ورود نمايندگان سازمان‏هاي زنان به جلسه‌ي وزارت امور خارجه بر چه پايه اي است؟ آقاي وزير امور خارجه و ديپلمات‏هاي وزارتخانه‌اش با استناد به چه آيه، ماده‌ي قانوني يا بخشنامه‌اي اعتقاد دارند كه زنان را نبايد با سياست كاري باشد، حتي با نگاهي گذرا به تاريخچه احزاب و سازمان‏هاي سياسي ايران مي توان ديد كه زناني عضو حزب، سازمان‏هاي سياسي يا نظامي بوده‏اند، مبارزه كرده‏اند، جنگيده‏اند، به زندان رفته‏اند و شكنجه و كشته شده‏اند. شمار زناني كه امروز هم در سياست‌اند كم نيست. سازمان‏هاي سياسي مردمي‏بايد به خود حق بدهند كه جلسه‏هاي اسرارآميز و «مردانه» را به رسميت نشناسند، و به احتمال زياد توضيح خواهند داد كه چگونه در نخستين «معارفه» با حكومت، پذيرفتند كه زنان را پشت در تنها بگذارند.

    ·   پس از هجوم‏هاي متناوب و برنامه ريزي شده به دفتر روزنامه‏ها، و نيز ناكامي وزارت ارشاد ملي در ساختن و پرداختن قانوني براي مطبوعات كه اساس در خور اوضاع اجتماعي كنوني كشور نبود، به نظر مي رسد كه فشار بر مطبوعات از جهتي تازه ادامه يافته است. ديروز دادستان تهران در بخشنامه اي اعلام كرد كه «قانون مطبوعات مصوب 1334 مادام كه... از سوي شوراي انقلاب نقض و لغو نشده از نظر اجرا... به قوت خود باقي است» در همين بخشنامه، دو ماده از قانوني كه «از نظر اجرا به قوت خود باقي است» به جرايد پايتخت يادآوري شده است:

اول: مشخصات مدير، صاحب امتياز، سردبير، محل اداره و چاپخانه را «در صفحات آن قيد كنند.»

 دوم: از هر شماره، يك نسخه به دايره‌ي مطبوعات دادسراي شهرستان تهران بفرستند. مشابه اين بخشنامه براي جرايد شهرستان‏ها نيز صادر خواهد شد.

چند پرسش كوچك: در قانون 1334 دولت حسين علاء مواد ديگري هم هست. از جمله اين كه اهانت به خاندان سلطنت مجازات‏هاي سنگين دارد. چگونه است كه هر كس هر جاي قانون را كه دوست داشته باشد، «از نظر اجرا به قوت خود باقي» مي‏داند.

دوم: در بحث پيرامون لايحه‌ي پيشنهادي مطبوعات ني بارها استدلال شده كه جرم مطبوعاتي بايد مانند جرائم ديگر بررسي شود. متن چاپي، سخنراني شفاهي، فيلم سينمائي و نمايش روي صحنه همه آزادي دارند و خواست مردم اين است كه آزاد باشند. چرا بيان فكر و نظر بايد «با اجازه» باشد؟

قانون مدني، در هر حال، رفتار و كردارهايي را جرم مي‏شناسد، اين همه قانون ساختن براي مطبوعات حاصل كدام هراس است؟

سوم: از آنجا كه مطبوعات خوانندگاني دارند، و ارتباط دو جانبه است، هر نشريه‌اي ناچار است دست كم شماره‌ي صندوقي پستي داشته باشد. نشريه‌ي بي نام و نشان در هر حال به انتشارش در شكل شبنامه هم كه باشد ادامه مي‏دهد. اما از جرايد پرخواننده‏اي كه «زيرزميني» منتشر مي‏شوند ( و البته صندوق پستي دارند) چه كسي در برابر مهاجمان سازمان يافته دفاع خواهد كرد؟ در حالي كه تلفن دفتر جرايد و منزل روزنامه نگاران وسيله آزار و هتاكي به صاحبانش و خانواده‌ي آنها هم هست، و راديو ـ تلويزيون دولتي صريحا مردم را به بلوا و آشوب و غارت مطبوعات تحريك مي‏كند نام و نشان سردبيران براي «دايره مطبوعات دادسراي شهرستان» چه سودي دارد؟

مي‏دانيم كه قانون بايد به واقعيت مربوط باشد. مقام‏هاي مسوول كشور كجا و كي خواسته‏اند با نشريه‌اي تماس بگيرند، چيزي را تكذيب كنند، خبري را تائيد كنند و ميسر نشده است؟ ما امروز با اين واقعيت غم انگيز روبروييم كه پاره‌اي اخبار كشورمان از خبرگزاري‏هاي خارجي به ما مي رسد. خبر مهمترين گفتگوهاي مذهبي ـ سياسي كشور از چشم و گوش روزنامه نگار ايراني دريغ مي‏شود و خبرنگاران را از نشست وزارت خارجه مي‌رانند.

روزنامه نگاران نشان داده‏اند كه حاضرند از هر دري با مقام‏هاي كشور درآيند تا مردم هيچيك از دو طرف را به سانسور و پنهانكاري متهم نكنند. اما بايد حق داد كه تحمل سانسور و ارعاب در هيچ پوششي آسان نيست. و در آخر: حق نيست كه چاپخانه‏ها هم در مصائب مطبوعات سهيم شوند.(آيندگان10/4/1358)

تلگرام نمايندگان گروههاي اسلامي كردستان به امام: (پيشنهاد حذف كلمه مذهب از ماده 13 قانون اساسي)

سنندج- نمايندگان گروههاي اسلامي كردستان در تلگرامي به امام خميني رهبر انقلاب اسلامي ايران كه رونوشت آنرا به نخست وزير، شوراي انقلاب جمهوري اسلامي و روزنامه اطلاعات فرستاده‌اند خواستار حذف كلمه مذهب از ماده 13 پيش نويس قانون اساسي شدند. متن تلگرام بشرح زير است: قم ـ حضرت آيت الله العظمي امام خميني رهبر انقلاب اسلامي ايران با توجه به نقش ارزنده رهبري آن  زعيم عاليقدر در پي ريزي جمهوري اسلامي بر مبناي جامعه آزاد وبي طبقه توحيدي و جلوگيري از تفرقه و تشتت آراء به منظوروحدت كلمه و ضرورت همبستگي ملي وديني خلقهاي كرد مستضعف ايران در اين برهه، شوراي اسلامي شهرستان سنندج، در اجراي قطعنامه كنفرانس مسئله خود مختاري خلق كرد بر مبناي رفع ستم ملي و مذهبي خلقهاي ايران خواستار حذف كلمه مذهب از ماده 13 پيش نويس قانون اساسي جديد و اصلاح آن به صورت«دين رسمي ايران اسلام است» ميباشيم. نماينده شوراي اسلامي روحانيت سنندج هدايتي. نماينده صندوق تعاون اسلامي، سري نماينده انجمن جوانان فرزاد لاهورپور، نماينده انجمن اسلامي كاركنان پخش خصوصي و دولتي، يونسي نماينده انجمن اسلامي تكنولژي، از طرف كانون توحيد، ‌كلمبر  نماينده انجمن اسلامي دانش‌آموزان، رضا روحاني. نماينده مدرسه قرآن، ‌سيف الله شريعتي. سخنگوي انجمن زنان، پريوش رحيمي. نماينده گروه عدالت خواهان اسلامي كردستان، كمال الدين احمدي.(اطلاعات13/4/1358)

بيانيه‏ها ونظريه‏ها ي احزاب ـ جمعيت‏هاـ سازمان‌ها و گروه‌ها

جبهه دموكراتيك ملي: مردم پشتوانه سياست درست مصدق بودند.

جبهه دموكراتيك ملي ايران در بيانيه‌اي از روز خلع به عنوان روز مقاومت يكپارچه زحمتكشان ايران و بويژه تفنگداران جنوب در مقابل تهديدات امپرياليسم انگليستان ياد كرد. در قسمتي از اين بيانيه آمده است. در آن روز‏هاي تاريخي مردم ستمديده ايران پشتوانه‌ي سياست درست و مصدق بودند و ماندند زيرا مسئله تنها بر سر ملي شدن صنايع نفت نبود، مسئله بر سر يافتن مجدد هويت ملي بود مهم مقابله در برابر استعمارو امپرياليسم بود و آنان كه امروز مي‌كوشند اين بعد مبارزه را مسكوت گذارند و ملي شدن صنايع نفت را در قالبي صرفاً اقتصادي بنگرد و بنگرانند نه تنها تاريخ را تحريف ميكنند بلكه مصدق در پيامي كه در روز 30 خرداد 1330 به ملت ايران فرستاد بخوبي اين بعد مبارزه راشناخته بود و حق با او بود.(اطلاعات13/4/1358)

نامه محمدقاضي مترجمه سرشناس به‌روزنامه اطلاعات

محمد قاضي: مراهم اخراج كرده‌اند.

جراح آلماني به محمد قاضي گفت: شما به سرطان گلو مبتلا هستيد و در صورت عمل گلو قادر به حرف زدن نخواهيد بود.! قاضي گفت: اين مهم نيست چون در كشوري زندگي مي‏كنيم كه حرف زدن قدغن است.

دوسه روزي است كه من وقتي به سركار خودبه كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان ميروم عده‌ي زيادي را از زن ومرد و دختروپسر، مي‏بينم كه بعضي روي پله‏ها و دوطرف پلكان سراسري وورودي نشسته جلو در كانون ايستاده و پلاكادرهاي با مضامين اعتراض آميز به اخراج عده‌اي از كاركنان كانون در دست دارند پيداست كه اين تظاهرات به رسم همبستگي و همدردي با قريب دويست و پنجاه تن از كتابداران و مربيان و كارمندان اخراجي است كه در طبقه هفتم ساختمان، در سالن كنفرانس به عنوان اعتراض به اخراج بي دليل خود متحصن شدند و بست نشسته‌اند عجب آنكه من هم كه گويا يكي از اخراجيان هستم خبر اخراج خود را ديروز در روزنامه آيندگان خواندم و امروز هم اعتراض به اخراج خود راروي پلاگادري دردست تظاهر كنندگان ديدم و فهميدم كه اين صابون سوزنده به جامه من هم خورده است. اول اجازه بدهيد بگويم كه من شخصاً و به نام خود هيچ اعتراضي به اخراج در صورت صحت ندارم و نيازي هم به چنين اعتراضي نمي‌بينم موسسه‌اي است فرهنگي و هنري كه زماني حس مي‏كرد به كمك‏هاي فكري و معنوي مترجم و ويراستار فرانسه داني چون من احتياج دارد و مرا كه عضو بازنشسته وزارتخانه‌اي بودم با توجه به سابقه طولانيم در خدمت به ادب وفرهنگ فارسي و با آشنايي به اندك شهرت بيجا يا به جايم در آشنا كردن فارسي زبانان با ادب وفرهنگ مغرب زمين با خواهش و در خواست و با شرايط قراردادي كاملاً مساعد به حال من به خدمت دعوت كردند و كار اين صحبت وهمراهي را تابه آنجا پيش برد كه وقتي در اوايل سال 1354 به بيماري سرطان گلو مبتلاشدم مرابا هزينه خود به بهترين بيمارستان متخصص در آيد زمينه به آلمان فرستاد و بدست بهترين كار آزموده ترين جراح گلو سپرد، چنان‌چه از مرگ ناشي از سرطان نجات يافتم و اينك هنوز زنده‌ام و مي‌توانم با شما دردل كنم. در همان فرصت بود كه وقتي جراح آلماني صريحاً به من گفت: به سرطان گلو مبتلاهستم و در صورت عمل گلو ديگر قادر به حرف زدن نخواهم بود با آنكه در خفقان دوران طاغوتي ميزيستم به پزشك آلماني جواب دادم: «حرف نزدن من مهم نيست، چون ما ايرانيان در كشوري زندگي ميكنم كه حرف زدن در آنجا قدغن است »و اين جواب را در بازگشت در همه جا و براي همه تعريف مي‏كردم و شيوع فوق العاده اي پيدا كرده بود.حال همان موسسه بدون آن تشكيلات و يا تقريباً با همان تشكيلات، امروزبا تغييراتي كه در مشي كلي اداره مملكي پيدا شده و بانيازي كه لابد به صرفه جويي در هزينه‏هاي خود مي‏بيند بعيد نيست كه ديگر بوجود من مترجم يا ويراستار عربي ندان نيازي حس نكند و بخدمتم خاتمه دهد. من بهيجوجه خودم را از كانون طلبكار نميدانم و معترفم كه كانون بيش از ارج خدماتم – كه تازه كم از خدمات هيچ يك از كارمندان ديگر نيست – بمن محبت كرده من اگر در خانه خودم هم بنشينم و هر روز اين 10 يا 12 كيلومتر از خانه تا كانون را و همان مقدار راه ازكانون تاخانه را طي كنم بميزان همين شندرقاز حقوق از ترجمه آثاري ادبي و هنري كه حرفه من است در مي‏آورم و چون ناشرآن ترجمه‏هايم را خوانندگان كتابهايم با استقبال گرم و بي شائبه‌اي كه از آثار من در مدت اين سي سال كارم كرده‌اند اجر و زحماتم را با محبت و تشويق‏هاي خود دادهاند از جمله نيز كه يحتمل بيش از محيط محدود كانون از خدمات بهره برده است طلبي ندارم و حقي براي خود قائل نيستم كه بخواهم براي خود گله‌اي از وضع داشته باشم. لابد خواهيد پرسيد پس چه حرفي داري. به چه منظور قلم بدست گرفته‌اي و چرابه اعتراض برخاسته‌اي و هم امروز به ميان كارمندان اخراجي مركب از كتابداران و بميان فرهنگي و هنري و كاركنان دفتري و ساير كارمنداني كه از قسمتهاي مختلف براي همدردي به جمع پيوسته بودند و رفتم و اظهار همدردي و همبستگي با همه آنان كردم و تعجب شديد خود را از اين اقدام ناراضي تراش متصديان دولت انقلابي بيان نموده ام. براستي بر بسياري از مامجهول است كه متصديان جديد كانون در اين هنگام كه انقلاب ميرود تا به ثمر برسد  و سعي شوراي فرماندهي انقلاب دولت موقت جناب مهندس بازرگان كلاصروف براين است كه هرچه ممكن است جلو توطئه‏هاي عام آشكار و پنهان رژيم منفور گذشته و نارضايتي عمومي را بگيرد، برمبناي چه اصل و انديشه‌اي ناگهان تصميم به بستن مراكز آموزشي‏هاي فرهنگي وهنري كانون ميگيرتر به خدمت بيش از 250 تن از كتابداران و مربيان و كارمندان دفتري و غير دفتري خاتمه مي‏دهد يا به قول خودشان باايشان« قطع رابطه » ميكنند ؟ آيا ممكن است فكر كرد كه ديگر تعليم و تربيت و سرگرم كردن نو باوگان پايتخت به خصوص در محلات پرجمعيت بخصوص در محلات پر جمعيت جنوب شهر و در شهرستانها كه از كليه وسايل تفريح مرسوم در دنيايي خارج محرمند ضرورتي ندارد؟ آيا بچه‏هاي دبستاني كشور ماكه بجاي استفاده وسايل بازي و تفريح و ورزش آموزش كه در ممالك مترقي دنيا براي ايشان در پاركها و باغ‏هاي عمومي وموسسات فرهنگي درست شده است تنها به چند كتابخانه و هنركده كانون پرورش فكري دل خوش كرده و با مراجعه به آنها در ساعت فراغت وقتي مي‏گذارنند و چيزي مي‏آموختند ديگر حق ندارند از آن كتابخانه‏هابهرمند شوند و ايام تعطيلاتشان را به مطالعه كتابهاي دلخواه خود را بگذرانند ؟ چرا كتابخانه‏هاي كودكان را با اخراج كتابدارآن قانع و كم مي‏ببندند ؟ چرا هنركده‏هاي كودكان را با «قطع رابطه »با مربيان هنري كه حتي حاضرند تا مدتي بدونه دريافت حقوق به خدمت خود ادامه بدهند تعطيل مي‏كنند ؟ آيا براي كودكان معصوم و بي وسيله كه مدتها به اين نحوه سرگرمي مفيد وبي آزار خو گرفته‌اند فكر ديگري كرده‌اند نيازي به همين كتابداران و مربيان و كارمندان نيست ؟ آيا دولت طاغوتي و منفور سابق با همه حيف و ميل‏ها. ريخت وپاش‏ها حيرت آور خويش كه تقريباً همه در آمد مملكت را به جيب پر ناشدني خود و اربابان غارتگر خود مي‏ريخت مي‌توانست حقوق ناچيز اين خدمتگزارآن صديق و كم توقع را بپردازدولي دولت انقلابي جديد با جلوگيري جدي از همه آن ريخت و پاش‏ها  و حفظ و حراست همه در آمدهاي مملكت در خزانه خود نمي‌تواند چنان كند ؟ آيا به صلاح است كه باز  عده‌اي بيكار بر تعداد بيكاران ناشي از تعطيل كارخانه‏ها و كارگاه‏ها و موسسات بسته شده افزوده گردد و قهرا نسبت زيان ديدگان از انقلاب و ناراضيان كه عمري براي اعاشه خود ندارد بالا برود ؟براستي از يك دولت انقلابي كه من شخصاً در انقلابي بودن آن شك ندارم ومظاهر آن رادر خط مشيهاي سياست خارجي و داخلي او مي‏بينم بس عجيب مي‏دانم كه بي آنكه فكري به حال اين عده از كاركنان و كارمندان اين موسسه مفيد به حال كودكان كشور كرده. مشغوليت ديگري براي ايشان انديشيده باشد بي محابا و بدون اخطار قبلي و بي آنكه حقي به تناسب سنوات خدمتشان به ازاي بيكار كردنشان بپردازد از كار بر كنارشان بكند و به خيابان بريزدشان من شخصا در روز‏هاي فراموش ناشدني و پر جوش و خروش انقلاب شاهد و ناظر بودم كه بسياري از همين كتابدران و مربيان، هماو از با مردم كوچه بازارو پشتيباني از تظاهرات ضد طاغوتي خياباني، در كانون به نفع انقلاب سخنرانيهايي مي‏كردند و شعار ميدادند و خويشتن را در معرض خطر توقيف و حبس و شكنجه و هزاران ناملايمات ديگرميگذاشتند و حتي اعتصابهاي كردند و شهيد دادند و لذا امروز دور از حق و عدل و انصاف است كه همين راه گشايان پيوستن كانون به انقلاب به اجر جانفشاني‏هاي خود از كار رانده شوند و براي امرار معاش بخورونمير خويش و عائله خويش اكنون درسايه انقلاب شكوهمند ملتند، در بمانند. به قرار اطلاع،‌رفتار متصديان جديد كانون نيز با متحصنان كه به هر حال تحصن حق قانوني و مسلم هر ستمديده بيحق شده است – عادلانه نيست و از منصوبان  يك دولت انقلابي كه علي الاصول نبايد هدفي بجز احقاق حق داشته باشند بعيد مي‏نمايد: از جمله ميگويند به گروهي از همكاران كه مي‏خواهند در طبقه هفتم به متحصنان بپيونند اجازه نمي دهند وارد شوند از ورود خروج خود متحصنان جلوگيري ميكنند متحصنان را خدايي ناخواسته به نام «گروهي اخلالگر» و ضد انقلابي معرفي ميكنند كاري كه خدايي ناكرده ممكن است به تعطيل كانون و بيكار شدن ساير همكاران بيانجامد و بالاخره از همه كارمندان وارد به محوطه كانون مي‏خواهند تعهد نامه‌اي را امضا كنند كه جز به ميل و اراده متصديان امر اقدامي نكنند و در صورت تخلف، سرو كارشان با پاسداران كانون خواهد بود وغيره...

چه خوب است دولت موقت انقلابي، يك هيات داوري بي طرف و موقع شناس مركب از چندتن از استادان دانشگاه و وكلا يا قصات دادگستري به كانون پرورش فكري بفرستد  تا به اظهارات و شكايات متحصنان اخراجي و بيانات متصديان امر برسند و بين اين اين دوجبهه داوري كنند و نتيجه داوري و گزارش ايشان، تصميم مقتضي و مبتني بر عدل و انصاف نسبت به اين عده رانده شده كه گناهي بجز خدمت به فرهنگ و هنر كودكان ندارد اتخاذنمايد.(اطلاعات13/4/1358)

عنوان كردن مذهب در قانون اساسي خلاف نص قرآن است.

آن زمان كه بني اميه و بني عباس براي تأمين موجبات بسط قدرتهاي شيطاني خود، عليه اسلام راستين و نظرات فقهاي متعدد را بصورت مذاهب گوناگون وآنمود كردند و حسب سياست خود بتدريج يكي عليه ديگري پرداختند در طول يكصد سال جمعي را «حنفي» و گروهي را «مالكي» دسته‌اي را «حنبلي» و جماعتي را «شافعي» و عده‌اي را «رافضي يا شيعه»‌خواندند و آنها را به جان يكديگر انداختند. بسيار روشن مي‏نمود كه دست سياست در تفرقه‌ي ملت مسلمين دخالت موثر دارد.مطالعه در شرح زندگي هريك از پيشوايان مذاهب مثل امام ابوحنيفه نعمان بي ثابت ( متولد به حدود 77 هجري تا 150ه)كه نوه‌ي يكي از اسيرآن و مقيم كوفه بوده، و امام «مالك بن آنس »متوفي به سال 179 هجري، و امام «محمدبن ادريس الشافعي »متوفي به سال 205 هجري، و امام «احمد بن حنبل »متوفي بسال 241 هجري نكات زير را ثابت ميدارد:

1-اينكه عموم فقهاي نامبرده سالها پس از استقرار اسلام در خاورميانه و مصر تولد يافته. يكي شاگرد ديگري بود، باصطلاح امروز انشعاب كرده نظرات خود را بيمن حمايت خلفاي بني العباس، كه هدفي جز مكتوم داشتن حقايق قرآن و سنت اكرام نداشته، ايجاد تفرقه در عالم اسلام را اساس سياست خود مي‏دانسته‌اند رواج داده‌اند.

2-بقرار فوق سياستمداران آن روزگار براي هريك از فقهاي و پيشرفت نظرات فقهي ايشان منطقه‌ي نفوذي در قلمرواسلام دست و پا كرده مامورين حكومت را وا داشته تا فقهه معيني را در حوزه‌ي اقتدار خود رواج دهند و عندا‏للزوم مردمان را به جان يكديگر اندازند و نگذارند پيرامون ائمه اطهار كه جانشينان بحق رسول اكرم بوده‌اند جمع شوند و مسند خلاف آنچناني از چنگشان بدرآورند.

3-فقهاي مذكور و همچنين ائمه اطهار شيعه داعيه‌اي جز استنباط صحيح از قرآن كريم و سنت رسول اكرم نداشته و هرگز نخواسته‌اند در امت اسلام آنچنان تفرقه و دوگانگي بوجود آورند كه خون يكديگر را حلال و غارت مال برادران را مجاز و مثاب بدانند بلكه اين سياستمداران بوده‌اند كه خلاف دستور قرآن، جنگهاي عقيدتي در بين مسلمين براه انداختند.

4- همانطور كه امروز در بعضي نقاط كشور خودمان اكثريت مردم رساله‌ي علميه‌ي يكي از مرجع راقبول ورساله ديگررا كافر و يا مخالف اسلام نمي شناسد در طول تاريخ اسلام نيز متدينين و روشنفكران عالم اسلام مسلماني را به گناه تبعيت از فلان فقيه تكفير نكرده‌اند، مگر آنكه دست دسيسه با احكام در قرن هفتم و سياست استعماري در قرن يازدهم هجري دوران استقرار صوفيه عنوان شيعه وسني را وسيله جنگ و جدال بين برادران مسلمان قرار داده،‌عوام الناس را بجان يكديگر انداختند تا بتوانند از طريق تضعيف و تحليل قواي مسلمين، موجبات سلطه‌ي استعماري خود را فراهم سازد چنانكه ديديم.پس از جنگ جهاني دوم، كشورهاي اسلامي بظاهر مستقل  داراي قانون اساسي و حكومت مستقل شدند. اما عوامل استعمار براي نگهداشت اساس اختلاف در جامعه مسلمين، اصرار ورزيدند كه در قانون اساسي هر يك به جاي مطلق دين اسلام مذهب را نيز ذكر كنند و بدين طريق تخم نفاق را بين اهالي مثلا يمن شمالي ( زيدي ) و يمن جنوبي (شافعي ) و ميان مراكش ( حنفي) و مصر (شافعي) و همينطور ساير كشورها بيفشانند تا هرگاه كه خواستند اختلاف نظرات فقهي را دستاويز جنگ بين برادران مسلمان قرار دهند ما به النزاع موجود‏باشد. امروز بحث در آن نيست كه فلان نظر فقهي منطبق با قرآن و سنت رسول اكرم بوده يا نبوده است بلكه مهترين مسئله و نشان صداقت هر مجاهد اين است كه براي از بين بردن اختلاف در جامعه مسلمين جهان و اشاعه معالم قرآن براي استقرار نظام واقعي اسلام كوشش شود لذا با قبول همه خطرات ناشي از اين اظهار نظر به عموم محترميني كه در تنظيم و تصويب قانون اساسي دخالت دارند عرض مي‏كنم كه ذكر مذهب در قانون اساسي يك كشور مسلمان و لو آنكه اكثر افراد جامعه طرفدار نظرات فقهي يكي از فقها مي‏باشند خلاف مصالح اسلام است. بگذاريد روزي برسد كه صاحب نظرآن فرق اسلامي درور ميزي جمع گرددآيند و موارد اختلاف نظرهاي فقهي خود را از ميان بردارند و نگويند بحث در اين زمينه محتاج تغيير در قوانين اسلامي در كشور است و حال آنكه همه مي‏دآنند قانون و اساسي در يك جامعه مسلمان جز قرآن جريم و سنت رسول اكرم چيز ديگري نمي‌تواند بود. اكنون كه بهاي نثار خونهاي فراوان و اهداي شهدايي بسيار فرصت احياي اسلام راسنين و استقرار آن را در سرزمين ايران يافته‌ايد از خدا بپرهيزيد وببهانه تسليم در قبال مردم عامي كه سالها تحت تبليغات ظاهر شيعه‌اي و باطنا ضد اسلام قرار داشتند در قانون اساسي قيدي نگدارند كه در آينده دستاويز مغرضين و نفاق افكنان باشد.من اكثر مردم اين سرزمين خوشبختانه پيرو بهترين فقه اسلامي كه فقه اماميه و شيعه است. هستيم ولي اين هرگز مجاز نمي دارد كه اسلام راستين را فدايي نظرات فقهي خود سازيم. "يدالله نيازمند"(اطلاعات13/4/1358)  

ا راه حل چيست؟

با توجه به اين مساله كه مشكل كردستان مثل تمام مشكلات ما در شرايط فعلي صرفا در جريان مبارزه بي امان با دشمن اصلي يعني امپرياليزم امكان پذير است متذكر مي‏شويم كه مشكل مليت‏ها هرگز با شيوه نظامي قابل حل نيست و بلكه اساسا بايد راه حل را در روشهاي سياسي جستجو كرد براي گريز از فرورفتن در گرداب فاجعه در مريوان بايد ابتدا به يك اقدام فوري و عاجل دست زد و آنگاه در زمان طولاني تر در جهت حل اصولي آن حركت كرد.

راه حل واقعي

عاجل ترين اقدام در مريوان، تشكيل شوراي شهر با شركت كليه اقشار و طبقات خلق نيروهاي مردمي است. اين شورا بايد كاملاً آزادانه و به گونه‌اي كه تركيب آن انعكاس هر چه واقعي تر تركيب اقشار طبقات و نيروها باشد انتخاب شود و سپس اداره امور رايج شهر و بويژه مساله امنيت، بايد به اين شورا واگذار شود، تا تضادها به جاي اينكه در كوچه‌ها و خيابان‏ها بطور خودبخودي در برخورد دستجات و گروه‏ها خود را نشان دهد، آگاهانه و هدايت شده در شورا مورد بررسي قرار گيرد. الگوي سنندج كه با راهنمائي حضرت آيت‌الله طالقاني پياده شد، بهترين سرمشق در اين زمينه است.

راه حل طولاني مشكل، در حل اصولي مشكل مليت‏ها با توجه به ريشه‏هاي اقتصادي ـ اجتماعي و فرهنگي مساله امكان پذير است كه خود نياز به بحث جداگانه دارد.

و برعكس نقطه نظر سرتيپ امير رحيمي در باره بحران غرب كشور كه «اگر ارتش دخالت نكند خطري فوق العاده متوجه غرب ايران است.» و «فقط ارتش مي تواند انقلاب اسلامي را نجات دهد»  ارتش در اين مساله هرگز گره‌گشا نخواهد بود.(آيندگان14/4/1358)



[1]. در ترجمه فارسي چاپ اول «تيسافرن» و چاپ دوم «تيسافرنس» آمده است.

[2]. منظور صفحه 62 متن روسي كتاب گزنفون است نه متن ناقص ترجمه فارسي آن.

[3]. ترجمه فارسي كتاب گزنفون اگر چه بسيار خلاصه شده است ولي باز مي توان از نظر تحقيقات در آن نكات جالبي را يافت و از آن جمله در مورد همين مذاكرات و داشتن مترجم و غيره در صفحه 77 ترجمه فارسي كتاب آمده «... به هر كردي كه مي رسيديم، مي‏گفتيم كه ما نيز مانند آنان دشمن شاه ايرانيم، اما پاسخي نمي شنيديم» از اين نكته چنين بايد استنباط كرد كه كردها زبان يوناني‏ها را نمي فهميدند؟ آيا غير از اين دليل ديگري مي توان يافت؟( ا – ش)

نوشته شده توسط بهزاد خوشحالی  | لینک ثابت |

Fri 24 Aug 2007 17:31

مجموعه مقالات(4)

 

خودمختاري يا تجزيه طلبي؟!                                                                                         

دكتر كريم محمدي

در‌اين روزها شاهد هستيم كه ملت ‌ايران براي بازشناسي هويت سياسي خود در يك دوره التهاب و هيجان به سر مي‌برد، زيرا براي نخستين بار پس از پنجاه و هشت سال اختناق، ‌اين فرصت را به دست آورده است كه آزادي‌ايده‌آل‌هاي عقيدتي و سياسي خود را ابراز، دارد. طبيعتاً اكثريت مردم بي‌صبرانه ‌اين موقعيت را غنيمت شمرده و صميمانه در راه اهداف عاليه خود كوشا مي‌باشند. ‌ايجاد و تاسيس احزاب و گروههاي بيشمار سياسي و نشر و انتشار صدها روزنامه و مجله نمايشگر همين مساله است.

در عين حال ملت قهرمان ما آگاه است كه عليرغم صميميت و عشق توده‌هاي مردم، بسياري از مسايل سياسي با تعبيرات مختلف و گاه طرح مي‌گردد. مثلاً در ‌اين چند ماهه پس از پيروزي انقلاب، خود ناظر، برخي از گروهها و دستجات بوده‌ايم كه تحت عنوان آزادي و آزادي‌خواهي، اعمالي انجام داده‌اند كه در قاموس سياست تنها بارز فاشيسم و آنارشيسم مي‌باشد. در ‌اين برهه حساس تاريخ ‌ايران ضروري است كه جهت تصميم‌گيري در باره هر مساله سياسي،اجتماعي و اقتصادي به ريشه‌ها و مدارك موجود مراجعه نموده تا بدين وسيله نتايج واقعي‌اين مسايل روشن گردد و به هيچ‌وجه تنها به ظاهر مردم پسندانه طرح‌ها و پيشنهادات نبايد اكتفا كرد.

از ‌اين مقوله است مساله خودمختاري كه بويژه در خطه كردستان از مباحث داغ روز مي‌باشد و متاسفانه براي بسياري از مردم تنها جنبه يك شعار سياسي را دارد. حتي دكتر عبدالرحمن قاسملو دبير كل فعلي حزب دموكرات كردستان كه از مبلغين مساله خودمختاري است، اذعان دارد كه در مورد تشريح مساله خودمختاري آنچه را كه وظيفه حزبشان ‌ايجاب مي‌نموده انجام نداه‌اند و طبعاً براي اكثريت افراد ‌اين مساله كاملاً نامفهوم است.

در واقع مفهوم خودمختاري و تميز آن از تجزيه‌طلبي كار آساني نيست، به خصوص آنكه تعريف جامع و كاملي از ‌اين دو واژه در هيچيك از كتب حقوق اساسي به عمل نيامده است. نتيجتاً تنها طريق درك و تشريح خودمخنتاري، بررسي وضع يك نمونه خارجي وموقعيت بالفعل يكي از سيستم‌هاي موجود خودمختاري در جهان است.

بر اين اساس سيستم اتحاد شوروي را انتخاب نموده، زيرا لااقل در حرف و روي كاغذ از حيث حدود اختيارات و صلاحيت يكي از دموكراتيك‌ترين و مترقي‌ترين قوانين اساسي از حيث شناخت حقوق مردم و اقليتهاي جامعه كثيرالمله اتحاد شوروي است. در ماده 82 قانون اساسي مصوب هفتم اكتبر 1977 آمده است: «جمهوري خودمختار جزو يك جمهوري متحده است. جمهوري خودمختار در خارج از حيطه اختيارات اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي و جمهوري متحده، مسايل مربوط به صدور صلاحيت خويش را مستقلاً حل مي‌كند، جمهوري خودمختار از خود داراي يك قانون اساسي است كه با قانون اساسي اتحاد جماهير سوسياليستي و قانون اساسي جمهوري متحده مطابقت دارد و ويژگي هاي جمهوري خودمختار را در نظر مي‌گيرد».مساله قابل توجه ‌اين است كه پس از وضع اختيارات و اقتدارات 12گانه به شرح مندرج در ماده 73 كه مخصوص به دولت اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي است، عملاً ديگر چيزي از صلاحيت و اقتدار براي استان خودمختار باقي نمي‌ماند.

بنابر‌اين دولت مركزي كه نماينده كليه اقشار ملت است بر اساس صلاح قاطبه توابع خود، اختيارات عمده از قبيل سياست خارجي، ارتش برنامه‌هاي اقتصادي و غيره را دردست خواهد گرفت و سپس براي جلوگيري از‌ايجاد يك دستگاه قرتاس بازي عظيم و تسريع امور كشوري و حسن اجراي طرحهاي ملي برخي از اختيارات محلي را به حكومت خودمختار تفويض نموده و انتظار دارد كه دولت منتخبه محلي با علاقه به مرز و بوم و آشنائي كامل با ويژگيهاي آن خطه اساس رفاه عمومي ‌را پايه‌ريزي نمايد. چنان كه واضح است ‌اين خودمختاري مثبت باعث تحكيم استقلال و تماميت ارضي كشور خواهد بود.

در ‌اينجا بايد ديد كه حزب دموكرات كردستان كه خود را پرچمدار نهضت خودمختار (خواهي) براي كردستان مي‌داند. و مشوق آن براي ديگر استانهاست، چگونگي ‌اين مساله را تشريح و تعميم مي‌دهد و عملاً بر اساس مرامنامه‌اش چگونه نهضت خود را از تجزيه‌طلبي مبرا مي‌كند.

حزب دموكرات كردستان همان فرقه كومله كردستان است كه در سال 1324 موقع اشغال ‌ايران توسط متفقين و در حالت ضعف دولت مركزي در منطقه روسها تشكيل گرديد و با همان شرايطي كه فرقه دموكرات آذربايجان به رهبري پيشه‌وري تاسيس شد و عاقبت نيز سرنوشتي مشابه فرقه دموكرات آذربايجان پيدا كرد كه با قطع پشتيباني همسايه شمالي توسط نيروهاي نظامي ‌شاه از هم پاشيده شد، اما به فعاليت‌هاي خود همچنان ادامه داد و امروز نيز سردمدار مساله خودمختاري كردستان گرديده. اكنون با بررسي خلاصه‌اي از مانيفست و برنامه حزب دموكرات كردستان كه در سومين كنگره منعقده در مهرماه 1352 برابر با سپتامبر 1973 به تصويب رسيده مي‌توان دريافت كه‌آيا ‌اين حزب تنها خواستار خودمختاري است يا ‌اين كه ‌اين مساله تنها قدم اولي است به سوي تجزيه‌طلبي و جدايي از ‌ايران؟ در مانيفست‌اين حزب آمده است كه يكي از علل تشكيل حزب تاسيس حكومت خودمختار كردستان در چارچوب‌ايراني دموكراتيك مي‌باشد.

برخي ديگر از عوامل ضرورت ‌ايجاد ‌اين حزب بدين شرح نگاشته شده است: مبارزه بر عليه شونيزم ‌ايراني كه منكر وجود ملت كرد است ـ مبارزه بر عليه ناسيوناليسم تنگ‌نظرانه خلق كرد كه بين شاه و خلقهاي‌ايراني فرقي نمي‌گذارد خلق كرد كه بين شاه و خلقهاي‌ايراني فرقي نمي‌گذارد ـ خطر عمده بودن شوونيزم «عظمت طلبانه ‌ايراني» با چنين مقدمه‌اي كاملاً آشكار است كه تا حد بسياري ‌اين حزب معلول نوعي پان كرديسم است كه خلق كرد را جدا و حتي در برابر اقوام ‌ايراني مي‌بايد، با تشريح بعضي از اهداف 34 گانه مي‌توان دريافت كه حكومت خودمختار نيز همين احساسات كردگرائي است.

بعضي از ‌اين اهداف از قرار زير است:

هدف 1ـ حزب دموكرات كردستان حزب پيشاهنگ خلق كرد در كردستان ‌ايران است و همراه نيروهاي مترقي همه خلقهاي‌ايران عليه امپرياليسم و رژيم ارتجاعي سلطنتي و براي آزادي سراسر‌ايران و به دست آوردن حق تعيين سرنوشت خلق كرد در كردستان‌ايران مبارزه مي‌كند.

هدف 3-آرمان نهائي حزب دموكرات كردستان ساختمان جامعه عادلانه سوسياليستي است.

هدف 5 ـ حكومت ملي خودمختار كردستان همه سرزمين كردستان‌ايران را شامل مي‌گردد. مرزهاي كردستان ‌ايران به ترتيبي تعيين مي‌شود كه با شرايط تاريخي و جغرافيايي واقتصادي و خواست اكثريت ساكنين ‌اين منطقه مطابقت بكند.

هدف 6ـ امور مربوط به سياست خارجي، دفاع و طرح‌ريزي برنامه‌هاي اقتصادي درازمدت براي سراسر‌ايران در صلاحيت حكومت دموكراتيك ‌ايران مي‌باشد جز در موارد مذكور صلاحيت اداره سازمان دولتي در اختيار حكومت خودمختار كردستان است. نمايندگاني حكومت ملي خودمختار كردستان در اداره امور حكومت مركزي شركت خواهند داشت.

هدف 10ـ پليس و ژاندارمري منحل مي‌گردد و جاي خود را به نيروهاي ملي «پيشمرگه» مي‌دهند به جاي ارتش ارتجاعي شاهنشاهي ارتش خلق براي دفاع از ميهن و دستاوردهاي خلق تاسيس مي‌گردد.

هدف 18ـ منابع زيرزميني و هم‌چنين آبها و جنگلها و مراتع كه ثروت همه مردم كردستان به شمار مي‌رود ملي مي‌گردد و حكومت ملي خودمختار كردستان به نفع توده‌هاي مردم از آنها بهره‌برداري خواهد نمود.

هدف 31 ـ حكومت دموكراتيك ‌ايران سياست خارجي بي‌طرف و مستقلي پيش خواهد گرفت و با كشورهايي كه سياست دموكراتيك و ضد امپرياليستي دارند روابط دوستانه‌ايجاد خواهد كرد.

هدف 34 ـ حكومت ملي خودمختار كردستان از همه امكانات خود براي كمك به برداران كرد در بخشهاي ديگر كردستان استفاده خواهد كرد و پناهندگي سياسي به همه كردهاي ميهن پرست! خواهد داد.

آن چنان كه از ‌اين اهداف برمي‌آيد، ‌اين حزب كه خلقهاي ‌ايران را مبتلا به شوونيزم عظمت‌طلبانه مي‌داند. ظاهراً طبق هدف 6 دولت مركزي را مختار در امور به سياست خارجي، دفاع و طرح‌ريزي برنامه‌هاي اقتصادي دراز مدت مي‌داند اما عملاً ساير اهدافش منافي عفت قدرت حكومت مركزي و مخصوصاً هدف 6 است.

اول در سياست خارجي ‌اين حزب طبق هدف 31 حكومت دموكراتيك ‌ايران را ملزم به تبعيت از يك سياست خاص مي‌كند! و دوم آنكه حزب به خود اجازه مي‌دهد كه بر اساس هدف 34 پناهندگي سياسي هم راساً به فراريان ميهن‌پرست كرد بدهد. و بدين ترتيب قبول اداه سياست خارجي را جهت دولت مركزي تمام اختيارات خود را مربوط به ارتش از دست مي‌دهد و حكومت خودمختار كردستان با پيشمرگه‌هايش، قدرت بلامانع منطقه خواهد بود و‌اين مساله با اصل تماميت ارضي كاملاً در منافات مي‌باشد. زيرا بدين ترتيب دولت مركزي كه نماينده ملت ‌ايران است، قدرت اجرايي و نظامي ‌خود را از كف مي‌دهد. مساله چهارم آن است كه طبق هدف 18 مبني بر تسلط حكومت خودمختار كردستان بر منافع زيرزميني و آبها و جنگلها نيز منافي قدرت دولت مركزي در طرح‌ريزي برنامه‌هاي اقتصادي براي سراسر ‌ايران است.

پنجم براساس اهداف 34 گانه ‌ايمن حكومت خودمختار كردستان به هيچوجه مجبور به تبعيت از قانون اساسي حكومت مركزي نمي‌باشد، بويژه طبق هدف 3 خط مشي و هدف نهايي ‌اين حزب ساختمان جامعه عادلانه سوسياليستي است. بنابراين خواسته كل مردم ‌ايران تاثيري در عملكرد حزب و حكومت خودمختار پيشنهاديش ندارد.

با بررسي مسايل فوق معلوم مي‌شود كه در نظر حزب دموكرات كردستان دولت مركزي فقط يك «مادرخرجي» است كه موظف است ساليانه سهمي‌از درآمد نفت را وصول نموده و باستان كردستان خودمختار حواله نمايد. البته آن هم اگر قرار شود نظير‌اين خودمختاري جهت خوزستان نيز شناخته شود، قطعاً قطع خواهد شد زيرا مردم خوزستان نفت را منبع زيرزميني حوزه خودمختار خود دانسته و از توزيع و يا تقسيم عوايد آن اجتناب خواهند نمود.

بالاخره ‌اين خودمختاري تنها تجلي احساسات كردپرستي است كه در صورت پياده شدن به طور قطع منجر به نقض تماميت ارضي خواهد شد و عملاً به تجزيه‌طلبي كشانده مي‌شود. عاقبت نيز ‌اين جمهوري‌هاي خودمختار فرضي با احساس ضغف حكومت مركزي با آزاء «دموكراتيك» به همسايه‌هاي قوي‌تر و پرجمعيت‌تر ملحق خواهند شد و اگر تمام استانها نيز همين راه را طي كنند به زودي نقشه به ايران از حيطه عالم محو خواهد گرديد.

با توجه به جريانات پنج ماهه گذشته، مي‌توان دريافت كه حزب دموكرات كردستان با تكيه بر مرده ريگ قاضي محمد و برادرش و استفاده از ضعف حكومت موقت مركزي ناشي از فرط آزادي‌بخشي و بدون احراز جامعيت عوامل 3 گانه زباني ـ نژادي، مذهبي بلكه با تكيه برايدئولوژي وارداتي ماركسيسم و لنينيسم صداي پان كرديسم از يك سو و صداي خودمختاري از سوي ديگر سر داده و به حادثه آفريني مي‌خواهد ندايي از خودمختاري طلبي در تركمنستان و بلوچستان و خوزستان هم درآورد تا از انزوا به درآيد. ضمناً با توجه به مرامنامه و اساسنامه حزب كاملاً آشكار مي‌شود كه خودمختاري تنها ظاهري «مردم پسندانه، براي پياده كردن طرح تجزيه‌طلبي است و بس.

حال انتظار ملت از دولت موقت انقلابي ‌اين است كه با قاطعيت كامل دست‌اين عمال منافق و تفرقه‌انداز را كوتاه نموده و همچنان كه شايسته آزادگان است روش مثبتي در باب خودمختاري تدوين نمايند تا تمام مردم ‌ايران اعم از ترك و كرد و گيلك و فارس و تركمن و بلوچ و عرب را يكسان در بر بگيرد و بدون‌اينكه بر وحدت و يكپارچگي كشور را آسيبي وارد شود، خورشيد عدل اسلامي به پرچمداري امام خميني بر همه زواياي كشور يكسان نور عدالت بگسترد.(كيهان20/4/1358)

سخن روز

بار ديگر ضدانقلاب خون سرخ شهيداني را در گوشه‌اي از اين آب و خاك بر زمين ريخت. توطئه‌اي ديگر، به دست عوامل بيگانه و دشمنان انقلاب سرخ اسلامي ما به تكوين رسيد. در مريوان، ضدانقلاب در لباس چپ نمايي،‌براي خدمت بيشتر به بيگانگان، پاسداران انقلاب اسلامي را محاصره و در نبردي نابرابر به شهادت رساند، پاسداران انقلاب و اين جوانان برومند از خودگذشته، اين دل بركفان با ايمان، در مقابل ضدانقلاب شهادت را در مقابل ننگ تسليم پذيرا شدند و بارديگر ايمان خلل‌ناپذير خود را به الله و راه مستقيم اسلام، به خلق مسلمان ايران باثبات رساندند. اگر ضدانقلاب تصور مي‌كند كه با انجام چنين توطئه‌هايي مي‌تواند كوچكترين تعللي در اراده آهنين پاسدارن خلق مسلمان ايران پديد آورد، زهي خيال باطل. ضدانقلابيون و نوكران امپرياليسم بايد بدانند كه در مقابل نيروي خلق رزمنده ايران پركاهي بيش نيستند. خروش پرتوان خلق مليمان ايران بزرگترين طاغوت زمان را، با همه كمكهايي كه به او مي‌شد، با مشتهاي گره كرده خودش از ميان برد و ريشه‌هاي گنديده رژيم گذشته و استعمار بين‌الملل را نيز به كمك ارتش دلير خود به زباله‌دان تاريخ مي‌سپارد.

اسلام مكتب شهادت، گذشت و ايثار است. هر جا كه كوچكترين مانعي بر سر راه انقلاب ما پديد آيد، چه در كردستان باشد و چه در خوزستان، به شديدترين وجه از ميان برخواهيم داشت. ما از دولت موقت انقلاب مي‌خواهيم كه دست از سستي در مقابل اين تحريكات بردارد و اجازه ندهد كه ديگر خون عزيزان اين آب و خاك به دست نوكران بيگانه، بر زمين ايران ريخته شود. قصور در امر مبارزه با ضدانقلاب و عدم دخالت در مناطق توطئه‌خيز، مردم را بر آن مي‌دارد كه خود به جنگ عمال بيگانه روند.

دولت تا كي مي‌خواهد همچنان در مقابل اين توطئه‌ها بي‌طرف بماند؟ تا كي مي‌خواهد به عوامل ضدانقلاب امكان رشد دهد؟ چرا ارتش نبايد براي حفظ جان و مال و ناموس هموطنان ما دخالت كند؟ اگر ايمان داريم كه راه انقلاب ما، راه رهبر انقلاب است، هرگونه توطئه چه از چپ و چه از راست را بايد نابود ساخت.

به خون شهيدانمان سوگند كه تا نابودي كامل امپرياليسم و ضدانقلاب يكدم از پاي نخواهيم نشست.(جمهوري اسلامي24/4/1358)

نامه به آيندگان

پاسخ شوراي شهر سنندج

روزنامه آيندگان، در صفحه 4 روزنامه آيندگان مورخ دوشنبه 18/4/1358 مطلبي تحت عنوان « انتقاد تند از عدم كارآئي شوراي شهر » درج شده بود و شورا را ناگزير از آن ساخت كه عليرغم عدم تمايل در پاسخگوئي بمندرجات اعلاميه‏ها و روزنامه‏ها اين در مقام پاسخگوئي برآيد.  خواهشمند است برابر قانون مطبوعات جوابيه زير را درج نمايند. 

در ضمن انتقاداتي اشاره شده است كه: « همچنين شوراي شهر كه خونبهاي جنگ خونين و تحميلي سنندج بود با عدم مساعدت دولت و تركيب ناهمگون اعضاي آن كه نمايندگان واقعي مردم نيستند و دخالت‏هاي بيمورد عناصر مرتجع در كار شورا عملا هيچكاره است.  »

با توجه به اينكه انتخابات شوراي شهر سنندج تا سرحد امكان از شيوه اي دمكراتيك برخوردار بوده و از صحيح ترين انتخابات در تاريخ ايران بوده است،  تاسف آور است كه اعلاميه هوادارن چريك‏هاي فدائي خلق در سنندج كه در آن روزنامه منعكس است بواقعي نبودن نمايندگان شوراي شهر اشاره دارد. 

شوراي شهر سنندج بمنظور روشن نمودن افكار عمومي و افشاگري از نشر و اشاعه اكاذيب شديدا باين قسمت از اعلاميه معترض است و هر نوع شائبه واقعي نبودن نمايندگان شورا را عاري از حقيقت مي داند مضافا محاكمه و مجازات قاتلين و مجرمين، در صلاحيت مقام دادگستري است و با توجه بقوانين جزائي و تشريفات خاص دادرسي كيفري حاكم بر محاكم عمومي در مورد مجازات متهمين به قتل، شوراي شهر پرونده ياد شده را پيگيري ننموده و در اين مورد خاص، تعللي در دادگستري نديده است و با اذعان باين نكته كه پاره اي از تشريفات دادرسي محاكم،  زائد است اضافه مي نمايد كه سيستم جزائي دادگستري ما تا تغيير بنيادي و بنيادين قوانين مربوط به آن كماكان نافذ و معتبر است. 

شوراي شهر سنندج در عين اعتقاد كامل به آزادي گفتار و نوشتار و با استقبال از هرگونه ارشاد و روشنگري،  اعتراض بحق و انتقاد سازنده انتظار دارد اطلاعاتي كه در اختيار همگان قرار مي گيرد خصوصا زماني كه اين اطلاعات از طريق مطبوعات و با انعكاس وسيع صورت مي گيرد صادقانه و مبتني بر واقعيات و از اشاعه اكاذيب و تحريف واقعيات كه باعث گمراهي افكار است،  جدا پرهيز شود.(آيندگان25/4/1358) 

 

در كردستان چه مي‌گذرد؟ 

ومكروا و مكرالله و الله خير الماكرين

نهضت پرتوان خلق مسلمان ايران با ايمان به مكتب نجات بخش اسلام برهبري امام خميني، رژيم طاغوتي ستمگر را در هم كوبيد و امواج خروشان مردم با غريو الله اكبر و عشق به شهادت در صفوفي متحد با دادن هزاران شهيد انقلاب اسلامي را به ثمر رساند و اتحاد خلقهاي مسلمان ايران، ترك و فارس و عرب و عجم با وحدت كلمه ضامن پيروزي و به نتيجه نهايي رسيدن نهضت است. دريغ كه پس از پيروزي مردم احزاب و گروههايي كه سرمداران آنها وابسته به امپرياليسم شرق و غرب هستند كه انقلاب اسلامي ضربه كوبنده‌اي بر منافع آنها وارد ساخت. باعنوان كردن شعارهايي كه موجب اختلافات شديد ملي و مذهبي مردم است سعي در ايجاد شكاف بين صفوف متحد مردم مي‌كنند، اين احزاب و گروههاي چپ نما در مناطقي كه زمينه رشد اختلافات ملي وجود دارد. با فرصت طلبي خود را وارث انقلاب اسلامي ايران قلمداد كرده و با تبليغات خلاف واقع برعليه رهبري انقلاب و دولت موقت جمهوري اسلامي دست به تحريكات زده و ايجاد ناامني‌هايي را مي‌نمايند، حزب دمكرات كردستان كه سرمداران ‌آن ‌سالها به دور از خلق ستمديده مسلمان كرد در كشورمان بلوك شرق زندگي مي‌كردند پس ار پيروزي انقلاب فرا رسيدند و خود را وارث انقلاب قلمداد كردند و در زماني كه امام ملت را به سازندگي و كار و تلاش دعوت كرد اين حزب با به راه انداختن تظاهرات و طرح شعارهايي موجب تشديد اختلافات بين صفوف متحد مردم مسلمان ايران مي‌شد و روز پيروزي انقلاب و اعلام همبستگي برادران ارتشي كه در نقاط مختلف كشور مردم با آغوش باز همبستگي برادران ارتشي خود را پذيرا مي‌شدند حزب مزبور و گروههاي چپ نما با شعار ارتش ضدخلقي نابود بايد گردد و با توطئه از پيش تعيين شده روبه پادگان مهاباد آورده و تمام اسلحه‌هاي سنگين و سبك موجود را به سرقت بردند و با خلع سلاح پاسگاههاي مرزي كشور و ممانعت از ادامه كار ژاندارمري جمهوري اسلامي عملاً مرزهاي كشور به روي كردهاي عراقي و افراد جلال طالباني بازگذاشتند و براي گشودن شعبه حزب در شهر نقده كه اكثرجمعيت شهر را برادان ترك وتشكيل مي‌دهند، حدود 12000 دوازده هزار كرد مسلح را در متينگي جمع‌آوري نمودند. آخر براي گشودن شعبه حزب آن هم در شهر كوچكي همچون نقده به وجود دوازده هزار مسلح چه نيازي بود كه فاجعه نقده را ببار آورد و منجر به ريخته شدن خون صدها تن مسلمان كرد و ترك گشت، حال اگر پذيرفته شود كه اين درگيري اتفاقي بوده و پذيرفتن چنين پاسخي بدور از منطق است. حمله به افراد ايل كرد منگور را كه از طرف ژاندارمري جمهوري اسلامي براي حمله پاسگاههاي مرزي كشور مسلح شده بودند و خلع سلاح آنها را با استفاده از اسلحه‌هاي سنگيني همچون توپ و تانك و خمپاره‌انداز كه از پادگان مهاباد غارت شده بود به حساب كدام منطقي بگذاريم.

و انحلال كميته‌هاي انقلابي پيرانشهر و اشنويه را با استفاده از منطق زور و ارعاب و حمله‌هاي مكرر به پادگان جلديان آيا به تنهاي كافي نيست كه پرده از روي اعمال ضدانقلاب اسلامي اين احزاب و گروههايي چپ نما وابسته به بيگانه بردارد. اگر اعمال آنچناني كافي نبود حمله ناجوانمردانه افراد مسلح وابسته به حزب و ديگر گروههاي چپ نما در مريوان به پاسداران انقلاب اسلامي كه در يك درگيري نابرابر شهادت را پذيرا گشتند، حاضر نشدند بجز در مقابل الله سر تسليم فرود بياورند ديگر كافي است كه از اعمال و توطئه‌هاي ضدانقلاب اسلامي اين وابستكان به اجانب پرده بردارد. خلق مسلمان ايران كه بادادن هزاران هزار شهيد نهضت را به پيروزي رسانده اجازه نخواهد داد كه انقلاب از طرف گروه‌ها و احزاب چپ نما وابسته به بيگانگان تهديد شود. مصرانه از دولت موقت آقاي بازرگان خواهانيم كه با قاطعيت انقلابي عمل نموده و مانع از بروز توطئه‌هاي ضدانقلابي كه منجر به ريخته شدن خون افراد بي‌گناه مي‌شود. گردند و براي هميشه به كشتارهاي اين گروهها و عمال بيگانه خاتمه داده و حمله به پاسداران انقلاب را كه جان بر كف نهاده و دستاوردهاي انقلاب اسلامي را پاسداري مي‌كنند از طرف هر دسته و گروهي باشد درگيري دو گروه و طرفين درگير قلمداد نكرده و متجاوزين را به كيفر برسانند.(جمهوري اسلامي26/4/1358)

خطري فوق العاده متوجه غرب كشور است.

«جاي تاسف است كه ارتشي‏ها فقط سان و رژه بروند اما برادران ما در خرمشهر و كردستان با گلوله سرو كار داشته باشند و اجازه ندهند ارتش با ضد انقلاب بجنگد». اين مطلب را سر تيپ«عزيزامير رحيمي» فرماند‌‌‌ي دژبان مركز در مراسم هفتگي ديدار مردم با ارتش كه در اين پادگان برگزار مي‏شود عنوان كرد وي سپس گفت: ارتش قدرت بيشتري دارد تازه به جنگ كساني ميرود كه ضد انقلابند آنهاي كه نارنجك به داخل مسجد مي‌اندازند يا به مردم جمله مي‏كند ارتش مي‌توانند با توپ و تانك و زره پوش بهتر از پاسداران آنها را سركوب كند.پاسداران نمي‌توانند جاي ارتش را بگيرند و ما خواهان دو اصل نظم وآزادي براي ارتش هستيم ارتش به هيچوجه ضعيف نيست بلكه ارتش ايران بزرگترين ارتش خاورميانه است. در مراسم ديروز امير رحيمي درمورد پاكسازي ارتش اسلامي گفت دليل آن است از افسران مورد قبول نيستند بركنار شوند واگر مورد قبول‌اند بايد گذاشت بمانند ساير پاسداران انجام وظيفه كنند فرق بين پاسدار انقلاب و ارتش چيست؟سربازان تازه تا ديروز كه در لباس شخصي بودند آدم‏هاي خوبي بودند اما امروزكه ارتشي شده‌اند. فردا كه مرخص شوند باز هم خوب خواهندشد ؟ امير رحيمي در قسمتي ديگر از سخنان ديروز خود گفت در مورد غرب كشور به شوراي انقلاب و هيات دولت اعلام خطر كرده درنامه‌اي در اين مورد نوشتم اگر ارتش دخالت نكند خطري فوق العاده متوجه غرب ايران است. اين ملت چقدر مي‌تواند هر روز زير باران گلوله باشد؟بالاخره يك روز ارتش كه پاسدار اصلي انقلاب است بايد دخالت كند.وي در اين هنگام به پسر خود كه با لباس پاسداري در كنارش ايستاده بود اشاره كرد گفت: اين پسر من است، او يك مجاهد است ولي اينها ضعيف تر از آنها هستند كه مي‌توانند ارتش را كنترل كنند ارتش مثل پاسدار انقلاب است همه ما خومت گذار امام خميني هستيم و اين اشتباه است كه ما پاسدار را از ارتش جداكنيم. اما كاملاً ارتش بايد مطيع شخص امام باشند. هيچكس در ارتش خلاف نظر امام نمي‌توانند و نبايد كاري بكنند امام قدرت شماره يك است وي در مورد درگيري‏هاي اخير گفت: ما هميشه قدم به قدم پيش مي‏رويم و هميشه ممكن است بعد از هر مشكلي مشكل ديگري باشد، ولي ما بهر حال مشكل را قدم به قدم حل مي‏كنيم و به نظر من فقط ارتش مي‌تواند انقلاب ايران را نجات بدهد».(اطلاعات26/4/1358)

صلاح كار كجا؟ من خراب كجا؟

زني كه به سادگي مي گويد تا پاسداران دست از دخالت در زندگي مردم بر ندارند،بر نمي گردم، ضد انقلابي نيست.

 مردم مريوان چرا به كوه و بيابان زده اند؟ آيا تمام خانواده‏هاي كوچ كرده،ضد انقلابي هستند؟

مردم مريوان به كوه و صحرا زده اند و از شهر رفته اند،  نمايندگان دولت، هراسناك بمريوان رفتند،  با نمايندگان مردم گفتگو كردند، اما مسئله حل نشد،  در مصاحبه‏ها و گزارش‏هاي راديو تلويزيون، آن مسائلي كه بايد مطرح مي شد، نشد،  و همه مصاحبه گران و مصاحبه شوندگان در كلام خود يكبار ديگر پاي ضد انقلاب و افراد مشكوك را بميان كشيدند،  و از روي عمده مسائل به سادگي گذشتند.  يكي از نمايندگان كه لباس روحانيت نيز به تن داشت در گزارشي كه از تلويزيون پخش شد گفت: «من با زني كه از شهر كوچ كرده بود گفتگو كردم،  او گفت اگر قرار باشد،  كه من برگ درخت بخورم، به شهر بر نمي گردم تا شما پاسداران و مأمورانتان را از شهر بيرون كنيد،اين حادثه وحشتناك،  و اين كوچ نابهنگام درست امتداد كوچي است كه مردم نقده كردند،  و هنوز هم همه آنها بشهر باز نگشته اند».  شايد پيرامونيان امام و نمايندگان دولت مسائل را طور ديگري تقسيم كنند،  و شايد آنهائي كه از دور دستي بر آتش دارند، كوچ همگاني مردم مريوان بر ايشان يك نوع كارشكني،  صحنه سازي، يا ترس بيجا باشد، اما درون اين حادثه، مسائلي بطور عريان به چشم مي خورد، آن خانواده يا فاميل و عشيره اي كه همراه همه افراد خود دست از همه چيز مي شويد و كسب و كار را رها مي‌كند  و خانه و كاشانه خود را ترك مي گويد و آواره كوه و بيابان مي‌شود، يقيناً در درون توطئه اي واژگون نشده يا تحت تاثير تبليغات به اصطلاح ضد انقلاب قرار نگرفته است.  او اگر توطئه گر و ضد انقلاب نيز باشد، بهتر مي تواند با داشتن كسب و كار وزمين و مسكن عمل كند.  او جانش به لبش رسيده است، امانش بريده شده  و ناچار از همه چيز و همه تعلقات خود و تبارش ميگذرد و جلاي وطن ميكند. مردمي كه از ساليان دراز در يك شهر و منطقه زندگي مي‌كنند، چگونه ميتواند در يك لحظه، تصميم بگيرند و شهر و ديارشان را ترك كنند.  در رژيم گذشته، همه آنهائيكه بدست ساواك و ساواكيان ميافتادند،  وزير شكنجه قرار مي‌گرفتند از آنها پرسيده نمي شد، انگيزه مخالفتشان با رژيم چيست،  ساواكيان ده ساعت وقت داشتند تا دستگير شونده را زير شكنجه قرار دهند و هم سنگران و همفكران آنها را پيدا كنند.  آن زني كه به روشني و سادگي مي گويد، اگر پاسداران را از شهر ما نبريد، بشهر باز نميگرديم،  چگونه است كه سخن او فراموش مي‌شود و تدابير و تمهيدات بر روي مسائل ديگر استوار مي‌شود.  مريوان نيز مثل همة شهرهاي بزرگ و كوچك ايران سهمي در انقلاب دارد.  آيا بجاي آنكه بازسازي شود و از امكانهائي كه انقلاب فرا راه همه شهرهاي ايران قرار داده  شده استفاده كند، به ويرانگاهي مخوف مبدل گردد،  و بگورستان تاريخ سپرده شود؟  چرا رفتارها و كردارهاي پاسداران نسبت به مردم مريوان بررسي نمي‌شود و زيرذره بين قرار نمي گيرد و اصولاً چه ايرادي هست كه از خود مردم مريوان و با همفكري ريش سفيدان و معتمدان پاسداران را انتخاب نكنند؟ آيا اگر فاجعه مريوان در شهرهاي ديگر ايران در دور و نزديك تكرار شود،  وضع را وخيم تر نمي‌كند؟ يقين بدانيد اين جراحات روحي و قلبي كه مردم شهرها و برادران و خواهران ما بر ميدارند، با چند گزارش بيرنگ تلويزيوني و راديوئي و با قلب حقايق و نشاندن دست ضد انقلاب در درون فاجعه، قابل التيام نيست.  ما مي دانيم نه دولت حاضر و نه هيچ مقام مسئول و موظفي ميل ندارد ريشه مسائل بجاهائي بكشد كه مردم شهرها آواره شوند و زندگي شان تباه گردد.  انقلاب ايران، خط و جهتي مشخص دارد و همه مردم ايران جامعه اي واقعاً بدور از ظلم و ستم ميخواهند، پس چگونه است كه بلندپايگان و صلاح انديشان، مسائل را ريشه‏يابي نمي‌كنند و به بررسي و عمق اين فرار و كوچ نابهنگام و دردناك نميپردازند؟ آيا لازم نيست مسائل از ديدگاههائي بررسي شود كه شهرهاي ديگر باين گرفتاريها دچار نشوند.(تهران مصور30/4/1358)

براي احتراز از تفرقه بين مسلمانان رئيس جمهور بايد مسلمان باشد نه شيعه.

از زماني كه پاي برادران شرلي به دربار صفويه باز شد نطفة حرام اختلاف بين برادران مسلمان بسته شد.

همانطوري كه خيلي از صاحب فكران و متخصصين دردمند بلاكشيده و با تجربه به مسلمانان با ايمان گفتند و نوشتند ودادند، به نظر من هم با توجه به تاريخ گذشتة اسلام و ايران و سياستهاي تفرقه آنگيز دول استعماري و استثماري و متأسفانه موفقيت آنها در اين تلاشهاي مكارانه و ضد اسلامي و بالاخره نگاهي به اوضاع و احوال فعلي جهان و عظمت انقلاب بزرگ اسلامي ايران ماده 13 پيش نويس و لزوم تجديد نظر در موقع اصلاح و تصويب نهايي آن و حذف مذهب از آن و كفايت به دين رسمي كه اسلام است، به دلائل زير از اهميت ويژه‌اي و توجه خاص و تأمل بيشتري برخوردار مي‏باشد:

 1-  همچنان كه بسياري از علما و متخصصين گفتند، جمهوري اسلامي ايران بايد بر اساس احكام قرآن و سنت رسول خدا و حضرت خاتم النبيين (ص) ايجاد و استوار گردد كه در هيچ يك از اين دو به مذهب كه ساختة بشر است اشاره‌اي نرفته اشت. 

  در رفراندوم 10 فروردين 1358 كلية مردم ايران، به جمهوري اسلامي بدون قيد مذهب رأي دادند كه اين موضوع بسيار مهم نبايد و نمي‌تواند در تنظيم قانون اساسي مورد عدم توجه و آنكار قرار گيرد.

3ـاگر هم فرض كنيم كه در ساير كشورهاي اسلامي مذهب رسمي مثلاً‌، شافعي و حنفي، و غيره است ـ و من قبول دارم كه در هريك از اين كشورها اكثريت مسلمانان با پيروان يكي از مذاهب مي‏باشد ولي نه تنها يقين ندارم بلكه شك هم دارم كه اسم مذهب در قانون اساسي آنها،‌با همه‌ي نواقص و بدبختيهايي كه دارند، به صراحت قيد شده باشد 4ـ ما كه در حال بنيانگذاري جمهوري جهاني و اصيل اسلامي بر اساس اجكام قرآن مي‏باشيم به هيچ وجه صلاح نيست كه كارهاي غلط اين چنين كشورها را ملاك قرار دهيم.

5-مي‌دانيم كه در نتيجه‌ي دخالت مستقيم استعمار و بازيهاي پر مكر و حيله‌ي آنها اختلاف به ظاهر مذهبي، ولي در باطن تفرقه آنگيزي و برادركشي در بين مذهب جعفري از يك طرف و مذاهب اهل تسنن از طرفي ديگر بيش از اختلاف و جدائي بين مثلاً مذهب حنفي و شافعي و غيره بوده است. به شهادت تاريخ متأسفانه ايران بيش از همه جو نگاه و حتي قتلگاه اين سياست پليد استثماري و استعماري بوده است از زماني كه پاي برادران مكار (شرلي) به عنوان نمايندگان دولت (فخيمه) در بريتانياي كبير به دربار صفويه رسيد نطفة حران اين نفاق و تفرقه بين برادران مسلمان نيز كه در حقيقت خنجري به قلب اسلام عزيز بود بسته شد. طاغوتهاي خونخوارو سفاك وزير شاه عباس صفوي و نادرشاه افشار بصورت ملعبه، كمر همت به ترويج اين سياست استعماري بستند و ننگ تاريخ اسلام را بر خود خريدند و اينها حقايقي است كه مورخين و متفكرين عصر حاضر نظير نصرالله فلسفي (مؤلف تاريخ صفويه) و دكتر علي شريعتي معلم و فيلسوف بزرگ اسلامي دربارة آن به تفصيل سخن گفتند. شاهان ظالم و عياش قاجار و شاهزاده‏ها و حكام تن پرور و فاسد آنها به جاي نشر علم و فرهنگ و ترويج اصول اسلامي و احكام قرآني، آنهم درست در زماني كه اروپا و دنياي غرب با الهام از ترقيات و معنويات دنياي اسلام چهار اسبه به پيش مي‏تاخت. خاك و گل به سر مي‏ماليد و پا برهنه و بر سر زنان در كوچه و خيابان به اصطلاح به عزاداري مي‏پرداختند اينها نبود جز تضعيف اسلام و تفرقه در بين مسلمانان و نتيجه آبياري رشد توسعه شجرة منحوس و كثيف استعمار و استثمار.

6- و اين سياست استعماري و نفاق افكني، بارها به تجاوز، برادركشي و جنگ و ستيز و تاراج و غارت مسلمين به دست مسلمين كشيده شده تا جايي كه در مساجد كه با نداي وحدت، حريت و عظمت ، معجزات اسلام را ترويج كنند و به گوش جهانيان برساند، متأسفانه تا زمان طاغوت هم گاهي سخن از بي احترامي و كم حرمتي به خلفاي راشدين و صحابه و ياران رسول اكرم(ص) رفته است.

7- و باز به حكم تاريخ مي‏دانيم كه مسئله شيعه و سني، چقدر توسط دولت استعماري براي تضعيف قدرت اسلام و كوبيدن امت آن در قالب و هيبت حكومت عثماني كه با همة ضعفهايش قدرت فائقه و مترقي و پيشرفته در آسيا و اروپا و حتي جهان عصر خود و در نتيجه مايه‌ي غبطه، ترسو وحشت استعمارگران بود مورد استفاده‌ي ناجوانمردانه قرار گرفته است.

8- در آن زمان كه سپاه اسلام و سردارانش چون مالك اشتر، طارق بن زياد و ابوذر غفاري.... از بركت و معنويت وحدت اسلامي در لولاي شعار الله اكبر و لا اله الا الله تا قلب اروپا و چين و ماچين را در نورديد و سخن از مذهب حنفي، شافعي و جعفري نبود، بلكه پرچم واحد اسلام بود و اگر امروز ما مدعي اين تجديد حيات و قدرت و انقلاب معنوي و احياي حكومت مستضعفان هستيم بايد با كمال شهامت از هر گونه تفرقه و جدايي و ايجاد طبقه دادن و امتياز بپرهيزيم و همگان را به وحدت و يكپارچگي بشارت دهيم و دعوت كنيم. اين شايسته و برازنده حكومت توحيدي بدون طبقه است.

9ـ خوشبختانه با پيشرفت علم و مدنيت و بالا رفتن سطح آگاهي‏ها و دانش عمومي و فاش شدن دسيسه‏هاي استعماري ملل مسلمان به اين ضعف خود پي برده و در سالهاي اخير مخصوصاً گامهاي مؤثري در راه اتحاد و اتفاق و كوتاه كردن دست استعمار و زدودن پيرايه و آرايه از پيكر اسلام برداشته است و نمونه‏هاي آن بسيار است كه از جمله پايه گذاري نهضت تقريب و مذاهب اسلامي كه پوشش‏ها و توجهات مخصوص جنت مكانان حضرت آيت الله عظمي بروجردي و حضرت شيخ محمود شلتوت رئيس فقيد دانشگاه الزهرا را مي‌توان در اين راه برشمرد و صحت آن نهضتها بر بسياري از اهل علم و آيات عظام و مسلمين اعم از جعفري، حنفي، شافعي، پوشيده نيست بلكه مايه‌ي اميدواري و آرزوي قلبي همگان مي‏باشد. چه بهتر كه اين نهضت براي اولين بار در قانون اساسي جديد جمهوري اسلامي ايران كه نگاه‏ها را از شرق و غرب، شمال و جنوب به سوي خود دارد، جامه‌ي تحقق بپوشد و چشم استعمار را كور و دستش را براي هميشه كوتاه كند. و بر دهان دشمنان وحدت اسلام مشت محكم بكوبد.

10-بررسي مسئله از ديدگاه ژئوپوليتيك كه از معيارها و عوامل مهم در ارزيابي‏ها و سنجش‏هاي سياسي، جغرافيايي و استراتژيكي (سوق الجيشي) در دنياي امروز مي‏باشد، نيز بسيار حائز اهميت است. جمعيت برادران اهل تسنن ايران 8 تا 10 ميليون نفر، يعني كل يك چهارم جمعيت كشور مي‏باشد كه نگاهي به نقشة ايران نشان مي‏دهد اين جمعيت با ويژگي‏هاي فرهنگي و آرمانهاي طبقاتي و گذشته‌اي تلخ و آكنده از ظلم و جور و تحقير غالباً‌در مناطق مرزي ايران (طوالش، آستارا ـ آذربايجان‌‌غربي ـ كردستان ـ كرمانشاهان ـ خوزستان ـ بوشهر و بندر لنگه ـ لارستان ـاستان هرمزگان و سواحل بحرعمان ـ  بلوچستان ـ شمال و شرق خراسان) مي‏باشد و بعضاً بصورت جزايري پراكنده در آذربايجان‌شرقي و ساير نقاط ايران ساكن مي‏باشد. با قبول اين حقيقت از يك طرف و تنوع فرهنگي و مليتي كشور از طرفي ديگر و مخاطراتي كه از اين حيث متأسفانه وحدت و يكپارچگي ما را تهديد مي‏كند و هميشه جا پاي و راه ورود براي استثمار و استعمار نگه مي‏دارد اهميت فوق العاده موضوع و لزوم لغو قيد و ذكر هر گونه مذهب در قانون اساسي مي‌تواند بزرگترين عامل جهاد و اتفاق و يكپارچگي مسلمانان ايران ـ همانطوريكه در زمان انقلاب رفراندوم بود ـ و ماية عبرت و سرمشق و ساير ملل مسلمان و بالاخره سبب كوري چشم دشمنان شود به خوبي روشن و واضح مي‏گردد.

11ـ به فرض محال، اگر خدايي ناكرده، با اعمال نفوذ و پرده‏پوشي و ناديده گرفتن حقايق مسلم تاريخي و اسلامي كلمه مذهب در قانون اساسي قيد گردد بدون هيچگونه و رياكاري بايد گفت كه اين درد بر دل بسياري از مسلمين و خيرانديشان اين سرزمين اعم از تسنن و تشيع سنگيني كردند و نقطه ضعفي را در جمهوري اسلامي ايران باقي و قلبهاي مسلمين و مصلحين بسياري را از هم دور خواهد كرد. در جواب آن عزيزي كه اصرار داشتند در مشخصات رئيس جمهور بايد تأكيد شود: « مسلمان، شيعه، اثناعشر و مروج آن». به طور خلاصه عرض مي‏كنم در صورتي كه لازم باشد در كنار ساير شرايط و مفاد و تحقيقات محتويات قانون اساسي به مسلمان كامل بودن رئيس جمهوري را به وضوح و قطعيت الزام آور مي‏كند چيزي اضافه شود بايد اينطور نوشته شود: « رئيس جمهور بايد مسلمان و مبلغ دين اسلام باشد» نه مروج مذهبي خاصي. زيرا ذكر چنين مطلبي متأسفانه همانطوري كه گذشته ثابت كرده است بهانه به دست خيلي از افراد غير مسئول و غير متعهد خواهد داد كه نتيجة آن هم چيزي جز نكبت،‌نفاق، تشتت، تفرقة مسلمين و ضعف خطر و تهديد براي جمهوري اسلامي ايران نخواهد بود. دكتر محمد طاهر نظامي(اطلاعات30/4/1358)

راهپيمايي «همبستگي مردم كردستان»

با مردم مريوان،از سنندج تا مريوان.

از 16 هزار تن جمعيت مريوان،

7 هزار تن در اردوگاه مستقر بودند.

اردوگاه مريوان تجلي گاه روح همبستگي

كار بين كميته‏ها تقسيم شده و همه از كوچك و بزرگ در چارچوب كميته‏ها فعاليت دارند.

نه با دولت سرجنگ داريم، نه تسليم پاسداران مي شويم.

آن حادثه و ريشه‏هايش

راديو تلويزيون همچنان موضع خصمانه اش را در برابر خلق كرد حفظ كرده بود و هر روز در سمپاشي عليه اين خلق ستمديده- كه زمينه ي يورش و سركوب آنها را فراهم مي كرد قدمي پيش تر مي گذاشت.  همچنان كه اكنون نيزهمين روش ادامه دارد.23 تير ماه، روز اعتراض مردم مريوان به راديو تلويزيون بود.  مختصر آن كه در جريان تظاهرات و راهپيمايي،  برخوردي ميان مردم مسلح كه از مقابل ستاد سپاه پاسداران (اعزامي) انقلاب اسلامي ميگذرند، با پاسداران مستقر در ستاد پيش مي آيد.  در بارة چگونگي آغاز اين درگيري مسلحانه، روايتها گوناگون است.  بديهي ست كه مردم، آغاز كنندة درگيري را پاسداران مي دانند و پاسداران،آغاز كننده را مردم.                                 

يأسي نيست، آن گونه كه به قاعده، بايد در «آواره» ديد، اينان سرزنده و دلشادند، محكم و استوار.

نمي توان آواره شان ناميد و همان بهتر كه دوري مردم «مريوان» را از شهرشان، به نام واقعي اش، «كوچ اعتراض» بخوانيم.

«كوچ اعتراض» مردم مريوان كه حدود 3 هفته پيش آغاز شد، سلسله اي از زنجير مبارزات دليرانه‏ي خلق كرد به طور اعم و مردم اين شهر به طور اخص عليه امپرياليسم، وابستگان داخلي آنها مرتجعين است.

«كوچ اعتراض» پس از حادثه‏ي 23 تير ماه مريوان و پي آمدهاي آن، به عنوان مقطعي از مبارزات مردم مريوان، بسيار پر اهميت است.

بحث بر سر اين نيست كه درگيري از كدام سو آغاز شد زيرا اين برخورد،  دير يا زود پيش مي آمد، زيرا شرايط غير قابل قبول كه به مردم مريوان تحميل شده بود جهتي داشت كه مي كوشيد مردم مريوان را از ادامه‏ي مبارزه شان عليه استثمارگران باز دارد.  خلق كرد- و از آن جمله مردم مريوان- سالها به سبب بودن قدرت در انحصار فئودال‏هاي منطقه و حمايت حكومت مركزي از آنها، تحت ستم بوده اند.  اما مبارزه شان هر چند با افت و خيزهائي هرگز متوقف نشده است.  گروهي از آنان،  پنج سال پيش در اوج اقتدار حكومت پليسي و سركوبگر محمدرضاشاه،  زمين هايشان را كه به چنگ فئودالها افتاده بود، تصرف كردند و شخم زدند و در برابر اقدامهاي ارتش و ساواك نيز پس ننشستند.  دادگستري دست آموز و مترسك گونه و ضد خلقي رژيم، دهقاناني را كه زمينهاي خود را تصرف كرده بودند، متجاوز شناخته و زمينه را براي پس گرفتن زمينها آماده كرد، اما دهقانان مريوان با اشغال فرمانداري اين شهر،  به مبارزه شان ادامه دادند.  در شهريور ماه سال گذشته،  مبارزه‏ي دهقانان ستمديده‏ي مريوان براي احقاق حق، شكلي تازه يافت: آنان با تهديد حكومت به ترك وطن، راهپيمايي اعتراض آميز خود را به سوي مرز آغاز كردند و اين هنگامي بود كه قيام ملت ايران، گام به سوي اوج مي پيمود و دهقانان مريوان، با نيروئي بيشتر كه از قيام همه‏ي مردم ايران قدرت گرفته بود،  برخواسته‏هايشان پاي فشردند.  تا اين كه حكومت، به ناچار تسليم شد و دهقانان، سند مالكيت زمينهايشان را گرفتند.  اين مبارزه در طول انقلاب، همچنان ادامه و گسترش يافت.  مردم مريوان در اين مدت،  در برابر نيروهاي سركوبگر نظامي شاه،  قياده موقت و تفنگداران و چماقداران «جاف» و همه‏ي كارشكني‏هاي فئودالها و مرتجعاني كه منافعشان با قيام مردم به خطر افتاده بود مقاومت كردند و پس از سرنگوني رژيم،  از آن جهت كه مردم از تجربه‏هاي گذشته پند گرفته بودند، تن به اين ندادند كه دستاوردهاي انقلاب، به آساني از كف برود.  دهقانان مريوان، در شانزدهم اسفند ماه سال گذشته، اتحاديه‏هاي دهقاني را براي مقابله با توطئه‏هاي پيگير فئودالها تشكيل دادند و مردم مريوان نيز چون اهالي ساير شهرهاي كردستان، كوشش براي تشكيل شوراي شهر را از نمايندگان منتخب و مورد اعتماد خود، آغاز كردند.  اين اقدامها،  بخشي از آرمان كردها است كه با عنوان «خودمختاري» براي در دست گرفتن سرنوشت خود،  برآن پاي مي فشارند.  به اين ترتيب، جبهه بنديها آشكارتر مي‌شود: دهقانان و كارگران و ساير قشرهاي ستمديده كه از حمايت روحانيت مترقي و روشنفكران نيز برخوردارند، در يك سو و فئودالها كه حمايت روحانيون مرتجع و قياده موقت را نيز پشتوانه دارند، در سوي ديگر.  هر دو جبهه، مسلح.

نمي‌خواهيم با دولت جنگ كنيم

حادثه‏ي 23تيرماه مريوان،  نقطه‏ي انفجار اين تضاد است.  دولت به خواست مردم گردن نمي نهد كه اداره‏ي شهر را به شوراي منتخب آنها و امنيت شهر را به افراد مورد اعتمادشان بسپارد.  همزمان، راديو تلويزيون نيز جرقه را مي زند و شعله در مي گيرد.  حرف مردم اين است كه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي كه يك سوي درگيري 23 تيرماه است عوامل فئودالها و عناصر ساواك رخنه كرده‌اند.  نمي پذيرند كه حفظ امنيت شهر به عهده‏ي آنها باشد:

«پس از تصرف ستاد پاسداران، خودمان كارتهاي زيادي ديديم كه عنوان‏هاي گروه ترور و گروه اخبار را داشت و به نام افراد مختلف صادر شده بود.  اين كارتها را به عنوان مدرك در اختيار داريم.  معني اين كارها چيست؟»

اين حرف يكي از كردهاست كه از توطئه‏هاي مرتجعان عليه خلق كرد به شكل نفوذ عوامل ارتجاعان در ارگانهاي دولتي مي گويد و نمونه مي آورد:

« انور خسروي فرمانده‏ي سپاه پاسداران، از بيك زاده‏هاي مريوان است.  محمد عثمان پور،  مأمور ساواك براي كنترل كتابخانه‏هاي مريوان بوده.  دو برادر- احمد و محمد امين كاني ساناني- يكي معلم و خبرچين ساواك و ديگري مأمور كنترل ساواك در مخابرات مريوان بوده اند كه حالا همگي در ميان پاسداران رخنه كرده‌اند و توطئه مي چينند». اما كتمان نمي‌كند كه:« همه‏ي پاسداران اين طور نيستند.  بعضي از آنها آدمهاي پاك و صادقي هستند كه آلت دست شده‌اند». و همچنان اصرار مي ورزد:«ما مي‌خواهيم امنيت شهر به وسيله‏ي افراد منتخب و مورد اطمينان مردم تامين شود». پس از برخورد مسلحانه‏ي 23 تير ماه كه چندين نفر از طرفين كشته و مجروح شدند،  دولت و مقامهاي مسئول در جهت سلب حقوق مردم مريوان،  «چشمه» ي ديگري آمدند و آن،  دخالت ارتش در شهر بود.  در نخستين دور مذاكرات شوراي موقت انقلاب اسلامي مريوان-منتخب مردم- با مسئولان دولتي و فرماندهان پادگان مريوان، نماينده‏ي شورا به شدت به اين اقدام دولت- دخالت ارتش در امور شهر- اعتراض مي‌كند و مي گويد كه مردم مريوان، به عنوان اعتراض، شهر را ترك خواهند كرد زيرا نه با دولت سرجنگ دارند و نه مي توانند حضور ارتش و پاسداران اعزامي را در شهر تحمل كنند. پس از آن با منتشر شدن شايعه‏ي حمله‏ي ارتش به شهر در سحرگاه روز بعد،كوچ اعتراض مردم مريوان قطعي مي‌شود و مردم،  با بستن باروبنه اي اندك،كاشانه شان را ترك مي گويند و دسته دسته راهي خارج شهر مي شوند اما كردهاي مسلح، مريوان را زير كنترل دارند.  در حالي كه پاسداران و نظاميان، در پادگان مستقر هستند و هر آن، احتمال برخورد آنان مي رود همچنان كه يك بار چنين شد و يك كرد كشته و يكي زخمي، چند تن از پاسداران نيز مجروح شدند.

روح تعاون در اردوگاه

در هر گوشه‏ي اردوگاه، روح همبستگي و تعاون مردم مريوان متبلور است.  تقسيم كار و سازماندهي براي اداره‏ي اردوگاه، دقيق و حساب شده است.  البته همه‏ي مردم مريوان، در اردوگاه به سر نمي برند.  عده زيادي از آنها به شهرها و روستاهاي اطراف رفته اند و از 16هزار تن جمعيت شهر، حدود 7 هزار تن ساكن اردو گاه هستند.  براي نظم بخشيدن،  كارها بين چند كميته تقسيم شده و همه زن و مرد،  كوچك و بزرگ- در چارچوب وظايف اين كميته‏ها فعاليت مي كنند.  علاوه بر مردان مسلحي كه شهر را زير كنترل دارند، عده‌اي زن و مرد مسلح نيز در سنگرها، امنيت اردوگاه را تامين مي كنند. كميته‏ي كار،  آب را به وسيله‏ي ماشين از چشمه مي آورد و كمكهاي جنسي رسيده را كه اهالي شهرها و روستاهاي اطراف فرستاده اند، بين اردونشينان تقسيم مي‌كند. اردوگاه در محوطه اي در پانزده كيلومتري مريوان واقع است.  تپه‏هائي با درختهاي انبوه، اردوگاه را احاطه كرده است و در اطراف ميدانگاهي،  چادرها برپا شده است.  مردم با روحيه اي محكم و استوار،  به يكديگر كمك مي كنند و كميته‏ي اطلاعات، خبرها را به آنها مي رساند.  هر روز عصر،  مردم در ميدان اردوگاه جمع مي شوند تا مسوول كميته‏ي اطلاعات، تازه ترين خبرها و پيامهاي پشتيباني گروههاي سياسي را بخواند.  در گردهمايي هاي عصرانه، سرودهاي ملي كردها را، مردم يكصدا مي خوانند و نظرشان را درباره‏ي حوادث ميگويند.  دور تا دور ميدان بر روي چادرها، شعار‏هاي پارچه اي به چشم مي خورد:«تا بازگشت پاسداران اعزامي، به شهر باز نمي گرديم مردم مريوان»، «نه با دولت سرجنگ داريم نه تسليم پاسداران مي شويم»، «راديو تلويزيون دروغ مي گويد و در مورد مريوان سمپاشي مي‌كند». . . .

يكي از زنهاي كرد كه مسلح است و جزو حافظان اردوگاه به شمار مي آيد، مي گويد:« انگار راديو تلويزيون دست بردار نيست.  باز هم خبرهاي مربوط به كردها را تحريف مي‌كند و دروغ تحويل مردم مي‌دهد تا بهانه اي باشد كه ارتش را روي سر ما خراب كند.  نمي دانم آن گزارشي كه درباره‏ي حادثه‏ي مريوان تهيه شده بود از تلويزيون ديديد يا نه.  مثلاً مي خواستند اين طور وانمود كنند كه عده‌اي از دشمنان ايران از خارج به ما اسلحه مجاني مي رسانند كه ما عليه دولت بجنگيم.  در حالي كه اين طور نيست.  ما سالها ظلم ديده ايم و حالا ناچاريم با قرض و كم خرج كردن، هر طور شده اسلحه بخريم كه دوباره آن ستمگرها نتوانند سوار ما بشوند.  اين تفنگها مال خود ماست و به هيچ كس،  پس نمي دهيم». با اين حال،  مقامهاي دولتي در مركز و مسئولان سپاه پاسداران انقلاب و پادگان، همچنان بر اين عقيده پا مي فشارند كه تحريك عوامل بيگانه و عوامل ضد انقلاب، مردم مريوان را به كوچ اعتراض واداشته است آنها مي گويند دستهائي در كار است البته نه دست توده‏ي خلق كرد- كه كردستان به عنوان مقدمه‏ي تجزيه، به آشوب كشانده شود.  به همين جهت، حضور ارتش را در شهر ضروري مي دانند.  با اين حال، اكثريت نظاميان پادگان مريوان كه سربازان و درجه داران هستند بر اساس تجربه‏ي تلخ گذشته‏ي نه چندان دور- همين هفت هشت ماه پيش!- قلباً از حضور در شهر و رودروئي با مردم گريزانند اما همان «اطاعت كوركورانه» را كه همچنان بر نظام ارتش حكمفرماست، دليل ناچاري خود مي آورند.  هر چه هست،  كوچ اعتراض مردم مريوان، شكلي عالي از مبارزه است. آنها مي گويند:«يك قدم عقب نمي نشينيم عقب نشيني ما به منزله‏ي جرات دادن به ارتجاع، براي هجوم است.  حتي اگر شكست هم بخوريم و همگي نابود شويم، حماسه مان در دل مبارزات خلق كرد جاودانه مي‌شود  و تجربه اي براي مبارزات نسل آينده».(تهران مصور30/4/1358)

يافتن سرزمين گمشده

جلال الدين ملكشاه          سنندج

پيدايت كرده‌ام

 اي سوگوار

بانوي داغدار!

بعد از هزار سال

پيراهنت هنوز

از مرگ سرخ نازداران

خونين است

بعد از هزار سال

تو را هنوز

ميان رشتة زنجير مي بينم

با فرق شكافته

از دشنه ستم

بانوي داغدار

كردستان

اي زخم درشت ناسور

بر سينه تاريخ !

بر چهره ات نسيم خون وزيده است

از چهار جانب

خنجر

در گلوي تو نهاده اند

چگونه مانده اي

در تهاجم دنيا خواران

اصيل و باكره

چگونه مانده است

پرچم بلند فتح

اين بيرق عتيق

در دستهاي سبز تو

به اهتزاز

پيدايت كرده‌ام

در روشناي گلوله و مرگ

در عيدهاي خون

در باغهاي قلبهاي تكه تكه آرمان خلق

ديگرآسان

نمي دهمت زدست

اكنون

در سنگر بلند عشق

نگاه كن

از شور سرخ مرگ

سرشارم

به نام بزرگت سوگند

نقش تو را

با رنگ سرخ خون

بر صفحة جغرافياي جهان

تصوير مي‌كنم.(تهران مصور30/4/1358)

براي احتراز از تفرقه بين مسلمانان رييس‌جمهور بايد مسلمان باشد نه شيعه!

از زماني كه پاي برادران شرلي به دربار صفويه باز شد نطفه‌ي حرام بين برادران مسلمان بسته شد، همان‌طوري‌كه خيلي از صاحب‌فكران و انديشه و متخصصين دردمند بلاكشيده و با تجربه به مسلمانان با‌ايمان گفتند و نوشتند و ندا دادند به نظر من هم با توجه به تاريخ گذشته‌ي اسلام و‌ايران و سياستهاي تفرقه انگيز دول استعماري و استثماري و متأسفانه موفقيت آنها در‌اين تلاشهاي مكارانه و ضد اسلامي‌و بالاخره نگاهي به اوضاع و احوال فعلي جهان و عظمت انقلاب بزرگ اسلامي‌ايران ماده 13 پيش‌نويس و لزوم تجديد نظر در موقع اصطلاح و تصويب نهايي آن و حذف مذهب از آن و كفايت به دين رسمي‌كه اسلام است به دلايل زير از اهميت ويژه‌اي و توجه خاص و تأمل بيشتري برخوردار مي‌باشد:

1ـ به سطوري كه بسياري از علما و متخصصين گفتند جمهوري اسلامي‌ايران بايد بر اساس احكام قرآن و سنت رسول خدا و حضرت خاتم النبيين (ص)‌ايجاد و استوار گردد كه در هيچ يك از‌اين دو به مذهب كه ساخته‌ي بشر است اشاره‌اي نرفته است.

2ـ در رفراندوم 10 فروردين 1358 كليه‌ي مردم‌ايران، به جمهوري اسلامي‌بدون قيد مذهب رأي دادند كه‌اين موضوع بسيار مهم نبايد و نمي‏تواند در تنظيم قانون اساسي مورد عدم توجه و انكار قرار گيرد.

3ـ اگر هم فرض كنيم كه در ساير كشورهاي اسلامي‌مذهب رسمي‌مثلاً‌، شافعي و حنفي، و غيره است ـ و من قبول دارم كه در هريك از‌اين كشورها اكثريت مسلمانان با پيروان يكي از مذاهب مي‏باشد ولي نه تنها يقين ندارم بلكه شك هم دارم كه اسم مذهب در قانون اساسي آنها،‌با همه‌ي نواقص و بدبختيهايي كه دارند، به صراحت قيد شده باشد ـ ما كه در حال بنيان‌گذاري جمهوري جهاني و اصيل اسلامي‌بر اساس اجكام قرآن مي‏باشيم به هيچ وجه سلاح نيست كه كارهاي غلط‌اين چنين كشورها را ملاك قرار دهيم.

4ـ مي‏دانيم كه در نتيجه‌ي دخالت مستقيم استعمار و بازيهاي پر مكر و حيله‌ي آنها اختلاف به ظاهر مذهبي، ولي در باطن تفرقه انگيزي و برادركشي در بين مذهب جعفري از يك طرف و مذاهب اهل تسنن از طرفي ديگر بيش از اختلاف و جدائي بين مثلاً مذهب حنفي و شافعي و غيره بوده است. به شهادت تاريخ متأسفآنهايران بيش از همه جو نگاه و حتي قتلگاه‌اين سياست پليد استثماري و استعماري بوده است از زماني كه پاي برادران مكار (شرلي) به عنوان نمايندگان دولت (فخيمه) در بريتانياي كبير به دربار صفويه رسيد نطفه‌ي حرام‌اين نفاق و تفرقه بين برادران مسلمان نيز كه در حقيقت خنجري به قلب اسلام عزيز بود بسته شد. طاغوتهاي خونخوار و سفاكي وزير شاه عباس صفوي و نادرشاه افشار بصورت ملعبه، كمر همت به ترويج‌اين سياست استعماري بستند و ننگ تاريخ اسلام را بر خود خريدند و‌اينها حقايقي است كه مورخين و متفكرين عصر حاضر نظير نصرالله فلسفي (مؤلف تاريخ صفويه) و دكتر علي شريعتي معلم و فيلسوف بزرگ اسلامي‌درباره‌ي آن به تفصيل سخن گفتند. شاهان ظالم و عياش قاجار و شاهزاده‏ها و حكام تن‌پرور و فساد آنها به جاي نشر علم و فرهنگ و ترويج اصول اسلامي‌و احكام قرآني، آن‌هم درست در زماني كه اروپا و دنياي غرب با الهام از ترقيات و معنويات دنياي اسلام چهار اسبه به پيش مي‏تاخت. خاك و گل به سر مي‏ماليد و پا برهنه و بر سر زنان در كوچه و خيابان به اصطلاح به عزاداري مي‏پرداختند‌اينها نبود جز تضعيف اسلام و تفرقه در بين مسلمانان و نتيجه آبياري رشد توسعه شجره‌ي منحوس و كثيف استعمار و استثمار.

5ـ و‌اين سياست استعماري و نفاق افكني بارها به تجاوز، برادركشي و جنگ و ستيز كلمه و تاراج و غارت مسلمين به دست مسلمين كشيده شده تا جايي كه در مساجد كه با نداي وحدت، حريت و عظمت و معجزات اسلام را ترويج كنند و به گوش جهانيان برساند، متأسفانه تا زمان طاغوت هم گاهي سخن از بي احترامي‌و كم‌حرمتي به خلفاي راشدين و صحابه و ياران رسول اكرم (ص) رفته است.

6ـ و باز به حكم تاريخ مي‏دانيم كه مساله شيعه و سني چقدر توسط دولت استعماري براي تضعيف قدرت اسلام و كوبيدن امت آن در قالب و هيبت حكومت عثماني كه با همه‌ي ضعفهايش قدرت فائقه و مترقي و پيشرفته در آسيا و اروپا و حتي جهان عصر خود و در نتيجه ماية غبطه، ترس و وحشت استعمارگران بود مورد استفاده‌ي ناجوانمردانه قرار گرفته است.

7ـ در آن زمان كه سپاه اسلام و سردارانش چون مالك اشتر، طارق‌بن‌زياد و ابوذر غفاري‌.... از بركت و معنويت وحدت اسلامي‌در لولاي شعار الله اكبر و لا اله الا الله تا قلب اروپا و چين و ماچين را در نورديد و سخن از مذهب حنفي، شافعي و جعفري نبود بلكه پرچم واحد اسلام بود و اگر امروز ما مدعي‌اين تجديد حيات و قدرت و انقلاب معنوي و احياي حكومت مستضعفان هستيم بايد با كمال شهامت از هر گونه تفرقه و جدايي و‌ايجاد طبقه دادن و امتياز بپرهيزيم و همگان را به وحدت و يكپارچگي بشارت دهيم و دعوت كنيم‌اين شايسته و برازنده حكومت توحيدي بدون طبقه است.

8ـ خوشبختانه با پيشرفت علم و مدنيت و بالا رفتن سطح آگاهي‏ها و دانش عمومي‌و فاش شدن دسيسه‏هاي استعماري ملل مسلمان به‌اين ضعف خود پي برده و در سالهاي اخير مخصوصاً گامهاي مؤثري در راه اتحاد و اتفاق و كوتاه كردن دست استعمار و زدودن پيرايه و آرايه از پيكر اسلام برداشته است و نمونه‏هاي آن بسيار است كه از جمله پايه‌گذاري نهضت تقليد و مذاهب اسلامي‌كه پوشش‏ها و توجهات مخصوص جنت مكانان حضرت‌ايت‌الله عظمي‌بروجردي و حضرت شيخ محمود شلتوت رييس فقيد دانشگاه الزهرا را مي‏توان در‌اين راه برشمرد و صحت آن نهفتنها بر بسياري از اهل علم و‌ايات عظام و مسلمين اعم از جعفري، حنفي، شافعي، پوشيده نيست بلكه مايه‌ي اميدواري و آرزوي قلبي همگان مي‏باشد. چه بهتر كه‌اين نهضت براي اولين بار در قانون اساسي جديد جمهوري اسلامي‌ايران كه نگاه‏ها را از شرق و غرب، شمال و جنوب به سوي خود دارد، جامه‌ي تحقق بپوشد و چشم استعمار را كور و دستش را براي هميشه كوتاه كند. و بر دهان دشمنان وحدت اسلام مشت محكم بكوبد.

9ـ بررسي مساله از ديدگاه ژئوپوليتيك كه از معيارها و عوامل مهم در ارزيابي‏ها و سنجش‏هاي سياسي، جغرافيايي و استراتژيكي (سوق الجيشي) در دنياي امروز مي‏باشد نيز بسيار حايزاهميت است. جمعيت برادران اهل تسنن‌ايران 8 تا 10 ميليون نفر يعني كل يك چهارم جمعيت كشور مي‏باشد كه نگاهي به نقشه‌ي‌ايران نشان مي‏دهد‌اين جمعيت با ويژگي‏هاي فرهنگي و آرمان‌هاي طبقاتي و گذشته‌اي تلخ و آكنده از ظلم و جور و تحقير غالباً ‌در مناطق مرزي‌ايران (طوالش، آستارا ـ آذربايجان غربي ـ كردستان ـ كرمانشاهان ـ خوزستان ـ بوشهر و بندر لنگه ـ لارستان ـ استان هرمزگان و سواحل بحر عمان ـ بلوچستان ـ شمال و شرق خراسان) مي‏باشد و بعضاً بصورت جزايري پراكنده در آذربايجان شرقي و ساير نقاط‌ايران ساكن مي‏باشد. با قبول‌اين حقيقت از يك طرف و تنوع فرهنگي و مليتي كشور از طرفي ديگر و مخاطراتي كه از‌اين حيث متأسفانه وحدت و يكپارچگي ما را تهديد مي‏كند و هميشه جا پاي و راه ورود براي استثمار و استعمار نگه مي‏دارد اهميت فوق‌العاده موضوع و لزوم لغو قيد و ذكر هرگونه مذهب در قانون اساسي مي‏تواند بزرگترين عامل جهاد و اتفاق و يكپارچگي مسلمانان‌ايران ـ همان‌طوري‌كه در زمان انقلاب رفراندوم بود ـ و مايه‌ي عبرت و سرمشق و ساير ملل مسلمان و بالاخره سبب كوري چشم دشمنان شود به خوبي روشن و واضح مي‏گردد.

10ـ به فرض محال اگر خدايي ناكرده با اعمال نفوذ و پرده‏پوشي و ناديده گرفتن حقايق مسلم تاريخي و اسلامي‌كلمه مذهب در قانون اساسي قيد گردد بدون هيچگونه مجامنه و رياكاري بايد گفت كه‌اين درد بر دل بسياري از مسلمين و خيرانديشان‌اين سرزمين اعم از تسنن و تشيع سنگيني كردند و نقطه ضعفي را در جمهوري اسلامي‌ايران باقي و قلبهاي مسلمين و مصلحين بسياري را از هم دور خواهد كرد. در جواب آن عزيزي كه اصرار داشتند در مشخصات رييس‌جمهور بايد تأكيد شود: «مسلمان، شيعه، اثناالعشر و مروج آن». به طور خلاصه عرض مي‏كنم در صورتي كه لازم باشد در كنار ساير شرايط و مفاد و تحقيقات محتويات قانون اساسي به مسلمان كامل بودن رييس‌جمهوري را به وضوح و قطعيت الزام‌آور مي‏كند چيزي اضافه شود بايد‌اينطور نوشته شود: "رييس‌جمهور بايد مسلمان و مبلغ دين اسلام باشد نه مروج مذهي خاص"، زيرا ذكر چنين مطلبي متأسفانه همان‌طوري كه گذشته ثابت كرده است بهانه به دست خيلي از افراد غير مسوول و غير متعهد خواهد داد كه نتيجه‌ي آن هم چيزي جز نكبت،‌نفاق، تشتت، تفرقه‌ي مسلمين و ضعف خطر و تهديد براي جمهوري اسلامي‌ايران نخواهد بود.                         دكتر محمد طاهر نظامي‌(اطلاعات30 /4/ 1358)

از مطالب سانسور شده در سنندج :گزارشگر تلويزيون، اعتراض خود را براي آيت الله العظمي خميني فرستاد

گزارش تلويزيوني وقايع نقده، سانسور شده است.

يك گزارشگر تلويزيون (مهدي صابر)ديروز در نامه اي به آيت الله العظمي خميني، به پخش سانسور شده تلويزيون درباره وقايع نقده اعتراض كرد.  متن نامه چنين است:

پيشگاه رهبر عاليقدر، امام خميني و ملت مبارز ايران!

قيچي تيز و بيرحم سانسور در تلويزيون در دست كيست؟ رسالت راديو و تلويزيون در زمان انقلاب چيست؟ سانسور و قيچي سانسور؟ سازماني كه ميتواند در جهت مردم باشد و با مردم باشد چون كاركنانش مردمي هستند و از مردم،  چرا از مرد جدا شده ؟ آيا سانسور، علت آن نيست؟ 

با اين مقدمه،  نمونه از از وقايع موجود در صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران را تشريح و بازگو مينماايم: 

بيش از 20 روز قبل براي تهيه گزارشي از وضع آوارگان نقده و تحقيقي مصور درباره شروع جنگ خانگي اين شهر، باتفاق همكارانم عازم منطقه كردستان آذربايجان غربي شديم.  دستيابي به حقيقت و ارائه آن به هم ميهنان، بزرگترين هدفي بود كه دنبال كردم و با شوق براي پخش آن به تهران بازگشتم.  در بازگشت به تهران با تلاش فراوان، گزارش پس از مونتاژ براي پخش از تلويزيون آماده شد.  مدت واقعي گزارش 73 دقيقه بود،  زمان تعيين شده براي پخش، روز يكشنبه 24 تيرماه بعد از اخبار انتخاب و اعلام شد، ولي در راس ساعت موعود با كمال تعجب، برنامه ديگري پخش شد.  صبح روز بعد نامه اعتراض آميزي به آقاي قطب زاده سرپرست راديو و تلويزيون جمهوري اسلامي ايران نوشتم و علت عدم پخش گزارش نقده را جويا شدم.  درگيرودار بايگاني شدن اين فيلم، در ملاقاتي كه بطور حضوري با آقاي مهندس مهدي بازرگان، نخست وزير منتخب امام خميني داشتم: بمن گفته شد كه آقاي «دكتر چمران» معاون نخست وزير پخش بدون سانسور و 73 دقيقه اي فيلم نقده را خواستار شده است.  لازم به يادآوري است كه قبل از پخش برنامه (بعدازظهر روز پنجشنبه 28 تيرماه) در ملاقاتيكه با جناب بازرگان و آقاي دكتر يزدي داشتم از اعمال سانسور درباره گزارش نقده آنرا آگاه ساختم. نخست وزير و رئيس ديپلماسي ايران از سانسور اين گزارش اظهار تعجب كردند. 

تلاش من بر اين بود كه از پخش سانسور شده اين گزارش جلوگيري بعمل آيد.  ولي گزارش سانسور شده نقده در پنجشنبه شب (28 تيرماه) بعد از اخبار پخش شد.  البته مطمئنم كه در صورت لزوم، آقاي بازرگان و آقاي يزدي صحت گفته‏هاي مرا تائيد خواهند كرد.  ضمنا يادآور مي‌شود كه حذف قسمتي از فيلم بوسيله عده‌اي از افراد تازه وارد به راديو و تلويزيون، صورت گرفته است.  با كمال تاسف، با پخش برنامه مزبور فكر ميكنم اينجانب مبدل به يك فرد وابسته خوش رقص و مغرض معرفي شدم و بدين جهت، حيثيت و شرف حرفه اي شخصي خود را در خطر ديدم و از همين روي صبح روز جمعه 29 تير بحالت اعتراض به ملاقات آقاي قطب زاده رفتم و ايشان اظهار داشت كه دستور صريح داده بودند كه گزارش نقده بدون سانسور پخش شود.  با تحقيقاتي كه كردم صحت گفته‏هاي ايشان، مورد تائيد قرار گرفت كه البته در اين باره، مسئول پخش برنامه‏هاي تلويزيون كه از كاركنان با سابقه تلويزيون ميباشد گفته‏هاي مرا تائيد خواهد كرد. 

حرف من اينست زماني كه سرپرست راديو و تلويزيون جمهوري اسلامي ايران و شخص نخست وزير و وزير امور خارجه با پخش بدون سانسور يك گزارش مخالفتي ندارند،  چه كساني در جهت خلاف مسير انقلاب اسلامي،  امام خميني و نخست وزير منتخب امام حركت مي‌كنند.  چون گروهي غيرمسئول نبايد بطريقي كه گذشت، در مورد مسائل مملكتي در اين لحظات حساس كشورمان بدين وضع تصميم بگيرند و يك گزارش كامل و منصفانه را تبديل به فيلمي با كيفيت نامطلوب و ناآگاهانه مبدل سازند.  صحبت من بر اين نيست كه در جنگ خانگي نقده، كدام طرف مقصر است و كدام بي تقصير.  ملت و دولت آنرا بخوبي تشخيص داده است.  مسئله بر سرسانسور است و اينكه چرا نبايد صداقت حرفه اي در راديو و تلويزيون حفظ شود و چرا اين گسترده ترين رسانه گروهي كه هدف آن بايد آگاهي ملت از حقايق باشد، به بيراهه رود،  لذا از حضور امام خميني تقاضاي رسيدگي دارم.                            با سپاس فراوان

مهدي صابر خبرنگار راديو و تلويزيون

رونوشت:

1 ـ جناب آقاي مهندس بازرگان نخست وزير

2 ـ مجاهد كبير حضرت آيت الله طالقاني

3 ـ آقاي صادق قطب زاده سرپرست راديو و تلويزيون جمهوري اسلامي ايران

4 ـ شوراي عالي برنامه‏هاي راديو و تلويزيون

5 ـ مدير اخبار صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران

6 ـ شوراي موسس اتحاديه كاركنان راديو و تلويزيون

7 ـ روزنامه‏هاي محترم كيهان، اطلاعات، آيندگان، جمهوري اسلامي، انقلاب اسلامي، بامداد(آيندگان31/4/1358)

(كار)

ضدانقلاب فعاليت خود را در كردستان تشديد مي‌كند. 

حوادث و وقايع نامطلوب پي در پي منطقه ناآرام كردستان را متشنج‌تر و آشفته‌تر مي‌سازد. عناصر مرتجع راهزن و ضدانقلابي، كه در شهرهايي چون سنندج، نقده، جلديان، مهاباد، مريوان و بانه حادثه مي‌آفريند و برادركشي راه مي‌اندازند. واقعه مريوان و محاصره پاسگاه سرو را بايد گام تازه‌اي در جهت خواست ضدانقلاب و بر عليه منافع خلق كرد تلقي نمود.

هدف مجريان اين فاجعه در كردستان و در نقاط ديگر اثبات اين مدعا است كه با اين هدف ضدانقلابي وضع داخلي ايران رابي‌ثبات جلوه‌دهند و ازاعتبار حادثه انقلاب ايران بكاهند.

ضدانقلاب در كردستان چنان گوناگوني و در هم پيچيده است كه اگر در شناخت يك يك عناصر آنها توجه كافي نشود. مبارزه با ‌آن ‌دشوار مي‌گردد. وظيفه همه نيروهاي انقلابي در كردستان اين ضرورت تاريخي را ايجاب مي‌كند كه با تلاش و كوششي پيگير فضاي تيره، بدبينانه و عدم تفاهمي را كه بر كردستان سايه گسترده به فضايي با حسن‌نيت و تفاهم مبدل كنند تا بتوان از چهره ضدانقلاب كه هر روز زير نقابهاي گوناگون به توطئه و تحريك مي‌پردازد، پرده برگرفت.

هدف ضدانقلاب تيره نمودن روابط نيروهاي مترقي با دولت موقت و ايجاد اغتشاش و در نتيجه تحريف و مخدوش كردن و دگرگون وانمود كردن خواست برخلاف كرد، بعضي خودمختاري در چارچوب ايراني آزاد و مستقل است.

دولت موقت و مقامات رهبري انقلاب كراراً به حقوق ملي همه خلقهاي ايران اشاره كرد و خواست ملي آنها را برحق و عادلانه و قانوني از نظر اجتماعي و سياسي و اقتصادي و ميراث فرهنگي با تمامي خلقهاي ايران در پيوند نزديك بوده و منابع مشترك و همگوني داشته و دارد. بدون ترديد منابع مشترك و ملي اين خلقها در اتحاد و اتفاق و در چارچوب جغرافيايي واجده كاملتر تامين و تضمين مي‌شود ود از اينرو پراكندگي و افتراق و به طريق اولي رودرو قرار گرفتن آنان، به نفع هيچيك از اين خلقها بويژه در شرايط حاد كنوني نخواهد بود. اتحاد و يكپارچگي شرط ضرور پيروزي در مبارزه ضدامپرياليستي است كه انقلاب كشورمان با‌آن‌درگير است و اين وظيفه تاريخي همه نيروهاييست كه امپرباليسم را مي‌شناسند حوادثي كه در نقاط مختلف كردستان گذشته است. بايد بقدر كافي روشنگر اهميت‌موضوع ‌باشد.

واقعه مريوان و پاسگاه سرو مبين وضعيتي دردناك است كه به دست عناصر ملوك و ضدانقلاب بر روي صحنه آمد. در مريوان دفتر جمعيت دفاع از زخمتكشان وجود دارد. همچنين (اتحاديه خواستاران حقوق ملي خلق كرد) كه وابسته به شوراي هماهنگي جمعيت‌هاي كردستان بود و مجمعي از همه نيروها و گروههاي مختلف را تشكيل مي‌داد، فعاليت مي‌كردند. ولي (شوراي هماهنگي) به مرور و در صحنه مبارزه ماسك از چهره برگرفت و چهره كريه مائوييسني خود را نمايان ساخت. از اين جهت سازمان‌ها و گروههاي سالم از (شوراي هماهنگي) جدا شدند. ( يه‌كه‌يه‌تي داوكاران) نيز، در نيمه اسفندماه، در يكي از روستاهاي مريوان، با شركت اهالي ده روستا نشريه خود را بنام  (په‌كيني‌جوتياران) با صدور اعلاميه‌اي معرفي نمود. ظاهراً وظيفه گروهك‌هاي مائويينسي دفاع از حقوق زحمتكشان خلق كرد در برابر فئودالها و حمايت از دولت و انقلاب اسلامي است. در كنار اين گروهكها كانون معلمين اسلامي و كميته اسلامي طرفدار آقاي مفتي‌زاده و همچنين جمعيت (‌مدرسه قرآن) كه از سال 54 فعاليت خود را آغاز كرده است، وجود دارند. بازاريان مرتجع، روحانيون متعصب وابسته به نظام سابق و فرزندان فئودالها در جمعيت (مدرسه قرآن) حضوردارند عده‌اي از ساواكيها و عناصر فاسد نيز خود را ميان آنها جا زده‌اند در مجموع اين جمعيت از نظر مردم مريوان جمعيتي ضدانقلابي و مرتجع به حساب مي‌آيد و براي تكميل مطلب بايد اضافه كرد كه اين جمعيت نيز از طرفداري آقاي مفتي‌زاده است.

در روز 23 تيرماه بنا به دعوت (يه‌كيه‌تي جوتياران) اتحاديه زنان و عده‌اي از جوانان افراطي  در ساعت 5/10 صبح، يك راهپيمايي با شركت دو سه هزار نفر، از دبيرستان فرضي مريوان آغاز مي‌شود. تعدادي افراد مسلح  كه بخشي از آنها متعلق به (جو‌كيه‌تي‌تياران) بود، از صفوف راه‌پيمايان مراقبت مي‌كردند. راه‌پيمايان شعارهايي در مخالفت با قياده موقت همراه داشتند و در شعارهاي دولت موقت را (استعماري) حواندند. در ساعت 11، شركت كنندگان در راه‌پيمايي، در محوطه راديو تلويزيون، به خواندن قطعنامه مشغول بودند. همراهان با آن، پيش‌مرگها و ساير نيروهاي مسلح، پيرامون ساختمان ساواك كه نيمه تمام است، روبروي راديو، تلويزيون موضع گرفته بودند. در بيستم تير ماه سپاه پاسداران انقلاب اسلامي نيز، كه با آقاي مفتي‌زاده در ارتباط مستقيم هستند، در همان ساختمان مستقر بودند.

جمعيت پس از پايان قطعنامه به آرامي در حركت بود. در اين هنگام، شخصي بنام (رشيد اورامي) فرش فروش، كه با سه فرزندش همگي مسلح بودند. مردم را تحريك به حمله به ساختمان ساواك و دستگيري پاسداران مي‌كردند. جمعيت به هنگام عبور از كنار ساواك شعار مي‌داد (تانك و توپ و هواپيما ديگر اربابها را نجات نخواهد داد) در اين موقع تعدادي از راه‌پيمايان اصرار داشتند كه جمعيت بطرف شهر حركت نمايد و گروهي نيز به راه افتادند. ولي بخشي كه بيشتر آنها زن بودند، همچنان در جاي خود باقي ماندند، ‌صدايي از يك بلندگوي دستي فرياد زد، ‌(برگرديد آنها تسليم شدند) و سپس صداي رگبار گلوله فضا را پر كرد، هر كس خود را به گوشه‌اي و يا چاله‌اي پرتاب مي‌كردند. تيراندازي همچنان ادامه داشت. ستون راهپيمايان به ميدان رسيده بود كه چند نفر، از جمله رئوف كهنه‌پوش، فرياد مي‌زدند كه تسليم شدند فرياد مي‌زدند كه تسليم شدند. در اين موقع عبداله عبدحبيب (عبدالله تبرتوسي) عضو كميته پاسداران، رئوف را هدف رگبار مسلسل قرارداد، پيش مرگها متقابلاً تيراندازي مي‌كنند و نارجكي به درون ساختمان پاسداران پرتاب مي‌شود، كه در دم چند نفر از آنها را مي‌كشد و تني چند را زخمي مي‌كند. در ساعت 5/1 بعدازظهر پاسداران تسليم مي‌شوند. اين مطلب جالب است كه مسئول امور مالي پاسداران، محمد امين كاني سانايي، از خانواده فئودالها و عنصر مرتجعي است و همكار ساواك بوده است.

اين حادثه تاثير فوق‌العاده ناگواري بر مردم مريوان داشته است. اسامي تعدادي از كشته شدگان از اين قرارند: 1ـ رئوف كهنه‌پوش 2ـ محمد... 3ـ ناهيدي 4ـمحمود ناهيدي 5ـ اقبال شاگرد خياط 6ـ عبد حبيب 7ـ محمد صالح 8ـ حسين حيدري.

با توجه به اين مساله شگفت‌انگيز كه تركيب افراد ساواك سازمان‌هاي دوران پهلوي كردستان همچنان دست‌نخورده باقي مانده و حتي كوچكترين تصفيه‌اي در كردستان صورت نگرفته است. مي‌توان نتيجه گرفت كه عمال ساواك و ضدانقلاب در كسوتهاي مختلف و با نقاب (چپ) و راست در كردستان مشغول فعاليت هستند.

با شناخت دشمن واقعي و با اتحاد نيروهاي راستين انقلابي مي‌توان ضدانقلاب را افشاء و سركوب كرد.

گزارشي مستند از واقعه مريوان

ماجرا از آنجا شروع شد كه انقلاب پيروز شد و در شهر مريوان كميته‌اي بنام ستاد انقلاب اسلامي تشكيل شد. گردانندگان اصلي ‌آن ‌عبارت بودند از 1ـ شيخ عثمان خالدي، 2ـ حاج امين بك رستمي، 3ـ رشيد فتاحي، 4ـ حسين سلطاني، 5ـ فواد مصطفي سلطاني، 6ـ كريمي.

خصوصيات گردانندگان كميته

1ـ شيخ عثمان خالدي كه به اصطلاح مسلمان و از زمين‌داران بزرگ مريوان است وي يك اتوشويي و زمين‌ها و دكان‌هاي بسياري (حدود 40 تا50) روبروي دادگستري و محل‌هاي با ارزش ديگر دارد. وي رييس كميته بود و در ضمن‌آن ‌(بعد از انقلاب) افرادي را جهت خلع سلاح كردن پاسگاه‌هاي مريوان مي‌فرستند كه اسلحه، ماشين‌هاي جيپ و خواروبار پاسگاهها را به عنوان غنيمت جنگي نزد وي مي‌آوردند و او آنها را به كشور عراق مي‌فروشد و به جاي‌آن‌مقداري كلاشينكف تحويل مي‌گيرد. پولهاي باقي مانده را به جيب مي‌زند. وي دو فرزند دارد كه در كميته با وي كار مي‌كنند: ناصر خالدي سال چهارم نظري و طاهر خالدي ديپلمه بيكار.

2ـ رشيد فتاحي فرش فروشي دارد و به اصطلاح مسلمان است.

3ـ حاج امين بيك رستمي به اصطلاح مسلمان و از فئودالهاي بزرگ مريوان است (لفظ بيك همان خان يا ارباب است) در مريوان شعبه پخش و فروش شكلات مينو، زمينها و دكان‌هاي بسيار دارد وي 3 يا 4 زن و حدود 30 بچه دارد. تقريباً نصف مريوان مال اوست. شخص در زمان رژيم سابق فوق‌العاده در جهت حفظ منافع خودش و رژيم فاسد و منجمله پهلوي تلاش نموده است.

4و5ـ حسين و فواد سلطاني به گفته مردم هر دو چپي (مائوييست) هستند و در تحقيق دريافتيم كه پدرشان از فئودال‌هاي بزرگي است كه چندين ده زمين و باغ دارد.

6ـ كريمي دبير دبيرستان‌هاي مريوان است و اصلاً كرمانشاهي است. وي فعاليت زيادي در جهت تبليغ كمونيسم مي‌نمود و مي‌نمايد. وي هم اكنون رياست دفتر پيش‌گامان را به عهده دارد. شخصي معتاد به ترياك است و به گفته يكي از اهالي مريوان چندين بار با يكي از ساواكي‌هايي كه اهل تهران است ديده شده كه صحبت مي‌كردنده‌اند و با وجود آن كه فعاليت زيادي داشته است ولي ساواك او را هرگز نگرفته است.

طرز كار كميته براي پاسداري

اسلحه‌هايي را كه از شهرباني، ژاندارمري و دهات آورده بودند توسط كميته به چپي‌ها داده مي‌شد و اين باعث اعتراض مردم شد زيرا مسلماناني كه جهت پاسداري اسلحه مي‌خواست چيزي به دستشان نمي‌رسيد (ولي با وجود اين بازهم نااميد نمي‌شدند و بدون اسلحه پاسداري مي‌دادند) از جمله افراد مكتب قرآن و عده‌اي از مردم حتي به دادگستري شكايت نمودند. در همان موقع افراد اين كميته 2 نفر را به نامهاي رشيد درخشاني تكنسين راديولوژي بيمارستان شيروخورشيد مريوان و شيخ علي قهوه‌چي را به قتل رسانيدند. قاتلين ‌آن‌ها سه نفر به نام‌هاي عثمان عبدالله و صديق مينويي كه فعلاً فراري هستند، ضمناً خويشاوندان افراد مقتول و خانواده مينويي حدود 90 نفر مسلح مي‌شوند و بين آنها درگيري آغاز مي‌گردد كه بيشتر شبها از ساعت 12 تا 2 صبح درگيري بود و اين مساله باعث ارعاب و وحشت اهالي شهر و بدبيني آنها نسبت به انقلاب اسلامي ايران گرديد. آخرين درگيري يك روز بعدازظهر بود كه خويشاوندان مقتولين با مينويي‌ها به جنگ مي‌پردازند ولي از طرف چپي‌هاي درون كميته حدود سي نفر مسلح به كلاشينكف به كمك قاتلين مي‌روند و جنگ مغلوبه مي‌شود. شوراي انقلاب شهر به وسيله كردهاي عراقي گروه جلال طالباني اين سه نفر را به عراق مي‌برند حدود دو ماه پيش در تاريخ 28/4/58 يكي از آنها بنام عثمان حدود ساعت 5/10 شب با يك ماشين سورمه‌اي رنگ به اتفاق شخص ديگري در حالي كه مست بودند و شعارهاي به اصطلاح «خلقي» مي‌دادند و به رهبران مذهبي توهين مي‌نمودند در جاده سنندج كرمانشاه ديده شده است.

در اثر شكايت مردم اين كميته منحل مي‌شود ولي بلافاصله كميته‌ايي به نام «يكيه‌تي جوتياران»(اتحاديه كشاورزان) به وجود مي‌آيد. افراد اصلي اين كميته عبارت بودند از 1ـ شيخ عثمان خالدي 2ـ حاج امين بك رستمي 3ـ رشيد فتاحي 4ـگرامي 5ـ احمد نيك‌خو 6ـ فرخ شهابي (اين شخص يكماه پيش به علت جاسازي جهت چند قبضه اسلحه در اتومبيل در شيراز دستگير مي‌شود) 7ـ موسي شيخ‌الاسلامي به محض تشكيل كميته توسط آقاي كليچي معاون استانداري كردستان مبلغ يك ميليون و هشتصد هزار ريال جهت به اصطلاح پاسداري تحويل‌آن ‌مي‌گردد. اعضاي كميته جوتياران كه فقط از گروه‌هاي چپ انتخاب شده‌اند. از نظر فرهنگي نفوذ زيادي بر معليمن و دانش‌آموزان مريوان كسب مي‌كنند اين اعضا چهل و پنچ روز پيش نهضت كارگري را در مريوان كارگران را جمع مي‌كردند و براي آنها سخنراني مي‌نمودند و آنها را تشويق مي‌كردند كه كار نكنند عده‌اي تسليم نظريات آنها مي‌شوند ولي عده‌اي زير بار نمي‌روند كه با تهديد و آزار بوسيله چوب و چماق مواجه مي‌شود. در نتيجه دست از كار مي‌كشند و به اتفاق ساير كارگران در دادگستري متحصن مي‌شوند ولي اخبار مربوط به اين تحصن بوسيله چپي‌ها و وارونه‌ها نمايانده مي‌شود. بعداً وام بيكاري از طرف استانداري كردستان توسط شخصي بنام يونسي كه استاندار كردستان بود وام‌هايي در اختيار چپي‌ها گذاشته مي‌شود و شخصي بنام محمود راستي كه فوق ديپلمه است تنظيم كننده وام‌ها بوده و به نسبت تعداد افراد خانواده كارگران پول در اختيار آنها مي‌گذاشته است و بقيه را نيز در اختيار افراد كميته جوتياران قرار مي‌دهد. تقريباً از 45 روز پيش نهضت كارگري شكست مي‌خورد چون اصلاً در مريوان كارخانهاي نيست كه كارگري داشته باشد. حدود 40 نفر از افراد مسلح كميته جوتياران توسط طاهر خالدي، فواد مصطفي‌سلطاني، موسي شيخ‌الاسلامي و فاتح شيخ الاسلامي و چند نفر ديگر به روستاها مي‌روند و روستاييان بي اطلاع اظهار مي‌دارند كه فئودالها به كمك خميني و دولت مي‌خواهند زمين‌هاي شما را از شما بگيرند. در منطقه خانقاه دو نفر از كشاورزان آگاه كه اينان را مي‌شناختند به‌آن‌ها مي‌گويند كه شما كمونيست هستيد و دروغ مي‌گوييد ولي به اسم اينكه اين دو نفر زمين‌دار هستند سرهايشان بريده مي‌شود. بعد تمام افراد بي‌اطلاع و ناآگاه منطقه را مسلح مي‌كنند. در منطقه‌اي ديگر بنام منطقه سرشيف كه خانقاه جزو ‌آن ‌است اهالي ده در اثر تحريك اين‌ها تهبيح مي‌شوند و به پاسگاه حمله مي‌كنند بعد از خلع سلاح همگي مسلح مي‌شوند. سپس افراد كميته مي‌گويند كه ما حالا احتياجي به شما نداريم و خود از منطقه محافظت مي‌كنيم يكي از گروه‌هاي كميته جوتياران به ده راه‌شاد مي‌روند و خرمن‌هاي آنجا را آتش مي‌زنند و به اهالي ده مي‌گويند كه اين‌ها را فئودال‌ها آتش زده‌اند در صورتي كه آتش به خرمن كسي زده شده كه خود اين‌ها ادعا مي‌كنند فئودال است. حدود 15 روز پيش گروه پيشگام از تمام گروه‌هاي سياسي دعوت مي‌كند كه كميته‌اي جهت حفط امنيت شهر تشكيل بدهند و همه گروه‌ها را به جز گروه مذهبي در جلسه راه مي‌يابند و وقتي كه با اعتراض مذهبي‌ها مواجه مي‌شوند. اينان ادعا مي‌كنند كه مذهبي‌ها گروه سياسي نيستند در جلسه خودشان به توافق مي‌رسند كميته‌اي به نام خرج دولت از تمام گروه‌ها جهت حفظ امنيت شهر تشكيل مي‌شود. فرداي‌آن‌روز طوماري درست مي‌كنند و با پنچ مرد مسلح به نزديك يك يك اهالي شهر مي‌روند تا آن را امضاء كنند و اين كميته را تاييد كنند ولي در اين ميان با اعتراض مردم مواجه مي‌شوند. حتي يكي از اهالي شهر كه قهوه‌چي است به آنها مي‌گويد كميته شما صلاحيت ندارد و من امضاء نمي‌كنم.

افراد كميته در جواب مي‌گويند: تو شناسايي شده‌اي و به موقع به خدمتت مي‌رسيم او هم در جواب گفته بود اسم مرا مگر به سازمان امنيت روسيه بدهيد بالاخره در نتيجه مخالفت مردم و نرفتن زير بار زور اين كميته تحميلي كه از طرف كليه گروه‌هاي چپ ايجاد شده بود تشكيل نمي‌شود.

دسته‌ها و گروه‌ها در مريوان

1ـ گروه‌هاي چپ شامل الف) حزب دمكرات كردستان ب) گروه پيشگام ج) يكيه‌تي جوتياران د) گروه جلال طالباني ج) گروه بزود نوا و گروه‌هاي ديگر مثل گروه نيشتمان (زندگي)، گروه كومله (دستجمعي)، دسته‌هاي مربوط به دكتر (دكتر محمود) و سازمان زنان.

2ـ گروه‌هاي مذهبي وابسته به گروه مذهب قرآن و انجمن‌هاي اسلامي هستند.

نوشته شده توسط بهزاد خوشحالی  | لینک ثابت |

Fri 24 Aug 2007 17:30

مجموعه مقالات(5)

 

مختصري در مورد اين گروه‌ها

1ـ حزب دمكرات كردستان مركز‌آن ‌مهاباد است. سلاح‌هاي ‌آن ‌مقداري از ارتش تاراج شده و شامل تفنگ‌هاي ژـ3 و ساير سلا‌ح‌ها و جيب‌هاي ارتشي كه بر آنها پرچم حزب دمكرات زده‌اند و نيز كلاشينكف و ديگر سلاح‌هاي روسي كه از طريق حزب بعث عراق به دكتر قاسملو مي‌رسد، گفته شده كه عراق سلاح‌ها را مستقيماً از روسيه تحويل گرفته و به دكتر قاسملو تحويل مي‌دهد.

2ـ گروه پيشگام كه چريك‌هاي فدايي خلق هستند و دفتر آنها در دبيرستان فرخي مريوان قرار دارد و رهبري آنها به عهده شوراي متشكل از كريمي، فاتح شيخ‌الاسلامي كه هر دو دبير دبيرستان هستند و چند نفر ديگر است.

3ـ يه كيتي جوتياران كه احتمالاً از بيكارهاي مائوييست و پيشگام‌هاي تشكيل مي‌شود.

4ـ گروه جلال طالباني پيش‌مرگ‌هاي طالباني كه از اهل مريوان و مهاباد هستند و براي خودمختاري عراق مبارزه مي‌كنند پايگاه آنها در مرز عراق در دهات پايوه و ياشه است. رابطه افراد طالباني با حزب دمكرات توسط شخصي بنام محمود آشتياني كارمند راديو و تلويزيون مريوان مي‌باشد كه ساواكي بوده و هم اكنون خبرنگار خبرگزاري پارس مي‌باشد.

رابطه طالباني با ساير گروه‌هاي چپ توسط كريمي دبير بيرستان و فاتح شيخ‌الاسلامي كه پسر امام جمعه مريوان است و فردي ثروتمند مي‌باشد كه كميته جوتياران را تاييد و كمك مي‌كند و نفر سوم شيخ عثمان خالدي مي‌باشد برقرار است.

5ـ گروه دكتر محمود و بزودنوا كه يك گروه منشعب از طالباني است و 700 نفر عضو دارد. علت جدايي آنها از طالباني‌آن‌است كه مبلغ يك ميليارد و هفتصد ميليون ريال (1700000000) از طرف حزب بعث عراق به طالباني مي‌رسد و وي هفتصد ميليون ريال آن را در اختيار پيش‌مرگ قرار مي‌دهد و يك ميليارد ريال بقيه را با خود به سوريه مي‌برد و در آنجا براي خود يك خانه و باغي مي‌خرد. در نتيجه دكتر محمود آزرده شده و از آنها جدا مي‌شود.

6ـ گروه‌هاي كوملان نيشتمان از كمونيست‌هاي عراقي هستند و به افراد چپي در كردستان كمك مي‌كنند. گفته مي‌شود اين‌ها كمك‌هاي خود را از حزب بعث عراق و انگليس مي‌گيرند.

امكانات گروه‌ها

تمام گروه‌هاي چپي در هم ادغام شده‌اند و در نتيجه از نظر مادي با كمك فئودال‌هاي محلي طالباني و عراقي‌ها و با سازمان‌بندي جالبي نسبت به گروه‌هاي مذهبي از برتري خاصي برخوردار است سلاح‌هاي آنها مقداري از ارتش دزديده شده و مقداري هم از عراق و كشورهاي امپرياليستي ديگر مي‌رسد.

گروه‌هاي مذهبي امكانات مادي كمي دارند و حتي از اين نظر در مضيقه هستند. اسلحه آنها كم و از نظر سازماندهي ضعيف هستند ولي با وجود اين افرادي مصمم و با ايمان هستند به طوري كه اهالي مي‌گفتند اين افراد توانسته‌اند 25 روز نمايشگاه كتاب و پوستر و عكس از جنايات شاه خائن در دبيرستان فرخي كه گفته شده كه مركز پيشگامان اين ترتيب دهند و در مقابل كارشكنيهاي گروههاي چپ مقاومت كنند و به اين ترتيب از شصد نفر دانش‌آموز دبيرستان تعدادي را به خود جلب كنند ولي اكثريت بي‌طرف و حدود سي نفر طرفدار گروه پيشگام هستند.

مكتب قرآن وابسته به سنندج و از طرف مفتي‌زاده ايجاد شده است بيشترين فعاليت آنها در تعليم قرآن و اصول است، شهر مريوان از نظر مذهبي به نسبت جمعيت بيشترين افراد مسلمان و كاري را دارد. ولي متاسفانه كميته‌ها و افراد دولتي با آنها همكاري نمي‌كنند حتي يك بار به دادستان شهر آقاي حسيني مراجعه و تقاضاي ايجاد كانون پرورش فكري در ساختمان دادگاه قديم كه در ‌آن ‌وقت خالي بود مي‌نمايد ولي وي در جواب مي‌گويد كه فقط يك اطاق ساختمان را مي‌توانيم در اختيار شما بگذاريم ولي بلافاصله 15 روز بعد آقاي حسيني اين ساختمان را در اختيار يه كيتي جوتياران قرار مي‌دهد.

شرح واقعه مريوان از زيان اهالي‌آن‌

افراد يكتي جوتياران به ده رفته و به روستاييان اطلاع مي‌دهند كه امام خميني و دولت به فئودالها اسلحه داده است و آنها قصد دارند گندم و جو و زمينهاي شما را بگيرند، وضع سابق را برگردانند ولي ما مي‌خواهيم به دو برابر قيمت محصول شمارا به دولت بفروشيم و دولت زير بار نمي‌رود و در نتيجه اين تبليغات كشاورزان تحريك شده و به وسيله اين گروه مسلح مي‌شوند و به داخل شهر مي‌ريزند و تظاهراتي بر عليه دولت انجام مي‌دهند ولي درگيري صورت نمي‌گيرد از طرف ديگر افراد مسلمان كه قدرتي در كميته، ادرات دولتي و ساير مكان‌هاي مهم نداشتند و از عدم امنيت در شهر به ستوه آمده بودند در صدد برمي‌آيند تا كميته‌اي جهت پاسداري تشكيل بدهند و از طريق سپاه پاسداران مركز و امكانات مادي و سلاح جهت ‌آن ‌تهيه كنند و كميته تشكيل مي‌شود ولي تا دو روز مردم از تشكيل ‌آن ‌بي‌خبر بودند و روز سوم از مردم خواسته مي‌شود در اين كميته ثبت‌نام كنند، غافل از آن كه كميته يكتي جوتياران تاب تحمل هيچ نيروي مخالفي را ندارد قصد از بين بردن آنها را مي‌نمايند.

دو روز بعد از تظاهرات بالا عده‌اي را تحريك مي‌كنند تا تظاهراتي بر عليه وجود سانسور در راديو تلويزيون انجام دهند در ضمن تظاهرات به مردم مي‌گويند كه مي‌خواهيم بر عليه فئودالها هم مبارزه كنيم در نتيجه عده‌اي ازاهالي دهات اطراف مريوان نيز به آنها مي‌پيوندند و تظاهرات با كمربندي كه 300 مرد مسلح آن را در برگرفته بود شروع شد. در ضمن ‌آن ‌شعارهايي بر عليه دولت، راديو تلويزيون، فئودالها و شعارهاي به اصطلاح چپي داده مي‌شد لازم به تذكر است كه در حاليكه مقصد آنها مقر راديو تلويزيون بود معلوم نيست چه عاملي آنها را به سمت ميداني كه مقر سپاه پاسداران در ‌آن ‌واقع شده و تقريباً خارج از شهر مريوان و دور از تجمع مردم است و ساختمان ساواك سابق است مي‌كشاند و ساختمان را محاصره مي‌كنند در حالي كه خيلي از دانش‌آموزان كشاورزان و ساير شركت‌كنندگان در تظاهرات اظهار مي‌داشتند كه از قصد آنها بي‌اطلاع بوده‌اند. در اين حال از پاسداران خواسته مي‌شود كه اسلحه‌ها را تحويل بدهند خودشان را تسليم كنند. كه چند نفر از آنها تسليم مي‌شوند ولي به علت اينكه عليه اسلام شعار داده بودند و به قرآن و حضرت محمد (ص) اهانت كرده بودند مجدداً به داخل ساحتمان برمي‌گردند و حاضر به تسليم نمي‌شود و از مردم مي‌خواهند متفرق شوند. در اينجا دو نوع نقل قول از هالي راجع به بقيه ماجرا در اينجا آورده مي‌شود: عده‌اي مي‌گفتند كه مهاجمين ابتدا شروع به تيراندازي هوايي مي‌نمايند مردم وحشت‌زده متفرق مي‌شوند و بعد 300 مرد مسلح باقي مانده شروع به تيراندازي به طرف ساختمان مي‌كنند و نيز دو نارنجك به بالاي بام ساختمان پرتاب مي‌كنند كه در اثر‌آن ‌دو نفر از پاسداران كشته و 3 نفر زخمي مي‌شوند در نتيجه پاسداران شروع به تيراندازي به طرف مهاجمين آغاز نمودند كه زياد با حقيقت واقعه جور در نمي‌آيد در هر صورت بعد از اتمام فشنگهاي پاسداران تسليم مي‌شوند و با امان خواستن از ساختمان خارج مي‌شوند به محض خروج با ضربات قنداق تفنگ و چاقو مواجه مي‌شوند و حتي چند نفر از زخمي‌ها به رگبار گلوله بسته مي‌شوند و سر از تن چند تن از تسليم شدگان جدا مي‌شود حتي عده‌اي اظهار مي‌داشتند كه با چشم خود ديده‌اند ريش شخصي بنام عبدالله حبيب كه با نارنجك نيمي از سرش متلاشي شده بود مي‌سوزانند و فرياد مي‌كشند ريش خميني را سوزانديم عده‌اي جسد وي را با رگبار گلوله سوراخ سوراخ مي‌كنند و دانش‌آموزي بنام دارا كهنه‌پوش را براي عبرت ديگران در مقابل چشم همه سر مي‌برند. سرانجام تعدادي از پاسداران فرار كرده و اجساد بقيه به بيمارستان برده مي‌شود در آنجا متوجه مي‌شوند كه تعدادي زخمي در بين اجساد وجود دارند كه هنوز زنده‌اند و تصميم به قتل آنها مي‌گيرند ولي پرستاران و خانواده رخمي‌ها مانع مي‌شوند و شبانه آنها را فراري مي‌دهند. در اين جريان 40 اسلحه، مقداري لباس‌هاي پاسداران، پول، ساعت و دوربين مركب ساختمان و سماور مدارك به غارت برده مي‌شود. پس از اين واقعه شهر كاملاً تحت كنترل كميته يكتي جوتياران قرار مي‌گيرد و حزب دمكرات كردستان با افراد مسلح خويش بطور غيرمستقيم در كنترل شهر دخالت مي‌كند و در صورت احتياج به افراد مسلح خويش به وسيله تماس با آشياني، ‌آن‌ها را در اختيار كميته قرار مي‌دهد. و حالتي از رعب و وحشت درمسلمانان ايجاد مي‌كند كه تعدادي از افراد فعال وابسته به مكتب قرآن و بعضي خانواده‌ها به سنندج فرار مي‌كنند و بعضي از خانواده‌هايي كه كارمند دولت هستند قصد گرفتن انتقالي و خروج از مريوان دارند. اين جو ترس و اختناق باعث شده است كه موضع يكتي جوتياران مستحكم شده و با مذاكره يك طرفه معاون استانداري و فواد روحاني (از اعضاي شوراي شهر سنندج) كليه اختيارات شهر و كنترل ‌آن ‌به آنها تعلق مي‌گيرد. در حاليكه در اين توافق‌نامه از افراد مكتب قرآن و مسلمانان كسي شركت نداشته است برطبق توافقنامه كسي حق ورود و تعرض به خانه كسي را ندارد ولي عملاً افراد اين كميته تا به حال به چندين خانه حمله كرده و سلاح‌هايي را كه آنها جهت حفظ جانشان با فروش فرش زير پايشان تهيه كرده‌اند از آنها گرفته‌اند. حتي بعضي از آنها را به شدت كتك زده و تهديد كرده‌اند همچنين توافق شده كه شوراي 5 نفري همانند سنندج شهر را اداره كنند ولي با اين جو خفقان و با نبودن مسلمانان مكتب قرآن كه شناسايي شده‌اند و كسي ديگر هم جرات شركت در انتخابات و كانديد شدن را ندارد از قبل معلوم است كه نتيجه چيست.

خفقان آنقدر شديد است كه وقتي گزارشگر راديو تلويزيون قصد مصاحبه با اهالي شهر را داشت با افرادي مواجه شد كه افراد كميته براي مصاحبه انتخاب كرده بودند و سايرين از ترس آنها جرات پيش آمدن و شرح واقعه گفتن را نداشتند حتي يكي از كساني كه كه جريان حقيقي واقعه را گفته بود از گزارشگر پرسيد عكس مرا هم مي‌اندازيد. وقتي با جواب مثبت مواجه شد با خواهش و التماس تقاضاكرد كه وقتي عكس او را چاپ كنند كه وي از شهر رفته باشد. زيرا مي‌ترسد كه سرش را از تنش جدا كنند. افراد كميته در همه جا جاسوسي دارند حتي توسط پزشك وظيفه پادگان از تمام اخبار درون پادگان مطلع مي‌شوند و به وسيله او و ايادي ديگرشان از حمله معاون استانداري آقاي كليچي به شدت از ورود پاسدار به شهر ممانعت مي‌كنند زيرا از پاسدار به شدت وحشت دارند حتي يكي از آنها مي گفت با كسي كه جانش را كف دستش گذاشته است چگونه مي‌توان مواجه شد و نيز يكي از اهالي مريوان مي‌گفت در صورت ورود پاسداران به شهر خيلي از افراد كميته جوتياران به احتمال زياد فرار خواهند كرد و حتي چند روز پيش كه شنيدم پاسدارن قصد ورود به شهر را دارند وحشت نموده و به شدت سنگربندي كرده و مغازه‌ها را تعطيل كردند. (گزارشي از گروه تحقيق دفتر دانشچويان مسلمان دانشكده پزشكي دانشگاه ملي ايران)(كيهان3/5/1358)

 جبهه ملي ايران در راه اتحاد بزرگ

ضد انقلاب فرصت مي يابد.

حوادث نقده ـ تركمن صحرا ـ خرمشهر ـ مشكين شهر ـ بانه ـ مريوان و شماري ديگر كه بر شمردن تمام آنها فرصت نيست هر يك ماجرائي را براي ضد انقلابيون فرصت طلب فراهم مي آورد.

خوزستان، منطقه‌اي كه قلب ايران در آن مي‌طپد، مركزي كه توانست نفس رژيم را به شماره‏اندازد،امروزهم مي تواندعامل تغيير و تحول باشد و هر دولتي را تحت فشار قرار دهد و همين موقعيت است كه منطقه را حساس كرده و ضد انقلابيون امپرياليستي و مرتجعين نيز با داعيه و طرفداري از اسلام به نفاق افكني بين توده‏هاي مردم پرداخته‏اند. سئوالي كه مطرح ميشود اين است سرزمين ايران را چه مي‏شود؟ و خون جوانان وطن براي چه بر خاك ريخته شده؟ آيا اين همه مجاهدت براي اين بوده كه بين عرب زبان و فارسي گو، كرد و غير كرد، شيعه و سني، فارس و بلوچ، تركمن و غيره نفاق بوجود آوريم. ملت را رو در روي هم قرار دهيم و در اين ميان توجه به سخنان مطلعين قابل توجه است، دكتر ابراهيم يونسي استاندار كردستان مسووليت حوادث چند روز پيش مريوان را به دوش افرادي گذاشت كه بدون آنكه شرايط منطقه را در نظر بياورند، پاسداران را به منطقه اعزام مي‏كنند، دكتر يونسي كه پنجم تيرماه از مقام استانداري كردستان استعفا داد و به تهران آمد علت استعفاي خود را تصميماتي دانست كه «در تهران بدون مشورت استاندار و بدون شناخت عيني منطقه ي كردستان، پيرامون اين استان گرفته و به اجرا در مي آيد، آنچه كه گفتيم دقيقا همين است كه نه تنها دولتمردان ما نسبت به مسائل مملكت آشنايي ندارند بلكه تمام آنها را نيز مي‏خواهند از طريق نصيحت و صحبت و حرف حل ارائه كممدگان به اين شيوه يقيناً در اين موقع از زمان ممكن نيست.

از همين‌رو است كه مي بينيم شب گذشته عده‏اي به پاسگاه مومني شلمچه خرمشهر حمله نمودند و بسوي اين پاسگاه، گلوله آر ـ پي ـ چي پرتاب كردند و در جزيره مينو از توابع خرمشهر نيز دو انفجار نيز صورت گرفته. اين حوادث به دنبال پرتاب يك نارنجك بداخل مسجد جامع خرمشهر و متعاقب آن اعدام پنج نفر به عنوان ضد انقلابيون صورت گرفت و در همين حال مي‌خوانيم كه «آيت‌الله آل شبير» از خرمشهر خارج شده كه اين نيز خود مي تواند آتشي بر شعله‏هاي خرمشهر و منطقه باشد و آنچه كه بيش از همه باعث نگراني، گسترش موج حركت‌هاي آنارشيستي و بمب اندازي‌هاي مختلف است و آخرين آنها را در بانه شاهد بوده‏ايم و در اثر انفجار يك بمب 12 نفر كشته و خسارات زيادي به بار آورده است. آقاي بازرگان شما كه مسووليت دولت را به عهده داريد، دولتي كه صفت «انقلابي» را نيز دارا است چه جوابي درباره اين حوادث و اعمال براي ملت خود داريد. ملتي كه هنوز چشم بدهان شما دوخته است.(آيندگان4/5/1358)

آرزوي نوعي خودمختاري

شهرك‏هاي كوچك چادري

تهران ـ آسوشيتدپرس: گزارش‏هاي رسيده از كردستان حاكيست نبرد بين نيروهاي دولتي و قبايل كرد نزديك شهر تخليه شده مريوان منجر به قتل دست كم 20 تن و زخمي شدن بيش از 30 نفر گرديد. 

نزديك ده هزار زن و مرد و كودك از سنندج به سوي مريوان در حركت هستند.  سي هزار سكنه مريوان هفته پيش،  پس از تصميم دولت در مورد اعزام پاسداران انقلابي براي انجام وظايف امنيتي، شهر را ترك كرده‌اند.اهالي شهر،  شهرك‏هاي كوچك چادر در دامنه شهر و كوهستان‏هاي اطراف برپا كرده‌اند. 

خبرنگاران محلي گزارش دادند نيروهاي دولتي دكه در پنجشنبه گذشته از پادگان مريوان، تپه‏هاي اطراف را با خمپاره مورد حمله قرار دادند، دستكم يك كرد را كشتند.  در همان روز نيروهاي دولتي در تلاش براي بازكردن جاده مريوان ـ مرز عراق به دام افتادند و نزديك 20 پاسدار انقلاب كشته و 30 تن ديگر زخمي شدند.دولت با هليكوپتر سرباز و مهمات به پادگان مريوان فرستاده است و همچنين چندين زرهپوش نفربر در اختيار پادگان قرار داده است.  كردها بيشتر مناطق غرب مريوان را در كنترل دارند، در حاليكه نيروهاي دولتي، راه‏هاي منتهي به شهر در شرق را در اختيار دارند. 

گزارش‏هاي تائيد نشده حاكيست عراق در امتداد مرز خود با ايران، دست به تمركز نيرو زده است تا از عقب نشيني احتمالي كردها در صورت حمله نيروهاي حكومتي جلوگيري كند.(آيندگان6/5/1358) 

حملات نظامي دولت هاي خارجي و عوامل آنها

روستاها و شهرهاي غرب ايران تنها آماج حملات ضدانقلاب داخلي در شكل گروههاي خرابكار نبوده، بلكه آماج حملات هواپيماهاي عراقي و نيز نيروهاي منظم زمين آن كشور هم واقع مي‌شوند.

اين نوع سومي از جنگ فرسايشي ضدانقلاب (در معني اعم ‌آن‌) و آمال امپرياليسم را شامل مي‌گردد، كه در بخشهاي سردشت، مهران، قصرشيرين ‌و ديگر نواحي مرزي پياده شده است.

تركيب نيروهاي ضدانقلاب

عنايت به هدف اصلي اين حملات و ياغيگرها، تركيب متنوعي از نيروهاي عمل‌كننده به دست مي‌دهد، اين نيروها كه يك طيف وسيعي را تشكيل مي‌دهند، ‌از يك سو نيروهاي منظم نظامي و جاسوسي عراق را درسر در مي‌آورد و از سوي ديگر شامل عناصري كه به ظاهر ملي بوده و در جهت انقلاب كار مي‌كند مي‌شود،‌بر حسب اين كه درباره كداميك از ميدان‌هاي تركتازي ضدانقلاب صحبت كنيم. تركيب اين نيرو از نظر وابستگي به سازمان سياسي و با تركيب ظاهري نيروها در خوزستان با تركيب‌آن‌در مريوان متفاوت است. با اين حال مي‌توان به شرح زير آنها را دسته‌بندي كرد:

1ـ نيروهاي جاسوسي، نظامي، شبه نظامي و غيرنظامي وابسته به رژيم سابق كه در فرصت مغتنم چند ماهه خود را بازسازي كرده و با بعضي ديگر نيروهايي كه شرح داده خواهد شد دو يا چند خانم، جبهه منحوسي تشكيل داده‌اند. منال خوب آنها سپهبد پاليزبان و اطرافيانشان در ناحيه كرمانشاه اردشير زادهدي و اطرافيانشان در ناحيه خوزستان  و ورهرام و دارو دسته‌اش در نواحي آذربايجان‌غربي است. اينگونه افراد با دلالي عراق و با كمك آمريكا و ديگر امپرياليستها، طرح استراتژي و كمك كار نظامي و مالي رهبري ضدانقلاب داخلي هستند. اسناد و مداركي در دست است كه خرابكاراني كه به طرف اجتماع مردم در مسجد جامع خرمشهر بمبي پرتاب كرده كه منجر به كشته شدن 7 نفر گرديده بود. ماهيانه 6 هزار تومان به انضمام اسلحه و مهمات از اردشير زا هدي و از طريق كشور عراق دريافت مي‌كردند.

2ـ نيروهاي محلي فئودالهاي آنها خانمها، شيخ‌ها، سردارهاو آنها كه سالها با رژيم پليد پهلوي همكاري نموده و يا دعواي قدرت را به او باخته و چون سگي زبون حتي از ابزار وجود هم محروم شده بودند، حالا از اوضاع ناآرام استفاده كرده و در پي برقراري اساس و پايه حكومت خودمختار و ضحاك‌گونه در شهرها و روستاها هستند. طبعاً همان‌گونه كه صحبتش شد اينها از گروه اول قابل تفكيك نبوده و با هم در يك جبهه عليه خلق مي‌جنگند. نمونه‌هاي بارز اين اتحاد منحوس در خوزستان و مريوان ديده مي‌شود.

3ـ نيروهاي به اصطلاح چپ نيروها كه از صدها تغيير، و باصطلاح خط مختلف ماركسيسم تشكيل شده‌اند، جاي پايشان تقريباً در تمام صحنه‌هاي قتل‌عامها و آشوبهايي كه در اين مقاله از آنها اسم مي‌بريم ديده مي‌شود، به عنوان كارهاي عمراني به روستاها مي‌روند و در آنجا روستاييان را مي‌فريبند. در واقع مريوان كه منجر به كشته و زخمي شدن عده زيادي شد، ‌كشاورزان مسلح را به عنوان راهپيمايي براي بالا بردن قيمت محصولات كشاورزي به مريوان آوردند و سپس در تظاهرات و محاصره مركز سپاه پاسداران به قتل و جرح و اشغال شهر شركت دادند. اين نيروها كه خود را كمونيست مي‌دانند، اتحاديه‌هاي كارگري با  دهقاني تشكيل داده و بنام كارگران و دهقانان و احياناً همراه با عده‌اي از آنها به تظاهرات، زدوخورد و حمله و آشوب مي‌پردازند، نمونه بسيار تازه ‌آن ‌اتحاديه كشاورزان مريوان است كه اكثريت آن را غيركشاورزان تشكيل مي‌دهند، از جمله مشخصات اين دسته اين است كه با نام هواداران، آشوب به پا مي‌كنند و فاجعه به بار مي‌آورند. انتخاب نام هوادار براي آن است كه پس از روشدن دستشان و آشكارشدن رازها ، سازمان يا حزب مربوط مورد محاكمه واقع نشود، ‌چه در غير اين صورت براي هميشه كارنامه آنها سياه شده و فرصت‌هاي آينده را براي دراز كردن دست خود از آستين خيانت ديگري از دست مي‌دهند. آشكارترين دليلي بر اين مدعا آنست كه اگر اين احزاب و سازمان‌هاي براستي بر اعمال هواداران خود صحه نمي‌گذارند و در نقشه‌هاي آنان شركت ندارند. بايد لااقل پس از وقوع حادثه از آن‌چه اين به اصطلاح هوادارنشان انجام داده انتقاد و ابراز برائت كرده و به آنها رهنمودي مي‌دانند كه ‌اي رفقاي سنندج، گنبد و نقده كافي بود در مريوان ديگر چرا؟ ولي اين كار را نكرده‌اند. آخرين نمونه اين هواداران كشاورزان كه در واقع از چريك‌هاي فدايي خلق و به اصطلاح هوادارانشان تشكيل شده است كشتار 23 نفر ماه را به راه انداختند و پس از فتح شهر افراد حزب دمكرات را سوار بر كاميون‌هاي ارتشي كه روي آنها آرم حزب دمكرات نصب شده در شهر فتح شده بوسيله نيروهاي طرفدار خلق رژه پيروزي رفتند حزب دمكرات كردستان يكي از اصيل‌ترين عوامل اتحاد آشوب و قتل و كشتار در نواحي پيرانشهر و مريوان بوده است، قاسملو يك روز بعد از فاجعه 23 نفر مريوان وارد اين شهر شد ظاهراً پس از پيروزي نيروهاي خلقي قاسملو براي عهد قرارداد عدم مخاصمه با كليچي معاون استاندار كردستان وارد اين شهر شده است.

4ـ نيروي منطم كشورهاي خارجي:

اين نيرو نقش خط پشت جبهه را براي بقيه نيروهاي ضدانقلابي باز مي‌كنند، با حملات پراكنده و گاهي پياپي به پاسگاهها و شهرهاي مرزي از هوا و زمين نيروهاي ضعيف مرزباني را ضعيف‌تر كرده و شهرهايي را كه از شدت بار مسايل خودشان و دزدي‌ها و غارت‌ها به سختي روي پايشان ايستاده‌اند، به زانو درمي‌آورد. آنگاه زمينه براي حمله ضدانقلابيون داخلي آماده‌تر مي‌شود، علاوه بر مشكل بالا نيروهايي كه عمدتاً نيروهاي كشور عراق است از مرزها گذشته، وارد خاك ايران مي‌شوند و عمليات ضدانقلاب را در خاك ايران رهبري مي‌كنند در خوزستان چندي پيش 6 افسر عراقي دستگير شد و اخباري در دست است كه افراد عالي‌رتبه جاسوسي عراقي در جنوب استان آذربايجان‌غربي وارد شده و در جلسات مخفي ضدانقلاب شركت كرده است.

5ـ نيروهاي فرصت‌طلب و چپاولگر و سازمان‌نيافته كه از فرصت استفاده كرده به دزدي، غارت، قتل و چپاول بپردازند اين عناصر در روز روشن در گروههاي چندنفري به دهات حمله كرده، با زور اسلحه گوسفندان و مايملك كشاورزان بي‌پناه و غيرمسلح را غارت كرده و آن‌چه كه قابل فروش نيست مصرف مي‌كنند و يا به دور مي‌ريزند. همانگونه كه اشاره شد ضدانقلاب عمده كه همان نيرويي است كه در بند يك تركيب نيروها شرحش رفت، كليه نيروهاي ضدانقلابي پراكنده ديگر را به خدمت مي‌گيرند. گوسفندان دزديده شده را مرز عراق به ازاء هر چهار گوسفند با يك اسلحه خودكار يوزي يا معادل ‌آن ‌معاوضه و سپس اين اسلحه بطور قاچاق به دست ضدانقلاب عمده مي‌افتد. در حقيقت بسياري گوسفند دزدان و راه‌بندان و گردنه‌گيران و مزدوران همين شق از ضدانقلاب‌اند كه پاليزبان‌ها، و رهرام‌ها، و زاهدها نماينده‌اند. پس از مورد حمله قرار گرفتن، روستاييان به پاسگاههاي ژاندارمري شكايت مي‌كنند، وقتي آنها را بي‌پناه‌تر و بي‌دفاع‌تر از خود مي‌يابند يا ترك شهر و ديار كرده، آواره مي‌شوند يا سر به كوه گذاشته مخفي مي‌گردند و يا به ضدانقلابيون پيوسته و خود براي آب و ناني بخور و نمير به جرگه غارتگران و قافله‌زنان پيوسته با ضدانقلاب همكاري مي‌كنند. به خاطر همين راندگي و ماندگي است كه توطئه‌گران توانسته‌اند تعداد قابل ملاحظه‌اي از روستاييان را با خود همراه سازند و در محيطي كه زور هست اگر موازنه انسان منفي نباشد خود جذب زور مي‌شود و در روابط زور خود را جا مي‌دهد.

6ـ در ميان نيروهاي ضدانقلاب، پس از بازماندگان سابق رژيم كه خود را بازسازي كرده‌اند، شايد خطرناك‌ترين و مهلك‌ترين نيروها، عوامل شبه نظامي خارجي است. در مورد غرب ايران بخصوص در استان كردستان، كرمانشاهان و آذربايجان‌غربي نيروهاي جلال طالباني كه مستقيماً از شوروي تغذيه و تامين مي‌شوند، اين گروه‌ها را تشكيل مي‌دهند.

اين نيروها كه به آساني از مرزها عبور مي‌كنند نه تنها اسلحه، پول و مهمات براي ضدانقلاب مي‌آروند بلكه خودشان نيز مستقيماً در جنگها شركت مي‌كنند. در مريوان ده هزار نفر از افراد جلال طالباني در تپه‌هاي اطراف شهر موضع گرفته و آماده حمله به انقلابيون هستند، اين افراد كه خود از كردهاي تركيه و عراق مي‌باشند. به علت رفت و آمد زياد كاملاً به اوضاع ناحيه و نيز خصوصيات اخلاقي و تاكتيك‌هاي انقلابيون محلي آشنا بوده و لذا خود مار، افعي خورده‌اي هستند كه مقابله با آنها كار سهلي نيست.

7ـ شايد عجيب‌ترين نوع از انواع دشمن خلق، نيروهايي هستند كه در لباس طرفداري از دستاوردهاي انقلاب و يا به عبارت ديگر در نفس مخالف ضدانقلابيون عمل ميكنند، ولي به خاطر منافع شحصي، جاه‌طلبي‌ها و در يك كلام كيش شخصيت در واقع اعمالشان دانسته در جهت منافع ضدانقلاب است، اينان كه شايد خطرناكتر از نيرو ياد شده در بند يك هستند در راس كارهاي دولتي، و يا در مطبوعات روحانيت، بازار، احزاب دانشگاه، جامعه وكلا و روشنفكران و نويسندگان جاي دارند.

اگر به دنبال روابط و وابستگي‌هاي اين نوع ضدانقلابيون بروند ممكن است از آمريكا سر در بياورند. با استفاده از خلوص نيت و اعتماد مردم، آنها را تحريك كرده به نفع و يا به ضرر خود تظاهرات راه مي‌اندازند و از اين تظاهرات به نفع اثبات موضوع خود با اعمال فشار بر دولت و دستگاه رهبري مملكت در جهت منافع خود استفاده مي‌كنند.

اين توطئه‌گران گاهي سابقه خدمت به انقلاب هم دارند، در حقيقت خائن‌ترين افراد به حقوق مردم و به دستاوردهاي انقلاب هستند و هرگونه مدارا و گذشت دست آنها را در اعمال كثيفشان بازتر مي‌گذارد. در حقيقت گره كور مشكلات غرب ايران همين جا است، به جرات مي‌توان گفت كه در هر يك از كانون‌هاي بحران در غرب يك يا چند نفر هستند كه با دستگيري و محاكمه آنها در دادگاههاي انقلاب مي‌توان ‌آن‌كانون بحران را به كانون آرامش تبديل كرد، ولي كندي و عدم قاطعيت عمل دولت و دست به عصا راه رفتن و مداراكاريهاي آن، به اين افراد كه با شيادي پايگاهي هم در مردم پيدا كرده‌اند اجازه داده تا انحصاراً و بطور يك‌طرفه كنترل مناطق بحراني را به دست بگيرند. بلااستثنا در تمام اين قضايا دولت را در موقعيت دفاعي قرار بدهند.

هدفهاي ضدانقلاب از ايجاد بحران

طبيعي است كه هدف ضدانقلاب، ساقط كردن حاكميت ملي و جمهوري اسلامي و به طور كلي برباد دادن دستاوردهاي انقلابق اسلامي و همزمان با ‌آن ‌استقرار سلطه امپرياليسم جهاني و ايجاد توازن نيروها در ايران به نفع شرق و غرب است ضدانقلاب اين كار را در مراحل مختلف و به شكل زير انجام مي‌دهد:

1ـ ايجاد جنگ فاشيستي و رواني و روحيه زورپذيري در مردم از طريق ايجاد وحشت و ترور اولين قدم در راه استقرار سلطه بيگانه و آوردن يك رژيم ضدملي، از بين بردن اثرات معنوي انقلاب است با ايجاد آشوب، جنگ‌هاي محلي و ناامني كه انواع‌آن ‌در تشريح صحنه‌هاي اين جنگ‌ها از نظر خوانندگان گذشت، ضدانقلاب جنگ فرسايشي رواني خود را شروع كرده است. با ادامه اين جنگ رواني مردم به تدريج روحيه خود را از دست داده و به توجه به دو عامل (1) سابقه طولاني اختناق در اين نواحي در زمان رژيم طاغوت (2) بي‌پناه بودن و نرسيدن كمك از طرف دولت يا مقامات حالت زورپذيري و قبول يك نوع سلطه زورمدارنه را مي‌پذيرد. اين اولين و اساسي‌ترين قدم در راه استقرار نظام فاشيستي است كه مردم را از نظر رواني قبول به پذيرش اين نظام مي‌نماياند. با استقرار اين روحيه رعب و وحشت و كارپذيري، برداشتن قدم‌هاي بعدي سهل‌تر مي‌شود.

2ـ كوچ دادن عناصر غير قابل جذب و جذب كارپذيران

وقتي اين رابطه زور برقرار شد، مردم نمي‌توانند تماشاچي بمانند، يا بايد با ضدانقلاب بجنگند و يا تسليم شد، و اگر تسليم شدي بازهم نمي‌تواني بيطرف بماني. بايد با ضدانقلابيون همراه بشوي، روي همين اصل است كه آنهايي كه نمي‌خواهند با ضدانقلاب همراهي كنند از شهر و ديار خود گذشته و راهب بلاد ديگر مي‌شوند، سيل آورارگان گنبد، سنندج و اكنون مريوان دليلي بر اين مدعاست. اكنون بيش از 60 درصد از سكنه مريوان كوچ كرده‌اند و مهاجرين همچنان ادامه دارد.

آنان كه مي‌مانند چون در جمعيت منكوب سلطه و قهر ضدانقلاب فاتح گرديده‌اند، كاري نمي‌توانند بكنند جز اطاعت و معلوم است كه ضدانقلاب از آنها چه مي‌خواهد، همكاري صدرصد و شركت در فجايعي كه او نياز مي‌آورد. البته در راي ‌آن ‌تامين جاني و مختصر تامين مالي در كار هست. ولي آن‌چه كه شخصي را به همكاري حاضر شده پيش از همه چيز ارضا مي‌كند، قرار گرفتن در برابر زورگو است، وقتي روابط زور را پذيرفتي يا بايد زوربگويي يا زوربشنوي، سومي هم ندارد.

3ـ پس از تار و مار كردن مبارزين و جذب آنان كه روحيه مبارزه‌جويي نداشته‌اند، حالا ميدان باز است براي اخلال.

 ضدانقلاب افراد خود را در ادارات و پست‌هاي مهم محلي كه تا به حال دست نداشت مي‌گمارد. با جلوگيري از استقرار حكومت عدل و قانون و تخريب در برنامه‌هاي عمراني كه احياناً دولت پس از بيدار شدن از خواب خرگوشي مي‌خواهد انجام دهد، بر وخامت اوضاع مي‌افزايد. مردم اين نواحي يكپارچه از مخالفين هستند. اگر دولت حمله نظامي بكند او را متهم به سركوب مردم مي‌كنند و در حقيقت اگر جنگي رخ دهد تعداد زيادي از گمراهان و آنان كه تحت فشار و در شرايط بي‌پناهي به ضدانقلاب پيوسته‌اند كشته خواهد شد. پس راه حلهاي سياسي و نظامي را از دولت گرفته و او را در اين پست قرار مي‌دهند. در اين جا است كه هيات‌هاي حسن‌نيت به مذاكرات مي‌نشينند. مذاكراتي كه يك‌طرف‌آن ‌افراد برنده دعوا و طرف ديگر افراد بازنده، اگر حسن‌نيتي هم در كار باشد در هر صورت اين مذاكرات نابرابر نمي‌تواند منجر به يك موافقت‌نامه عادلانه گردد. روي اين لحاظ است كه موافقت‌نامه‌ها پس از امضاء در حقيقت سند قبول حاكميت فاتحين اين كودتاهاي ننگين است تا موافقت‌نامه‌اي كه واقعاً حق مظلومين را اعاده و حفظ كند، تازه با سلطه نظامي كه ضدانقلاب پيروز براي خود حفظ مي‌كند، هر لحظه مي‌تواند موافقت‌نامه‌ها را يك‌طرفه لغو كند.

در مريوان كليجي معاون استاندار، پس از فاجعه 23 تيرماه موافقت‌نامه‌اي با مهاجمين امضاء مي‌كند.

در امضاء اين موافقت‌نامه يكطرفه كليجي و طرف ديگر نيروهاي ارتجاعي بودند، در حالي كه از مردم رنجديد شهيد داده كه اساس موافقت‌نامه بر سر آنها است كسي حاضر نبود. آقاي كليجي در پيشگاه ملت ايران بايد جواب بدهد كه چرا نمايندگان مظلومان در اين مذاكرات حضور نداشتند، چرا آنها را شركت نداديد؟ ما از وي مي‌خواهيم كه جواب رسمي خود را به ما ارسال دارد، امضاء موافقت‌نامه مريوان سنديت دادن به سلطه جابرانه آنهاييست كه مردم را به زور و تهديد از مريوان بيرون كردند. تا توانستند كشتند و سپس با بلندگو در شهر راه افتادند و گفتند: مردم ارتش و سپاه ـ پاسداران مي‌خواهند به شما حمله كنند، شهر را ترك كنيد. كليه مقامات دولتي دست‌اندركار و نيز آنها كه اين فاجعه را به بارآوردند بايد در دادگاه‌هاي انقلاب محاكمه گردند. انقلاب بدون شكست دادن و از بين بردن توطئه‌گران و ارتجاع داخلي است و بايد تا از بين بردن كليه مخالفين ملت، پاكسازي ادامه يابد و اگر كسي گفت نه بايد به او گفت كه از كودتاي ننگين 28 مرداد درس عبرت نگرفته است و بهتر است تاريخ را دوباره بخواند.

4ـ در اين مرحله ضدانقلاب جنگ‌هايش را در چند نقطه شروع مي‌كند و يا بطور متناوب تا آنجا كه برايش امكان دارد نواحي مختلف را بحراني نگه مي‌دارد. نگاهي به نقشه ضميمه نشان مي‌دهد  كه ضدانقلاب در اين كار خود موفق بوده است. تقريباً تمام نقاط مهم غرب ايران را به حالت حاد نگهداشته و يا اينكه آن را به انفجار كشيده است.

5ـ مرحله بعدي توسعه بحران و اتصال اين نقاط بحراني به يكديگر است. در اين مرحله سراسر غرب ايران به آتش كشيده مي‌شود و غرب پايگاهي نظامي ـ مالي براي ايجاد بحران در نواحي ديگر ايران ممكن مي‌گردد، تا آنجا كه تمام مملكت را به جنگ داخلي كشيده و امپرياليسم سلطه خود را بر كشور بگستراند.

به حقيقت غرب ايران آبستن وقايع عظيمي است. اين وضع نمي‌تواند به اين حال بماند. راه‌حل‌هاي عادي، سياسي يا نظامي به بن‌بست كشيده است و جز با يك روش انقلابي نمي‌توان غرب ايران را براي ايران نگهداشت.

اولين اقدام در بازگردانيدن آرامش به غرب شناخت و دستگيري رهبران و عوامل اصلي توطئه است. اينكار چندان مشكل نيست و در بيشتر نواحي بحران آنها شناخته شده‌اند دستگيري و محاكمه آنها در دادگاههاي علني انقلاب عاجل‌ترين اقدام بايد باشد. هستند كساني در اين مملكت كه با تعدادي پاسدار و امكاناتي ناچيز مي‌توانند آرامش را به غرب ايران برگردانند ولي به شرط آن كه اين امكانات در اختيار آنها قرار گيرد. والا تا به حال كه دولت در ضعيف‌ترين موضعه ممكنه با التماس و لابه نتوانسته است اين بحران را حل كند.

آن عده از دولتيان كه دست‌اندركار اين وقايع بوده‌اند نيز بايد جواب بدهند بايد گزارش كارهاي خود را بدهند كه چه كرده‌اند. اين همه كوتاهي براي چه؟ آنها نيز بايد محاكمه شوند اگر نادانسته باعث تشديد و ادامه بحران شده‌اند به جرم بي‌لياقتي و اگر دانسته اين كار را كرده‌اند به جزم خيانت به انقلاب محاكمه گردند.

اكنون ديگر سياه و سفيد مشخص شده است و هرگونه عدم بودجه عاجل به اوضاع غرب ايران، خيانت به انقلاب اسلامي، مردم و به هدر دادن خون دهها هزار شهيد و ريختن خون هزارها شهيد ديگر است. اگر دولت چنان كفايتي در خود نمي‌بييند كه اوضاع را به حال عادي برگرداند با كمال شجاعت ابراز كند تا به فرمان امام جهاد پاكسازي در غرب ايران انجام گيرد و اگر اين كار را نكرد اكنون در پيشگاه ملت ايران، انقلاب و اسلام را به شهادت مي‌گيريم كه ما گفتيم تحليل داديم و در روزي كه بايد ملت ايران، را آن كه بايد سئوالش را خواهد كرد كه: چرا اگر نمي‌توانستيد كار كنيد قبول مسئوليت كردند. و اين چرا يك چراي معمولي نيست حال اين گوي و اين ميدان:

خوش بود گر محك تجربه آيد به ميان تا سيه روزي شود هر كه در اوغش باشد (كيهان6/5/1358)

اوضاع غرب ايران خطرناك است. 

60 درصد مردم مريوان از شهر مهاجرت كردند.

توطئه‌گران بايد در دادگاههاي انقلاب محاكمه شوند.

دست اندركاران از دولت بايد جواب بدهند.

ضدانقلاب قصد دارد غرب ايران را يكجا بجنگ داخلي بكشد.

به دنبال درج يك تفسير سياسي تحت عنوان مريوان در دست كيست؟ در شماره 24 روزنامه انقلاب اسلامي، سيل تلفن‌ها و تماس‌هاي حضوري خوانندگان و نيز گروهها و دسته‌هاي مريوانيان مقيم تهران و كردستان به روزنامه جاري شد. با آن كه در ‌آن ‌تفسير متاسفانه تعدادي غلط‌هاي چاپي و اشتباهات صحفه‌آرايي، تسلسل موضوع را برهم زده و دنبال كردن مطلب و استنتاج از‌آن‌را مشكل نموده بود، استقبال خوانندگان و خواست آنها در تفضيل بيشتر اوضاع ما را بر ‌آن ‌داشت كه تفسير مفصل‌تري به انضمام آخرين اطلاعات و اخبار رسيده كه خود مبين صحت ادعاي ماست در اين مقاله بياوريم، ما اين موقع را مغتنم شمرده و ضمن تشكر از خوانندگان عزيز از اغلاط چاپي تفسير قبلي (كه الحق هم رشته افكار را بهم مي‌زد) پوزش مي‌طلبيم.

آن‌چه كه در صحفات غرب مي‌گذرد، ما را به عنوان يك ناظر نزديك موظف مي‌كند كه مسايل را بدون كم و زياد با مردم مطرح كنيم، بدون كم و زياد، زيرا خط‌مش ما مبارزه با هرگونه سانسور مثبت و منفي است، با مردم مطرح مي‌كنيم، چون آن را تنها نيروي اصيل و قائم ذاتي مي‌دانيم كه كارها به دستش بايد انجام گيرد. ما مسير مستقيمي داريم كه بيان حقايق است، آن طور كه اتفاق افتاده، و در اين بيان ما را از خوشايندها و بدآمدنها باكي نيست. آن‌چه در غرب اثر‌آن‌مي‌گذرد چيزي نيست كه با اهمال و ساده‌گيري بتوان از‌آن‌گذشت. در يك كلام، اوضاع غرب ايران خطرناك، و شرايط آماده ايجاد يك جنگ همه‌گير داخلي است. جنگ رواني از هم اكنون شروع شده و در يك نگاه بخوبي مي‌توان ديد كه همه جاي غرب را فرا گرفته است. وظيفه مطبوعات قراردادن مردم در جريان وقايعي است كه مي‌گذرد و آگاه كردن همگان از شدت وحدت و خطراتي است كه در كمين ملت است. و ما اكنون طبق اين وظيفه مي‌گوييم كه اوضاع غرب ايران خطرناك است استقلال، آزادي و جمهوري اسلامي كه براي دستاوردهاي انقلاب ايران است، در معرض نابودي قرا گرفته و اين را نه از براي ايجاد تشويق، بلكه از براي ثبت در تاريخ و آگاهي عموم مردم مي‌گوييم و چون اين روزنامه صداي حقيقيت و مدافع حق ملت ايران است شما خواننده‌اي كه اين تفسير را مي‌خوانند، براي آن‌كس كه نخوانده تعريف كنيد تا صداي ما بگوش همگان برسد. آنگاه اين ملت است كه خود تصميم مي‌گيرد كه چگونه با آنكه در زمين فساد مي‌كنند و نفس‌ها را به قتل مي‌رسانند مبارزه كند. غرب ايران از ماكو در كنار جبال آرارات تا آبادان در سواحل گرم خليج در جنگ و ناامني سرگردان و بي‌پناه است و تجزيه و تحليل اين اوضاع و احوال امري حياتي است و ما آن را از ديده خوانندگان مي‌گذرانيم.

ويژگي ها

صحنه‌هاي زدوخورد

ضدانقلاب به دو نوع در صحفات غرب ايران دست به آشوب زده است:

1ـ ايجاد جنگ‌هاي محلي با تمركز نيرو در شهرها و روستاهايي كه از نظر جغرافيايي و سياسي اهميت خاصي در منطقه دارند.

ضدانقلاب در اين نواحي با حمله به مراكز نظامي، انتظامي و با مراكز پاسداران انقلاب ما شبيخون‌ها  با جنگهاي رودررو، اين مراكز را تسخير، يا خلع سلاح كرده و بر شهرها مسلط مي‌شود، فشار رواني، نظامي شديدي كه فاتحين پس از پيروزي برروي اين نواحي وارد مي‌كنيد، از بارزترين خصوصيات اين نوع يورشها مي‌باشد، پس از تصرف شهر مريوان، افراد حزب دمكرات بر روي خودروهاي ارتشي مسروعه علامت حزب مزبور را چسپانده و به مانور قدرت در شهر پرداختند و ضرب و جرح و حمله و تيراندازي بدون دليل حتي به كودكان فقط براي ارعاب و اعمال فشار به خصوصيات ديگر اين نوع ميدان‌هاي جنگ است. اين حالت بطور منظم، در سنندج، گنبد، نقده و خرمشهر ديده شده و اكنون در مريوان در جريان است. فشار آنقدر زياد است و به قدري تمام شئون انساني با قبيح‌ترين وفيجع‌ترين سفالكي‌ها لگدمال مي‌شود كه اهالي مجبور به ترك ديار و مهاجرت از مسكن و ماواي خود مي‌شوند. هم اكنون كه اين مقاله را مي‌خوانيد مسلمانان مريوان از اين شهر كوچ كرده و به سنندج پناه مي‌برند.

2ـ ايجاد رعب و وحشت از طريق سرقت‌هاي مسلحانه و حملات محدود شبانه به روستاها، ترورهاي پراكنده در شهرها، تفاوت اين نوع يورش‌ها با نوع اول در اين است كه به علت پراكندگي آنها، تعداد قربانيان محدود به يك چند نفر است، و نه اهالي يك شهر، لذا امكان تشكيل دفاع مجتمع از طرف قربانيان سلب مي‌شود، از طرف ديگر قرباني معمولاً غافلگير يورش غيرمترقبه شده و ابتكار هرگونه عمل دفاعي را از دست مي‌دهد(.كيهان6/5/1358)

تحليل دانشجويان مسلمان دانشگاه صنعتي شريف از اوضاع كنوني كشور:امپرياليسم در تدارك يك جنگ صليبي است.

اگر وحدت كلمه به عنوان معني واقعي آن مصداق پيدا نكند انتهاي خط سير فعلي انقلاب، چيزي جز تكرار تاريخ نخواهد يود. ضد انقلابي با توطئه دركردستان، گنبد و خوزستان مي‏كوشد از ايجاد ارتش مردمي جلوگيري كند.

بنام خدا-اين روزها مسئله حادي كه اذهان عمومي را به خود مشغول داشته است و به نحوي چشمگيري در محافل سياسي مطرح است، تكيه بر اهميت و لزوم وحدت كلمه و نگراني و اضطراب از خطري است كه انقلاب ما را در معرض تهديد اصلي قرار داده است تا جايي كه امام خميني و آيت الله طالقاني در سخنراني‏هاي اخير خود با نگراني خاصي از اين مسئله ياد كرده‌اند.بي شك اگر شناخت واقعگرايانه از ماهيت و پيچيدگي امپرياليزم و عملكرد آن در شرايط ويژه انقلابمان داشته باشيم به ضرورت احاد وحدت در ميدان عمل پي خواهيم برد: امپرياليزم بدليل آنكه اينكه موجوديت و حياتش درگرواسارت خلق‏هاي زير سلطه است چاره‌اي جز متوسل شدن به مرموزترين و پيچيده ترين شيوه‏ها جهت تحكيم و حفظ موقعيت خود در ايران ندارد و ترديدي نيست كه در شرايط كنوني با شيوه‏هاي شيطان صفتانه خود خواهد كوشيد تا با استفاده از تضادهاي دروني خلق، دست به توطئه بزند و در آن ميان نه تنها موجبات فرسايش و استهلاك نيروها خلق را فراهم آورد و توجه مردم را از مسائل اساسي باز دارد بلكه گاه با صحنه سازي‏ها تلاش مي‏نمايند توجيهي به دست ارتجاع دهند تا نهاد‏هاي وابسته به امپرياليزم را تثبيت كنند. بعنوان نمونه با دامن زدن به توطئه‏هاي پي درپي در كردستان و خوزستان،...مي كوشد تا ارتش را از حركت به سوي مردمي شدن باز دارد و هم‌چنان بصورت نهادي ضد مردمي حفظ كند و طبيعي است كه در اين ميان ارتجاع  هم به دليل ماهيت رو به زوال و دلال صفتش در خدمت امپرياليزم قرار مي‏گيرد. مي‏بينيم كه در برخورد باچنين آفت خطرناكي،نيروهاي مردمي چاره‌اي جز وحدت و يكپارچگي و خدشه ناپذيرعليه اين توطئه‏ها درجهت حفظ و تداوم دستاوردهاي انقلاب نخواهد داشت. اما پيچ قضيه و گره كاري در اينجاست كه اين وحدت چگونه امكان پذير است ؟ آيا وحدت سوژه‌اي قراردادي است ؟ يا با نصيحت مي‌توان اميد داشت كه نيروها به وحدت برسند ؟ ما همواره تاكيد كرده ايم كه رمز پيروزي ما وحدت كلمه است. آيا بدونه هيچ ضابطه و قانوني و تنها با تكيه بر آرمانهاي خود و بدون كم‌ترين گذشت و مايه‌گذاري مي‌توان به چنين سرمايه گران بهايي دست يافت؟ آيا با كوباندن هر نوع كار گروهي و تشكيلاتي با چماق و تفرقه وازموضع انحصارطلبانه باز هم مي‌توان انتظار وحدت كلمه داشت.بي شك اگر مكانيزم اين پديده را نشناسيم و به شرايط و لوازم بنيادي آن توجه نداشته باشيم. و صرفاً وحدت را در سيماي يك شعار مطرح كنيم. نه تنها نيرو كمكي نخواهد كرد بلكه خود عامل تفرقه و تضاد مي‏گرديم. به صرف اينكه ما همه نيروها را عليرغم چندگانگي‏هاي اجتناب ناپذير دعوت به وحدت بنماييم كاري از پيش نخواهيم برد آنهم در شرايطي كه مجموعه برداشتها و عملكردها نيرو‏هاي كه تحت نام اسلام فعاليت مي‏كنند طيفي را تشكيل مي‏دهند كه از ارتجاعي‌ترين و ضد خلقي‌ترين تا مترقي‌ترين و واقع بينانه‌ترين نمود‏ها را در بر ميگيرد. در يك تحليل شرايط سياسي ـاجتماعي جنبش ايران مي‏بينيم كه وجود نيروها، احزاب، دستجات و گروه‏هاي مختلف، نه تنها اجتناب ناپذير است و ما ناگزيريم با تزكيه خويش از گرايشات خود اين واقعيت تاريخي را بپذيريم بلكه اساسا وجود همين تضاد‏ها چند گانگي‌لازمه رشد يابندگي و تداوم انقلاب ماست. مشروط براينكه حرمت دموكراسي انقلابي را بشناسيم و آنرا پاس بداريم واين در صورت امكان‌پذير است كه اين واقعيت را در يابيم كه وحدت گروهي و تشكيلاتي نه تنها تناقضي با وحدت  گروههاي مختلف در ميدان عمل ندارد بلكه درصورتي كه در مظان يك برخورد اصولي قرار گيرد و خود ازلوازم و عمل، سرعت بخشيدن به حركت و رشد نيروهاي مردمي در ابعاد مختلف( كه خود در بر گيرنده سلامت انقلاب نيز هست ) مي‏باشد، چرا كه اين رشد تنها در سايه يك وحدت آيدئولژيك- سياسي- تشكيلاتي امكان پذير است. تجربه چند ماهه انقلاب ايران نشان داده است كه عدم وجوديك نگرش واقع بينانه و تحليل صحيح از نيروها و جريانهاي سياسي جامعه و روابط آنها وبرخورد‏هاي غير اصولي با آن، انقلاب ما را در خطر گرايش‏هاي حاد آنارشيستي و پي ريزي جنگهاي بنيان كن صليبي قرار داده است و به همين دليل بود كه اينبار امام خميني و آيت الله طالقاني بانگراني كم سابقه‌اي از لزوم وحدت ياد كردند. بديهي است نيروها مختلف كه درصحنه صحنه مبارزات اجتماعي شركت دارند ناگزير از داشتن روابط اصولي جهت حفظ وحدت در جبهه واحدي مي‏باشد و در يك نگرش عاري از خصايل‏ انحصارطالبانه نيروهاي مختلف علاوه بر تضادشان داراي جنبه‏هاي تضادشان داراي جنبه گرايانه است كه مي‌توان از دامن زدن به تضادهاي دروني جلوگيري كرد. البته در يك برخورد اصولي و واقع بينانه و در يك محيط مبتني بر دموكراسي توحيدي اين تضادها مي‌توان قدم به قدم به وحدت  تبديل كرد و در اينصورت دست توطئه‌گران اصلي و چهره نفاق افكنان به راستي مشخص خواهد شد. بنابراين رمز وحدت كلمه در اين است كه محور اساسي و تكيه گاه وحدت گرايانه همه نيروهاي خلق را بشناسيم. شناختي واقع بينانه نه شعار گونه آنچنان كه قرآن ميگويد:(واعتصموا به حبل الله جميعاً ولا تفرقوا)ريسمان خدا چيست ؟چه چيزي استكه مي‌تواند محور اساسي وحدت باشد؟يافتن اين ريسمان كليد اصلي حل مشكل اساسي امروز جامعه ماست وتنها حول اين محور است كه وحدت ميسر مي‏گردد. اگر بخواهيم با شعارهاي آيده اليستي و خالي از محتواي عيني و عملي خود را سرگرم كنيم ودرخارج از چهارچوب‏هاي دگم ناشي از ذهنيت‏هاي پوچ بينديشيم و در واقع اگر هوشياري انقلابي ما ايجاب كند به سادگي در خواهيم يافت كه در مقطع كنوني وحدت نيروها ميسر نيست، مگر اينكه همه تفنگهاو همه مشتها را به سوي امپرياليزم دشمن خونخوار همه خلقهاي تحت ستم جهان، نشانه رويم و از دامن زدن تضادهاي فرعي و درون خلقي اكيداً و بصورت جدي پرهيز كنيم و اين در صورتي امكان پذير است كه اين شعور را در متن مبارزات اجتماعي در متن مبازرات اجتماعي و درمتن مبارزات اجتماعي و در متن عمل خويش پياده كنيم همچانكه امام خميني اخير فرمود:( در شرايط كنوني پرداختن به ولايت امير المومنين  هم اگر موجب نفاق گردد غلط است )  بنابراين اين وحدت كلمه تنها در كادر اصول و قانونمندي‏هاي خاص خودش مسير مي‏باشد. در صورتيكه بانگاهي به رويداد‏هاي اخير سياسي – اجتماعي كشورمان مي‏بينيم عليرغم تكيه شديدكه برضوابط زير بنايي آن اساساتوجهي نمي شود: از يك طرف صحبت از وحدت و عدم تفرق مي‏شود و از طرف ديگرمكرر آن درمكرر و به عناوين مختلف با استفاده از همه امكاناتي كه متعلق به تمامي اقشار خلق است، تلاش همه جانبه و سيستماتيك درلجن مال كردن و كوبيدن گروه‏هاي سياسي غير حاكم، صورت مي‏گيرد. درصورتي كه  تنها با احترام كامل به آزادي‏هاي گروه‏هاي مختلف است كه زمينه وحدت واقعي فراهم مي‏گردد.اهميت مسئله وقتي حادترمي شود كه كادر اسلام و از زبان اسلام سخن گفته مي‏شود. اسلامي كه  ادعاي پيشتاز  برهمه مكتبها و تحقق انقلاب نهاني جهاني را دارد. بايد توجه داشت كه مدعيان چنين مكتبي در برخورد با عقايدو گروههاي مخالف و رقيب بايد از چنان وسعت و سعه‌ي صدري برخوردار باشد كه در خور اسلام راستين است:(لااكراه في الدين قدتبين الرشد من الغي ). هيچكس نمي‌تواند نقش روحانيت مبارز را در تحولات يكساله اخير آنكار كند و درست به همين دليل يعني شرايط ويژه اين انقلاب بود كه پس از انقلاب همه مراگز و نهادهاي قدرت در اختيار اين قشر خاص قرار گرفت ولي آيا با تكيه بر اين موضوع مي‌توان نقش ديگر اقشار خلق را ناديده گرفت و با ماركهاي مختلف دست به سينه آنها زد؟ و اساساً بدون در نظر گرفتن صلاحيتهاي انقلاب مامي‌تواند زنده بماند ؟ آيا به اين مسئله آگاهي داريدبم كه اين تكيه بي حدود وبي مورد بر قشري خاص، جامعه ما را در معرض خطر تبديل شدن اين قشر به يك طبقه شرك آلود ممتاز حاكمه قرار خواهد داد ؟ اسلام ادعاي برتري (در صلاحيت) بر همه مكتب‏ها و نظام‏ها را دارد ولي بايد توجه داشت كه اين برتري و تمايز چيزي نيست كه بازور حربه تفكير و سلطه انحصارطالبانه به اثبات رسد. اين نوع برخورد كردن اساسا ضعف و نارسايي يك مكتب و آرمان را مي‏رساند و از حيثيت والاي اسلام راستين اساسا بدور است برتري و تمايز مكتب را تنها در عمل و متن يك مبارزه اجتماعي و با ارائه صلاحيت مكتب در حل تضاد‏هاي جامعه بايد به اثبات برساند. و تنها در اين صورت است كه مي‌توان انتظار داشت كه همه نيروهاي مردمي و صادق به زير يك پرچم آن هم پرچم اسلام درآيد در غير اينصورت دعوت ما به اسلام وگرد هم آمدن در يك حزب واحد، بي تفاوت با فلسفه‌ي حزب رستاخيز نخواهد بود. اين نوع برخورد‏ها چه آگاهانه و يا نا آگاهانه خط سيري را طي خواهد كرد كه سرانجام از اسلام مذهبي قرون وسطاوئي و ارتجاعي خواهد بود بسيارند در تاريخ صحنه‏هايي كه انقلابيون راستيني را بنام دفاع از دين و باشمشير زندقه و الحاد و مزدكي قتل عام كردند. مي‏بينيم، كه عليرغم اينكه امام خميني بارها اشاره كرده‌اند: اگراز من هم خلافي ديديد انتقاد كنيد» باز هر نوع حركت اعتراضي و انتقادي و يا دفاع از حيثيت آيدئولوژيكي گروه‏ها، با مارك ضد انقلاب، ضد اسلام و فرقه‌گرايي كوبيده مي‏شود و درنهايت بجايي كشيده مي‏شود كه حتي كارگران زحمتكش نيز كه داعيه دفاع از كمترين حقوق اوليه خود را دارند متهم به مزدوري و وابستگي به اجانب شده و سركوب مي‏گردند. پيداست كه انتهاي چنين خط سيري چيزي تكرار تاريخ در بر داشت. وقتي كه دولت نتواند راه حل اساسي و بنيادي براي مسئله كشاورزان و حمله‏هاي فئودالها به زمين‏هاي آنان ارائه دهد، چگونه مي‌توان انتظار داشت كه تنها با فحش ناسزاز گفتن به ضد انقلاب مسائل و درگيري‏هاي حاد گنبد، كردستان و ديگر نقاط كشور را بتوان حل كرد؟ در شرايطي كه انقلاب ما در معرض تهديد‏هاي بنيان برانداز قرار گرفته و در حل كمترين مسائل درماندگي است، درجايي تعجب است كه در بخشهاي مربوط به قانون اساسي، جنگ ارتجاعي و  ديرينه شيعه و سني به راه افتاده و اينك بالاخره مدهب رسمي كشور اسلام قيد شود يا شيعه اثنا عشري ؟!اينها همه واقعياتي است كه هرروز در صحنه اجتماع مارا تكرار ميشود كه بيانگر برخوردهاي ساده لوحانه و رفرميستي با مسائل بنيادي انقلاب است، آخر بدون در نظر گرفتن حق حيات آزادي همه‌ي نيرو‏ها و گروه‌هاي سياسي و تنها با تكيه به نصيحت و تفكير و چماق چگونه مي‌توان از به وجود آمدن بحرانهاي خطرناكي كه جز به سود ضد انقلاب نيست جلوگيري كرد ؟ توجه نكردن به قانونمندي‏هاي خاص اين مرحله از مبارز بي شك مي‌تواند حافظ و حدت و تماميت نيروهاي خلقي باشد، غوطه خوردن در چهار چوبهاي دگم و تنگ انحصارطلبانه بطور طبيعي ما را نه تنها در دام ضد انقلاب كه در خدمت امپرياليسم و بصورت مزدور بي جيزه و مواجب آنها در مي‏آورد. به عنوان نمونه مساله حادي كه اين روزها مي‏رود تا مبارزات سياسي مارا به يك جنگ صليبي و فاشيستي تمام عيار تبديل كند، صحنه‏هاي بي شماري است كه عده‌اي با چوب و آجر و مشت و لگد ( و گاه تحت حمايت عناصر مسئول ) و با پوشاندن ماهيت انحصارطلبانه و ضد اسلامي خود و لواي «حزب فقط حزب الله» به سخنرانيها و تظاهرات آرام حمله مي‏كنند. و صحنه‏هاي چماق بدستان آريا مهري را در خاطره‏ها زنده مي‏كنند. طبيعي است كه در چنين شرايطي، ضد انقلابي نيز حداكثر استفاده را در برآوردن مقاصد شوم خود بنمايد. آيا مسئولين امور كه خود لزوم وحدت را باره‏ها و باره‏ها گوشزد كرده‌اند توجه دارند كه با سكوتشان در مقابل اينگونه اعمال ضد انقلابي در واقع مهر تاييدي برآن زده‌اند ؟ بخصوص كه عناصر مرتجع دغلكار براي فريب توده‏هاي مردم و استفاده ناجوان مردانه از احساسات مذهبي آنها، دم از دفاع از امام و اسلام مي‏زنند و با تمسك دروغين به شعارهاي ضد اسلامي در واقع حيثيت شرافت اسلام و امام را به بازي مي‏گيرند.آيا مسئولين امور به مسئوليت خطير خود در قبال آگاهي بخشيدن به توده‏ها و هشدار به اين عناصر مرتجع واقفند ؟ و يا بايد سكوتشان را دليل بر موافقت بااين اعمال و در واقع ناشي از مصلحت نگري‏هاي ساده انديشان دانست ؟ بخصوص كه زيادديده مي‏شود نه تنها در اين امور به مردم آگاهي داده نمي شود بلكه باره بارها ديده مي‏شود كه حتي از سنگر منابر و سخنرانيهاي راديو تلويزيون مردم را تحريك به چنين اعمالي مي‏كنند. حمله‏ها و فشاريهاي همه جانبه و سيستماتيكي كه اين روز‏ها با تمام شدت از از طرف عناصر مسئول وغير مسئول عليه مجاهدين خلق صورت گرفت آيا نمي توانيد آيا نمي‌تواند گواه عدم صداقت كساني باشد كه هوار داد و فرياد و تفرقه!برداشتند و از طرف ديگر با انحصار همه‌ي امكانات ارتباطي جمعي تلاش همه جانبه اي را عليه ديگران تدارك مي‏بيند ؟ آيا منطور اين آقاي ان از وحدت اين است كه همه زير لواي يك جزب درايند ؟ اگر هدف اين باشد، غيره منتظره نخواهد بود كه بار ديگر خاطره‌ي حزب رستاخيز زنده گردد! آري اينها همه واقعيات زنده‌اي هستند كه در اين مقطع حساس از تاريخ ميهن ما،سرنوشت انقلاب را تهديد مي‏كنند. و در اين ميان دستهاي ناپاك توطئه‌گر كه بخصوص اين روزها وجودشان بر همگان آشكار شده، حداكثر استفاده را در به ثمر رساندن مقاصد شوم خود مي‏نمايند. اما سر انجام اين سنت خداوند و قانونمندي تاريخ است كه چهره نفاق‌افكنان حقيقي و عوامفريبان ساده لوح در برابر خلق از پس نقاب ريا و زهد، آشكارخواهد شد انجمن دانشجويان مسلمان دانشگاه صنعتي شريف(اطلاعات7/5/1358)

نمي توانم آلت دست گروههاي مختلف باشم و بي طرفي را حفظ كنم.  ـ نقشبندي

مدير كل راديو تلويزيون كردستان استعفا كرد.

سنندج ـ خبرنگار آيندگان: مدير كل راديو تلويزيون كردستان، مركز سنندج استعفا كرد و طي نامه اي به سرپرست صدا و سيماي ايران اعلام داشت: « من نمي توانم آلتي در دست خواست‏هاي گروه‏هاي مختلف باشم و بي طرفي را حفظ كنم.  »

متن نامه استعفائيه مدير كل راديو تلويزيون كردستان چنين است:

« جناي آقاي قطب زاده،  سرپرست صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران معروض مي دارد: اين جانب بيش از 8 ماه است كه خود و همكارانم در مركز سنندج و مريوان چه در زمان انقلاب و چه پس از به ثمر رسيدن انقلاب با اين كه از هر طرف مورد تهديد قرار مي گرفتم و به خواست‏هاي غير منطقي گروه‏هاي مختلف روبرو بوديم،  صادقانه انجام وظيفه كرديم.  بارها مركز سنندج از جانب گروه‏هاي مختلف مورد تهاجم و اشغال قرار گرفت ولي هيچ كدام از اين تهديدها نتوانست از فعاليت ما جلوگيري كند.  ولي پس از اين كه شب گذشته به چشم خود، كتك كاري همكارانم را ناظر بودم و ديدم چگونه همشهريان براي حريم سازمان راديو تلويزيون هيچ ارزشي قائل نيستند و چگونه خانم‏هاي تلفنچي و كارمندان اداره، وحشت زده پا به فرار مي گذارند ديگر اشتغال به كار در چنين محيط ناامني براي اينجانب غيرقابل تحمل است.  من نمي توانم آلتي در دست خواست‏هاي گروههاي مختلف باشم و بي طرفي را حفظ كنم.  لذا از تاريخ امروز 7/5/58 استعفاي خود را از پست مديريت مركز‏هاي سنندج و مريوان به آن مقام تقديم مي دارم و آمادگي خود را براي انجام وظيفه در هر پست و محلي ديگر به عرض مي رسانم.  ارادتمند مدير كل راديو تلويزيون كردستان ـ مركز سنندج-امير نقشبندي(آيندگان8/5/1358)

كرد و كردستان

نوشته: درك كينان – ديويد آدامسن

ترجمه: جواد‏هاتفي

انتشارات: موسسه مطبوعاتي عطايي

200 صفحه: 185 ريال

جواد‏هاتفي در مقدمه كتاب مي‏نويسد: كشور كهنسال ايران، در طول تاريخ پر افتخار خود فرزندان بيشماري با نام‏هاي گوناگون در دامان پر مهر خود پرورانيده است كه « كرد » يكي از آنان مي‏باشد. كردهاي امروز يا همانمادهاي باستاني بوده‌اند ، يا شاخه اي از مادها و يا پارتها هستند كه با پارسيان و بلوچ‏ها و ديگر مردم ايران ازيك ريشه و نژاد مي‏باشد اين مردم دلاور كه در اين كوهستانها زاگرس گسترش يافته اند، در طول تاريخ مآنند سپري پو لادين پيشاپيش مردم ايران قرار داشتند و هر تجاوزي كه از سوي باختر به ايران مي‏شودنخست با پاي مردي آنان برخورد مي‏كرد. اين وضع از ابتدايي حيات سياسي ايران تا نبرد چالدران پيوسته ادامه داشت. اين فرزند با وفا غيور هيچ گاه خودش را از آغوش  مام ميهن بيرون نيافكند، بلكه دوش برادران ايراني ديگر براي سربلندي كشور مقدس ايران تلاش ميكرد و در برابر دشمنان مردانه مي‏جنگيد..... كردهاي ايراني نژاد زير رهبري و فرماندهي «صلاح الدين ايوبي» در نبرد‏هاي كه با كشورهاي اروپايي آنروز زير نام جنگ‏هاي صليبي نمود دليري و رادمردي ذاتي خود را ثبوت رسانيدند. در بخشي از كتاب عنوان « كرد از نظر تاريخي »مي‌خوانيم كه: اصل و منشاء نژاد كرد باعث بحث و گفتگوي دانشمندان مي‏باشد نيكيتين چنين نوشته: « درباره رشه نژادي كردي تاكنون دو نظريه ابراز شده است نخست آنكه آنها ايرانياني هستند كه در قرن هفتم بيش از ميلاد پيرامون درياچه رضائيه سكني داشته‌اند و از آنچا به تمام نقاط كردستان ك.چ كرده‌اند » فرضيه ديگر، مشعر بر اينست كه كردها مانند ملتهاي ديگد آسيايي چون خالد‏ها، كرجي، ارمني‏ها، نژاد مستقل داشته‌اند و بعداً چون زبانشان از بين رفته زبان ايراني را جاينشين اصلي خود نموده‌اند،«براي دانستن تاريخ ديرين سرزمينهاي آسيايي غربي يسا چيزهاي نا دانسته بايد دانسته شود، آنچه را كه آشكار شده است: از ابتدايي تاريخ، مردمي در كوهستانهاي بالاي جلگه بين النهرين زندگي مي‏كرده‌اند كه پيوسته با جلگه نشينان در زد و خورد بودند در اين جنگها گاهي آنان شكست يافته و زماني پيروز ميگرديدند. يكي دوبار هم امپراطوري آشور و بابل را تسخير كردند. در هر حاليا به وسيله جذب و تحليل رفتن سكنه قبلي و يا جابجا شدن آنها در قرتن هفتم پيش از ميلاد اين دسته كردستان را اشغال مي‏نمايند. اين اشغالگران تازه رسيده، طوايف و عشاير هم خون هم نژاد همين كردهاي كنوني مي‏باشند خودمختاري سودي نبرد بودند، بر عليعه بزرگزادگاني كه خود مختار بودند برخواسته وحكومت آنها را سرنگون مي‏ساختند. زيرا به مراتب  براي بزرگزاده كرده رعيت و تبعه كشورخارجي شدن، آسان تر از اين بود كه يكي از رقيبان بر مسند فرمانروايي تكيه زده و اوفرمانبردار باشد. اوايل قرن شانزده هم ميلادي ايران و تركيه، دو قدرت بزرگ آسيايي بشمار مي‌آمدند. اين نيرو سترك نصف بيشتر سالهاي 1514تا 1639 ميلادي با يكديگردر جنگ بودند. از روي قاعده كردها مي‏بايست در اين مدت با هم متحد شده و توازن قوا را حفظ نمايند ولي همين رقابت مادر ميانشان نفاق افكنده و پراكنده شدند از همه بدتر آنكه «حكيم ادريس » حاكم «پتليس » با دولت عثماني قرار دادي بسته و قرار شد ضمن خود مختاري، مرزهاي دولت عثماني را از گرجستان تا جنوب كوه‏هاي « زاگرس» محافظت نمايد. آنگاه برسم معمول سكه به نام خود زرد كرده و خطبه به نامش خوانده شد. اين روش نزديك به يك قرن دوام پيدا كرد. در ايران نيز اوضاع بدين منوال بود و با وجود اينكه كريم خان زند از كردها (كريم خان زند از طايفه لر ايراني است در اينجا نويسنده بواسطه آشنا نبودن به تاريخ ايران وي راكرد پنداشته است ) بود، مع الوصف علامت اتحادي نشان داده نشد حتي بعضي از كريم خان چون سلطنت  به لطفعلي خان زند رسيد بزرگ زادگان كردار دلان در اتحاديه‌اي كه در شمال كشور بر عليه او شده بود شركت جستند. سال 1826 سلطان محمود دوم به گسترش دادن نفوذ خود بداخل كردستان پرداخت  در اين موقع كردها در برابر تركان عثماني بپاخواسته و مردانه پافشاري نمود قريب يك ربع قرن زد و خورد به طول انجاميد، سرانجام شورش خاموش شد و كردها از حقوقي كه پيش از آن داشتند محروم كه پيش از آن داشتند محروم گرديدند علت اين شكست آن بود كه بزرگزادگان نفوذ هود را در بين كشاورزان و قاطبه مرم كرد به واسطه فشاري كه بر آنها وارد كرده بودند از دست داده و نتوانستند شورش را «همه گير » سازنده باوجود  اين در تمام نيمه اول قرن نوزدهم شورش دركردستان عثماني ادمه داشت. سال 1843امير بدرخان از(جزيره ابن عمر ) در «بوهتان »اقداماتي نمود تا اينكه آزادي بيشتري به دست آورد از يوغ بندگي تركان عثماني شانه خالي كند. شورش امير بدرخان را مي‌توان نخستين كوشش و قيام ملي به معني و مفهوم امروزي دانست زيرا طرح امير بدر خان كه يك حكومت كنفدراتيو  در كردستان بود كه آن را سازمان داده و خودش در راس آن قرار گيرد جنگهاي امير بدر خان چهار سال به طول انجاميد. درباره روش و نحوه حكومت امير بدرخان، گزارشي را كه ميسيون آمريكايي داده مي‏رساند كه او با مردم با نيكي و عدالت رفتار مي‏كرد امير بدر خان با ياران و متحدان ديگرش كه كرد‏هاي اردلان آن جمله بودند نيروي بزرگي فراهم آورده و «باب عالي » را گرفتار مشكلاتي ساختند.چون امكان داشت ايراينان از كردها حمايت كنند و قضيه بغرنج گردد بنابراين« باب عاليظ با« شتاب عثمان» پاشا را بمقابله اعزام داشت، بدرخان كه ياراي پايداري در برابر نيروي عثمان پاشا را نداشت پس از جنگ و پيكار، سر انجام در سال 1847  تسليم گرديد عثمان پاشا وي را از كردستان تبعيد كرده وشورش بدون اخذ و نتيجه پايان يافت  در سال 1849 سلطان عثمان حكومت كرد «بتليس » را كه حكيم ادريس تاسيس كرده بود با حكومت «بابان »سليمانيه و ساير حكومت‏هاي محلي ديگر، كه در آغاز امپراطوري عثماني خود مختاري داشتند، برانداخته و به يكبارگي همه را ضميمه امپراطوري عثماني كرد همينكه دولت عثماني درگير جنگ با روسيه ترازي در «كريمه»شد كردها فرصت را مغتنم شمرده و در «هكاري»سر به شورش برداشتند در اين درگيري «نستوري» ها هم با كردها يكي شده و شورش از ناحيه«وان »تابغداد گسترش پيدا كرده سرانجام رهبر شورشي‏ها كه « يزدان شير » نام داشت دستگير شده و« باستانبول» فرستاده شد. در سال 1878 يا 1881 «شيخ عبيدالله نهري » كه بنا به تحريك دولت عثماني به ايران حمله كرده بود سر انجام آن دولت زير فشار روسيه و انگلستان ناچار شد با ايران همكاري كرده و شيخ عبيدالله را تبعيد نمايد. در سال 1892 دولت عثماني، گروهي از كردها را به آموزشگاه عشايري كه در استانبول و بغداد داير كرده بود فرستاد، مقصود تركيه آن بود تا عرب‏ها و كردها ضمن ياد گرفتن آموزش نظامي،درس وفاداري را نسبت به امپراطور آموخته و با انضباط سربازي خدمتگذاري نمايد اما اين آزمايش پايدار نمانده و بزودي از ميان رفت. شيخ عبيدالله كه در حالت تبعيد در مكه بسر ميبرد در سال 1878 نامه اي به نايب كنسول اتگليس نوشته و متذكر شده است. «كرد ملت جداگانه ايست فرهنگ و رسوم او با ديگران فرق دارد » آيده سياسي ناسيوناليستي اروپايي، از اروپايي كه هر ملت بايد در قلمروي خود مستقل باشد، از اروپا به آسياي غربي سرايت كرده بود. شيخ عبيدالله كه خود يكي از زمين دارآن و فئودال‏هاي بزرگ بود، از نظر مادي و معنوي ميان مردم نفوذ كلام داشت ولي گفتارش درباره ناسيوناليسيم مخالف مغاير سنت اسلامي و عرف خليفه عثماني بود. اسلام از روز آغاز، با وجودي كه به حقوق مردم احترام مي‏گذاشت، عقيده داشت كه همه مسلمانان بايد در يك اجتماع حكومت نمايند. دستگاه خلافت عثماني كه اين موضوع را بخوبي درك كرده بود بدان عمل مي‏كرد. حكمرانان كرد هم خوشدل بودند كه با داشتن حق خودمختاري مي‌توانند در كنار حكومت عثماني زندگي نمايند هنگامي كه حكومت عثماني در صدد برآمد كردستان را تابع مقررات تركيه كرده و روساي ترك در آنجا بگمارد، ناراحتي آغاز گرديد زيرا اين عمل تجاوز و تخطي به آزادي و افكار مردم كرد بود بنابراين كردها راهي ديگر غير از دست يازيدن بسوي انديشه‏هاي ملت پرستي نداشته و بناچار اين  راه برگزيده شد. در دنباله انقلاب 1908 ترك جوان انجمن‏هاي سياسي، زير نظر روشنفكران در استانبول، موصل، بغداد، دياربكر و تمام مراكز مهم امپراطوري تشكيل گرديد. كردهائي كه اينگونه تعليمات را در استانبول يعني همانجا كه فروريختن امپراطوري عثماني از آن مايه ميگرفت، ديده بودند، بمناسبت تبعيد شدن خاندان «بدرخان» و «بابان» به سويس و فرانسه و يا بواسطه وجود عوامل ديگر، انجمن‏هايي براي خود تشكيل دادند. زمين‌داران و فئودالهاي دهات، نسبت به اينگونه روشنفكران روي خوش نشان نمي‌دادند. روساي طوايف هم آنها را مرادماني بيدين و انقلابي دانسته و با بدگماني به آنها مي‏نگريستند. پارلمان تازه استانبول از لحاظ روابط سياسي براي كردها نتيجه سودمندي نداشت.سرانجام مانورهاي سياسي روشنفكران با عمليات نظامي خاتمه پذيرفت.، از آن به بعد كاري از دست روشنفكران بر ني آمدكار مختصري هم كه در انجمن‏هاي سياسي ميكردند و مردم را از چگونگي وضعيت آگاه مي‏ساختند، زير نظر دقيق حكومت عثماني قرار گرفته و در سال 1909 منحل گرديد در سال 1910 انجمن شاگردان و حقوق‌دانان تشكيل شد. در اين مجمع هم رقابت‏هاي طايفه‌گي بر مقاصد ملي غلبه يافت،‌كار بجائي كشيد كه طرفداران «بدرخان»‌و «عبدالقادر» بجاسوسي يكديگر پرداخته و مقامات ترك را از جريانهاي پشت‌پرده آگاه مي‏ساختند. اين بود سرانجام نهضت‏هاي «ناسيوناليستي» ملت خواهي كه در پايان باعث برانداختن امپراطوري عثماني از صفحه روزگار گرديد. دولت عثماني جنگ جهانگير را جنگ مقدس پنداشته و «جهاد»‌اعلام كرد.  كردهاي ساده دل با خرسندي اعلام جهاد را پذيرفته و خود را براي جانبازي در ركاب خليفه المسلمين آماده ساختند. پاره اي از مقامات مذهبي كرد، اين جنگ را براي انديشه‏هاي «ناسيوناليستي» مغتنم مي‏شمردند،‌اما جنگ بسود مردم كرد تمام نشد.  با وجود اينكه روسيه، براي اميدوار ساختن كردها، راه باز گذاشته بود، ولي شيوه سياسي آن كشور پشتيباني ارمني‏ها بهزينه مردم كرد بود، روسيه، هيچوقت روي موافق به مردم كرد نشان نداد، ولي گاه بگاه سبب برانگيختن آنها مي‏شد. مليون ارمني پيوسته «باب عالي»‌را تهديد مي‏كردند. سلطان عثماني نيز كردها را براي نابود كردن ارمني‏ها بسيج مي‏كرد.چون جنگ آغاز شد، كردها بسوي دولت عثماني داخل جنگ گرديدند. نيروي روس كه از سال 1909 در ايران اقامت داشت چون سيل به سوي كردستان سرازير شده و آن ناحيه را اشغال گرديد.از آن به بعد، كشتار گروهي مردم كرد، توسط ارتش روس، ارمني، آسوري شروع شد. قحطي و بيماري طاعون چهره مرگ آورش را نشان ميداد، نابود شدن احشام، مرگ و مير زياد در روزهاي سخت و دشوار مهاجرت، بهره‌اي بود كه عشاير كرد، براي جهاد با افتخار، در ركاب سلطان، بدست آوردند.سال 1915 فرار رسيده هنوز (تركان جوان ) بادور داشتند كه كشور در آستانه پيروزي است، بنابر اين رويه سياسي دولت سابق را نسبت به ملتهاي امپراطوري تصويب و تائيد نموده است علاوه بر آن تركان جوان طرح و نقشه‌اي عنوان كردند تا بدان وسيله كرد‏ها را بناحيه غربي «آناتولي »كوچ كرده‌اند يكسره «ترك » نمايند.در مارس 1918 معاهدة« برست ليتوسگ» به جنگ روسيه و عثماني پايان داد. ارتش روس كه از پا در آمده بود متصرفاتش در نتيجه مجاهدات «مصطفي كمال » در ارمنستان و كردستان از دست رفت و خود آن كشور داخل انقلاب گرديد. امپراطوري عثماني هم ازلحاظ نظامي كارش ساخته شده بود،روز 31 اكتبر 1918 برروي كشتي «آگامنن » كه ماموريت درياي اژه داشت قرار آتش بس را متفقين امضاء نمود. گواينكه در قرار دادن مرضي الطرفين گفته شده بود «سرزمين‏هائي كه تا روز030 اكتبر اشغال نشده، بهيچ عنوان نبايد تخزيه گردد» با وجود اين نيروهاي انگليس در سوم نوامبر «موصل»را ضميمه متصرفات ديگر خود نمودند ( يعني در بيشتر مناطقي كه امروز آن را كردستان عراق مي‏نامند ). تركها نسبت به اين اقدام انگليسها اعتراض كرده و يادآور شدند عمليات آنها بر خلاف روح قرارداد، كردها نسبت به مقام مذهبي خليفه وفادار بودند، تركها هم براي جلب توجه آنها از هر كوششي فرو گذار نميكردند تا بلكه اعتمادشان را به خود بر گردانند. از طرف ديگر تركها با مهارت در قرار داد منكر وجود مردم «كرد»شده و اعلام كرده بودند كه مناطق اشغال نشده در تاريخ 30اكتبر ساكنانش  مسلمانان عثماني مي‏باشند كه از لحاظ «نژاد »و «مذهب» با هم اتحاد دارند. ميليون كردي كه در خارج از تركيه بودند، تقاضاي خود مختاري سرزمين كردستان را نمودند، چون در آنموقع كردها سود مشتركي با ارمني‏ها داشتند اختلاف خود را كنار گذاشته و باهم آشتي نمودند. تقاضايي كه كردها تقديم كرده بود. روي اصل پانزدهم «و يلسن » رئيس جمهوري امريكايي تنظيم شده بود. اصل پانزدهم ويلسن كه در ژانويه 1918 تنظيم گرديد درباره اقليت‏هاي داخل امپراطوري عثماني بحث مي‌نمودن يكي دو اعلاميه ديگر كه در همنسال توسط انگليس و فرانسه انتشار يافت اين مورد را تاييد كرد. در سال 1919 ارتش فرانسه جانشين ارتش سوريه و سيلسيا،شد ليكن موصل در دايرة نفوذ آنگليس باقي مانده. مرز ميان «سوريه ـفرانسه »و «عراق وانگليس» به دلخواه طرفين تعيين گرديده و سرزمين كردنشين «جزيره »را به سوريه واگذار كردند. همينكه عهد نامه صلح در «سور» بامضاء رسيد كمسيوني توسط متفقين تشكيل شده وطرح خود مختاري كرد را در شرق فرات و جنوب ارمنستان و شمال سوريه و بين النهرين پي ريزي نمود. حكومت استانبول نيز قول داد كه در اين مورد كوشش كرده و تصميم كمسيون را اجرا نمايد ( البته در صورتي كه اكثريت كرد، خواستار چنين حكومتي بوده و انجمن ملل آن را برازنده بداند ) چون در آن عهد نامه مواد ديگري كه تركيه را بدل به مستعمره كشورهاي بزرگ ميكرد، گنجانيده بودند، ميليون ترك زير رهبر ي مصطفي كمال معاهده را بعنوان اينكه توسط حكومت دست نشانده امضا شده است مردود دانسته و جنگ با متفقين شروع شد در اين جنگ ترك‏ها پيروز شده و متفقين را مجبور كردند عهد نامه ديگري با تركيه ببندند در عهد نامه تجديد كه در «لوزان » امضاء شد هيچيك از طرفين از خود مختاري كرد سخني به ميان نياوردند. مصطفي كمال تصور مي‏كرد كه ترك ساختن كردستان براي تركيه سودمند خواهد بود. ولي اشكالي كه رخ داده بود حل مسئله موصل بود،عهد نامه لوازن بهمانحال باقي ماند تا ضمن تحديد حدود مرزي با عراق قضيه حل و فصل گردد.(مقصود تركيه اين بود كه بداند تا چه خواهد توانست كردستان را در اختيار خود داشته باشد تركها به هيچ‌وجه حاضر نبود ولايت موصل را از دست بدهند، زيرا: معادن نفت عراق در و لايت موصل قرار داشت دوم آنكه بيم همه گونه تحريك، براي برانگيختن شورش ميان كردهاي تركيه ازآنجا مي‏رفت. دولت انگليس كه براي سازمان دادن حكومت كرد مورد اطمينان به تكاپو درآمده بود از اين كوشش بهره سودمندي نگرفته و اوضاع به همان وضع سابق باقي ماند. كردهاي عراق منشاءتهديداتي بريا حكومت آنكارا نشدند اما بطوريكه بعدا خواهيم ديد اين تهديد بوسيله كردهاي تركيه عملي شد... (اطلاعات8/5/1358)

جبهه نبرد با امپرياليسم كجاست؟

... در اين لحظه غرب كشور در آتش جنگي خانگي فرو مي رود. آيا آتش اين جنگ استقلال كشور را خاكستر نخواهد كرد؟ بدون ايراني آزاد، كه مردم هر شهري بتوانند موطن شان را اداره كنند،  چگونه مي توان براي آزاد كردن تمام كشور جنگيد؟ مي گوئيم هر كس هرچه در توان دارد براي رهاندن كشور از سلطه ي خارجي به ميدان بياورد.  اين ميدان عمل كجاست كه به هر بهانه اي،  گروهي،  طبقه اي و دسته اي از مردم را از آن مي رانند يا به بازي مي‌گيرند،  يا لعنت و تكفير مي كنند ؟

چگونه است كه مي‌خواهيم كوس شكست امپرياليسم را بر چهار راه تاريخ بزنيم و همه ي مستضعفان جهان را به جشن نابودي جهانخواري فراخوانيم،  اما پرونده‏هاي «سيا» و «سنتو» و قراردادهاي نظامي را همچون جان شيرين در آغوش گرفته ايم؟ زمان آغاز مبارزه كي خواهد رسيد؟

رسيدن به رهائي كامل از امپرياليسم،  همراه با برپائي دولتي مترقي،  نيرومند و مستقل ميسر مي‌شود.  نيرومندي هر دولتي،  نتيجه ي پشتيباني شمار بيشتري از مردم يك كشور است.  مترقي بودنش از توجه به خواست‏هاي توده مردم براي زندگي بهتر مايه مي گيرد و مستقل بودنش به معناي تكيه بر نيرو و اراده ي مردم براي مقابله با نيروهاي خارجي است.(آيندگان8/5/1358) 

نوشته شده توسط بهزاد خوشحالی  | لینک ثابت |

Fri 24 Aug 2007 17:29

مجموعه مقالات(6)

 

آيا دولت از وضع فعلي مريوان آگاهي دارد؟

با نگاهي به روزنامه‌ها واقعياتي تلخ مشاهده مي‌شود كه هر انسان آزاده‌اي را متاثر و نگران مي‌نمايد مي‌بينيم كه چگونه بعضي از مطبوعات كشورمان در اختيار سياستهاي خارجي و امپرياليسم قرار گرقته و آگاهانه بر ضد مردم مسلمان ايران و بر عليه استقلال كشور عزيزمان قلم فرسايي مي‌كنند و تمام تلاش و كوششان اين است كه با تحريف و قلب واقعيات آنرا به اسباب اربابانشان برگردانند.

ننگ بر اين آزادي كه در آن آزادي براي خيانت بيش از آزادي براي خدمت است. خائنين با بوق و كرنا و هو و جنجال همه گونه امكان را دارند كه به انقلاب ما بتازند و به رهبر انقلاب و انقلابيون و مقدسات مردم ايران توهين كنند اما خادمان و حق گويان امكان حتي افشاگري را ندارند در مورد فاجعه مريوان درباره خيلي از مطالب تحريف شده كه در روزنامه‌ها به چاپ رسيده بود انجمنها و افراد متعهد اسلامي حقايق را به روزنامه‌ها دادند، اما متاسفانه روزنامه‌ها از درج آنها خودداري كردند. خاطره دردناك طرح تبليغاتي سازمان سيا آمريكا در شيلي كه منجر به سرنگوني رژيم سالوادار آلنده و رخت بربستن آزادي از آن كشور شد دوباره زنده مي‌شود و ترس آن مي‌رود، اين طرح عظيم تبليغاتي دشمنان ايران و دشمنان انقلاب اسلامي ما كه در نهايت وقاحت توسط روزنامه‌ها و قلمران‌هاي خودفروش انجام مي‌گيرد موثر واقع افتد و سير انقلاب را دچار اشكال نمايد. در مريوان مصيبت‌زده اجنبي‌زده كه عده‌اي معدود از ضدانقلابيون برجان و مال و ناموس مردم مسلمان و بي گناه حاكم گشته‌اند و در نهايت بي‌وجداني مردم بي پناه را دربه‌در و آوراه نموده‌اند، واقعيت چيز ديگر و دقيقاً عكس است كه روزنامه‌هاي خودفروش آيندگان و پيغام امروز مي‌نويسند. من يكي از آوارگان مريوان هستم كه در جريان حوادث خونين و جنايات فاشيستهاي سرسپرده بيگانه از نزديك شاهد ماجرا بوده‌ام. حقايق را به گوش مردم مسلمان ايران مي‌رسانم. اگر روزنامه‌ها بنويسند كه مقدماً بايد كمي به گذشته و اوائل پيروزي انقلاب برگرديم تا ببينيم بر سر اين ملت محروم بيچاره مريوان چه گذشته است، در مريوان به محض پيروزي انقلاب ماركسيستهايي كه تعداشان در حدود صد نفري بود و غالباً معلمان روستايي با تحصيلات حدود سيكل اول دبيرستان بودند به سركردگي چند نفري به نامهاي عبدالرضا كريمي فئودال‌زاده كرمانشاهي، دبير دبيرستان و چاوه شيخ الاسلامي فرزند امام جمعه شاهنشاهي مريوان كه نوارهاي مدح و ثناخواني وي موجود و همكاري نزديك چندين ساله‌اش با ساواك منحله با مدارك كافي در دست است و فواد مصطفايي كه از فئودال‌زادگان مشهور منطقه مي‌باشد به اعمال و فريب دانش‌آموزان دبيرستان پرداختند و چون در ارتباط كامل با سازمان‌هاي كمونيستي در ساير شهرها و خصوصاً چريكهاي فدايي سنندج بودند و داراي سازماندهي و تشكيلات منظم بودند خيلي زود توانستند قدرت نظامي شهر را به دست گيرند و شوراي انقلاب را از افرادي كه مورد نظرشاتن و حرف شنو از اينها بودند تشكيل دادند مدتي را به زورگويي و ترويج مكتب خود پرداختند كه با مقاومت جوانان مسلمان اعضاي انجمن‌هاي اسلامي و مكتب قرآن مريوان روبرو بودند، لذا تمام كوششان براي بي‌اعتبار نمودن اين انجمن‌ها و افراد فعال اسلامي بوسيله تبليغات و دروغ و افترا صورت مي‌گرفت و به توهين و برچسپ زدن به مجاهد بزرگ كردستان احمد مفتي‌زاده و نيز در سطح كشور به شخصيتهاي بزرگ اسلامي  خصوصاً امام خميني پرداختند اما در اين زمينه با توجه به روحيه مردم مريوان و احساس مذهبي آنها چندان موفق نشدند تا بالاخره متوسل به زور و خشونت شدند و نهايتاً باعث كشته شدن دو نفر و رخمي‌شدن چند نفر ديگر شدند كه اين جنايات آنها با اعتراض عمومي شهر روبرو شد و بالاخره مردم با اعتصاب ادارات، مدارس و مغازه‌ها برعليه به اصطلاح طرفداران خلق پرداختند و نتيجتاً با گرده‌همايي عظيم مردم در مسجد حاج نجيم در ارديبهشت ماه سال جاري خواستار انحلال شورا و ستاد حفاظتي آنها و ايجاد نظم توسط نيروهاي دولتي شدند و اين خواسته‌ها در طوماري جند متري كه چند هزار نفر امضا نمودند كه به دادگستري و استانداري داده شد كه فعلاً در استانداري كردستان محفوظ است تا بالاخره با مداخله قضات دادگستري و معاون خائن استانداري اين افراد ضد مردمي محل ژاندارمري را تخليه نمودند، ولي تفنگها و مهمات دولتي را كه خلع سلاح افراد شهرباني و پاسگاههاي ژاندارمري به چنگ آورده بودند همراه خود برده و اسم خود را كميته جووتياران (اتحاديه كشاورزان) نهادند و با طرح برنامه‌هاي جديدي شروع به كار نمودند، به طوريكه در سطح دهات مسلحانه به تبلغات بر عليه انقلاب اسلامي امام خميني و مجاهد بزرگ كردستان آقاي مفتي‌زاده پرداختند و براي شيخ عزالدين و نقش ضددولتي ايشان تبليغ كردند همان شيخ عزالدين كه تا بعد از انقلاب اصلاً مردم مريوان اسمش را نشنيده بودند و با ايجاد درگيريهاي مصنوعي به زورگويي و تجاوز در روستاها پرداختند كه در يكي از اين روستاهاي اطراف مريوان به نام خانقاه نير دو نفر بي‌گناه را به طوري بسيار ناجوانمردانه به قتل رسانده و يك نفر را مجروح نمودند تا بالاخره براي روز 26/4/58 از روستاييان دعوت كردند كه در يك راه پيمايي و تظاهرات مسلحانه عليه دولت و به منظور بالا بردن نرخ محصولات كشاورزي شركت نمايند. كه اين نقشه حمله به سپاه پاسداران و افراد وابسته به انجنهاي اسلامي و بطور كلي افرادي كه احياناً موجب استقرار دولت و بالاخره به راه مقاصد ايشان بودند از روزهاي قبل در خارج از مريوان در مراكز بزرگترشان طرح ريزي شده بود و قبل از راه پيمايي تعدادي از افراد مسلح خود را در نقاط حساس بر طبق نقشه‌اي دقيق مستقر نموده بودند كه بالاخره كودتاي آنها و بدست‌آوردن قدرت در آن روز سياه عملي شد كه منجر به شهادت چندين نفر از بهترين فرزندان اسلام و مومن به انقلاب (پاسدار) و مجروح شدن تعداد ديگري و بالاخره فرار خانواده‌هاي مسلمان متعهد و وابسته به اعضاي انجمن‌هاي اسلامي از مريوان گرديدند كه اينك تعداد زيادي از اين خانواده‌ها بدون اينكه بتوانند كمترين وسيله‌اي همراه بياورند خانه و زندگي خود را رها كرده و غالباً در شهرهاي ديگر ايران سرگردانند و با ايجاد جو رغبت و وحشت كه اين افراد مسلح بر سطح شهر ايجاد كرده‌اند باز هم مردم بيچاره مريوان به دهات اطراف فراري و يا كوچ مي‌كنند و تنها عده‌اي از مردم بي‌پناه و خانواده‌هاي خود را گاه تعدادشان به 100‍% جمعيت مريوان نمي‌رسد در ده كيلومتري غرب مريوان در جاده‌هايي اسكان داده‌اند كه آن هم بر طبق نقشه خائنانه و به منظور تبليغات براي رسيدن به اميال خود مي‌باشد كه در نهايت بي‌وجداني و بي‌رحمي باعث آوارگي و دردسر و منشعب شدن اين ملت مظلوم بي‌پناه شده‌اند. در برنامه تلويزيوني چند شب پيش به نام (در مريوان چه گذشت)‌بر هر فرد آگاهي كاملاً مشخص بود كه از مردم بيچاره جرئت گفتن حقايق را سلب نموده بودند و آنچه را كه اين حاكمان مغرور مي‌خواستند مي‌بايستي مردم مي‌گفتند هر چند كه عده‌اي بالاخره توانستند حقيقت را روشن نمايند. در ميان سركردگان اين كودتاي ماركسيستي از همه رقم افراد ضدانقلابي ديده مي‌شود اما جالب اينجاست كه براي فريب مردم بازهم كلمه اسلامي را به دنبال شوراي انقلاب خود چسپانده‌اند اما با توجه به تركيب اين شوراي تحميلي بر مردم مي‌بايست اسمي كاملتر مي‌گذاشتند تا حق هيچكدام از اين اعضا ضايع نگردد.

 اعضاي شورا عبارتند از:

1ـ عثمان خالدي ساواكي سرسپرده و سرمايه‌دار و غارت‌گر اسلحه‌هاي دولتي و فروشنده آنها به نفع خود و دوست شيخ عزالدين حسيني و نوكر قاسملو.

2ـ فوا د مصطفي سلطاني فئودال‌زاده مشهور و مائوئسيت كه چهار سال هم به همين اتهام در زندان رژيم گذشته بود.

3ـ عبدالرضا كريمي ماركسيست ـ ليسيست، ترياكي معتاد و عياشي كه جوانان مريوان را نيز به اعتياد و فساد و تباهي گشانده است و سابقه ساواكي بودن او نيز سر هيچ مريواني آگاهي پوشيده نيست.

4ـ محمود اشتياني، رييس حزب دمكرات شعبه مريوان ساواكي معروف و با سابقه كارمند راديو تلويزيون مشروب‌خوار عياش.

5ـ حاج امين بگ رستمي، فئودال بزرگ مريوان صاحب نصف زمينها و شهر مريوان و قاچاقچي مشهور و غارتگر اسلحه‌هاي پاسگاههاي ژاندارمري.

البته افرادي كه اسم مكتبي را بر خود گذاشته‌اند نه حق دارند به هر حربه كه ممكن شود براي رسيدن به مقصد استفاده كنند اما افراد ديگري با اينها همكاري دارند با ساواكي قديمي و با وابسته‌گان به دربار رژيم منصور گذشته‌اند و با مشروب‌خواران و با معتادان و با عياشاتي هستند كه قوانين اسلامي به مذاقشان خوش نمي‌آيد و با غارتگران اسلحه‌هاي دولتي‌اند كه نيك مي‌دانند با ايجاد سپاه پاسدار و استقرار دولت امكان تشكيل دادگاههاي اسلامي وجود دارد و به خيانتها و جنايتهاي آنها رسيدگي خواهد شد لذا بايد براي ايجاد هرج و مرج و جلوگيري از گسترش عواقب كوشش مي‌كنند كه اتحاد نامقدس اين گروههاي ضدانقلابي در اين جريان كاملاً روشن است و حال به گزارش روزنامه‌هاي خودفروش اشاره مي‌كنم تا واقعيات سرسپردگي اين ضدانقلابيون بيشتر روشن گردد.

در روزنامه آيندگان شماره 3410 چهارم مرداد ماه 58 از فول جمعيت دفاع در برابر آزادي سنندج آمده است. افرادي را كه كمك دارويي و خوراكي به مريوان مي‌بردند بازداشت نموده‌اند. خود يكي از افرادي هستم كه هنگام بازداشت آنها در محل حاضر بودم و حتي وسايل آنها را بررسي و شمارش نمودم و براي آگاهي ملت ايران عين جمعيت را مي‌گويم كه محموله آنها انواع تفنگها مختلف در دستشان و در چند گوني پيچيده شده بود كه شايد تفنگهاي آنها را به رنگ به حساب آورده‌اند و فشنگها و نارنجكها را دارو و نيز تعدادي مسكن كه همان تبريكات و دستورالعملهاي شيخ عزالدين و حزب مكرات در رابطه با فاجعه مريوان براي رسيدگي و معالجه بيماري مردم بيچاره آن ديار به آنجا حمل مي‌شد

و در روزنامه پيغام امروز شماره 114 بتاريخ 2/5/58 نيز امده است افرادي را كه كمكهاي غذايي و دارويي به مريوان برده بودند موقع برگشتن به سنندج بازدداشت شدند. در صورتيكه باز وري آيندگان سفيد؟ بايد اصلاح كند كه هنوز كمكهاي آنها به مريوان نرسيده و هنوز باعث قتل و جنايت ديگري نشده بود و قبل از اينكه سلاحها و دستورالعملها به مريوان برسد دستگير شدند و نيز همين روزنامه اشاره دارد به اينكه 13 تن از دهقانان مسلح بازداشت شده‌اند لازم است توضيح دهم كه لابد اين بيچاره‌ها به جاي داس و ديگر ابزار كشاورزي با تفنگهاي ممنوع براي كمك به كارهاي جمع‌آوري محصول از شهرهاي ديگر آذربايجان‌غربي به مريوان مي‌آمده‌اند. 9/5/58محمود عمادي(جمهوري اسلامي10/5/1358)

در نهمين روز اعتصاب، كاركنان راديو تلويزيون كردستان خواستهاي خود را اعلام كردند.

سنندج ـ اعتصاب كاركنان راديوتلويزيون كردستان مركز سنندج، ديروز وارد نهمين روز خود شد. بدنبال جلسه مشترك «دكتر مصطفي چمران» معاون نخست وزير و« مهندس سعيد زيباكلام» نماينده سرپرستي صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران با كاركنان راديوتلويزيون مركز سنندج، كه در آخرين روز هفته گذشته تشكيل شد، كاركنان اين مركز هنوز سركار خود بازنگشته‏اند. مدير كل وقت راديوتلويزيون كردستان مركز سنندج ديروز به خبرنگار خبرگزاري پارس گفت:« خط مشي اين مركز طبق توافقهاي حاصله در جلسه مذكور تائيد و پيروي از خط مشي دولت موقت جمهوري اسلامي ايران، تبعيت از خط مشي صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، تعليم مكتب قاطبه خلق ايران كه اسلام باشد، گذاشته شده است. «نماينده سرپرست صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران مسوول و مجري پيگيري اهداف فوق و كليه برنامه‏هاي اين مركز خواهد بود. مديركل موقت راديو تلويزيون كردستان همچنين گفت:« خواستهاي كاركنان اين مركز كه مورد تائيد معاون نخست وزير و اينجانب نيز قرار گرفته است، عبارتند از: تامين امنيت جاني در محل كار، آماده كردن مركز راديو تلويزيون سنندج جهت آغاز فعاليتهاي كاركنان و گفت و گو با شوراي شهر جهت روشن شدن حوادث اخير كه منجر به اعتصاب كاركنان اين مركز شده است».(كيهان17/5/1358)

افشاگري تازه در مورد حوادث مريوان

بسم الله الرحمن الرحيم

رپرتاژ مصور و مصاحبه‌هايي كه تحت عنوان در مريوان چه گذشت؟ شب چهارشنبه از سيماي جمهوري اسلامي ايران پخش شد مرا بر آن داشت كه حقيقت را درباره كساني كه در اين مصاحبه شركت كرده بودند بيان دارم باشد كه ملت ايران خود قضاوت كند.

آقايي كه خود را به نام قاضي دادگستري معرفي و پاسداران را بچه فئودال و توطئه‌گر ناميد كيست. ايشان آقاي محمد بيك مطصفاي سلطاني ديپلمه، از قحط‌الرجالي رييس دفتر دادگستري هستند پس قاضي نيستند وي بر محمد رشيد بيگ‌المانه كه چندين سال پيش دادگاه صحرايي براي يازده نفر از سادات تشكيل داد و حكم اعدام آنان را صادر و اجرا نمود و خود به عنوان افسر ميدان تير خلاص در مغزشان خالي نمود، محمد رشيد بيگي كه در دوران قدرتش با راه هر الاغ نيم من روغن از رعاياي بيچاره مي‌گرفت و غرور و تكبرش زبانزد خاص و عام است، مشهور كه يكنفر نوكر مخصوص جهت بالا كشيدن پاشنه كفشهايش اجير كرده بود. اين از پدر ايشان، ايشان برادر آقاي فواد بيگي مصطفي سلطاني بنيانگزار به اصطلاح اتحاديه كشاوزان است كه رويدادهاي مريوان را باعث و باني است و اما در مورد خود محمد بيگ ايشان در ابتدا تشكيل دادگاه در مريوان در اين اداره مشغول بكار شد كه تكبر و غرورش همان روزها باعث ناراحتي مراجعين دادگستري بود تا اينكه به جرم رابطه و تجاوز به زن شوهرداري تحت پيگرد قرار گرفت و پس از زحمات زياد، آشنايانش با رضايت شاكي خصوصي پرونده مسكوت ماند و ايشان به قروه و سنندج منتقل شدند. بگذريم در اين شهرها چه فجايعي مرتكب شد و سرانجام پس از اينكه دادگا مستقل مريوان تشكيل شد باز هم به علت فحط‌الرحاني ايشان دوباره به مريوان آمدند و به عنوان رييس دفتر دادگاه كارشان را ادامه دادند. ورود وي نور اميدي براي تمام كساني بود كه عدل و داد را با پول مي‌خريد و ناحق را حق مي‌كنند. شاهد اين ادعا پرونده‌هايي است راجع به انحصار باروت در ماشين كه به علت بي‌احتياطي و عدم رعايت دستورات ايمني از روي بهره‌برداري معدن سنگ باعث انفجار باروت در داخل ماشين و كشته شدن چند نفر كارگر معدن شد كه  كارفرماي پولدار بوسيله همين آقاي مصطفي سلطاني با وجدان چندين برگ از پرونده‌ها را از بين برده و در عوض پول كلاني به جيب زده و با استفاده از اين پول يكدستگاه ماشين سواري خريد كه هنوز دارد اما سرانجام حقيقت روشن شد وي و يك نفر ديگر از كارمندان دادگاه تحت تعقيب بودند كه به علت شروع اوج انقلاب پرونده اين قتلها مسكوت ماند و اين مفسد با سوءاستفاده از فرصت فعلاً آزاد مي‌گردد و به ميل خود سمپاشي مي‌كند. اين بود خلاصه از زندگي يكي از كساني كه واقعيت را قلب مي‌كند و رويداد روز 23 تيرماه مريوان را جنگ مالك و رعيت مي‌داند مسلم است چنين شخصي اين چنين بايد سخن گويد و پاسداران اسلامي را توطئه‌گر و ساواكي بنامد. چه وي جواب مي‌داند كه پاسداران انقلاب اسلامي وظيفه دارند متجاوزين نواميس مردم، رشوه‌گيران و فاسدان را تحت پيگرد قرار دهند.                      محمود عمادي(جمهوري اسلامي17/5/1358)

پيام جمعي از ابناءوطن به مردم دليركردستان 

مژده حصول توافق فيمابين  اهالي مريوان و نمايندگان دولت و معاودت كوچ كنندگان به شهر و خانه و كاشانه خود مسلما موجب سپاس و خوشحالي تمام مردم ايران خصوصًا كه آنان با انقلاب اين كشور چشم دوخته و به ره آورد‏هاي آن اميدها دارند گرديده است خدايي را شكركه با جريان حوادث چنان با جزم و شكيبايي و احساس مسئوليت پيش رفت كه ار وقوع هرگونه حادثه ناگوار و برادر كشي و هرج و مرج و بهم ريختگي جلوگيري و در اين ماه مبارك رمضان منتهي به ارمغان پر ارجي به ملت ايران و رهبر انقلاب اسلامي ايران حضرت امام خميني گرديد. سزاوار است كه آحاد افراد و مردم اين مرزو بوم از تلاش مجدانه و خستگي ناپذير طرفين گفتگو اظهار تشكر و امتناع داشته باشند خصوصاًاز استاندار آن خطه كه ناكنون كوشش. حسن تفاهم و پيوند و صلح و دوستي بود. حال وقت آنست كه دولت بدور از هرگونه تشريفات هيات‏ها و گروههاي مهندسي و با همراه داشتن اعتبار مالي مكفي به منطقه گسيل دارد و از همين امروز به جبران ظلم‏ها و تبعيض‏ها و فراموشي گذشته به آغاز اجراي طرحهاي عمراني وطرق مواصلات آبياري كشف معادن سرمايه گذاري براي كشاورزي و دامداري و صنايع و نيزوام‏هاي كوچك براي احياء و صنايع و حرف محلي و اشتغال مردم و نيز بنيانگذاري مدارس و موسسات عالي آموزشي و تاسيس يك دانشگاه بزرگ اسلامي نظير جامعه الازهر همينطور احترام به شخصيت آحاد و افراد مردم كردستان و حل مشكلات و اداره امورحتي المقدور به وسيله خود مردم منطقه و سپردن كارها به شوراها بدونه لحظه اي درنگ و وقت گذراني اقدام نمايد ماجد او قويا اعلام مي‏كنيم هرگونه كوتاهي و دفع وقت و احاله به رسيدگي‏ها و غيره... خيانت مسلم به سلامت و امنيت اين كشور انقلاب اسلامي ايران است افراد و عناصر غير مسئول در هر لباسي از مجادله در امر كردستان بايد سخت ممنوع شوند. ومسئول و مسوولان با لياقت تصميم گيرنده و مقتدر بايد احياءوبرپايي استاني آباد و مرفه و فعال به كردستان چشم دوخته‌ايم. دكتر مير حقاني، احمد علي بابايي، عباس راد نيا، علي اصغر حاج بابا، عباس سميعي، دكتر حسين اشراقي، محمد تقي انوري، هوشنگ مصلحي، سيد علي اكبري نوشين، عزيزالله علا ء الديني.(اطلاعات20/5/1358)

يادداشت

مسئوول كيست ؟

شش ماه پس از قيام مسلحانه بهمن ماه، در حاليكه هنوز خانواده‏هاي داغدار، جامه‏هاي سياه را از تن بدر نكرده‌اند،  صحنه‏هائي در ايران مي گذرد كه با نهايت تاسف، سفاكي‏هاي رژيم دست نشانده پهلوي را در خاطر زنده مي‌كند.  اين صحنه‏ها تاكنون بارها در نقاط مختلف ايران تكرار شده است و تازه ترين آنها حوادث ديروز تهران است. 

ديروز  در قلب ايران، تهران، در حاليكه گروههاي كثيري از مردم،  براي اعتراض به توقيف روزنامه‏ها و در بند كشيدن آزادي مطبوعات از سوي هيات حاكمه و به قصد راهپيمايي به سوي نخست وزيري،در زمين چمن دانشگاه تهران اجتماع كرده بودند،گروهي با سنگ و چماق و چاقوي ضامن دار و پنجه بكس به اجتماع كنندگان هجوم آوردند و تا توانستند زدند و شكستند و فحاشي كردند.هجوم،به محوطه دانشگاه محدود نشد.  در خيابانها نيز راه پيمايان را از دم چماق و چاقو و سنگ گذراندند. . . 

دولت موقت انقلابي نمي تواند عهده دار نظم شود،  چنان نظمي كه شايسته يك جامعه انقلابي است و يا نمي‌خواهد؟ پس چگونه است هنگاميكه كه سخن بر سر سركوب مردم سنندج است،  حتي از بكارگيري خمپاره و هواپيما و تانك ابائي ندارند،  اما وقتي كه صحبت بر سر كنترل راهپيمائي است،  سخن از پاسداري آزادي‏هاي دموكراتيك مردم است،  همه مراكز قدرت ناتوان از كار در مي آيند.نه،  اكنون ديگر آشكار شده است كه دولت مي تواند،  اما نمي‌خواهد. 

دولت بي هيچ پرده پوشي سنگ را بسته و سگ را گشوده است.  وقتي راهپيمائي و تظاهرات و تحصن كه حق مسلم مردم است،  اعمال ضد انقلابي محسوب مي‌شود،  چه انتظار ديگري مي توان داشت ؟... (كيهان آزاد22/5/1358) 

متحصنين در فرمانداري پاوه خواستار تقويت ارتش شدند.

كرمانشاه – از سوي متحصنين در فرمانداري پاوه ديروز اعلاميه اي منتشر شد:

بسم الله الرحمن الرحيم

ملت مسلمان و مبارز كرد بخش‏هاي حومه روانسر، جوانرود، نوسودا، نودشه، ثلاث باباجاني و بابيگانو روستاهاي تابعه.برادران شما در پاوه به عنوان اعتراض به ايجاد نا امني در روستاها و مسير راه‏ها، غارت كردن ارزاق و مايحتاج عمومي از قبيل آرد، برنج، روغن،كه براي كمك به مستضعفان و ستم ديدگان روستايي توسط دولت موقت جمهوري اسلامي به اين منطقه ارسال شده بود، در فرمانداري پاوه متحصن ضمن پشتيباني كامل از امت امام خميني و جمهوري اسلامي تقاضاي تامين امنيت منطقه بوسياه ارتش را بخاطر آسايش و رفاه مردم و جلوگيري از عارت و چپاول اموال شما برادران نموده‌اند و تا برآورده شدن اين درخواست به تحصن خود ادامه خواهند داد. در اين سه روزپشتيباني مسلمانان غيور بخش‏ها و روستا‏هاي جوانرود، بابيگان، نجار، دبشه، امامي، تازه آباد، خانقاه، باارسال پيام. اعزام نمايندگان خود متحصنين را بيشتر از پيش، نسبت به ادامه كار خود داير بر استقرار امنيت كامل در منطقه و پاكسازي مرزها از توطئه گران و اجانب و توجه به وضع اقتصادي روستائيان ستمديده اميدوار كرده‌اند. ضمنا جهت تزكيه عناصر فاسد و آشوبگر خواستار تشكيل شعبه سيار دادگاه انقلاب اسلامي در پاوه شدهاند كه انشاالله تا استقرار دادگاه افراد معدودگرانه‌گير و متجاوز به جان و مال و ناموس مردم به مجازات اعمال ناشايست خود خواهند رسيد. از كليه مسلمانان منطقه مي‏خواهيم به وعده‏هاي دروغين شيادان معلوم الحال و ضد اسلام توجه ننموده و پشتيباني خود را از جمهوري اسلامي و تماميت ارضي ايران و سپاه پاسداران مستقيما در اختيار رسانه‏هاي گروهي بگذارند. اميداست با پشتيباني كامل شما مسلمانان غيوردرآينده نزديك با برخورداري از كليه حقوق اهدايي قرآن كريم در يك مملكت آباد وآزاد، برادروار با سربلندي زندگي كنيم. (اطلاعات22/5/1358)

روزنامه پراودا مي‌نويسد:

امپرياليسم و ارتجاع در ايران مشغول تحريكات هستند.

راديو مسكو ـ روزنامه پراودا ضمن تفسيري تحت عنوان «اين وضع بسود كيست؟» مي‌نويسد در روزهاي اخير در تهران و ديگر شهرهاي ايران تظاهرات دسته جمعي برپا شد كه به زد وخورد ميان گروه‌هاي سياسي گوناگون منجر گرديد.

پراودا مي‌نويسد: ارتجاع بين‌المللي و محافلي كه تلاش مي‌كنند در ايران رژيم سابق را احيا كنند بيش از همه در وخيم شدن اوضاع داخلي ايران ذي‌نفع و در اين زمينه مشغول تحريكات هستند. آنها بناي حساب خود را روي نفاق‌افكني و تفرقه‌اندازي در ميان نيروهايي گذشته‌اند كه رژيم شاه را سرنگون كرده و امكاناتي جهت انتقال ايران به راه ملي پيشرفت فراهم ساخته‌اند. پراودا مي‌افزايد حوادث كنوني ايران نمايشگران است كه ارتجاع كه تلاشهايش براي حفظ رژيم شاه عقيم مانده اكنون سعي دارد مانع استحكان پايه‌هاي نظام جديد شود.پراودا در پايان مي‌نويسد اين درگيريها تنها كساني را خوشحال مي‌كند كه مي‌خواهند دوران گذشته را در ايران احياءكنند. (كيهان شنبه 27/5/1358)

چوبه‌هاي‌دار در ميدان‌هاي بزرگ

اگر ما از اول كه رژيم فاسد را شكستيم و اين سد بسيار فاسد را خراب كرديم به طور انقلابي عمل كرده بوديم و قلم تمام مطبوعات مزدور را شكسته بوديم و تمام مجلات فاسد و مطبوعات فاسد را تعطيل كرده بوديم و روساي آنها را به محاكمه كشيده بوديم و حزب‌هاي فاسد را ممنوع اعلام كرده بوديم روساي آنها را به جزاي خودشان رسانده بوديم و چوبه‌هاي دار را در ميدان‌هاي بزرگ برپا كرده بوديم و مفسدين و فاسدين را دور كرده بوديم، اين زحمتها پيش نمي‌آمد. من از پيشگاه خداي متعال و از پيشگاه ملت عزيز عذر مي‌خواهم. خطاي خودمان را عذر مي‌خواهم ما مردم انقلابي نبوديم. دولت ما انقلابي نيست. ارتش ما انقلابي نيست. ژاندارمري ما انقلابي نيست، شهرباني ما انقلابي نيست و پاسداران ما انقلابي نيستند. من هم انقلابي نيستم. اگر ما انقلابي بوديم اجازه نمي‌داديم اينها اظهار وجود كنند. تمام احزاب را ممنوع اعلام مي‌كرديم. تمام جبهه‌ها را ممنوع اعلام مي‌كرديم و يك حزب و آن حزب‌الله، حزب مستضعفين تشكيل مي‌داديم و من توبه مي‌كنم از اين اشتباهي كه كردم و من اعلام مي‌كنم به اين قشره‌هاي فاسد در سرتاسر ايران كه اگر در سر جاي خود ننشينند ما بطور انقلابي با آنها عمل مي‌كنيم مي‌خواهيم به امر خدا عمل كنيم مولاي ما اميرالمومنين سلام‌الله‌عليه مرد نمونه‌ي عالم انسان به تمام معنا انساني كه در عبادت آن طور بود و در زهد و تقوا آن طور و در رحم و مروت آن طور و با مستضعفين آن طور بود در برابر مستكبرين و كساني كه توطئه مي‌كردند شمشير را مي‌كشيد و هفتصد نفر را در يك روز چنانچه نقل مي‌كنند از يهود بني قريضه كه نظير اسراييل‌ها بودند و اينها شايد از نسل آنها باشند از دم شمشير مي‌گذراند. خداي تبارك و تعالي در موضع عفو و رحمت رحيم است و در موضوع انتقام، انتقام‌جو. امام مسلمين هم اينطور بود در موقع رحمت، رحمت و در موضع انتقام، انتقام. ما نمي‌ترسيم كه در روزنامه‌هاي سابق در روزنامه‌هاي خارج از ايران براي ما چيز بنويسند. ما نمي‌خواهيم در ايران در دنياي اسلام و در خارج كشور وجاهت پيدا كنيم. ما مي‌خواهيم به امر خدا عمل كنيم وخواهيم كرد (اشدا علي الكفار رحما بينهم ) اين توطئه‌گرها در صف كفار هستند اين توطئه‌گرها در كردستان و غيره در صف كفار هستند با آنها بايد با شدت رفتار كرد. دولت بايد با شدت رفتار كند. اگر با شدت رفتار نكند، ما با آنها با شدت رفتار مي‌كنيم ما با خود همين‌ها اگر مسامحه كنند با شدت رفتار مي‌كنيم مسامحه حدودي دارد جلب وجاهت حدودي دارد مصالح مسلمين را نمي‌گذارم به اين امور از بين برود دادستان انقلاب موظف است تمام مجلاتي را كه بر ضد مسير ملت است و توطئه‌گر است توقيف كند و نويسندگان آن را دعوت كند به دادگاه و محاكمه كند موظف‌است كساني را كه توطئه مي‌كنند و اسم حزب روي خودشان مي‌گذازند روساي ‌آنها را بخواهند و آنها را محاكمه‌كنند ما باز تا چندي مهلت مي‌دهيم به اين قشرهاي ‌فاسد و اين ‌اعلام آخراست و اگر چنانچه در كار خودشان تعديل نكنند و به صف ملت برنگردند و دست از توطئه بر ندارند خدا مي‌داند انقلابي عمل مي‌كنيم مي‌آيم به تهران و با روساي كه مسامحه مي‌كنند انقلابي عمل مي‌كنم قشرها از ارتش كه اطاعت‌از بالاترها نمي‌كنند بايد بدانند كه من با آنها اگر آمدم انقلابي عمل مي‌كنم عذرها را كنار بگذاريد برويد فاسدها را سركوب كنيد برويد توطئه‌گرها را سركوب كنيد دولت مسامحه نكند ارتش مسامحه نكند پاسداران مسامحه نكنند من باز از همه قشرهاي ملت از همه روشنفكران از همه دستجات و گروه‌هاي كه مع‌الاسف تاكنون شايد دويست گروه پيدا شده تقاضا مي‌كنم كه مسيرشان مسير ملت و مسير اسلام باشد به ملت بپيونديد اگر خداي ناخواسته اين نهضت عقب بزند شماها هم فداي غلط‌‌كاريهاي خودتان خواهيد شد ليكن نهضت ما عقب نخواهد زد و نهضت ما به پيش مي‌رود و بايد ساير ملت‌ها از نهضت ما عبرت بگيرند ملت افغانستان از ايران عبرت بگيرد و اين فاسدها را كه مردم را به خاك و خون مي‌كشند سرجاي ‌خودشان بنشانند ارتش افغانستان به ملت بپيوندد اين حكم اسلام است ادارات دولت افغانستان همان طوري كه ادارت ما به ملت پيوستند به ملت بپيوندند ژاندارمري افغانستان به ملت به پيوندند و اين فاسدها را بيرون كند ما اميدواريم كه با وحدت كلمه اتحاد مسلمين مسايل اسلام مسايل افغانستان، مسايل فلسطين حل بشود من از خداي تبارك ‌و تعالي سلامت و توفيق مسلمين را خواستارم و از خداي تبارك ‌و تعالي ‌خواهانم كه مستضعفين را بر مستكبرين غلبه بدهد و زمين را به آنها به ارث عنايت فرمايد.

 والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته(كيهان27/5/1358)

فرمانده كل قوا، خميني، هوايي و دريايي و زميني

آنهايي كه هنوز نمي‌فهمند (مردم) را بيابند و ببينند خيابانهاي شهرمان را كه دوباره سيل به راه افتاده است. ساعت 2بعدازظهر در خيابان ولوله است. همه دور راديوهاي روشن جمعند تا آخرين خبرهاي پاوه را بشنوند و بعد گروههاي مردم را مي‌بيني كه در دسته‌هاي منظم و با شعار: فرمانده كل قوا، خميني ـ هوايي دريايي و زميني در حركتند. تركيب خوبي از حركت و پاكي را مي‌بيني در خيابان پاستور حركت مردم و ريزش آب، زبان روزه و اعلام آمادگي ثبت‌نام براي عزيمت به پاوه و مشتي به دهان ناراضي‌ترشان و شعار: ما همه سرباز توايم خميني، چون سريع آمده‌اند. قطعنامه‌اي را تنظيم نكرده‌اند يكي‌شان مي‌گويد:

قطعنامه‌اي را كه ملت با خون مي‌نويسد، احتياجي به روي كاغذ آوردن ندارد، و اين اوج لبيك‌گويي به پيام رهبر است، تا شايد تو بفهمي (تكليف شرعي) را بگذار باز هم مزدوري عنوان (شاه رفت) را جلوي خبرنگاران بگيرد. تا كور شود آن چشم و بشكند آن قلم كه بخواهد روبروي (مردم) بايستد.                                                                            سرو ـ 27 مرداد 58(جمهوري اسلامي28/5/1358)

دولت و ضدانقلاب

از سپيده دم انقلاب اسلامي خط مشي شخص و مشكوك بعضي گروهها همواره جاي اين قضاوت را باقي نگه مي‌داشت كه بالاخره اين مدعيان خلق، خلق را قرباني خود خواهند كرد.

بالاخره خنجر زهرآلود دشمن خلق در قلب كردستان فرود آمد و خون گرم جوانان انقلابي بر سينه پاوه ريخت. از 20 روز قبل مردم هشيار و بيدار پاوه و اورامانات به دولت هشدار داده بودند كه ضدانقلاب قصد حمله به پاوه و اورامانات و قتل عام برادران كرد ما را دارد. دولت كه تجربه سنندج و مريوان و گنبد و نقده و اهواز و خرمشهر را داشت بي توجه به همه اين تجربيات تلخ و خونين كه در هر فتنه‌اي سعي كرده بود با خدامنشي و قسم حضرت عباس و قربان و صدقه رفتن، اژدهاي ضدانقلاب از خر شيطان پايين بياورد بازهم كار تعلل و كوتاهي را بدانجا رسانيد كه ضدانقلاب جسورانه و بي‌شرمانه دست به كشتار مردمي زد كه جز حمايت از اسلام و ايران و انقلاب اسلامي و رهبري هيچ گناه ديگري ندارد. كشتاري كه در طول تاريخ جنايت و درندگي جاي بي نطيري بدست آورده است.

تاكنون نام گروههاي گوناگوني كه در اين ماجرا برده شده است، گروهها و احزابي كه اگر هيچ نقطه اشتراك و اتفاقي نداشته باشند در مخالفت با انقلاب اسلامي و دشمني با اسلام ـ شايد به عنوان افيون ملت‌ها ـ كاملاً هم‌عقيده و متفق‌القول‌اند از جمله گروههاي مذكور از حزب دمكرات، گروه طالباني، چريكهاي ماركسيست و مزدوران پاليزبان ياد مي‌شود.

اين نام از گروههاي فوق بي‌ارتباط با سابقه آنها در طول انقلاب اسلامي ايران نيست. از سپيده دم انقلاب اسلامي، خط مشي مشخص و مشكوك گروههاي فوق همواره جاي اين قضاوت را باقي نگهداشت كه بالاخره اين مدعيان خلق، خلق را قرباني خود خواهند كرد. تبليغات گروه‌هاي ضدانقلابي چپ‌نما درباره ارتش عليرغم فرمان امام مبني بر حفظ ارتش و تقويت روحيه آنها و حفظ سلسله مراتب ـ براي يك چنين روزي ـ آنها سمي در متلاشي كردن ارتش داشته و با شعارهاي دمكراتيك و خلقي (از قبيل همان شعارهايي كه امروز دستاويز ديكتاتور خونخوار افغانستان است) به فكر متلاشي كردن نظم ارتش برآمده تا در چنين مواقعي، انقلاب كاملاً از نيروهاي دفاعي محروم مانده و دست ضدانقلاب در ايجاد جنگ ضدخلق كاملاً باز باشد. گروه چپ به اين نيز اكتفا نكرده و هر كسي را كه مي‌توانست سدي در راه اجراي هدفهاي آنها به شمار آيد، اول با تبليغات دموكراتيك و خلقي سپس با گلوله پاسخ مي‌گفتند: به عنوان نمونه دولتي را سرلشكر شهيد قرني خطر ضدانقلاب را در كردستان تشخيص داد و از دولت خواست كه قاطعانه در كردستان در مقابل ضدانقلاب براي حفظ جان برادران كرد ما عمل بكند. تبليغات نيروهاي چپ با كمك رالف شانمن جاسوس مشهور سازمان سيا آغاز شد و دولت موقت بارزگان يا از روي بي‌تجربگي، يا از روي نداشتن دانش سياسي و يا از روي عدم شهامت انقلابي نه تنها درخواست او را رد كرد بلكه مطابق ميل رفقا از كار بركنارش كرد تا جوخه اعدام مشترك ضدانقلاب بتواند به راحتي نابودش كند و بعد هم سعي شد با كدخدامنشي، من بميرم تو بميري، قضيه را به اصطلاح هم بياورد و نشد و ضدانقلاب مثل گرگي كه گرسنه‌تر شده باشد دوباره و چندباره در گوشه و كنار مملكت با شعارهاي دموكراتيك مردم را دور كرد، قتل عام كرد، چه جوانهايي كه سربريده شدند. چه كودكاني كه به گلوله بسته شدند و چه زنها و دختران جواني كه مورد اهانت و آزار قرار گرفتند و همه اين موارد نيز ضدانقلاب با شعارهاي ماركسيست ـ لنينيستي در بعضي از موارد همراه با چاشني‌هاي اسلامي عمل كرده و مي‌كند.

گروههاي نظامي سياسي كه معلوم نيست چرا از خلق رو مي‌گيرند و به دشمنان خلق رو مي‌آورند و تنها شعار مي‌دهند و محكوم مي‌كنند و اعلاميه صادر مي‌كنند (آن هم شعار و اعلاميه بر عليه خلق و دولت خلق و شوراي انقلاب خلق، رهبر خلق) يا خود از ماجراآفرينان اين معركه بوده‌اند و يا دستي بر آتش داشته‌اند و هيچگاه و هيچگاه بر عليه اين توطئه‌هاي ضدانساني و ضداسلامي و ضدتوحيدي كاري انجام نداده‌اند، چرا انجام داده‌اند ارتباط با بيگانه و

و از طرف ديگر روشنفكران ما كه در انقلاب مشروط و قيام مصدق اغلب نقش ستون پنچم را ايفا كرده‌اند اين بار نيز گرچه شايد صداقت بيشتري داشته باشند ولي باز هم به طورعمده طعمه تبليغات زهرآگين صهيونيستي و امپرياليستي شده‌اند. جبهه دموكراتيك كه توسط يكي از عوامل صهيونيسم بين‌المللي اعلام موجوديت كرده نيز نقش عمده‌اي در اين بازي ايفا كرده است، به نظر مي‌رسد تمام ضدانقلابيون از سبيل‌دار و ريش‌دار و فكل‌دار و كارت‌دار و بي‌كارت همه و همه براي درهم كوبيدن اين انقلاب خونين اختلافات 180 درجه‌اي خود را كنار گذاشته و با وجود داشتن اربابهاي متفاوت به خاطر منافع مشتركي كه اربابها با هم صميمانه همكاري مي‌كنند: يكي مي‌برد، يكي مي‌دوزد و يكي به به مي‌گويد و دولت كنار نشسته است و به اينهمه لبخند مي‌زند.

چرا دولت در مقابل ارتباط خودسرانه يك سازمان سياسي با كشور بيگانه عكس‌العمل قاطع نشان نداد؟ اين سازمان، بجز جنگ رواني كه بر عيله به اصطلاح ارتجاع يعني شوراي انقلاب راه انداخته با كه مي‌جنگد؟ اين همه اسلحه را براي چه جمع‌آوري كرده؟ چرا در گنبد و نقده و كردستان و خرمشهر به كمك مردم بي‌پناه نرفته؟ چرا جوانان ما را ( كه بايد يا در مزارع به جهاد سازندگي بپردازند و يا در جبهه بجنگند) زير بمباران تبليغاتي خود از خط رهبري امام دوركرده و خلق را به نفع امپرياليزم شرق و غرب تجزيه مي‌كند؟

چرا دولت از مسووليت چريكها در غايله گنبد خرمشهر و كردستان به سادگي گذشت و هيچ عكس‌العملي نشان نداد كه هيچ با رويه خاص خود راه را براي ضدانقلاب بازتر كرد؟

چرا دولت در مقابل حزب دمكرات با اين همه آدمكشي و خيانت ساكت نشسته است؟‌

چرا دولت چشم در چشم مطبوعات مزدور و شبكه مطبوعاتي امپرياليسم (تهران مصورها، رستاخيز جوانها، جمهوريها و. . .) مي‌دوزد و هيچ نمي‌گويد؟

چرا دولت شبكه جاسوسي آيندگان را 6ماه پيش با داشتن مدارك و اطلاعات كافي تعطيل نكرد و سردمداران آن را محاكمه و مجازات نمودند؟

چرا دولت در كار دادگاه‌هاي انقلاب به نفع صهيونيسم جهاني اخلال كرد؟

چرا وزير مسكن در امر مسكن كارشكني كرده و نگذاشته اقدامات انقلابي بنياد مسكن به نتيجه برسد.

چرا؟ چرا؟ چرا ؟

اگر مي‌خواهيد جواب سئوالات فوق را دريابيد سري به اندرون تاريك سينه‌هاي غبارآلودي كه در تب قدرت مي‌تپد بزنيد. سري به دفاتر كار دولتمردان با آن تشريفات وحشت‌انگيز طاغوتي و ديوان‌سالاري و دلهره‌آور حاكم بر دستگاه اداري بزنيد تا جواب سئوالات خود را يكي يكي پيدا كنيد.

حتماً به وزارت فرهنگ و هنر برويد. حتماً به وزارت اطلاعات برويد، حتماً اوضاع وزارت‌خانه‌هاي ديگر را بررسي كنيد. اطاق كار وزراء را از نزديك ببينيد، اطاق كار مدير كل‌ها را. راحتتان مي‌كنم قسمت عمده نشريات مزدور ضدانقلاب در چايخانه دولتي 17 شهريور چاپ مي‌شد و تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.انشاء الله است كه مهماني افطار شهردار بخوشي برگزار شود.

اكبر ـ ص(جمهوري اسلامي28/5/1358)

سخن روز

انقلاب،‌يك راه بيشتر ندارد.

چه كسي مسوول حوادثي است كه بعد از انقلاب در ايران بوقوع پيوسته است؟ چه كسي (يا كساني) خون عزيزترين فرزندان، پاسداران انقلاب، و كودكان و پيرمردان و زنان بي‌گناهي كه در گوشه و كنار اين سرزمين بدست توطئه‌گران ضدانقلابيون به شهادت رسيدند بايد پاسخگو باشد؟ خدا و خلق دامن چه افرادي را بايد بگيرند؟

حوادث ناگواري كه پس از انقلاب در ايران و به خصوص در منطقه غرب ايران به وقوع پيوسته است يك علت بيش ندارد. از آنجا كه انقلاب اسلامي ما هيچ شايعتي به ساير انقلابات جهان نداشت، از آنجا كه انقلاب ايران تنها به نيروي اراده و ايمان خلل‌ناپذير خلق قهرمان آماده شهادت در راه خدا به پيروزي رسيد، و از آنجا كه هر مكر و نيرنگي از طرف دشمنان انقلاب كه دشمنان خوانين هستند، ‌به خودشان بازگشت، و بالاخره از آنجا كه سرعت انقلاب ما چشمگير و بي‌سابقه بود، دولت را به خوش‌باوري و ترحم بر پلنگان تيزدندان واداشت. بارها و بارها از طرف نخست‌وزير خشم انقلابي مردم، تحت نام (‌دوران انتقام) در زير خاكستري از ياس و بدبيني مدفون شد. هر بار كه خلق اراده كرده تا جانبان و خودفروختگان نظام منفور گذشته را در دادگاه‌هاي انقلابي، در خيابانهاي شهر، به سزاي اعمال ننگينشان برساند، صحبت از دوران سازندگي، گذشت عطوفت و غيره شد، گويي كه اعدام خودفروختگانِ اجنبي‌پرست سازنده نبود، هر بار كه خلق قاطعانه خواستار نابودي قلم بدستان مزدور، ‌تعطيل نشريات ضدانقلابي، تصفيه در سازمان‌هاي اداري، دولتي و ارتشي و. . . شد، نداي وامصيبتا سرآمد كه همه براي رژيم كار مي‌كردند. آزادي بيان حتي به قيمت توطئه مجاز است (لبيرالسيم) و آزدي‌خواهي در ممكلت برقرار است و لذا نمي‌توان ضدانقلابي شناخته شده را هم به دادگاه انقلاب سپرد خوشبختي چنان دولت را فريفت كه حتي تقاضاي عفوي عمومي را نيز بارها و بارها به رهبر انقلاب تسليم كرد. (انقلاب ما اسلامي است به تمام آزادي‌ها احترام مي‌گذارد). اين گفته‌اي بود كه بارها و بارها شنيديم و برايمان مشخص نكردند كه فرق آزادي و توطئه چيست؟ اگر چه توطئه‌هاي خونباري به ترتيب در سنندج، گنبد، نقده، مريوان، آبادان، خرمشهر، اهواز، سرو و. . . خون عزيزترين و پاكترين فرزندان اين انقلاب را به خاك ريخت، ولي دولت همچنان آزادي توطئه را به رسميت مي‌شناخت. اگر چه اسناد و مدارك و شواهد بسياري از دخالت بعضي از گروه‌ها در حوادث فوق بدست آمد. باز دولت همچنان بي‌تفاوت، آزدي توطئه‌ها را اجازه مي‌داد. روزنامه‌هاي مزدور در لواي آزادي قلم خشم مردم را برمي‌انگيختد و مع‌الاسف مورد تاييد دولت بودند.

چرا دولتي كه اكثريت قريب به اتفاق يك ملت را در پشت سرخود دارد، اينچنين صبورانه محافظه‌كارانه، با ضدانقلاب رفتار كند، چرا موقعي كه هر حركت انقلابيش با شور و شوق توده‌ها مواجه مي‌شود، اينچنين عكس‌العمل در مقابل توطئه بايد داشته باشد؟ دولت در مقابل توطئه‌ها فقط ابراز تاسف كرد چرا؟

دادگاه‌هاي انقلاب نيز متاسفانه به تبع دولت، اگر چه روزهاي اول انقلاب، ‌قاطعانه ضدانقلابيون را به جوخه اعدام بستند. ولي كم كم سست شدند. كار بجايي رسيد كه ضدانقلابيون فوج، فوج از زندان‌ها آزاد شدند. ساواك منحله كمترين ضربه را از دادگاه‌هاي انقلاب خورده است. ساواك كه بيشترين جنايات را در اين مملكت انجام داد، كمترين صدمه را ديد، مار زخم خورده، از عدم قاطعيت عوامل مسوول استفاده كرد و خود را سازمان داد و امروز فاجعه پاوه را بوجود آورد.

انقلاب يك راه بيشتر ندارد. مبارزه بي امان با ضدانقلاب، انقلاب ايران درس‌هاي گرانبهايي به ما آموخت: نوبه گرگ مرگ است ضدانقلاب به راه خدا و خلق، به راه اسلام، باز نمي‌گردد، ‌سستي در مقابل آن خيانت به انقلاب است. اگر به ياد آورديم پيام جاودان قرآن را كه مي‌گويد: اگر كسي يك نفر را به قتل برساند مثل آن است كه تمام مردم را به قتل رسانده است. ديگر جاي هيچگونه ترديد و شكي برايمان باقي نمي‌ماند كه راهي جز اعمال خشونت و سركوبي ضدانقلابيون وجود ندارد. تعلل ديگر بس است، اشداء علي الكفار و رحما بينهم ضدانقلاب را به شديدترين وجه بايد سركوب كرد. ما پس از حادثه مريوان و وقايع خرمشهر هشدار داده بوديم كه توطئه‌هاي كه در شرف تكوين است كه فقط به كمك ارتش قابل حل است.

دادگاه‌هاي انقلاب بايد كه جاني تازه بگيرد و قاطعيت گذشته را باز يابد. ضدانقلاب را جز جوخه اعدام راه ديگر نبايد باشد. دادگاه‌هاي انقلاب از وجود وكلاي غرب‌زده‌اي كه جز در چارچوب تشريفات (قانوني) نمي‌تواند كاري بكنند پاك شود.

ارتش بايد كه محتوي انقلاب را پيدا كند و فرماندهاني شجاع و انقلابي و جنگ‌آزموده هدايت و رهبري آن را به عهده بگيرند. هوشياري دولت و سپاه پاسداران بايد فزوني يابد كه نطير حوادث فوق در جاي ديگر به وقوع نپيوندند. چنان كه نطير حوادث اوضاع سيستان و بلوچستان نيز بحراني است. علاج واقعه را قبل از وقوع بايد كرد.

در اين شش ماه توطئه ما را به دنبال خود كشاند كه ديگر نبايد چنين باشد. در ريشه‌ها و جرثومه‌هاي فساد را بايد به زباله‌دانيها ريخت. انقلاب يك راه بيشتر ندارد: قاطعيت در مقابل ضدانقلاب.(جمهوري اسلامي28/5/1358)

ديدار از پاوه خونين

پس از فرو خوابيدن اغتشاشات مريوان ضد انقلاب زخم خورده و محتضر، پاوه را آمانج توطئه‏هاي كثيف و رذيلانه خود قرار داد.

مهاجمان اجير شده از سوي ضد انقلاب، تنها بيمارستان پاوه را كه در كيلومتري اول جاده خارج از شهر قرار دارد به خمپاره بستند و يك پزشك و يك بهيار را به شهادت رساندند.

در پي پيروزي انقلاب شكوهمند‌ايران به رهبري انقلابي بزرگ امام خميني، ضد انقلاب زخم خورده كه به هراس افتاده بود، نيمه جان به لانه خزيد و رفته رفته در عرصهبحرانهاي كشور كه ناشي از خصلت دوران نوزائي بعد از هر انقلابي است ظاهر شد. ضد انقلاب از پس‌اين ماسك مسلك‏ها و گرايش‏هاي گوناگون موضع گرفت و با همكاري امپرياليسم قهار آمريكا كه منافع‌اش را در منطقه از دست داده است گاه ناله زحمتكشان شهر و روستا را بهانه تركتازي‏هاي خراب‌كارانه خود قرارداد. اما در خصوص‌اينكه تيغ ضد انقلاب در مناطق غربي كشور و بويژه نواحي كردنشين كارائي بيشتري دارد سخن بسيار است كه در‌اين خصوص نمي‌گنجد: با‌اين همه ذكر نكاتي كه برجسته‌تر مي‌آيد ضروري است (مناظق كردنشين) سرزمين داغ‌ديده‌اي است كه از آغاز حكومت سياه صفويان تا دودمان مخلوع پهلوي مورد بي مهري و ستم مضاعف ملي قرار گرفته و در عمق خود زخمهايي را داشته است اكنون كردها كه داغ ستم ديرينه بر چهره دارند فرصتي يافته‌اند تا بر محور آرمان‌هاي خود از دستاوردهاي انقلاب بهره گيرند‌. كرد جماعت كه از پي سركوب شدن حكومت خودمختاري كردستان به رهبري قاضي محمد، هماره‌ي سوداي حق تعيين سرنوشت خويش را در سر پرورده است‌.‌اين‌باره ساده لوحانه به هر شعاري كه طرحي از خودمختاري ارائه دهد ـ ولو از دهان ضد انقلابي‌ترين‏ها ـ گوش مي‌خواباند و زير چنين پرچمي ‌سينه مي‌كوبد‌اين است كه ضد انقلاب با كشف‌اين فرمول در منطقه بحران مي‌آيند و آب را گٍل‌آلود مي‌كنند تا منافع امپرياليسم را از نو تأمين كنند در‌اين ميان اگر سادگي و بي پيرايگي كرد جماعت را در تبلور اغتشاشات ناديده بگيريم از فعاليت مخيلانه گروه‌هاي چپ‌نما يا شبهه تئوري‏هاي ماموران انقلابيشان كه غالباً به شعار «مائو» كه مي‌گفت: چقدر از وخامت اوضاع جهان خوشم مي‌آيد! تكيه مي‌كنند، نمي‌توان گذشت، زيرا كه‌اين مساله دركلبحرانهاي منطقه به مثابه پديده برجسته‌اي در به آسياب دشمن مي‌ريزد‌. بعد از فرو خوابيدن اغتشاشات مريوان ضد انقلاب خزنده پاوه را آمانج توطئه‏هاي خونين خود قرار داد و منطقه را به آشوب كشيد آغاز فاجعه كه با برخورد دو اتومبيل در پاوه شكل گرفت حسابگري‏هاي ضد انقلاب را نمايان مي‌كنند و در پي‌اين برخورد كسي در شهر شايع مي‌كنند جاف‌ها و عشاير در راه شبيخون‌زدن به پاوه هستند مردم زحمتكش پاوه كه در ذهن داشتند شهر را تعطيل كردند و در انتظار رسيدن قواي كمكي از ارتش و سپاه پاسداران انقلاب در محل فرمانداري تحصن گزيدند‌. در كنار‌اين واقعه يكي از پاوه‌اي‏ها به ميان عشاير اطراف‌اين شهر رفت و‌اين شايعه را كه ارتش پاسداران انقلاب و افراد قياده موقت براي سركوب عشاير و روستاهاي اطراف پاوه راهي منطقه شده‌اند در ميان آنان پراكند. عشاير و جمعي از روستائيان منطقه را كه به هراس افتاده بودند در «قوري قلعه» بين راه كرمانشاه ـ پاوه به تحصن نشستند عده‌اي از آنان وسايل عبوري را در همين نقطه زير كنترل گرفتند و چند كاميون خوار و بار را به غنيمت بردند بعد از رسيدن سپاه پاسداران به پاوه، استاندار كرمانشاهان به قوري قلعه رفته بودند تا به خواسته‏هاي 9 ماده‌اي عشاير رسيدگي كند در‌اين قطعه‌نامه به مقام‏هاي مسوول 48 ساعت مهلت رسيدگي داده شد و تاكيد كرده بودند كه انقضاي‌اين مدت به پاوه حمله خواهند كرد سرانجام عشايري كه در قوري قلعه گرد آمده بودند عدم تحقق دو ماده از 9 ماده‏‌اي خود را بهانه قرار داده و با محاصره پاوه نبرد نابرابري را با مردم و پاسداران‌اين شهر آغاز كردند مهاجمين تنها بيمارستان شهر را كه در كيلومتر اول خارج شد قرار داده و به خمپاره بستند كه در نتيجه رييس بيمارستان، يك پزشك هندي و يك بهيار به شهادت رسيدند و چندين نقر جراحاتي بر داشتند سرانجام شرارت مهاجمين به آنچنان درجه‌اي از جنايت رسيد كه رهبر انقلاب اسلامي ‌ايران امام خميني با قاطعيت يك انقلابي فرمان داد تا پاوه از وجود عناصر ضد انقلاب پيراسته گردد و موج خشم رهبري انقلاب آنچنان بردي داشت كه حلقه محاصره شكسته شد ضد انقلاب يك بار ديگر به لانه برگشت غافل كه‌اين بار انقلابي ديگري به نام‌آيت‌الله خلخالي با قدرت هرچه بيشتر به صحنه سياست كشور آمده است تا ضد انقلاب خزنده را در لانه هايش مدفون كند‌. واقعه اندوه‌بار پاوه بهانه اي به دست داد تا سفري هر چند كوتاه به‌اين شهر دور افتاده داشته باشيم و با موقعيت آن آشناتر شويم:

موقعيت جغرافيايي پاوه

شهرستان پاوه در شمال غربي استان كرمانشاهان كه23666 كيلومتر وسعت دارد به مثابه دره‌اي درميان سلسله جبال اورامان و كال قاضي و بين روستاهاي دورسن، خانقاه و نورياب دامن گسترده است بر اساس پژوهش‏هاي آبان ماه 1355 مركز آمار‌ايران بيش از 103 هزار و131  نفر متشكل از 20 هزار و961 خانوار در‌اين شهرستان زندگي مي‌كنند كه از‌اين عده 57 هزار و40 نفر (1170 خانوار) در شهر پاوه، 97 هزارو 391 نفر (19791 خانوار در منطقه روستايي شهرستآنهاي پاوه هزار هفتاد و پنج نفر در مناطق عشايري و بقيه در بخش‏هاي گله اورامان، سهون شمالي، باينگان، جوانرود، جيگران، خنه شور، سرقلعه بابا جاني، نودشه و نوسود، از توابع شهرستان پاوه پراكنده‌اند، مركز آمار‌ايران در بروشور سرشماري سال 55 خود مي‌نويسد (اين ارقام شامل آن دسته از ارقام خانوارهاي عشايري كه در داخل آباديها ديده شده سرشماري شده‌اند نمي‌گردد با توجه به‌اين مساله و نيز مشكوك بودن نوع آمارهايي كه در اوج اختناق آريا مهري تهيه شده به نظر مي‌آيد آمار اصلي به مراتب بيش از ارقام ياد شده است‌. يك راه شني به طول 148 كيلومتر كرمانشاه را به روانسر و سپس به پاوه متصل مي‌كنند در ابتداي شهر «خيابان‌»هاي ورودي و خروجي كه دو پارك معمولي كنار هريك از آنها قرار گرفته است و يك كمربند‌اين دو را به هم متصل مي‌نمايد خودنمايي مي‌كند‌. پاوه داراي چهار مسجد، يك بازار و يك بيمارستان، دو پارك و چندين مدرسه و ساختمان دولتي است و اكثر خانه‏ها بر دامنه تپه‏ها ساخته شده است‌. بطور كلي شهر پاوه بر خلاف روانسر از موقعيت كشاورزي برخودار نيست و اهالي آن كه اكثراً از روستاهاي تابعه به شهر كوچيده‌اند، از طريق باغداري، دامپروري (با مقياس كوچك) و تجارت‌گذران عمر مي‌كنند به همين اعتبار مي‌توان گفت: پاوه از نظر اقتصادي دارايي مناسبات خرده بورژوازي است‌. محصولات باغستآنهاي پاوه بيشتر گردو، انار، انجير، سقز و در سطح كوچكتر ي انگور مي‌شود‌. ناگفته نماند غالب مغازه‌داران‌اين شهر را اهالي «خانقاه» از توابع پاوه تشكيل مي‌دهند‌.‌اين شهر پاوه از چشمه‏هاي «سراب حولي» سراب چشمه ـ در زبان كردي  سوراني «كاني » يا «بندرچاوه » به معناي چشمه است تهيه مي‏شود‌. آب سراب حولي كه از قسمت‏هاي شمالي «مياني شهر» مي‌جوشد پس از عبور از روستاي خانقاه به رودخانه شمشير كه از محلي به همين نام سرچشمه مي‌گيرد و با عبور از روستاهاي نوسمند، سرگردان، بن دره، خانقاه،  گران بشر به رودخانه شيروان در دو آب مي‌ريزد سرازير مي‏شود‌. بين پاوه تا «طويله» حد فاصل‌ايران و عراق،70 كيلومتر فاصله وجود دارد و‌اين شهر را به مقر جلال طالباني بر فراز كوه‏هاي (مامنده) در خاكي و عراق يك جاده خاكي و در بعضي قسمتهاي كوهستاني و صعب‌العبور به طول 369 كيلومتر پيوند مي‌دهد‌اين راه از مناطق نوسود، ملاجي، مريوان، گويله، تاليجا، سفلا، بانه و سردشت مي‌گذرد‌. در پايان‌اين بخش از گزارش، گفتني است كه زبان مردم خون گرم و مهماندوست پاوه كردي اورامي ‌است و پاوه از نظر موقعيت جغرافيايي از شمال با مريوان، شمال غربي و جنوب غربي با كشور عراق، از ناحيه جنوب با قصر شيرين و شاه‌آباد غرب شمال شرقي با سنندج و كرمانشاه همسايه است‌. منطقه پاوه از دشتهاي جوانرود به بعد داراي دره‏هايي عميقي است رودخانه سيروان معروف‌ترين رودخانه در رشته كوه‏هاي شاهو «مقر پاليزبان » و «آتشكده» جريان دارد‌.

تنها اثر باستاني پاوه

سالهاي پيش يك هيات بيولوژيكي در ادامه تحقيقات زيست شناختي خود قدم در محدوده‌ي پاوه گذاشت‌. اعضاي‌اين هيات در ارتفاعات مشرف بر پاوه موفق شدند غاري را كه ديرينه‌اش به21  هزار سال قبل از ميلاد مسيح مي‌رسيد كشف كنند‌. در‌اين غار كه به «نسمه» معروف است (به علت نزديكي به روستاي نسمه مقاديري از ابزارهاي سنگي «فليت» متعلق به انسآنهاي اوليه به دست آمده است‌.«فليت» نوعي ابزار سنگي است كه براي دفاع و شكار مورد استفاده قرار مي‌گرفت و باستان شناسان در تحقيقات خود اعلام داشتند كه‌اين ابزارها بين 15 تا 20 هزار سال قبل از ميلاد مسيح ساخته شده است‌.

نژاد شناسي مردم پاوه

پژوهش انجام شده نشان مي‌دهد كه اجداد و ساكنين فعلي پاوه در هزاره سوم و چهارم قبل از ميلاد به صورت طوايف مستقل در كوهستآنهاي زاگرس مي‌زيستند بر اساس پژوهش‏هاي يادشده‌اين طوائف متشكله از طايفه‏هاي «لولوبي»، «گوتي»، «آمادا»، «نايري»، «مابي» و «پارسوا» بودند كه جنگ‌جويان آن رفته‌رفته به تصرف مناطق بين النهرين پرداختند‌. در آثار باستاني «سارگن» پادشاه مقتدر اكد (2030 ـ 2048 ق.م) كه بر نواحي جنوبي بين‌النهرين فرمان مي‌راند به طوايف ياد شده اشاره گرديد در كنار آن به ياغي نام‌آوري بنام «آريزان» از اهالي زاگرس اشاره شده است‌. همچنين در كتيبه‏هاي بابل ـ آشور و‌ايلام از طوائف ساكه زاگرس سخن به ميان آمده است‌به احتمال قوي لولوبيها «لولو » اجداد لرهاي امروزي بوده‌اند كه در نواحي «زهاب» (سرپل زهاب فعلي) و «شهرزور» و «سليمانيه » از شهرهاي شرقي عراق مي‌زيسته‌اند و پادشاه‌ايلام در 1200 ق. م تام ماد براي نخستين بار بصورت «آماده‌اي» در جريان لشكركشي‏هاي آشوريان به نواحي كردستان فعلي به ميان آمده به همين اعتبار مي‌توان گفت در هزاره اول قبل از ميلاد مادها در كوههاي زاگرس سكونت داشته‌اند سيد عبيدالله‌ايوبيان در«فلسفه انقلاب كردي» مي‌نويسد «‌... نام كرد در سپيده دم تاريخ بشر در سرزمين افسآنهاي نياكاني «آمادابي ماد» ‌...در طول سي قرن تاريخ جامعه ممتاز كرد و ماد در تاريخ آسياي غربي مقدم بر فروس و‌ايران بوده و به احتمال قوي‌اين نامهاي اخير كردي و مادي هستند» رشيد ياسمي ‌نيز در همين رابطه در كتاب «كرد و پيوستگي نژاد او» مي‌نويسد « كرد آن شعبه از نژادهاي‌ايراني است كه برادر ماد و پارس، يا عين ماد و پارس كه با نام جديد محلي خودش فرمانفرماي ناحيه وسيع زاگرس شده و اقوام سلف را جزو خود كرده و نام خويش را به آنان داده است» سخن آخر‌اينكه روند تكامل تاريخ بشريت امروز به جاي رسيده است كه مسايل نژادي را تحت الشعاع انترناسيوليسم و پيوستگي جهاني قرار داده و از اعتبار آن بر پايه نژادگرايي كه در نهايت به فاشيسم هيتلري و صهيونيسم اسرائيل مي‌انجآمد و كاسته است.(اطلاعات29/5/1358)

نبرد ما و دشمنان ما

آنچه در كردستان مي‌گذرد در تمام ابعادش چيزي جز تفسير كامل يك حديث اسلامي نيست كه:‌الكفر مله واحده (كفر ملت منسجم واحدي است) و چيزي جز اين نيست

كفر چيست؟ و كافر كيست؟ كافر كسي است كه عليرغم مسير توحيدي تاريخ، در جهت عكس سير تكاملي بشر حركت مي‌كند. كسي كه در جهت نشانه‌هاي خدايي، نه حركت كرده و نه دوست دارد كه در مسير اين صراط مستقيم به بالندگي و شكوفايي وجودي خود نرسد و كفر في نفسه اين روي بر تافتن و گريختن از حركت خدايي بشر و طغيان بر عليه همه ارزشهايي است كه در مجامع فلسفه وجودي و نوعي او را تعيين مي‌كند.

طبق حديث فوق، تمام كفار از چپي گرفته تا راستي،‌از غربي گرفته تا شرقي، از آسيايي گرفته تا آمريكايي، از آفريقايي گرفته تا اروپايي بالاخره از زردپوست و سياهپوست گرفته تا سفيد پوست چشم آبي، موطلايي همه و همه از نظر ماهيت و جنسي و بافت و حركت وجودي و نوع دستاويزها و ابزارهاي تاريخي و حركت‌هاي اجتماعي و دستاوردهاي نهايي ـ در پهنه جامعه بشري ـ در مجموع از دمسازي‌ها برخوردارند و بدين گونه است كه كفر عليرغم وجهه‌هاي متنوع و چهره‌هاي تودرتو و رخساره‌هاي رنگارنگش از دورنمايه مشتركي برخوردار است كه اگر پوست ظاهريش را شكافتي و پوسته بيرونيش را شكستي و به اندرون تاريك‌خانه نهادهاي آن وارد شدي همه چيز در همه جاي آن در همه زمان به صورتي كه در نوعيت خود از وحشت انگيزترين جرم‌ها برخوردار است جرم‌هايي كه در نهايت فجايع مرگبار جاهليت را در طول تاريخ تشكيل مي‌دهد و نمي‌تواني انكار كني كه در اين غيور ـ از پوسته به هسته كفر ـ با تمام وجود خود از حقارت انسان كفرزده به حيرت خواهي افتاد.

امروز ما اين خوشوقتي را داريم كه در يك آزمون شگفت تاريخي عمق اين واقعيت انكارناپذير را در زندگي بشر دريابيم در اين دريافت است كه به پوچي انكاره‌هاي كساني كه ادعا مي‌كنند امت اسلام در اين مقطع زماني تنها و تنها با كفر غرب روبروست چقدر سطحي و كودكانه و ساده‌لوحانه است و اگر بپذيريم كه در پشت اين انكار نيتي صادق نهفته است ناگزير قبول كنيم كه آن نيست صادقي يا اسير ساده‌انديشي است و يا به كلي در مرحله عملي حضور اجتماعي خود فلج شده است.

اين آزمون تاريخي، اين درس گرانبها را به ما مي‌آموزد كه تنها و تنها يك جبهه وجود دارد: جبهه نبرد تاريخي حق، عدل خداجويي، پرستش زيبايي‌هاي ماورايي و فوق حيواني و عبادت الله با باطل، كفر، پرستش فريبندگي‌هاي ارزشهاي جانوري و شرك و عبادت شيطاني‌ترين مظاهر سقوط انسان در طول تاريخ و زمان، و تنها براي جامعه موحد و مومن به توحيد و حركت تاريخي آن يك دشمن وجود دارد: كفر و يك راه وجود دارد: جنگ و يك سرانجام محتوم وجود دارد: رهايي و صراط مستقيم چيزي جز اين سرپلهاي واحد نيست كه به يكديگر متصل شده‌اند.

بنابراين اين ادعا ما اكنون فقط و فقط با كفر آمريكا (امپرياليزم آمريكا) طرفيم اگر سفسطه‌اي سياسي براي انحراف انقلاب اسلامي از مسير تاريخي خود و اسارات انسان در تار عنكوبت دروازه‌هاي شرقي كاروانسراي دروغ نباشد، يك مغلطه كلامي كه شايد برآمده از جهل و عدم شناخت اسلام و زمان و جبهه‌هاي جنگ حق و باطل باشد. هست و بنابراين دقيقاً بايد متوجه اين نكته بود كه ممكن است انقلاب اسلامي درست از همان جبهه‌اي كه آن را به دست فراموشي سپرده‌ايم شكست بخورد.

در كردستان چه گذشت؟ عناصري كه در فاجعه پاوه و حوادث غم انگيز كردستان دخالت داشته‌اند اگر چه داراي نقاط افتراق فراوانند ولي همه از ماهيت مشتركي برخوردار مي‌باشند و آن ماهيت در ذات خود مخالف حركت توحيدي و خدايي انسان و در عمل خود رودرروي همه نيروهاي كفر ستيز و خداجوي عالم است. يعني فقط و فقط از نظر كفر اعتقادي و عملي و الحاد تاريخي است كه به يكديگر جوش مي‌خورند.

عناصر فوق را يكي يكي نگاه مي‌كنيم:

1ـ حزب دمكرات كردستان، با بافت فرهنگي و نژادي مشخص و گرايشهاي سياسي خاص خود كه برخاسته از شرايط قومي ويژه‌اي است و تحت نفوذ آمريكا قرار دارد.

2ـ ساواكي‌هاي سابق، با تعليمات ضد كمونيستي و ضد روسي و ماهيت آمريكايي و به سرسپردگي در مقابل كفر غرب.

3ـ‌چريكهاي ماركسيست، با گرايشهاي چپي و اعتقاد به مكتب ماركسيسم و تبعيت كامل از كفر شرق.

4ـ فئودالها (مترفين) و سرمايه‌داران كه منافعشان در انقلاب ايران به خطر افتاده است و از نظر مكتبي ـ نه عملي ـ دشمن ماركسيست‌ها به شمار مي‌آيند.

5ـ عوامل پاليزبان با گرايشهاي فاشيستي بدون هيچگونه علاقه‌اي به ارزشهاي نوعي انساني.

6ـ عوامل مستقيم سيا

7ـ عوامل مستقيم جلال طالباني با سرسپردگي در مقابل كفر شوروي

توطئه مشترك عناصر فوق كه از نظر نژادي، فرهنگي، مسلكي و هدفهاي سياسي با هم اختلافاتي تا سرحد تنازع دارند با هماهنگي و انجام و يكپارچگي خاص پياده مي‌شود و اين هماهنگي كه برآمده از وحدت وجودي وجه‌هاي گوناگون كفر و انسان كفرزده است با دست افشاني و معركه گرداني و روشنفكران باصطلاح دموكراتيك و حقوقدانان اطوزده و تميز و سانتيمانتال همراهي مي‌گردد كه تنها از نظر كفر اجتماعي با آنان تفاهم دارند و برادراني نيز پيدا مي‌شوند كه بنام خدا و خلق قهرمان براي اين كه خود را از معركه پيشتازان اين مسابقه دوزخي عقب ندانند با كارواني كه معلوم نيست عزم كدامين ناكجاآباد كرده است (ولوشده با سكوت و عدم حضور خود در جبهه نبرد) همراهي مي‌كنند.

اگر در يك طرف جبهه اسلام به عنوان يك رگه اصيل تاريخي نبود، ‌اعتقاد به حركت توحيدي انسان نبود‌. پرواز از خاك تا بالاترين قله‌هاي ايثار نبود، روحانيتي كه جان بركف در صف اول شهادت ايستاده است نبود، خميني نبود،‌عاشورا نبود، رمضان نبود، حسين و زينب نبود، علي نبود و محمد بود، معلوم نبود كه گروههاي فوق بتوانند به يك چنين تفاهمي برسند، اولي، دومي را مرتجع مي‌خواند چرا كه هنوز نتوانسته است تغيير ايدئولوژيش را رسماً اعلام كند، دومي، سومي را مزدور آمريكا مي‌خواند و جنگ تا حد انهدام او را وظيفه خود مي‌شمرد. سومي، چهارمي را مزدور عراق مي‌دانست و در فكر حفظ هويت ملي خود بود. چهارمي، پنچمي را به نوكري شوروي ملقب مي‌كرد، ششمي، هفتمي را به جاسوسي سياه متهم مي‌نمود و در مجموع جنگ سگ و گربه‌اي به راه مي‌افتاد كه نظيرش را تاريخ فراوان به ياد دارد. يادم رفت يك عنصر جديد هشتمي هم پيدا مي‌شد كه فرياد بزند:

نه آمريكا نه شوروي ايراني مستقل و متكي به چين.

اين است كه در مقابل شكوفايي بعد ماورايي انسان در برابر سنگر تاريخي حق ماهيت الحادي كفر آنچنان منسجم مي‌شود كه باعث فراموشي همه تنوعات و تنازعات دير پا مي‌گردد ولي كفر نمي‌تواند در ماهيت خود ظلم و فساد را به همراه نياورد.  محمد حسن رهپو(جمهوري اسلامي30/5/1358)

نوشته شده توسط بهزاد خوشحالی  | لینک ثابت |

Fri 24 Aug 2007 17:28

مجموعه مقالات(7)

 

سخن روز

دولت بايد انقلاب دوم را ازخود شروع كند .

به ضدانقلاب نبايد اجازه تكه تكه كردن مملكت را داد. ضدانقلاب را در هر لباس وزير هر پوشش فريبنده‌اي كه باشد بايد سركوب كرد. به تفضيل خداي بزرگ و به هدايت امام در برابر ضدانقلابيون تا حد مغلوب نمودن آنان بايد ايستاد ملت بزرگ بايد در برابر تجهيزات نظامي رژيم خودكامه پيش ايستاد و امپرياليسم را مستاصل كرد و ايران پس از سالها توانست نفس آزادي را بكشد. اما پس از پيروزي در مرحله اول انقلاب ايران شاهد صحنه‌هايي بوده كه تمامي آنها چه از يك منبع نشات گرفته باشند و يا از منابع مختلف قصد وارد آوردن خدشه بر انقلاب را داشته‌اند. تحصن‌ها و اعتصابات، اعتراضات و تظاهرات نقطه شروع ايجاد زمينه‌هاي نارضايي در مردم بودند، درست است كه ريشه بسياري از تحصن‌ها و اعتصابات و درخواست‌هاي صنفي بود ولي بايد در نظر داشت كه در شرايط انقلاب صرف داشتن يك خواسته صنفي نمي‌تواند تحصن، اعتصاب يا تظاهراتي را توجيه كند. اين روند ادامه يافت تا بيشتر خواستن‌هاي غير معقول اصناف و ادارات و سازمان‌هاي مختلف. روزنامه و مجلات، مراكز تحسين و تشويق رژيم فاسد پيشين نيز در دامن زدن بر اين آتش افروخته بر جان انقلاب از هيچ كوششي فروگذار نمي‌كردند و محقق است در دل ناراضيان و عاصيان از انقلاب و هم چنين گروه‌هاي مخالف كه به اصالت اسلامي انقلاب پاي بند نبودند. جايي بازمي‌گردند و عملاً باعث بوجود آمدن نيروي كاذب، به ظاهر انقلابي و در باطن همكار و همدم ضدانقلاب مي‌شدند. كار بدانجا مي‌كشد كه وقتي يكي از اين روزنامه‌ها را مي‌بندند، در مخالفت با بستن درب روزنامه تظاهرات گروهي مخالف شروع مي‌شود و گروه‌ها علناً چنان كه گويي از پيش معلوم است، به جنگ و ستيز با يكديگر مي‌پردازند و مي‌بينيم ضدانقلاب محيط مناسبي براي تحميل خود به انقلاب پيدا مي‌كند. همزمان در شهرستان‌ها و بخصوص در شهرستان‌هاي خط غربي كشور ترتيبي از سران (شبيه حزب‌هاي) مخالف دولت و ضدانقلاب و هر دو با عملكردي ضدانقلابي وارد عمل مي‌شوند و حادثه را مي‌آفرينند.

انقلاب از فرازهاي 21 و 22 بهمن ماه به شيب‌هاي حوادثي چون پاوه و سنندج مي‌رسد. ضدانقلاب يكپارچگي آنروزهاي انقلاب را به آشفتگي‌هاي امروز مي‌كشاند.

بحث در فترت و قصور و كوتاهي دولت و ديگر مسوولين از آن جمله شوراي انقلاب در كشيده شدن اوضاع ممكلت به چنين روزي نيست. يقين است كه آنان به جاي اتخاذ روش‌هاي انقلابي در ايفاي مهم‌ترين نقشي كه در تاريخ ايران به آنها سپرده شده است، روش‌هاي اصلاح‌طلبانه و مصلحت انديشانه اتخاذ نموده بودند. پيروزي انقلاب در گرو مردمي است كه از پيرو جوان و زن و مرد حسين‌وار تهديد را، ستم را، شكنجه را، فرق را و زخم و درد را تا شهادت تجربه و تحمل كرده‌اند. انقلاب ثمره خون شهيدان بر خاك خفته است. وارثان اداره امور انقلاب نيز بايد انقلابي عمل مي‌كردند و نكردند تا به امروز رسيديم و خشم امام و امت حال چه بايد كرد.

مسوولين بايد همه چيز را از درون و صادقانه بپذيرند كه مفت باخته‌اند و از آنچه بر مملكت ظرف شش ماهه گذشته، رفته است درس بگيرند و در شناسايي خود از ملت انقلابي شك كنند. آنان ملت را نشناخته‌اند. شور انقلابي آنان را به چيزي نگرفته‌اند و اكنون شرايطي كه ضدانقلاب در سطح وسيع عمل مي‌كند چاره‌اي جر به خود آمدن و به مصداق (وشاورهم في الامر) شور در امور و اتخاذ روشهاي صحيح و قاطع نمانده. دولتيان بدانند، ارتش بدانند و ملت فرياد مي‌كشد كه در هر عمل و در هر قدم انقلابي با دولت است.

جز اين نيست كه ارتش و دولت از ملت براي به دست گرفتن سلاح و جنگيدند كمك بخواهند ملت نشان داده كه چنين خواهد كرد در پي يك چنين شناختي از ملت ضدانقلاب را هم بشناسيم:

1ـ اولين ضدانقلاب در سطح وسيع عمل مي‌كند، ضدانقلاب شش ماهي را كه ما در پي جلب وجاهت و مانورهاي سياسي فوق دموراتيك بوده‌ايم، خود را براي مجموعه‌اي از عمليات تخريب و براندازي آمده مي‌كرده.

2ـ چارچوب نظامي سياسي ضدانقلاب را تا آنجا كه به حيطه غرب مربوط مي‌شود عناصر زير تشكيل مي‌دهند:

الف ـ حزب دمكرات كردستان

ب ـ افراد جلال طالباني

ج ـ پس مانده‌هايي از رژيم پيشين

د ـ وجود و حضور فعال روحاني‌نمايي كه تحت تاثير نيروهاي ديگر بوده و عملاً در جهت ضدانقلاب عمل مي‌كند. كمكهاي فكري، سياسي و نظامي ديگر گروهها و جلب افكار مردم به كمك تبليغاتي كه از چند ماه پيش به اين طرف از سنندج شروع شد تا دامنه عمليات پاوه به سنندج ختم شود و خلاصه ايجاد محيط رعب و وحشت و استفاده از آن در خطيرترين روزهاي مملكت انتخابات مجلس بررسي نهايي قانون اساسي، دست زدن به اين اعمال را كه از آغاز با فكر تجزيه بوده آسان‌تر ساخت. دشمني از تبليغ سوء و خرمن‌سوزي و گرفتن پاسگاهها شروع كرد و به اشغال شهرستان رسيد.

3ـ در مورد بقيه نقاط بايد گفت گروههاي چپ در رهبري نقشي ندارد.

نشان ندادن در رهبري  كينه سياسي بعضي از آنان را برانگيخته و پيدا نمودن اين نقش و رسيدن به اين هدف حداقل با توجه به نكه ظرف شش ماهه اخير رخ داده بايد دانست كه از هيچ عملي فروگذاري نمي‌كنند.

4ـ در خارج از كشور ضدانقلاب به دو نحو عمل مي‌كند. يكي پرداختن به تبليغات و پست جلوه دادن رژيم جمهوري اسلامي و آب به اسياب امپرياليسم ريختن روزنامه‌ها و مجلات خارجي علاوه بر اعتراض سياسي خود متاثر از همين افراد نيز هستند. اين بخصوص با توجه به خيل عظيم جمعيتي كه از انقلاب به اين طرف خارج شده‌اند مهم مي‌نمايد. از طرف ديگر ضدانقلاب در خارج از كشور به مدد پول‌هاي خارج شده از مملكت به تقويت ضدانقلاب و بعضاً عوامل خود در داخل مي‌پردازد.

ضدانقلاب محتملاً درصدد است همراه با چنين اعمالي در قسمت غربي كشور، يك چند حادثه نيز در مركز كشور بيافريند تا نوعي گيجي و سردرگمي براي هيات حاكمه ايجاد نمايد.

بخصوص كه زمينه را براي ايجاد حادثه از طريق اختلاف بين پاره‌اي گروه‌ها خود ايجاد نموده كه در برابر اين همه بايد ايستاد. هيچ تقديري جز اين بر ملت نوشته مباد. كوچه و خيابان شهرهاي ايران نويد از توفيق در مقابل اين زورگويان مي‌دهد. ضدانقلاب اصلي امپرياليسم است. آنگاه كه امپرياليسم ناچار از عدم دخالت در امور ايران شد به فكر راه‌هاي درازمدت سركوب انقلاب افتاد: تفرقه بين گروه‌ها و ايجاد تزلزل و ضعف و چندگانگي در رهبري و با توجه به فرهنگ‌ها و آداب و سنن مختلف، اختلافات قومي را دامن زدن و. . . وگرنه امپرياليسم تحمل روزهاي چون قدس، وحدت و. . . را ندارد. انقلابي‌ترين مرد جهان خميني بزرگ دنيا را تكان داده افغانستان و عراق و پاكستان و تركيه، مصر و ليبي و اسراييل (جرثومه استعمار) را امپرياليسم در خطر باختن است.

امام و ملت آماده جانبازي دوباره، هميشه امروز از ارتش و دولت مي‌خواهد دومين انقلاب، دومين ايام بر عليه ضدانقلاب را نقطه شروع باشند و حمايت بي‌دريغ بخواهند چگونه انجام امور زير ضرورت فوري دارند.

1ـ دولت با ايجاد هر چه سريع‌تر يك سيستم اطلاعاتي دقيق در اقصي نقاط كشور عاجل‌ترين و آخرين خبرها را از ضدانقلاب كسب كنند.

2ـ ارتش بايد بسيج عمومي گرديده و هر چه زودتر چنانجه امام فرموده‌اند در شديدترين وجه به سركوب ضدانقلاب بپردازد. تمرد اوامر در ارتش بايد موجب شديدترين مجازات قرار گيرد. امروز آينده مملكت به وجود ارتشيان رشيد و ملت بستگي دارد.

3ـ اعلام انحلال گروه‌ها و حزب‌هاي خلق‌الساعه كه جز آنكه موي دماغ انقلاب باشند و كمك به ضدانقلاب ثمره‌اي نداشته‌اند.

4ـ عدم اجازه خروج از كشور اين مسافرت‌ها از طرفي به فرار و از طرفي به سمپاشي‌هاي ضدانقلاب مي‌انجامد كه هيچكدام به صلاح انقلاب نيست.

آنچه  در رابطه با مقابله دولت موقت در يك طرح كوتاه مدت با ضدانقلاب بود. اما ناگفته پيداست دولت و شوراي انقلاب بايد اقدامات انقلابي بسياري در زمينه‌هاي اقتصادي، سياسي انجام دهند سهل است كه دولت و شوراي انقلاب بايد بسياري از اقدامات به اصطلاح انجام شده را از صورت اصلاحي به صورت انقلابي درآورند. البته به نظر مي‌رسد عمر دولت موقت با توجه به افتتاح مجلس خبرگان تصويب قانون اساسي و انتخاب رييس جمهور كفاف رسيدن به كارهاي بنيادي در زمينه‌هاي مختلف فرهنگي اجتماعي و از همه مهمتر اقتصادي را ندهد. اما با انتقال اداره امور از دولت موقت به دولت دائم در ليست وظايف حتمي و فوري هيات حاكمه تعبيري حاصل نمي‌شود. از اين‌رو به اختصار به شرح آنچه دولت موقت انجام داده و با تجديدنظرهايي در آن نام عمل انقلابي بدان مي‌توان نهاد و آنچه دولت در جهت انجام آن بايد اقدام كند مي‌پردازيم.

1ـ ملي شدن بانك‌ها  بانكداري را در ايران دستخوش تغيير نكرده است. نرخ بهره هنوز بر جاي خود باقي است. سهام سهامداران كوچك داخلي و سهامداران خارجي به آنها پرداخت خواهد شد. اين به هيچ عنوان مطابق با عملي كه بايد با نام ملي شدن انجام شود نيست. به خصوص سهامداران خارجي پس از مدتها چپاول صاحب هيچگونه حقي كه باز پرداخت سهام آنها را توجيه كند نمي‌باشد با اين حساب بايد گفت اين تعريف كاملاً جديدي است در ملي شدن و بايد در آن تجديدنظر شود.

2ـ درمورد ملي شدن صنايع كه اخيراً نيز وابستگان 51 نفر صاحب جمعيت بزرگ را شامل شده:

الف ـ تا به حال هيچ اقدام اجرايي در اين مورد انجام نگرفته (حداقل در مورد وابستگان)

ب ـ براي تهيه مواد واسط و مواد اوليه و ساير اموري كه مربوط است به توليد در كارخانجات بايد از هم اكنون به تمهيد مقدمه‌اي پرداخت تا تنظيم تحويل آنها و در نتيجه توليد و توزيع كالا به هم نخورد.

3ـ نحوه زمين‌داري كه تا به حال يكبار آيين‌نامه آن منتشر شده و بار ديگر اصلاحاتي در آن انجام گرفته و 3 سال مهلت از صاحبان زمين كه داراي خانه مسكوني نيز مي‌باشد حذف گرديده هنوز با در نظر گرفتن همه جوانب ما و به ميزان دارايي افراد مختلف عطف توجه نشده است.

4ـ نظام شورايي كه قانون آن تحت عنوان (شوراهاي ده، بخش، شهرستان و استان، به تصويب شوراي انقلاب رسيده عملاً نه در سطح مملكت و در مناطق مختلف به اجرا درآمده و به در كارخانجات كه كارگران آن از سنديكاهاي آنچناني رژيم سابق خاطر خوشي ندارند، حتي وزير كار و امور اجتماعي در سخنراني‌هاي خود از شوراهاي اسلامي، ‌كارگران پشتيباني نكرده و آنها را به تشكيل سنديكا تشويق مي‌كند.

در جايي وزير كار كارگران را از (اين شورابازي‌ها)‌برحذر داشته است، اين به خوبي نشان مي‌دهد كه شوراهاي كارگري كه تعيين كننده حقوق حقه كارگران و سيستم توليد و توزيع در كارخانه مي‌باشد مورد حمايت وزير كار نيست و عملاً از ابتداي تشكيل دولت تاكنون بين كارگران و وزير كار در خصوص شورا تفاهمي وجود ندارد.

5ـ در زمينه كشاورزي نيز كه فوري‌ترين مساله مملكت است اقدامات وزارت كشاورزي چشمگير نبوده است. كشاورزي را نيز در ده و با ايجاد شوراهاي كشاورزي كه از كشاورزان كاركرده و مجرب تشكيل مي‌شود بايد سر و صورت داد و تصميم‌گيري‌ها را از درب‌هاي بسته به جامعه برد.

اميد مي‌رود نقطه عطف انقلاب با پيام‌هاي اخير امام عازم شده باشد و انقلاب راه جديد و سازنده خود را بپيمايد.(جمهوري اسلامي 30/5/1358)

شوراي شهر پيرانشهر از مستكبرين مي‌ترسد !

شهرداري پيرانشهر از تاريخ 14/9/56 تا13/9/57 قپان و بازار عمومي‌اين شهر را طي قرار دادي به مدت يكسال به شخصي به نام «احمد فرجي اقدام» به مبلغ 2860000 ريال به اجاره واگذار كرده است مستاجر متعهد شد كه وجه اجاره را با اقساط ماهانه پرداخت كند اما در عمل حتي از پرداخت قسط يك ماه خودداري كرد و شهرداري نيز تاكنون كوچكترين اقدامي ‌نكرده است. گفتني است كه در زمان انعقاد قرار دادن قپان و بازار عمومي‌شهر را در نزد مردم خوشايند نبود قرار داد به نام شخص ديگري معقد شد تا عوايد قپان و بازار به جيب عضو منتفذ انجمن شهر سرايز شود و كسي از ماجراهم بويي نبرده است و‌اين عضو انجمن شهركه خود را نماينده واقعي مردم مي‌دانست و به اصطلاح براي خدمت (!) مردم با دوز وكلك نماينده شده بود، از قدرت خود بهره گيري كرد ه و از پرداختن وجه اجاره قپان و بازار خوداري كرده است با‌اين تصور باطل كه كه زمان همچنان به سود وي پيش خواهد رفت و به اصطلاح آب از آب تكان نمي‌خورد اما حساب‏هاي آن جانب و امثال او صد در صد اشتباه از آب در آمده است و طوفان انقلاب بساط فساد و سؤ استفاده از قدرت را برچيد و نظام متكي بر فساد شاهنشاهي متلاشي شد و اكنون كه روزگار قلدري و چپاول بر سر آمده، جاي حيرت است‌. كه چرا شهرداري پيرانشهر براي وصول طلب خود بابت اجاره قپان و بازار عمومي‌اين شهر اقدام نمي‌كند ؟‌ايا شهردار پيرانشهر هنوز هم از اعضاي سابق و اسبق انجمن شهر واهمه دارد كه در‌اين دوران هنگامي‌كه انقلاب اسلامي‌در كشور ما به پيروز رسيده نمي‌توان طلب خود را كه متعلق به بيت المال است وصول كند‌ايا چپاولگري كه مال اجاره قپان و بازار عمومي‌شهر را بالا كشيده بايد آزادانه بگردد و به ريش جماعت بخندد؟ در‌اين ميان جاي بسي حيرت و شگفتي است كه شهرداري پيرانشهر از كمبود بودجه و ضعف مالي مي‌نالد و داد از بي پولي مي‌زند و قادر نيست حداقل طلب خود را از چپاول‌گري كه سابقاً عضو انجمن شهر بوده باز ستاند. گويا شهرداري پيرانشهر هنوز از مستكبرين مي‌ترسد!  اهالي پيرانشهر از استاندار آذربايجان غربي استدعا دارند براي رسيدگي به‌اين مورد دستور رسيدگي صادر نمايند.

پيرانشهر ـ كريم زاده(اطلاعات31/5/58)

عزالدين حسيني فاسد چگونه امام جمعه مهاباد شد؟‌

اگر خاطرتان باشد، حدود هفت ماه پيش عزالدين حسيني روحاني نماي منطقه كردستان در مصاحبه با اطلاعات اعلام كرد كه اقتصاد ايران بايد سوسياليستي بشود. اين گفته گرچه بحث‌هاي فراواني را بدنبال داشت ولي در يك جهت قابل تعمق بود و آن اين كه چطور يك نفر كه مدعي اسلام شناسي است و ملبس به لباس مقدس روحانيت نيز هست بايد چنين حرفي را بزند؟ مگر اسلام اقتصاد ندارد؟ اگر چنين باشد بايد فاتحه اين مكتب را كه داعيه جهاني بودن را دارد خواند.

بعد از اين ماجرا عزالدين حسيني در هنگام برگزاري رفراندوم اطلاعيه‌اي صادر كرد و گفت: چون از محتوي جمهوري سلامي بي‌خبرم از دادن راي خودداري و رفراندوم را تحريم مي‌كنم.

در همان موقع اعلاميه حسيني توسط عوامل چپ نما و سازمان‌هاي چپ گرا به مقدار وسيعي تكثير شد و دست به دست گشت و مدتي نيز به عنوان حادثه‌اي باز ميان مردم نقل مي‌شد.

عزالدين حسيني كه ميان مردم به لقبي ديگر نيز معروف است بلافاصله در ميان روزنامه نگاران وابسته و عوامل مزدور مورد استقبال قرار گرفت و عكسش روي جلد مجلات آمد. كار به جايي رسيد كه خبرنگاران خارجي نيز عزالدين حسيني را در برنامه مصاحبه‌اي خود در نظر مي‌گرفتند و با او به گفتگو مي‌نشستند.

دستگاه‌هاي تبليغاتي امپرياليسم داخلي و خارجي دست به دست هم دادند و از او به عنوان يك (متفكر) به مردم عرضه كردند. كار به جايي رسيد كه اين امر بر (حسيني) غالب شد كه نكند واقعاً اينقدر مي‌ارزد و خودش خبر ندارد.

حسيني آنقدر كمبود داشت كه هر كسي خود را به او نزديك مي‌كرد و هر حرفي مي گفت بدون چون چرا قبول مي‌كرد و به مورد اجرا مي‌گذاشت.

عزالدين آنقدر پيشروي كرد كه عرصه را نيز بر نيروهاي مسلمان و راستين تنگ نمود يا نفوذ كاذبي كه بدست آورده بود هر نيروي انقلابي را سركوب و در عوض به ضدانقلابيون كه ماسكهاي مختلفي به چهره داشتند ميدان مي‌داد.

عزالدين كه از طرف مطبوعات مزدور مرد شماره يك آزادي لقب گرفته است در حوادث اخير پاوه با قاسملو رهبر خودفروخته حزب دمكرات كردستان و عمال شاه مخلوع سخت همكاري مي‌كرد. برابر اسنادي كه به دستمان رسيده است شيخ عزالدين حسيني در ارتباط مستقيم و دائمي با ساواك بوده است اين را تمامي مسلمانان مي‌دانند چون امام جمعه و نماز جمعه از مقام و اهميت ويژه‌اي در اسلام برخوردار است و رژيم منحوس پهلوي كه براي منهدم ساختن اسلام راستين ميليون‌ها دلار نيز خرج كرده بود با توجه به اين موضوع عده‌اي از عوامل خود را به دروغ روحاني معرفي مي‌كرد، روز جمعه امام جمعه تهران كه عضو فراماسوتري بود و فعاليت مستمري نيز در راه حفظ و بقاي رژيم داشت و دانشي معدوم و عزالدين نيز از همين قماش است.

عزالدين در اسنادي كه بدست آمده خود را شاه‌دوست معرفي مي‌كند و گزارش‌هاي مفصلي نيز به ساواك، تقديم مي‌داشته است.

عزالدين دريك سند علت تاخير گزارشات به اطلاع مقام ساواك رسانده است. در اين نوشته دستخط عزالدين نيز هست او مي‌گويد من مريض بودم و حتي به زيارات امام رضا (ع) هم نتوانستم بروم متن اين سند به اين شرح است:

جناب آقاي سرگرد محترم رياست محترم ساواك

با تقديم مراتب عرض سلام و اردت اميدواريم كه خداوند همه، را توفيق دهد كه به كشور عزيز ايران و اين آيين مقدس اسلام تحت رهبري شاهنشاهي آريامهر بيش از پيش خدمت نماييم

در تلفن مقدور نمود كه عرض شود: مدتي است مريض و تحت معالجه هستم و رژيم غذايي سختي را اجرا مي‌نمايم و گاه‌گاهي درد شديدي بروز مي‌كند و عارضه‌هاي ديگري هم هست كه از ذكر آنها خودداري مي‌كنم لذا با كمال تشكر از جنابعالي و ساير مقامات تصور مي‌شود با اين حال مسافرت هم بويژه زيارت حرم مطهر حضرت رضا رضي الله عنه مشكل به نظر مي‌رسد و اين وضع جسمي من هم لطفي ندارد و خواهشمند است لطفاً پوزش اينجانب را پذيرفته، انشاء‌الله. هنگامي كه خداوند متعال شفاء مرحمت و بهبودي كامل حاصل شد بعرض خواهم رساند.                                                با كمال معذرت و تشكر با احترام ـ سيد عزالدين حسيني امام جمعه

امنيت داخلي ـ موضوع دعوت ايشان است در پرونده وي بايگاني گردد.

عزالدين حسيني در سندي ديگر عيد سعيد فطر را به رياست ساواك مهاباد تبريك مي‌گويد او در اين نامه كه با خط خود به مقامات ساواك مي‌نويسد.

جناب آقاي......مديرمحترم سازمان امنيت و اطلاعات مهاباد

خود را خوشوقت مي‌دانم كه فرصت يافتم متقابلاً تبريكات صميمانه اين عيد سعيد فطر را به جنابعالي تقديم نمايم. اميد است كه در انجام وظايف محوله كه هدف از آن خدمت به شاه و مردم و انشاء الله آسايش عموم است موفق باشيد. از خداوند متعال مسئلت مي‌نمايم در ترويح آيين مقدس اسلام و ارشاد مسلمانان به راه راست خداوندي كه سعادت در جهان را در بر دارد و در خدمت به ايران و ايرانيت تحت رهبري اعليحضرت شاهنشاه آريامهر مرا نيز تاييد و موفق فرمايند. توفيق و ترفيعات آن جناب را از يزدان پاك خواهانيم.

سيد عزالدين حسيني در زير ورقه نوشته شده است: ملاحظه شد

عزالدين حسيني برابر سندي كه بدست آمده است مستقيماً از سوي شاه فاسد به امام جمعه‌ي مهاباد (منصوب) شده است در اين نامه كه عنوان محرمانه و خيلي فوري را نيز دارد عبدالرضا انصاري وزير كشور وقت به غلامرضا كيانپور معدوم و سرسپرده شاه نوشته و رسماً اعلام مي‌دارد كه شاه دستور داده كه عزالدين امام جمعه بشود. متن هر دونامه چنين است:

جناب آقاي كيانپور استاندار آذربايجان‌غربي

عطف به نامه شماره 984/م- 9/5/47

طبق اعلام رياست دفتر مخصوص شاهنشاهي انتصاب آقاي شيخ عزالدين حسيني به سمت امام جمعه شهرستان مهاباد از سرفرض پيشگاه مبارك شاهنشاهي آريامهر گذشته و مورد تصويب واقع گردد.

اينك ابلاغ انتصاب مشاراليه واصله از دفتر مخصوص شاهنشاهي به پيوست ارسال مي‌گردد خواهشمند است دستور فرماييد به نحو مقتضي بوي تسليم دارند و ايشان نيز ابلاغ نمايند كه موضوع انتصاب او به سمت امام جمعه شهرستان مهاباد منتفي و خاتمه يافته است. وصول ابلاغ و نتيجه اقدام را اعلام داريد.                                                                              عبدالرضا انصاري وزير كشور

2086/م ـ 3/9/47 محرمانه و خيلي فوري است.

رونوشت مرقومه بالا به انضمام عين ابلاغ در پاسخ نامه شماره 71/م به فرمانداري مهاباد ارسال مي‌شود كه ابلاغ صادره بنحو مقتضي با آقاي شيخ عزالدين حسيني امام جمعه جديد تسليم و به ترتيبي مقرر شد كه به او نيز ابلاغ شود كه موضوع انتصاب او بسمت امام جمعه منتفي و خاتمه يافته است. نتيجه اقدام را سريعاً اعلام فرمايند.                                                         استاندار غلامرضا كيانپور

ودر زير ورقه نوشته شده است:

رونوشت تمام براي اطلاع عموم هر گونه اقدام مقتضي به رياست محترم سازمان اطلاعات و امنيت مهاباد ارسال مي‌شود.

فرماندار شهرستان مهاباد حجاري ملاحظه شد، در پرونده نامبرده فوق بايگاني شود.

در سندي كه در زير خواهد آمد خواسته شده كه از عزالدين تشويق لازم به عمل آورد. متن دو نامه چنين است:‌

درباره آقاي شيخ عزالدين حسيني

عطف به: 408/م ـ3/2/51 با بررسي‌هايي كه بعمل آمد مفاد نامه شماره 18/م ـ 30/1/51 فرمانداري مهاباد مورد تاييد قرار گرفت. مقرر فرماييد به هر نحو كه مقتضي بدانند نسبت به تقدير از مشاراليه اقدام لازم معمول فرمايند.

رييس ساواك استان آذربايجان‌غربي ـ سرتيپ صياديان

رونوشت:

رياست ساواك مهاباد عطف به شماره 550/ه- 13/2/51 جهت اطلاع.

مديريت كل اداره كل اداره سوم ـ 321 عطف به شماره 1646/321  27/7/50 جهت استحضار ضمناً بعرض مي‌رساند كه از طريق استانداري آذربايجان‌غربي درمورد تشويق و تقدير از مشاراليه به نظريه اين ساواك استعلام كه مراتب به ساواك مهاباد منعكس، پاسخ واصله حاكيست كه ياد شده شخص متدين و روشنفكر بوده و در هر موقعيتي وجود وي مورد استفاده ساواك واقع و در پيشبرد هدفهاي انقلاب شاه و مردم پيشقدم و وظايف محوله را به نحو احسن انجام مي‌دهد و پيشنهاد شده بود كه به نحو مقتضي مورد تعقيب قرار گيرد. روي اين اصل به شرح فوق پاسخ لازم به استانداري داده شده است:

رييس ساواك استان آذربايجان‌غربي ـ صياديان

وقتي تعيين شد كه عزالدين امام جمعه مهاباد باشد فرماندار مهاباد طي نامه‌اي از رييس ساواك همان شهرستان خواسته است تا در مراسمي كه در مسجد جامع برگذار مي‌شود پرونده متن نامه چنين است: ‌آقاي رييس سازمان اطلاعات و امنيت مهاباد به فرمان جهان‌مطاع شاهنشاه آريامهر آقاي ملا شيخ عزالدين حسيني به امامت امام جماعت شهرستان مهاباد مفتخر و منسوب گرديده‌اند. خواهشمند است ساعت 7 بعدازظهر روز 7/9/47 براي شركت در مراسم اعطاي فرمان ملوكانه به ايشان به مسجد جامع تشريف بياورند.

فرماندار شهرستان مهاباد حجاري:

متن اين نامه گرچه خيلي كوتاه است ولي خدا مي‌داند گزارشي كه عزالدين به آن اشاره كرده چه بوده است؟ و اين بار عزالدين انقلابي مجاهدي ديگر را به زير شكنجه آريامهري فرستاده است؟ اين نامه خلاصه نيز به خط عزالدين حسيني است.

رياست محترم ساواك جناب آقاي كلباسي

معروض مي‌دارد خواهشمند است يكي از مامورين خودتان را بفرستيد جرياناتي هست تقديم دارم.

والسلام سيد عزالدين حسيني امام جمعه 30/8/50

در نامه زير صريحاً تاكيد شده است كه وي مورد اعتماد است:

درباره روحانيون مهاباد

بازگشت به شماره 1864/ص ـ 4/5/50

با تحقيقاتي كه به عمل آمد مفاد دادخواست مورد بحث ناشي از اختلافاتي است كه بين روحانيون شهرستان مهاباد وجود دارد.

ضمناً شيخ عزالدين حسيني امام جمعه شهرستان مزبور از روحانيون مورد احترام اهالي بوده كه به فرمان ملوكانه به سمت امام جمعه منصوب گرديده و در حال حاضر دليلي جهت بركناري وي وجود ندارد.

رييس سازمان اطلاعات و امنيت كشور ـ ارتشبد نصيري از طرف پرنيان فرو در زير نامه نوشته شده است:

گيرنده: رياست ساواك استان آذربايجان‌غربي بازگشت به شماره 17164/ ه ـ 22/6/50

اسناد را ديديد، باورتان شد كه چه كساني دم از سوسياليسم و خلق و دموكراسي مي‌زنند؟

 اين اسناد را حسيني هم قبول دارد. در همان دوران انقلاب كه شايع شد كه وي در ساواك فعاليت داشت در پاسخ گفته است باساواك همكاري نمي‌كردم. ساواك با من همكاري مي‌كرده به بركت انقلاب و اسناد بدست آمده اين موضوع ثابت شد كه موضوع همكاري في مابين بوده است. آيا مي‌شود خشم ملت مسلمان ايران كه در دادگاههاي انقلابي‌مان متجلي است روزي دامن اين مفسدين را بگيرد؟ اميدواريم كه بتواند.(جمهوري اسلامي1/6/1358)

محمدحسين هيكل روزنامه‌نگار معروف مصري براي اولين بار فاش مي‌كند:

 25ميليون دلار سلاحهاي «سيا» براي كردهاي عراقي چه شد؟

 در سفر نيكسون و كيسينجر به ايران به درخواست شاه مخلوع قرار شد سيا براي كردها سلاح تهيه كند.

ـ ماجراي هنري كيسينجر و دولت آمريكا با كردهاي عراق داستان جالبي دارد. مدارك و اسناد محرمانه اين داستان همگي در پرونده‌ها و گزارشهاي كميته‌ي ويژه‌اي در گنگره‌هاي آمريكا به رياست «اوتيست باي» نماينده ايالات نيويورك در كنگره براي برسي فعاليتهاي محرمانه دستگاه‌اي اطلاعاتي تشكيل داده بود ضبط است. در اينجا سعي بر اين دارم كه اين اسناد را با دقت و امانت خلاصه كنم: بخشي مربوط به مساله كردها در اين گزارشهاي محرمانه با نامه‌اي شروع مي‌شود كه رييس سياي آمريكا در ايران به رييس سيا در واشنگتن ارسال داشته و يادآور شده كه ملا مصطفي بارزاني رهبر وقت نهضت كردها در عراق با وي تماس گرفته و از وي در جنگ خود عليه عراق تقاضاي كمك كرده است. در اين نامه قيد شده است كه جنگ مزبور عليه ايالات متحده آمريكا مي‌باشد زيرا دولت عراق در آن هنگام با اتحاد شوروي همكاري مي‌كرده است.  (تاريخ نامه مزبور اوت 1971 مي‌باشد) ملا مصطفي بارزاني بار ديگر با رييس شعبه سيا در ايران تماس گرفت و مصرانه تقاضاي كمك كرد. رييس سياي آمريكا در ايران به مركز سيا در واشنگتن تاكيد كرد كه چون كمك به بارزاني اهميت زيادي دارد بايد اين كمك صورت گيرد. (تاريخ نامه دوم ماه مارس 1972 بود) اين دو نامه به كميته 40 نفره كه روي تمام فعاليتهاي محرمانه دستگاههاي امنيتي آمريكا نظارت دارد و رياست آن در آن زمان با دكتر هنري كي سينجر مشاور امور امنيت ملي رييس‌جمهوري و رييس شوراي امنيت ملي بود تسليم شد. كميته‌ي مزبور هر دو نامه را به دقت مورد بررسي قرار گرفت ولي در اين باره هيچگونه تصميمي اتخاذ نكرد و يا چنانكه پرونده‌ها نشان مي‌دهند كميته‌هاي مزبور تصميم خود را در اسناد مزبور ثبت نكرده است در ماه مي 1972 كه پريزيدنت ريچارد نيكسون، رييس‌جمهوري آمريكا به اتفاق هنري كيسينجر از ايران ديدن كرد شاه سابق ايران مساله كمك به كردها را با رييس‌جمهوري آمريكا مطرح كرد و گفت كه او به ملا مصطفي بارزاني وعده داده است كه آمريكا به او كمك خواهد كرد و افزوده بود: (كه وي اين قول را به عنوان يك «دوست» داده و آمريكا هم بايد عملاً وعده‌ي او را جامه‌ي عمل بپوشاند) سپس شاه سابق صورتي از سلاحهايي كه ملا مصطفي به آن نياز داشت به ريچارد نيكسون داد. نيكسون قول داد به محض مراجعت به واشنگتن اين مساله رابا«نظري مثبت» موردبررسي قراردهد. دراول ماه مي 1973 دولت عراق تصميم مهم خود را داير بر ملي كردن نفت عراق اعلام كرده بود. در شانزدهم ژوييه همان سال درجلسه‌اي با حضور نيكسون و كي‌سينجر تصميم گرفته شد كه به كردها كمك شود و مبلغ شانزده ميليون دلار براي هزينه‌هاي اولين پارتي سلاحهاي ارسالي براي كردها تامين اعتبارشد. همچنين تصميم گرفته شد كه جان كانالي،كه وكيل تعدادي از شركتها بود و بعداً توسط نيكسون به وزارت خزانه‌داري منصوب شده بود، به تهران عازم و موافقت آمريكا را براي كمك به كردها و ارسال سلاحهاي مورد نياز آنان به اطلاع شاه سابق برساندكميته«با يك» آنگاه مي‌پرسيد: هدف و خواسته ايالت متحده آمريكا از اين روش چيست؟ در اين جا گزارش مزبور مي‌نويسد:«هدف ايالات متحده آمريكا از كمك خود به كردها اين نبود كه بتوانند به پيروزي برسند و در اثر اين پيروزي به خودمختاري برسند. زيرا اگر كردهاي عراق به چنين حقي برسند، ممكن است اين امر روي كردهاي ايران هم اثر بگذارد و اين موضوع براي شاه مشكلاتي به بار آورد. هدف اين است كه ميزان كمك به ملا مصطفي بارزاني، در حد معيني باقي بماند، و ميزاني كه با استفاده از آن بتواند از طرف نيروي ارتش عراق و ستادهاي فرماندهي و افرادش را فرسايش دهد و از طرف ديگر ميزان آن به اندازه‌اي نباشد كه به آن حد پيروزي برسد و به استقلال دست يابد و روي كردهاي ايران اثر بگذارد» كميته «با يك» همچنين در گزارش خود اشاره كرده است كه رييس «سيا» در تهران در اكتبر 1973 كسب اطلاع كرد كه اسراييل كه با ملا مصطفي بارزاني در تماس بوده به او اصرار مي‌كرد تا از فرصت عزيمت ارتش عراق به سوريه جهت شركت در جنگ اكتبر استفاده كند و دست به يك حمله وسيع در شمال عراق بزند.اين گزارش رييس سازمان سيا در تهران، در كميته 40 نفره برياست هنري كي‏سينجر مورد بررسي قرار گرفت نظر كي سينجر اين بود كه «ملامصطفي ممكن است در اين اوضاع و احوال بيش از آنچه تصور مي‌كنيم به نفع ما است پيروز شود.» و به دنبال آن هنري كي سينجر نامه‌اي به ملا مصطفي فرستاد و به وي توصيه كرد كه از «فرصت بدست آمده سوءاستفاده نكند». ولي علت چنين توصيه‌اي را براي وي تشريح نكرد و فقط به اين مطلب اكتفا كرد كه « من مي ترسم چنين اقدامي از جانب شما، مشكل كردها را پيچيده‌تر سازد». در ماه فوريه 1974 كميته 40 نفره پيشينيهاي تازه اي را براي كمك به كردها بررسي كرد در ابتداي امر قرار شد مبلغ 25 ميليون دلار براي خريد سلاح از يك كشور كمونيستي، آن هم از طريق يك كشور ثالث اختصاص داده شود، و براي كردها ارسال گردد. يكي از دلايل اصرار كميته‌اي كه هنري كي سينجر رياست آن را داشت اين بود كه كمك به كردها براي آمريكا لازم است زيرا عراق مرتباً با قراردادهاي حل اختلافات خاورميانه كه هنري كي سينجر در راهش تلاش مي‌كند شديداً مخالفت مي‌نمايد. لذا افزايش دادن فعاليت كردها عليه دولت عراق باعث مي‌شود تا اين دولت در اين مشكلات داخلي خود بشود و فرصتي براي مخالفت سياست ايالات متحده آمريكا نداشته باشد».

ـ در مارس 1975 دو دولت ايران و عراق به توافق رسيدند كه رژيم شاه مخلوع همه‌ي كمكهاي خود را به كردها متوقف كند و از كمك‌رساني از طريق مرزهاي خود جلوگيري نمايد و ظرف مهلت معيني مرزهاي خويش را بر روي هرگونه فعاليت كردها ببندد. در جلسه كميته 40 نفري هنري كي سينجر، طبق گزارش كميته «با يك» گفت: ما از كردها دست خواهيم شست تا عراقيان بتوانند با حساب سوريه‌اي‌ها برسند زيرا دولت سوريه حاضر نيست در گفتگوهاي دومين مرحله جداسازي شركت كند. «كميته با اين لحن اعتراضي شديد به اين روش مي نويسد: سياست ما در قبال اكراد غير اخلاقي بوده است. ما نه به آنها كمك كرديم و نه اجازه داديم اختلافات خويش را با دولت عراق حل كنند...  ما ابتدا آنها را تحريك كرديم و سپس رهايشان ساختيم.» اسناد كنگره‌ي آمريكا كه براي ما وحشتناك است چنين مي‌گويد: كي سينجر براي رضايت رژيم ايران به كردها كمك كرد پس از اينكه دولت عراق نفت خود را ملي كرد هدف كي سينجر از كمك‌هاي مزبور اين بود كه نيروي عراق را فرسايش دهد. كمك‌هايي كه به كردها داده مي‌شد، حد معيني داشت تا به پيروزي نرسند.«زيرا پيروزي آنها به رژيم شاه مخلوع آسيب مي‌رساند و عراق هم نمي‌توانست آنها را در هم بكوبد.» يعني اين كه هدف كي سينجر ادامه جنگ و فرسايش منابع و نيروي انساني بود كي سينجر از كردها خواست تا فعاليت خود را شديدتر كند تا عراق فرصتي براي مخالفت با قرارداد جداسازي نداشته باشد. كي سينجر كردها را رها كرد تا بتواند حساب سوريه را كه با قرارداد دوم جداسازي مخالفت مي‌كرد برسد. گذشته از اين طبق مدارك موجود سازمان سيا سلاحهايي به مبلغ 25ميليون دلار از كشورهاي كمونيستي خريداري كرده بود تا براي كردهاي عراق فرستاده شود و در جنگ آنها عليه دولت عراق مورد استفاده قرار گيرد ولي جنگ عراق و كردها خاتمه يافت و اين اسلحه هنوز هم در اختيار سازمان سيا است و معلوم نيست آنها را كجا به كار خواهد برد.از «الانوار»(اطلاعات3/6/1358)

نارسايي‌هاي بنيادي كردستان،طليعه (دروازه‌هاي تمدن بزرگ) و ميراثي از رژيم گذشته است.

كردستان: فقر، محروميت و فقدان برنامه‌هاي عمراني

از آنجا كه مسوولين روزنامه دريافتند اخباري كه از كردستان مي‌رسد اگر بدون ريشه يابي و بازديد دقيق و نزديك از منطقه و بدون هيچگونه تفسيري به چاپ برسد، نمي‌تواند بخوبي بيانگر حقايق و مسايل موجود در اين استان باشد، بر آن شد تا از سرويس سياسي روزنامه جمهوري اسلامي،‌گروهي را براي بررسي مسايل منطقه اعزام كند. در اين مورد روز گذشته گروهي به خوزستان اعزام شده بود كه گزارش تحليلي آن طي 10 قسمت در روزنامه به چاپ رسيد. خرسنديم به اطلاع برسانيم كه از طريق مراجعات حضوري، تلفني و حتي توسط نامه، روشن شده است، كه خوشبختانه در گزارش خوزستان در ثبت حقايق موفق بوده‌ايم. اميد آن كه در اين تحليل نيز در اين رهگذر انحرافي نداشته باشيم.

درباره مسايل كردستان و عوامل بوجود آورنده حوادث اخير، گفتني بسيارگفته‌اند. ولي در اين نوشتار سعي براين است كه به مسايل اين استان به مردمش، به مشكلآتش، و به آينده‌اش، آنچنان بنگريم كه شرط انصاف رعايت شده باشد. به عبارت ديگر سعي كرده‌ايم مسووليت روزنامه‌نگاري را در نوشتن سطر سطر اين گزارش در نظر گرفته باشيم.

ـ جغرافياي سياسي منطقه:

استان كردستان در منطقه‌اي مرزي واقع است كه با كشور عراق مرزي طولاني دارد. اغلب اين مرزها از كوهستانهاي صعب‌العبور تشكيل شده است. به علاوه در نقاط مرزي عراق و همچنين تركيه، چندين ميليون كرد زندگي مي‌كنند، كه در اين رابطه هم مرز و هم زبان بودن آنها با افراد كردستان ايران، آنچه در آن كشورها مي‌گذرد، ‌وي افكار و اعمال مردم اين استان بي تاثير نيست. به همين سبب براي تحليل دقيق‌تر از وقايع اخير بايستي توجهي هر چند جزيي، به اوضاع مناطق كردنشين در عراق و تركيه داشته باشيم.

الف ـ عراق: ناآرامي‌هاي سياسي در صحنه معادلات سياسي كشور عراق طي چند ساله گذشته، تغييراتي مختلفي را در ابعاد سياسي و اجتماعي جامعه عراق بوجود آورده است. در بيست ساله اخير حكومت‌هاي بسيار و گوناگوني، با چهره‌هايي كاملاً متفاوت و گاهي متضاد، در صحنه ظاهر شده‌اند، حكومت پادشاهي، جمهوري (راست) و جمهوري (چپ) و كودتا پشت كودتا، جنگ و مبارزه دائم حكومت با ايلات شمالي يكي از مشخصه‌هاي چهره سياسي حكومت عراق است.

ب ـ تركيه: تركيه كشوري است در ابعاد سياسي، اجتماعي و فرهنگي، روشي و منشي كاملاً متفاوت با عراق دارد. در اينجا درگيري‌هاي شديد و التهابات داخلي در چند ماهه قبل از انقلاب ايران در اوج خود به چشم مي‌خورد، يكي از مشخصه‌هاي بي ثباتي سياسي در اين كشور به حساب مي‌آيد. در جنوب شرقي تركيه، ايلات كرد زندگي مي‌كنند.

آنچه در بالا ذكر شد مقدمه‌اي است براي يك نتيجه‌گيري سريع و آن اين كه با توجه به زبان، نژاد و دين مشترك مردم و ساكنين مناطق كردنشين در اين سه كشور، روابطي را بين آنها ايجاد مي‌كند كه هرگاه در تركيه التهابي بوجود مي‌آيد و يا در كردستان عراق تغييري رخ مي‌دهد، ‌مناطق كردنشين در ايران نيز از آن تاثير مي‌پذيرند.

ـ عوامل مختلف:

دقيقاً به همين دليل بود كه رژيم سابق بيشترين نيروي نظامي و حتي پليس سياسي (ساواك) خود را در اين منطقه حساس متمركز كرده بود و مايل بود هرگونه التهاب موجود در منطقه را به نحوي مهار كند.

موقعيت خاص جغرافيايي منطقه، كمبود محسوس بنيادها و نهادهاي فرهنگي، عدم توجه به فرهنگ اصيل كرد، بيكاري، فقر، همه و همه عواملي بودند كه رژيم گذشته بي آنكه نيازي به برآورده كردن آنها در خود احساس كند از آنها در جهت حفظ منافع خود در منطقه بهره مي‌برد. فقر ملموس در اين استان محروم، چهره مشخص دارد. عليرغم آنچه گروهي مايلند شايع كنند تا از آن دستاويز جديدي براي خود بسازند ما در بررسي و بازديد از منطقه به حقايقي برخورديم كه در صدديم بي پرده در ميان بگذاريم، مردم مناطق كردنشين مردمي استوار، غيور، صبور و تقوا پيشه‌اند و هر چند كردستان در چند ماه اخير صحنه تاخت و تاز ضدانقلاب بوده است ولي با گشتي در منطقه چنين حقيقتي را مي‌توان به چشم ديد كه كردهاي اصيل و متدين در پي حوادث كوچكترين نقشي نداشته‌اند و حتي در گفتگويي با آنها دريافتيم كه از دولت و مقامات مسوول گلايه دارند كه چرا در مقابل تركتازي ضدانقلاب آنها را تنها گذاشته است. بعلاوه تا آنجا كه فرصتي يافتيم و با عده‌اي گفتگو كرديم، شكايت داشتند كه چرا گاهي فعاليت‌هاي عده‌اي نادرست و خودفروخته را به حساب مردم انقلابي كرد مي‌گذارند؟‌

ـ ايدئولوژي و عنصر ناسيوناليسم:

آنچه مسلم است، ناسيوناليسم و تاكيد برروي مليت و قوميت يكي از نهادهاي طبيعي است و بسياري از حركت‌هاي انقلابي در تاريخ بر مبناي ناسيوناليسم و تاكيد بر قوميت بوجود آمده، اما آنچه در اين رهگذر اهميت‌دارد اين است كه درمقايسه دايره شمسول ايدئولوژي و عنصر ناسيوناليسم، آنجا كه پاي عنصر ناسيوناليسم مي‌لنگد ايدئولوژي با تاكيد بر فطرت بشري به پيش مي‌تازد. به همين دليل است كه در مقايسه نهضت‌هاي موجود در تاريخ معاصر ايران، نهضت كنوني با دايره شمسولي وسيع‌تر و عميق‌تر درصدد نهضت‌هاي ديگر قراد دارد،‌علت اين پديده آن است كه تاكيد بر مشروعيت يك حركت به اين دليل كه تمام عوامل و معيارهاي ارزشيابي و رشد اجتماعي را تحت سيطره خود درمي‌آورد، قلمرو نفوذ وسيعتري خواهد داشت. تاريخ معاصر ايران، ‌دليلي گويا براين مدعاست.

آنچه اكنون در ايران مطرح است، ايدئولوژي اسلامي ست و تجربه نشان داده است كه هرگاه چنين ايدئولوژي جهان شمسولي بتواند در سطح توده‌هاي محروم گسترش و تعميم يابد پيروزي حتمي‌خواهد بود. علت بروز چنين پديده‌اي را مي‌توان چنين ارزيابي كرد كه هر گاه فرد دريابد كه در اين رهگذر تنها نيست و فقر شديد مادي و حتي معنوي را در پناه چنين عامل تحركي بيشتر و بهتر مي‌توان برطرف كرد. حاضرست درمنتهاي فقر و تهيدستي آنچه را كه خود نيز در اختيار دارد، حتي اگر نيازي حياتي به آن احساس مي‌كند، در اختيار نهضت بگذارد، اين فلسفه ايثار است. اكنون آن ايدئولوژي كه بتواند چنين منشي را براي پيرامون خود فراهم و ممكن سازد، در صحنه عمل پيروز خواهد بود، و اين منش را تنها در ايدئولوژي اسلام مي‌توان تا اين حد مشخص و متبلور سراغ گرفت:

ـ جانبازي انقلاب:‌

مردم منطقه كردستان با تاكيدي به حق مي‌خواستند تمام برادران و خواهرانشان دراقصي نقاط ايران بدانند كه آنها از عملكرد مزدوران به شدت رنج مي‌برند و مصرانه تقاضا داشتند تا بگوش ساير مسلمانان برسانيم كه آنها جان بازان راه انقلابند. انقلابي كه در آن بين هيچ دسته‌اي تفاوتي نيست و همه مردم به يك چشم و يكسان ديده مي‌شوند. گفتيم ايران و عراق در منطقه كردستان مرزهاي طولاني دارند. در اين رابطه بد نيست اضافه شود كه هرگاه در عراق حكومتي يا رژيمي روي كار مي‌آمده كه عملكرد آن باب طبع امپرياليست‌ها نبود و يا براي تحت فشار قراردادن حكومت مركزي آن، ايجاد التهاب درمرزهاي آن كشور ضروري تلقي مي‌شده است، فوراً ساواكي‌هاي ايران با لباس‌هاي محلي به آن سوي مرزها مي‌رفته‌اند و آشوبي را شكل مي‌داده‌اند. اكنون قضايا به عكس اتفاق مي‌افتد. يعني حكومتي در ايران در راس كار قرار گرفته كه در مجموع عملكرد آن نه تنها باب طبع امپرياليست‌ها نيست بلكه آنها از اين بيمناكند كه چنين عملكردي در سراسر منطقه الگو قرار گيرد و تعميم يابد. لذا عوامل خود را از آن سوي مرزها سرازير كرده‌اند تا تحريكات موجود را كه توسط عوامل داخلي آنها شكل گرفته است، گسترش دهند. حضور افراد عرب زبان در بين افراد ضدانقلاب گواهي عيني براين مدعاست، ناگفته نماند كه در اين رهگذر آنكه بيش از همه صدمه مي‌بيند، برادران مسلمان و مبارز كرد ما هستند.

ـ عوامل رشد ضدانقلاب

تاكنون در زمينه ترسيم بعضي از مشكلات موجود تا حدودي مسايل را بررسي كرديم. اكنون ببينم چه شده است و چه عواملي دست بدست هم داده‌اند تا آنكه محيطي مستعد و آماده رشد ضدانقلاب فراهم آمده است در اين رابطه توضيح اين نكته ضروريست كه تا اين مشكلات بنيادي حل نشود، هرگونه راه حلي، حتي اگر بتواند براي مدتي مشكلات را حل كند، بايستي بعنوان نوعي عامل تسكين دهنده تلقي شود. اكنون بطور خلاصه به بررسي اين عوامل مي‌پردازيم، در حقيقت عوامل رشد ضدانقلاب، نارسايي‌ها و كمبودهاي منطقه هستند.

-فقر

الف ـ كشاورزي: استان كردستان به علت كوهستاني بودن امكانات زيادي براي كشاورزي ندارد. در اينجا از زمينهاي وسيع و هموار كه بتوان با آبياري آنرا به زير كشت برد، خبري نيست. به علاوه اكثر مناطق اين استان از بي آبي نيز رنج مي‌برند. تقريباً تمام زمينهاي كشاورزي اين استان كه براي كشت گندم، جو و علوفه اختصاص يافته ديمي است و توسط باران آبياري مي‌شود، درآمد سرانه يك خانواده كشاورز در استان كردستان آنقدر پايين و ناچيزست كه حتي براي مخارج سالانه خانواده هم كافي نيست اكثراً مجبورند به دامداري نيز بپردازند و با وجود اين بايستي با قناعت پيشگي زمان را بگذرانند.

ب ـ صنعتي: از آنجا كه در اين منطقه معدن قابل توجهي وجود ندارد كه ايجاد صنعتي را در كنار آن اقتضا كند. درين منطقه از نظر صنعتي، فعاليتي در خور توجه به چشم نمي‌خورد. به علاوه چون ايجاد هر كارخانه‌اي مستلزم نزديك بودن به بازار مصرف است، اين نيز مساله ديگريست. با اين همه بايستي گروهي در صدد بررسي اوضاع منطقه برآيند تا صنايعي را كه با شرايط خاص منطقه تطابق دارند در آنجا ايجاد كنند.

ج ـ فرهنگي: اكثر افراد اين استان بيسوادند و در اين زمينه يكي از عوامل رشد ضدانقلاب در منطقه سوءاستفاده از كم اطلاعي اين عزيزان مي‌باشد. دانشجويان و دانش‌آموزان متعهد مسلمان كرددر باروري فرهنگي منطقه سهم عمده‌اي را به عهده گرفته‌اند، ولي تا زماني كه از كوشش و فعاليت اين عزيزان حمايت كاملي به عمل نيايد و امكانات لازمه در اختيارشان قرار نگيرد. نمي‌توان به نتيجه كار آنها چندان دل بست چرا كه دامنه بي‌سوادي و فقر فرهنگي بسيار وسيع است.

د ـ اقتصاد (رفاهي): از آنجا كه در اين منطقه فعاليت صنعتي و كشاورزي قابل توجهي به چشم نمي‌خورد، لذا بازار كار چندان رونقي ندارد و افراد بيكار در اين استان كم نيستند. همين عامل باعث مي‌شود كه گردش پول از اين طريق كم باشد و در نتيجه رفاه نيز به طور دلخواه تامين نگردد (با اساساً تامين نگردد تا آنكه به طور دلخواه باشد يا نباشد) در نتيجه عده‌اي از روي ناچار به سوي قاچاق روي‌آور مي‌شوند. در صورتي كه كارهاي عمراني درمنطقه آغاز شود مي‌توان اميد داشت كه در آينده بازار كار منطقه رونقي ايجاد شود.

-محروميت از امكانات

در اين استان هيچگونه امكانات رفاهي و تفريحي و آموزشي گسترده‌اي وجود ندارد. آنچنان كه در گذشته هم تذكر داديم رژيم سابق مايل بود كه از كمبود امكانات به عنوان حربه‌اي براي به زانو درآوردن مردم غيور كرد استفاده كند لكن در اين زمينه لازمست پس از انقلاب در معيارهاي تفاوتي بنيادي ايجاد شود و اين استدلال كه افراد باسواد و با درك سياسي بهتر مي‌توانند به مملكت خدمت كنند، در دستور قرار گيرد و براساس آن عمل شود.

-بي توجهي دولت

متاسفانه دولت در اين 5 ماهه در كردستان آنچنان كه انتظار مي‌رفت، جهت‌گيري و موضع‌گيري درستي انتخاب نكرده است. با بسياري از مردم كه صحبت مي‌كرديم، معتقد بودند كه دولت آنها را در دست عمال اجانب رها كرده است و در مقابل ضدانقلاب، بي پناه و بي‌دفاع مانده‌اند. در سنندج اكثر ارگانهاي دولتي، در جهت انقلاب نبوده‌اند و حتي گردانندگان اصلي آنها سمپات‌هاي دموكرات بوده‌اند و در بعضي موارد نيز با آنها همكاري مي‌كرده‌اند. در اين صورت اين استدلال كه مردم درمقابل اين گروه، بي دفاع مانده‌اند، آيا منطقي است؟

اميد آنكه دولت طوري عمل كند كه در ضمن جبران گذشته بتواند در پيشبرد اهداف انقلاب اسلامي در منطقه كردستان كه همانا آسايش خاطر، رفاه، امنيت و شكوفايي فرهنگي و اقتصاد منطقه است،‌نقشي ايفا كند.

-دستگاه راديو تلويزيون

يكي ديگر از عوامل كه باعث رشد ضدانقلاب در منطقه شده است اين نكته بوده است كه راديو تلويزيون مركز سنندج در انحصار كساني بوده است كه يا نسبت به گروههاي چپ و بخصوص حزب دموكرات سمپاتي داشته‌اند و يا آنكه مستقيماً با آنها همكاري مي‌كرده‌اند، به طوري كه در بازديدي از مراكز راديو تلويزيون مشاهده كرديم كه اين مركز عملاً به يك ستاد تبليغاتي چپگرا تبديل شده بود و حتي عليه انقلاب اسلامي و رهبري انقلاب مقالات و مطالبي را پخش مي‌كرد. اگر دولت درصدد اقدامي جدي است بايستي در زمينه پاكسازي تلويزيون مركز سنندج اقدام كند.

-پوستر و عكس

گفتيم اكثر مردم كردستان بي‌سوادند. ضدانقلاب كه اين نكته را بخوبي دريافته بود. اكثر فعاليتهاي تبليغاتي خود را بر روي توليد عكس و پوستر متمركز كرده بود و گاهي كه احتياج به زيرنويس عكس وجود داشته،  زيرنويس‌هاي ساده و (همه فهم) در زير آنها آورده است. متاسفانه اين پوسترها بيشتر در تحريف واقعيات بكار برده شده‌اند و موردي كه شايد تمام خوانندگان هم بدانند چاپ رنگي عكس شهداي دوران انقلابست كه به جاي كشته‌شدگان وقايع كردستان كه تيتراژ زيادي در كردستان تكثير شده است. حتي اين مورد خاص به اعتراض خانواده شهداي اول محرم و شهداي دوران انقلاب نير منحر شده و اين عده بعنوان اعتراض به تحريف واقعيات توسط چريكهاي فدايي خلق در دانشكده فني دانشگاه تهران متحصن شدند.

-نقاط مثبت

1ـ مردم كردستان تشنه محبتند.

در تماس‌هاي كه با مردم سنندج و روستاهاي اطراف داشتيم بخوبي دريافتيم آن عزيزان تا چه حد تشنه محبتند. يكي از روستاييان با لحن صادقانه‌اي از ما مي‌پرسد: آيا شهرستاني‌ها همه ما را آدمكش مي‌دانند؟ آيا فكر مي‌كنند همه كردها سر آدمها را مي‌برند؟ وقتي ما به او توضيح داديم: نخير، ‌همه واقعيات را مي‌دانند و براي نجات شما حاضرند جان خود را از دست بدهند. او با لحني ملتمسانه گفت: بنويسيد كه ما هم حاضريم جانمان را برايشان فدا كنيم. در اين ميان آنچه جلب توجه مي‌كرد، چشمهاي منتظر اين عزيزان بود كه از هر تازه واردي انتظار همدردي داشتند پيرمرد فرتوت و رنجديده‌اي را ديديم كه با بياني حاكي از مرارت فراوان و با لهجه شيرين كردي با ما سخن مي‌گفت و آنچنان دردهاي ناگفته‌اش را به زبان مي‌آورد كه اشك در چشمان ما مي‌نشست، او مي‌گفت:

چرا حالا كه فرزندان ما و جگر گوشه‌هاي، ما را كشته‌اند، به سراغ ما آمده‌ايد؟ چرا دولت به داد ما نمي‌رسد؟ ‌چرا ما را رها كرده‌ايد؟‌مگر ما برادران شما نيستيم؟ چرا اين همه فرياد و ناله‌هاي ما را نشنيديد و ما را در برابر اين بي‌رحمها تنها گذاشتيد؟‌

مغازه داري در يكي از خيابانهاي اصلي شهر به خبرنگار ما گفت: دموكراتها در اين مدت از نصب عكس امام در مغازه‌هايمان جلوگيري مي‌كردند. حتي به چند مغازه كه عكس امام را زده بودند حمله‌ور شدند و شيشه‌هاي آنرا شكستند، آيا اين است آزادي؟ چرا اينها نگذاشتند ما از شادي پيروزي انقلاب لبخندي بر لبهامان نقش بندد؟ يكي ار برادران كرد به ما گفت: مجبور شديم براي حفظ انقلاب و حمايت از افراد بي‌پناه اسلحه بخريم، الان هم فشنگ را جفتي 60 توامان مي‌خريم. ما براي تهيه اين پول اثاثيه منزل خود را فروخته‌ايم. چرا دولت ما را حمايت نمي‌كند؟ چرا ما را تنها گذاشته است؟‌

2ـ پاكي و صداقت

با اين عزيزان كه صحبت مي‌كني، هر كلمه‌اش گواهي بر پاكي و صداقت بي شائبه گوينده آن است. كودكان و نوجوانان شهر سنندج در منطقه بانه دور عكاس ما را كه دوربيني به گردن داشت گرفتند و با او شروع به درددل كردند يكي از آنها مي‌گفت: به ما بگوييد تا بدانيم آيا مردم شهرستان‌هاي ديگر درباره ما چگونه قضاوت مي‌كنند؟ چه احساسي نسبت بما دارند؟ خبرنگار ما باه و گفت: مردم همه چيز را مي‌دانند. مي‌دانند كه برادران كرد ما، مردم غيور و سلحشورند. مي‌دانند كه شما عزيزان مهر ايراني در دل داريد. مي‌دانند كه شما هم از اين وضع رنج مي‌بريد. ما هم باينجا آمده‌ايم تا همين را به چشم خود ببينيم و براي آنها دوباره تعريف كنيم، او به خبرنگار ما گفت: بنويسيد كه ما مسلمانيم و اگر آنها براي آزاد كردن ما جان دادند، ما هم براي جانبازي آماده‌ايم.

3ـ استقامت و حق طلبي

مردم منطقه كردستان از ديرباز به استقامت و حق طلبي مشهور بوده‌اند. آنچه در اين تماس براي ما روشن شد. راز پايداري آنها بود، ما بخوبي دريافتيم در اين منطقه كه تاكنون رنج‌هاي بسياري را بر خود هموار كرده است و سرد و گرم روزگار را بسيار چشيده است، يك چيز هموار در ميان اين قوم تغيير نكرده است و آن حق‌طلبي و استقامت و پايمردي در راه حق است. آنها به اين خصلت مردانه همواره ممتاز بوده‌اند و تا ايران بوده است، مردم كرد به استقامت كوه، استوار و سربلند در مقابل دشمن ايستاده‌اند. ولي در اين راه به پشتگرمي ديگر برادران خود نيز نيازمنداند و سخت اميدوار كه اين پشتگرمي را از او دريغ ندارند.

4ـ تاكيد بر فرهنگ اسلامي

مردم كردستان تماماً مسلمانند و با آن كه در رفراندوم جمهوري اسلامي گروهي مزدور سعي فراوان داشته‌اند تا با تحريم رفراندوم و آتش زدن صندوقها از اظهارنظر مردم مسلمان كرد جلوگيري كنند. ولي تلاش بيهوده‌اي را آغاز كردند و مردم مسلمان كردستان مشت محكمي بر پوزه ضدانقلاب زدند و با راي به جمهوري اسلامي، نشان دادند كه در راه تداوم انقلاب استوارند و از هيچ مشكلي نمي‌هراسند. اكنون وقت آن است كه فرهنگ اصيل اسلامي كه ريشه در عمق جان تك تك آنها دارد، با روشي نوين تدريس و آموزش داده شود.

چه بايد كرد؟

اكنون كه مشكلات و نارسايي‌ها را شماره كرديم، بهتر است راه حل‌هاي اين مشكلات را گوشزد كنيم.

5ـ اختصاص بودجه عمراني:

قبل از هر چيز بايستي بر روي عمران و آبادي اين استان محروم تاكيد شود،‌استاني كه ساليان دراز در زير فشار خفقان و استبداد رژيم سابق زجر كشيد ولي تسليم نشد، در اين رابطه امام خميني، رهبر انقلاب كه اين نياز منطقه را به خوبي احساس كرده بودند، دستور فرمودند كه درآمد يك روز نفت صادراتي، به عمران اين استان اختصاص يابد، اين درآمد كه حدوداً 4 ميليارد ريال است، مي‌تواند در بهبود كلي وضع منطقه و عمران و ايجاد كار تاثير كلي داشته باشد.

6ـ فعاليت گروههاي فرهنگي:

قبلاً تذكر داديم كه اكثر مردم كردستان از بيسوادي رنج مي‌برند. بنابراين يكي از وظايفي كه مردم مسلمان و متعهد در قبال اين مردم محروم و رنجديده بايستي احساس كنند، اين است كه با اعزام گروههاي فرهنگي و برنامه‌ريزي دقيق بايستي بتوانند، ‌بيسوادي را در اين منطقه ريشه‌كن سازند، اگر بتوانيم ظرف چند سال آينده بيسوادي را در اين منطقه از بين ببريم، در حقيقت حربه اصلي را از ضدانقلاب گرفته‌ايم.

7ـ فعاليت‌هاي جهادسازندگي:

در اين مورد بايستي از برنامه‌ريزي و توجه به نيازهاي شديد منطقه، يك روش عملي كوتاه‌مدت ارائه كرد و مدت زمان باقيمانده تا آغاز سرما نيازهاي، ‌مبرم را از قبيل تامين آب بهداشتي، حمام، مدرسه و راهسازي (در حد لازم) را انجام داد و يا حداقل در زمينه راه‌سازي اقدام به هموار كردن آن نمود تا در آينده كارهاي اساسي و بنيادي انجام شود. در اين راه همكاري و خودياري مردم فعال و غيور كرد بايستي توجه خاصي بشود.

8ـ تصفيه راديو تلويزيون سنندج:

متاسفانه در طرف مدت 6 ماه سمپاشي‌ها زيادي از طريق راديو تلويزيون مركز سنندج انجام شده است. كادر راديو تلويزيون بايستي معتقد به اصول انقلاب و در جهت منافع مردم كرد قدم بردارند. در اين زمينه به راهپيمايي عطيمي كه چندي پيش در رابطه با اعتراض به برنامه‌هاي راديو تلويزيون مركز سنندج شد، اشاره مي‌كنيم و تا جايي كه مردم تقاضا كردند كه اين مركز تعطيل شود و چنين استدلال مي‌كردند، «مرا بخير تواميد نيست، شر مرسان».

9ـ آموزش سياسي

توجه به فعاليت‌هاي شديد كه ضدانقلاب در 6 ماه گذشته انجام داده بود، بايستي فعاليتي در جهت منافع مردم كرد و آموزش سياسي آنها انجام داد،‌در اين رهگذر بر روي نقش پوستر و عكس، تاكيد مي‌شود، چرا كه يك پوستر يا عكس گويا مي‌تواند بيش از ده مقاله و سخنراني تاثير بگذارد.

10ـ فرستادن يك گروه تصميم گيرنده:

دولتي براي ارزيابي كمبودهاي منطقه در اين رابطه هر چه زودتر نيازهاي فوري و حياتي منطقه كردستان برطرف شود،‌در حقيقت مردم رنجديده اين منطقه زودتر از زير بار رنج قرون و اعصار، نجات خواهند يافت. در اين رابطه بايستي دولت از شهرهاي بزرگ كه در مقايسه با روستاهاي محروم، بهشت به حساب مي‌آيند، به سوي روستاها جهت‌گيري كند در اين رابطه هرگاه فردي يا گروهي به اين جهت‌گيري اعتراض كرد، كافيست فيلمي از دروازه‌هاي تمدن بزرگ براي آنها به نمايش درآيد تا آنها هم با دولت هم‌صدا و هم راي شوند.

11ـ ايجاد دانشگاه:

يكي از عواملي كه در بالابردن رشد سياسي و انقلابي مردم هر منطقه سهمي اساسي ايفا مي‌كند وجود دانشگاه در آن منطقه است بنابراين اگر دولت يكي از برنامه‌هاي خود را ايجاد دانشگاه در اين منطقه قلمداد كند و به آن اولويت بدهد. مسلماً مي‌توان به رشد سياسي سريع مردم كردستان اميدوار بود. چرا كه تعداد دانشجويان كرد دانشگاهها كم نيستند، ولي چون روابط آنها با خانواده و فاميل خود تنها محدود به ايام تعطيل مي‌شود، نمي‌توانند در بالا بردن رشد سياسي خانواده و فاميل خود نقش محسوسي داشته باشند ولي اگر در اين منطقه دانشگاهي ايجاد شود، دانشجويان در منطقه خواهند بود و هر روز آموخته‌هاي سياسي خود را به درون خانواده و فاميل انتقال خواهند داد.(جمهوري اسلامي4/6/1358)

 

نوشته شده توسط بهزاد خوشحالی  | لینک ثابت |

Fri 24 Aug 2007 17:24

مجموعه مقالات(8)

 

تحليلي از جنايات مريوان و نقش دولت در كردستان

بعد از كودتاي 23/4/58 در مريوان كه توسط ساواكي ـ كمونيستها و مرتجعان و خودفروشان سرسپرده به بيگانه غالباً مجتمع در حزب دموكرات و غارتگران اسلحه‏هاي دولتي به همكاري پيشمرگهاي جلال طالباني صورت گرفت و موجب قدرت گرفتن عوامل ضد انقلاب با نامهاي رنگارنگ و اظهار پشتيباني از آنها بوسيله وابستگان شناخته شده به دربار رژيم گذشته و سيل كمك‌هاي نظامي‌از طرف كليه ضد انقلابيون از سراسر مملكت به مريوان گرديد‌. بر سر مردم بيچاره چه گذشت و عكس العمل دولت چه بوده است؟

با كشتار جوانان مسلمان به فجيع‌ترين گونه و تسلط نظامي ‌بر شهر بلافاصله به تمام افراد مسلمان و مسوول و كليه افرادي كه در جهت خواسته‏هاي آنان گام برنداشته‌اند نامه‏هاي تهديدآميزي فرستادند كه هر چه زودتر اسلحه‏هاي خود را اگر چه خريداري نموده‌اند به كميته جديدالتأسيس آنها تحويل و براي بازجويي آماده گردند‌. بازجويي كه نظيرش را مگر كه «ك‌ـ‌گ ـ‌ب»  شوروي اجرا كرده باشد و به دنبال آن عده‌اي را خلع سلاح نموده و تعدادي را مورد ضرب و شتم قرار داده و بقيه را سخت تحت فشار گذاشتند و به جستجوي مسلمانان متعهد گذشته از خانه و كنترل راهها حتي جعبه عقب ماشينها را نيز مي‌كشتند و افراد عادي را كه ضمن شكنجه بازجويي نموده بودند چنين تعريف مي‌كنند كه از آنها پرسيده‌اند چرا با انجمن‌هاي اسلامي‌يا مكتب قرآن همكاري كرده‌ايد؟ چرا از احمد مفتي‌زاده استقبال كرده‌ايد؟ چرا تومار ارديبهشت ماه سال جاري را (كه در آن مردم خواستار استقرار نيروهاي دولتي و‌ايجاد امنيت شده بودند) امضاء نموده‌ايد؟ و بالاخره با‌اين گونه تهديدات و بازجوئيها و گرفتن اسلحه‏هاي مردم به زور به منظور مسلح نمودن افراد خود، مسلمانان بي‌پناه مريوان به سختي تحت فشار قرار گرفتند و در نتيجه بيشتر آنان به دهات و شهرهاي ديگر فرار كرده و هم اكنون غالب مسلمانان جز عده‌اي معدود بدون‌اينكه وسايل زندگي همراه داشته باشند در شهرهاي ديگر‌ايران سرگردانند و فقط تعدادي معدود از خانواده‏هاي بي‌پناه را منافقان به همراه خانواده‏هاي خود به منظور بهره‌برداري سياسي و تبليغاتي در اردوگاهي اسكان داده و از افراد مسلح جلال طالباني را به حفاظت آنها گذاشته‌اند  و شهر به زور خالي شده از سكنه مريوان را سنگربندي نموده و به دستور اربابان خود براي جنگ با دولت آماده شده‌اند‌. دولتي كه به نظر آنها هنوز داراي قدرت نظامي ‌سازمان‌يافته و هماهنگ نيست و ارتش آن نيز روحيه خود را باز نيافته است‌. پس هر چه را كه بخواهي مي‌شود با زور بر او تحميل نمود‌. در‌اين گيرودار مبارزه با نيروهاي اسلامي ‌بومي ‌و توفيق كودتا و بالاخره كوچاندن مردم، آموزش و تبليغات ضددولتي و ضدانقلابي و ضداسلامي ‌فراموش نشده بلكه با شدتي هر چه بيشتر و با استفاده از كليه شيوه‏هاي ممكن و انواع دروغپردازي‏ها و تهمت و افترا و برچسب به دولت انقلابي و انقلابيون واقعي و رهبر انقلاب صورت مي‌گيرد‌. به طوري كه مهندس بازرگان را تاجر و سرمايه‌دار و پشتيبان سرمايه‌داري و طرفدار سرمايه‌داران و باعث اختلافات طبقاتي معرفي مي‌كنند و امام خميني را فئودال و طرفدار مالكيت‏هاي زراعي و 0000 معرفي مي‌كرده و مفتي‌زاده را وابسته و مزدور خميني و دولت و نيز كرد فروش و فئودال معرفي مي‌كنند و افراد معتقد به اسلام و مومن به انقلاب را به انواع برچسبهاي خود ساخته، مورد اتهام قرار داده و آن طوري كه آنها مي‌گويند جز خودشان كسي دلسوز مردم نيست و جز خودشان كسي درد را نمي‌داند و پيش خودشان است و بس و با همين تبليغات بود كه توانستند غير از نيروهاي ضد انقلابي معلوم‌الحال تعدادي از روستائيان بيچاره را نيز گول بزنند به طوري كه به آنها گفته بودند مبارزه‌شان عليه فئودال است‌.

اما بعد قتل‌عام پاسداران انقلاب و سر بريدن و سوزاندن و تكه‌تكه كردن آنها مردم متوجه شدند كه ‌اينان با آنچه كشته شده‌اند كه يا كارگرند يا محصل مسلمان و دشمن‌اين عوامفريبان در اصل مكتب اسلام است و رهروان‌ اين مكتب‌. والا اگر دقت شود كه خود‌اينها از فئودالها و فئودال‌زادگان و سارقان و غارتگران بيت المالند و اگر‌اين همه دم از برابري و توزيع عادلانه ثروت مي‌زنند‌. پس چرا‌اين همه مغازه‏ها و زمين و ساختمانهاي متعدد و ثروت زياد خود را تقسيم نمي‌كنند؟ تازه اسلحه‏ها و اموال چپاول شده را چرا فقط به خود اختصاص مي‌دهند و آقاي عثمان خالدي با آن همه ثروت چرا ماشين فرمانداري را هنوز هم در اختيار دارد و ماشين خود را مي‌فروشند؟ و اگر در‌اين جنايات دست بيگانه در كار نيست‌.‌اين همه افراد تفنگچي حزب دموكرات و جلال طالباني از كجا و چگونه به موقع در مريوان حاضر شدند به طوري كه پيشمرگهاي حزب دموكرات از شهرهاي مختلف آذربايجان غربي (پيرانشهر، مهاباد، بوكان، سردشت و 0000) به مريوان آمده و پيشمرگان جلال طالباني از چند روز پيش از‌اين ماجرا در دهات اطراف مريوان چرا نگه داشته شده بودند؟ و چرا شيخ عثمان نقشبندي سرسپرده شاه فراري و عوام‌فريب و فئودال مشهور منطقه يا چند ضد تفنگچي مسلح شده توسط بيگانه از آنها پشتيباني مي‌كند؟ و بالاخره مگر تا حال كدام مالك در منطقه مريوان از كشاورزان زمين با مال‌الاجاره و يا چيزي خواسته است؟ مردم كم‌كم به هوش آمده‌اند و عمق توطئه‌اين خائنين را درك مي‌كنند، اما به علت نداشتن نيرو در مقابل نيروي زياد و بي‌رحم‌اين منافقان مگر كسي جرئت حرف‌زدن را دارد؟ در موقع رفراندوم جمهوري اسلامي ‌مگر همين آدمها نبودند كه در شهر و ده راه افتاده و از مردم خواستند به اسلام راي ندهيد و حتي به صندوقهاي راي و مسوولين صندوقها نيز تيراندازي كردند ولي مردم مسلمان باز با وجود رعب و وحشتي كه آنها‌ايجاد كرده بودند به جمهوري اسلامي ‌آن همه راي دادند، پس چطور كسي كه مخالف اسلام و جمهوري اسلامي ‌بوده و هست حالا شوراي انقلاب اسلامي ‌مريوان را تشكيل داده؟ مگر مي‌شود افراد ضد اسلام نماينده يا ولي مسلمانان باشند‌اين در چه قاموسي جز قاموس جبر و فشار و اختناق و ترور و وحشت مي‌جنگيد؟ واما غم‌انگيزتر از همه‌اين درد ما، درد بي دولتي است، چون دولت با سهل‌انگاري و عدم دخالت در امور منطقه امكان رشد ضد انقلاب و تضعيف مسلمانان را فراهم ساخت و همين حالا تمام ضد انقلابيون تحت تعقيب از طرف دادگاههاي انقلابي تهران و ساير شهرستآنها غير از كردستان در كردستان،‌اين آشيانه و جولانگاه، ضد انقلاب آرام خراميدند و با انواع كمكها به آشوبگران و هرج و مرج‌طلبان خود را از چنگال عدالت محفوظ نگه داشته و در امنيت كامل بسر مي‌برند‌ايت الماركس شيخ ضد دين نيز عجب نسخه‏هاي انقلابي براي مردم بيچاره‌اين ديار مي‌پيچيد و در نهايت وقاحت از مردم مسلمان كردستان مي‌خواهد خمس خود را به‌اين اتحاديه‏ها (اتحاديه جوتياران) يعني اتحاديه ماركسيستها، چريكهاي فراري از خلق و كليه ضد انقلابيون و ساواكيهاي همكارش و ساير دشمنان اسلام و دشمنان انقلاب و استقلال‌ايران بدهند چه فتواي انقلابي كه نظيرش را تا حال هيچ كس نشنيده و نه ديده‌.

دولت اگر هم دخالت داشته كسي نمي‌داند كه چه روابطي باعث شده كه آنقدر دقيق و حساب شده، مقامات مسوول كردستان را انتخاب نمايند كه دقيقاً خواسته‏هاي همين گروه‏ها متحد ضد انقلاب عملي گردد، به طوري كه كليه امكانات مادي و معنوي دولت در اختيار آنها قرار گيرد تا بر عليه دولت انقلابي و ملت مسلماني كه آن همه براي انقلاب خون داده به مصرف برسد و به آن همه اعتراضات مسلمانان كردستان واقعي گذاشته نشود و سعي در ابقاي مجدديونسي در پست استانداري بهعمل‌ايد‌.

گزارش فاجعه مريوان را فقط از قول كليجي معاون و عزيز دوردانه يونسي و سرسپرده قاسملو و‌ايت الماركس خبرگزاري پارس بر خلاف واقعيت پخش نمايند و گزارش ساير معلمان را از جنايت در مقابل گفته‏هاي تحريف شده‌اي را بي‌اعتبار باشد همين كليجي كه به محض توفيق كودتا بلافاصله به مريوان وارد و قرارداد 7 ماده‌اي آنها را كه دال بر، به رسميت شناختن ضد انقلابيون و تآئيد كشتار و جنايات و تجاوزات آنها و بر قانوني بودن تسلط عجولانه ساواكي كمونيستها بر مردم مصيبت‌زده، مريوان است با امضاي خود مزين مي‌فرمايد و اعلام مي‌داريد كه آنچه خواست مردم بوده انجام گرفته است زهي بي شرمي ‌و خودفروشي و نيز اعلام مي‌دارد كه طرفين به توافق رسيده‌اند در صورتي كه طرف ديگر مسلمانان بودند كه هنوز هم جرئت نكرده‌اند به مريوان برگردند اما واقعيت تلخ‌اينجا معلوم مي‌گردد كه آقاي كليجي خود از طرح كودتا خبر داشته است كه به موقع به مريوان عزيمت و كلك قضيه را مي‌كند و نامه‌اي مبني بر تعيين تكليف و راهنمايي كودتاچيان ضد انقلاب از طرف حزب دموكرات نشانگر‌اين واقعيت است كه در آن آمده است چكار بكنند نامقامات آنها را به رسميت بشناسند و اما نمي‌دانيم كه چطور فرماندار وقت مريوان؟ آقاي عباسي يكي از وابستگان به قدرت كه قبل از انقلاب از سرسپردگان محمدرضا خان بود بعد از انقلاب مدتي كه هنوز بر ميزان توانائي دولت در منطقه آشنا نبود به رنگ اسلامي‌در آمده و بعد از مشاهده قدرت حزب دموكرات بدين حزب وابسته و بجز كه ضد انقلاب مي‌پيوندند و مشي آنها را طبق نظر كليجي و ساير مسوولين دنبال مي‌نمايد و نمي‌دانم كه چطور آقايي بنام قادر حسيني در گيرودار مذاكرات شرم‌آور دولت با ضد انقلابيون جنايتكار بنام فرماندار مريوان وارد صحنه مي‌شود و‌آيا‌ايشان كجايي هستند و سوابقشان چگونه است و بالاخره در معرض‌ايشان نيز حزب دمكرات و ساير ساواكي كمونيستها دخالت داشته‌اند يا خير؟‌اين مساله را‌اينده روشن خواهد كرد و آقاي استاندار جديد كه آدمي ‌مؤمن اما ساده‌اي هستند و قبلا اعلام كرده كه در مسايل سياسي دخالتي نخواهد كرد و صرفاً به كارهاي عمراني و رفاهي خواهم پرداخت چرا و چگونه به دست و پاي اعضاي شوراي جنايتكار مريوان مي‌افتد كه آنها را به مذاكره و توافق با دولت دعوت نمايد و بالاخره چگونه شد كه دولت با خائنان جنايتكار و سرسپرده بيگانه بر سر ميز مذاكره مي‌نشينند و مسلمانان و تجاوزاتي كه بر ما شده و جان شهيدانمان  را به هيچ مي‌گيرد و تقريباً مي‌شود گفت ضد انقلابيون را به عنوان حاكمان قلدر مسلط بر شهر به رسميت مي‌شناسد، در صورتي كه همين افرادي كه پاي توافقنامه را با دولت امضاء نموده‌اند جنايتكاران واقعي و قاتلان فرزاندن مسلمانان و عاملين اصلي جنايت و كشتار برادران ما و آواره‌كنندگان ما و مردم و به خصوص مسلمانان متعهد مريوانند‌. دولت چگونه به خود رخصت مي‌دهند امنيت شهر را به نيروهاي دولتي با نظارت دولتي همين ضد انقلابيون بدهد؟

مشكل يكي دو تا نيست‌.اين همه مردم مسلمان و آواره در بدر مريوان هستيم كه عاجزانه مي‌بينيم دشمنان ملت و اسلام و انقلاب ما بي محابا به هر جنايتي دست مي‌زنند بدون‌اينكه كسي جلوشان را بگيرد و يا مجازاتي در جلوشان باشد‌. به طوري كه از يك سو به محض حركت نيروهاي نظامي ‌براي تقويت پادگان مريوان از همدان فوري اطلاع  مي‌يابند و از سنندج و ساير شهرها به كامياران مي‌آيند و بنام مردم كامياران جلو حركت ماشينهاي ارتش را مي‌گيرند و حتي در كناره جاده سنگربندي مي‌كنند تمام مردم منطقه مي‌دانند‌اين همان كمونيست ساواكيهاي بي‌وطن هستند كه از سنندج و ساير شهرها به كامياران آمدند و كامياراني‌هاي بيچاره اصلاً در جريان نبوده و نيستند و آن عده نيز كه احياناً در جريان هستند همان افراد ضد انقلابي مي‌باشند كه تا قبل از 22 بهمن و پيروزي انقلاب به كمك عوامل شاه خائن در كامياران جاده سنندج ـ كرمانشاه را بر ماشينها مي‌بستند و هر كسي كه عكس امام همراهش بود ماشينش را خرد كرده و مورد آزار و ضرب و شتم قرار مي‌دادند و هر كس كه عكس شاه همراه نداشت اجازه حركت بهش نمي‌دادند و ضمن كتكاري براي اجازه عبور او را مجبور به بوسيدن عكس شاه و توهين به رهبر انقلاب امام خميني مي‌نمودند‌. ملت‌ايران آن اعمال ضد انقلابي را فراموش نكرده و‌اين اعمال را نيز دنباله همان اعمال گذشته بوسيله كمونيستها و مرتجعين مي‌دانند و فاصله ملت شريف كامياران را از چنين اعمال ضد انقلابي مبرا مي‌دانند و مي‌دانند كه كامياراني‌ها نيز بمانند ساير شهرهاي اجنبي‌زده منطقه ياراي مقابله با آنها را نداشتند و آن سوي ديگر تمام منافقان و ساواكي‏ها و كمونيستها از شهرهاي ديگر كردستان و خصوصاً سنندج در نهايت مي‌بينيد و بازي و اختلاط بيشرمانه وقفه‌اي دختر و پسر براي كمك به هم پالكان خود در مريوان و آزادكردن 16 نفر از آنها به سمت مريوان راهپيمايي مي‌كنند و خيلي زود دولت نيز تسليم خواست آنها مي‌شود‌. در صورتي كه مسلمانان‌ايران هيچ‌وقت آنقدر اتحاد و هماهنگي و فعاليت در جهت پشتيباني از مسلمانان شهرهاي ديگر ندارند و از مسلمانان آواره مريوان به دست كمونيست‏ها ـ ساواكي‏ها چندان پشتيباني نمودند‌. اما موضوع انتخابات مجلس خبرگان در كردستان زخمي‌است التيام‌ناپذير بر پيكر مسلمانان زيرا بر خلاف رفراندوم جمهوري اسلامي ‌يعني دهم فروردين 58 كه مسلمانان از موقعيت بهتري برخوردار بودند و دموكراسي را دقيقا مراعات كردند با وجود تحريم رفراندوم از طرف همين گروههاي ضد انقلاب و نيز حمله مسلحانه آنها به صندوقهاي رأي و پائين كشيدن صندوق‌هاي رأي و حتي مدرسه قرآن (در سقز) و انفجار نارنجك (در سنندج) و غيره باز هم مردم مسلمان بيشترين راي مثبت خود را به جمهوري اسلامي‌خصوصاً در مريوان دادند اما‌اين بار كه لبه تيز‌اين توطئه بر عليه مسلمانان مبارزه مريوان به كار رفت و به موقع توانستند ضد مقاومت مكتب قرآن و انجمن‌هاي اسلامي ‌و نتيجتاً عناصر آگاه و فعال از مسلمانان را در هم بشكنند و با تسلط نظامي‌كامل بر منطقه آن طور كه خود را دموكراتيك مي‌نمايند (يعني فقط خواست آنها بهر وسيله ممكن حتي قتل، جنايت، زور شكنجه، تهديد و ارعاب و غيره عملي گردد) رفتار خواهند نمود و با جو حاكم بر اوضاع نتيجه انتخابات از پيش معلوم است كه در نهايت تأسف بعلت كمبود (آگاهي توده‏هاي مسلمان و قدرت نظامي ‌ضد انقلاب و آتمسفر رعب و وحشت و اختناق بمانند دوران شاهنشاهي فقط براي نمايندگان‌اين معدود حاكمان بر شهر كه از اول انقلاب هم با تحريم رفراندوم مخالفتشان را با اسلام اعلام نموده‌اند رأي خواهند گرفت و از كردستان براي اولين بار نماينده چريكهاي فدائي خلق و ضد انقلابيون وابسته به حزب دموكرات به مجلس خبرگان خواهند رفت و ثابت خواهند كرد كه خبره كردستان و خبره در تحميل بر مردم و تحميق و ارعاب مردم و زير پا گذاشتن دموكراسي و آزادي‌اند،‌اينجاست كه نسبت به گفته‏هاي فرماندار سنندج در مورد فراهم نمودن زمينه انتخابات آزاد و دموكراتيك در كردستان بايد تأمل نمود و از دو ديد متفاوت به گفته‏هايش نگريست اول آنكه آقاي فرماندار نسبت به جو حاكم بر منطقه و عدم وجود امنيت و محيط آرام براي امر برگزاري انتخابات بي اطلاع و ناآگاه مي‌باشند، دوم‌اينكه آقاي فرماندار نيز از همين دارودسته مسلط بوده و زمينه را براي انتخاباتي آنچناني مساعد مي‌دانند كه همچنانكه ذكر شد نتيجه انتخابات از اولش روشن است كه در هر دو صورت نقش دولت در انتخاب‌ايشان بمانند ساير مهرهاي دولتي در مخلفت با نيروهاي اسلامي‌منطقه باز هم مشاهده مي‌گردد‌.

بايد نيروهاي ضد اسلامي ‌و ضد انقلابيون ازدولت تشكر نمايند كه با عدم دخالت در امور و همراهي كردن در انتخاب  مسوولان آن‌چناني و نتيجتاً تضعيف نيروهاي اسلامي‌و انقلابيون مترقي غرب كشور (كردستان) را به صورت آشيانه امتي براي رشدشان مساعد نموده است، چنان‌چه دادگاه انقلاب اسلامي ‌در مهاباد‌ايجاد كرده كه با تبعيضات چشمگيري در مورد محاكمات ضد انقلابيون متاسفانه كلمه اسلام را نيز لكه‌دار نموده است به طوري كه زير‌اين عنوان در واقع دادگاههايي به اصطلاح خلقي است كه خائنين بزرگ، خائنين كوچك مخالف خود را به پاي محاكمه مي‌كشند و بالاخره به اعدام هم محكوم مي‌كنند در صورتي‌كه اگر دادگاه واقعي انقلاب اسلامي ‌بود بايد ابتدا خود‌اين حاكمان را به محاكمه و مجازات مي‌كشند‌. در سنندج نيز مقدمات چنين دادگاهي فراهم شده، به طوري كه آقاي بيگلري فرزند عزيزخان سرمايه‌دار مشهور سنندج كه برادرزاده تيمسار بيگلري معدوم معاون سابق گارد جاويدان است‌را به عنوان رييس دادگاه انقلاب اسلامي ‌سنندج منصوب كرده‌اند كه حداقل به خونخواهي عموي خود پي ببرد‌. مرتب به طور دست‌جمعي با كليه امكانات نيروهاي ضد انقلاب منطقه را كمك مي‌نمايد و با حزب دمكرات و چريكهاي فراري از خلق سنندج و ساواكيها و ساير مرتجعان در ارتباط كاملند البته‌اين چنين انتصاب‌ايشان غير از همان دسته گلهاي دولت و انتصاب دقيق در پستهاي مخلف منطقه كه اگر مجال محاكمه پيش‌آيد‌. (جمهوري اسلامي5/6/1358)

چگونه پاليزبان حسيني از عزالدين حسيني پشتيباني كرد؟

در گزارش قبل كه چندي پيش چاپ شد، با ارائه اسناد معلوم گرديد كه عزالدين حسيني روحاني معروف عضو ساواك و مامور راپرت نيز بوده است و نيز اشاره شد كه او از طرف شاه مخلوع به امام جمعه مهاباد منصوب شده است.

اگر چه آن مدارك نتوانست چهره عزالدين حسيني را آن طور كه بوده و هست ترسيم كند ولي شايد اسناد ارائه شده در اين گزارش بتواند او را به خوبي بشناساند.

عزالدين حسيني مورد ارزيابي ساواك قرار مي‌گيرد. ثابتي معروفترين چهره ساواك درباره عزالدين حسيني نظر مساعد دارد. صياديان رييس ساواك آذربايجان‌غربي نيز همينطور. عزالدين حسيني براي خوش رقصي حملات عراق را  در چند سال پيش محكوم مي‌كند و متن اعلاميه صادر شده از سوي او در راديو تلويزيون مهاباد آن زمان نيز پخش مي‌گردد.

مشروح اين موضاعات در سه نامه خلاصه شده است كه متن آن چنين است:‌

درباره ملاشيخ عزالدين حسيني عطف به نامه 2598/ه ـ1/8/54 و 2840/ه ـ22/8/54 ضمن بررسي پرونده موجود از نامبرده مواردي حاكي از وجود افكار مخالف بخصوص گرايشهاي كمونيستي در نامبرده مشاهده نگرديد.خواهشمند است دستور فرماييد در مورد  امكان اختلافات مستمع با مشاراليه بررسي و در زمينه تعيين اصالت گزارشات فوق از طريق منابع ديگري نيز تحقيق و نتيجه را اعلام نماييد. 5/6/1357

مدير كل اداره سوم ـ ثابتي

موضع شيخ عزالدين حسيني امام جمعه

نامبرده فوق اظهار داشت: (خلع سلاح عمومي كه در ايران ادامه دارد: نتيجه تباني و پيمان سري بين دولت ايران و عراق است زيرا در عراق نيز خلع سلاح ادامه دارد)

نظريه شنبه: خبر صحت دارد

نظريه يكشنبه: اظهار به مخالفت فوق از جانب ملا سيد عزالدين حسيني بعيد نيست عقايد نظريه يكشنبه تاييد مي‌شود سودمند است.

نظريه 13 نظريه دوشنبه مورد تاييد است.

درباره شيخ عزالدين حسيني:

بازگشت به 2568/ه ـ1/8/54 و 2840/ه ـ 22/8/54 ضمن بررسي پرونده موجود از نامبرده مواردي حاكي از وجود افكار مخالف بخصوص گرايشهاي كمونيستي در نامبرده مشاهده نگرديد دستور فرماييد در مورد امكان اختلاف مسمع با مشاراليه بررسي و در زمينه اصالت گزارشات فوق از طريق منابع ديگري نيز تحقيق و نتيجه را گزارش نمايند.

البته با توجه به اينكه مي‌دانيم ساواك چهره‌هاي ضد مردمي داشت و اساس مردم برايش مطرح نبودند ماهيت آن سيصد نفر (مردم) هم بخوبي روشن مي‌شود. در اين نامه آمده است:

تاريخ 30/1/51

شماره 18/3

جناب آقاي استاندار محترم آذربايجان‌غربي

اهالي و معتمدين شهر مهاباد طي طوماري كه به امضاي سيصد نفر رسيده و به فرمانداري تسليم شده و از طرز رفتار و اخلاق و صداقت جناب آقاي ملا شيخ عزالدين حسيني امام جمعه مهاباد رضايت و قدرداني نموده‌اند و چون اين شخص روحاني بسيار متواضع و با تقوي و روشنفكر مي‌باشد و با وجود نداشتن قدرت مالي، ولي مردي بسيار قانع و با عزت و متدين و مورد احترام اهالي بوده و از طرفي در كليه امورات پيشقدم در پيشبرد هدفهاي انقلاب موثر و وظايف محوله را به نحو احسن انجام مي‌دهد ضمن تاييد كليه مطالب از طرف فرمانداري جا دارد كه مقامات بالا نسبت به تشويق و تقدير اين روحاني اقدام لارم را معمول دارند و در روحيه ايشان و همچنين اهالي شهر مهاباد در اين مرحله حساس بسيار موثر و مفيد خواهد بود مقرر فرماييد به هر نحوي كه آن‌جناب صلاح بدانند نسبت به تشويق نامبرده اقدام مقتضي و معمول و نتيجه را اعلام فرماييد.

فرماندار مهاباد ـ سرتيپ افشار

بخاطر اين صداقتي كه ساواك به عزالدين حسيني نشان داد، او هم خواست خدمت بكند. در اين نامه بخوبي مشخص است  كه دو تن از معلمان شريف مهاباد كه ملاقاتي با عزالدين حسيني داشته‌اند و عزالدين ماجرا را براي مقامات ساواك شرح مي‌دهد.

اكر به عقب برگرديم، آذرماه سال پيش انقلاب ايران حركتش را براي رسيدن به پيروزي تندتر كرده بود و طاغوت در آن زمان به سقوط نزديك‌تر مي‌شد. متن اين سند چنين است:

تاريخ وقوع 6/9/57 تاريخ رسيدن خبر به منبع 6/9/57

شيخ عزالدين حسيني

درمورخه 6/9/57 صديق شيخاني آموزگار مهابادي با ملا شيخ عزالدين حسيني تماس درمورد برنامه، خانه جوانان مهاباد گرفت قرار است فردا جلسه‌اي داشته باشيم كه اول شما صحبت خواهيد نمود و سپس قطعه شعري قرائت خواهد شد و پس از پايان شعر شخصي بنام ملا سرجه‌اي صحبت و پس از وي قطعه شعر و سپس علي اصغر آمياري مهاباد صحبت و در پايان سرود كردي قرائت خواهد شد كه آقاي چالاكي از آن نواري بردارد. شيخ عزالدين سئوال كرد كه بقيه ملاها شركت دارند يا نه كه صديق شيخاني گفت: از ساير ملاها دعوت شده است. عزالدين سئوال كرد كه موضوع چيست و نمي‌دانم در چه مورد صحبت كنم و صديق شيخاني او را راهنمايي نمود كه درمورد ظلم و ستم دستگاهها و ناراضي‌ها و مبارزات مردم صحبت كنيد و شيخ عزالدين حسيني در جواب گفت: ‌اينجا كاري انجام نمي‌دهم فقط بچه‌ها جمع مي‌شوند و صديق گفت ديروز در جلسه بوكان خيلي عالي صحبت كردند و ما نبايد از آنها عقب باشيم.

نظريه دوشنبه ـ خبر صحت دارد. ضمناً صديق شيخاني ـ علي اصغر امياري دبيران مهابادي و خالد چالاكي نماينده دانش‌آموزان از افراد ناراحت و محرك مي‌باشد، سودمند نظريه 13/ه 1 ـ در مرخصي است.

نظريه جمعه، نظريه دوشنبه تاييد مي‌شود.

بازهم مبارزي در خطر است، شيوه خائن هميشه خيانت به خلق است در اين نامه نيز جلوه عزالدين حسيني ترسيم مي‌شود. او به دختري مبارز مي‌گويد با طاغوت بسازد و با او كنار بيايد تا زندگي نو تامين شود.

در سند زير عزالدين حسيني گستاخي و خودفروختگي را به حد اعلاء رسانده است.

لطف اين سند در اين است كه تاريخ آن 6/9/57 يعني 10 ماه پيش است و خوب نشان مي‌دهد كه عزالدين تا آخرين لحظات وفادار مانده است.

شماره گزارش 55318

تاريخ گزارش 10/8/57

تاريخ رسيدن خبر به منبع 8/7/57

تاريخ رسيدن خبر به رهبر عمليات 10/8/57

موضوع: مهناز صفا

مورخه 8/7/57 شيخ عزالدين حسيني با نامبرده بالا تماس و اظهار داشت: چرا بچه‌ها را تحريك مي‌كني؟ دست از اين كارهاي بچگانه بردار و ابروي ما را نبر. ما از دولت خواستهايي داشتيم كه تمامي آنها را انجام داده است و شما با اين كارها آبروي مارا مي‌بريد. تو كه دختر عاقلي هستي به دوستان خودت هم بگو كه دست از اين كارها بردارند. در جلسات شركت نكن و آرامش و آسايش مردم را برهم نزنيد. مهناز صفا در پاسخ گفت: تمام اين كارها دست معلمين است كه بچه‌ها را تحريك مي‌كنند كه شيخ عزالدين گفت: معلمين به دنبال گشت و تفريح خودشان هستند ودر خيابانها قدم مي‌زنند و شما را به جلو مي‌اندازند و خودشان  عقب مي‌كشند.

نظريه دوشنبه، خبر تاييد مي‌شود، ضمناً شيخ عزالدين حسيني امام جمعه مهاباد در آرام‌سازي محيط (ناخوانا) كه شهر ناآرام بوده نقش فعالي ايفا كرده كه در خور تقدير مي‌باشد. سودمند نظريه 13/ه ـ مرخصي است.

نظريه چهارشنبه (اين قسمت از نامه ناخوانا بود)‌

عزالدين حسيني كه مداوم اين اواخر دم از خودمختاري خلق كرد مي‌زد، زماني به شدت با آن مخالفت مي‌نمود، در اين نامه عزالدين حسيني خائن نظرش را در مورد خودمختاري بيان كرده است.

تاريخ وقوع 13/9/57 تاريخ رسيدن خبر به منبع 12/9/57 تاريخ رسيدن خبر به رهبر عمليات محل 12/9/57

موضوع: كريم قادري

شخصي به نام كريم قادري با شيخ عزالدين حسيني امام جمعه مهاباد تماس و گفت: نبايستي در قبربستان مي‌گفتند، ما كردستان را مي‌خواهيم، ملا مكندي سخت در اشتباه است زيرا با اين حرفها بيشتر مردم آتشي مي‌شوند. شيخ عزالدين حسيني گفت من هم به اين موضوع اشاره كرده‌ام كه به خوبي حرفي نزده و شما هم بچه‌ها را روشن كنيد و بگوييد اين كارها اصلاً خوب نيست زيرا اين كارها اصلاً بهره‌اي براي ما نداشت. قادري اشاره كرد كه كليه مردم ايران آزادي مي‌خواهند اگر آنها آزادي بدست آوردند بطور يقين اين آزادي براي همه خواهد بود. شيخ عزالدين گفت: احساسات بر من هم غلبه مي‌كند كه بعضي مواقع چيزهايي كه نبايد بگويم مي‌گويم و شما نبايد ناراحت بشويد، خداحافظ.

شيخ عزالدين حسيني: نظريه دوشنبه، خبر صحت دارد.

نظريه 13/ه درمرخصي است

جنايات عزالدين حسيني عرصه را بر روحانيون مهاباد تنگ كرد. روحانيون مهاباد ضمن ارسال نامه‌اي به پاليزبان شرح داده‌اند كه او نه تنها بي سواد است، بلكه با عقايد اهل سنت و جماعت مخالفت مي‌كند و به پاليزبان مي‌گويند كه او را از امام جماعت مهاباد خلع كنند، ‌متن اين سند چنين است:

رياست محترم اداره اطلاعات و ضد اطلاعات ارتش شاهنشاهي تيمسار سپهبد پالبزبان.

نظر به اينكه امام جمعه فعلي مهاباد (شيخ عزالدين حسيني) فاقد شرايط و صريحاً مخالف با عقايد حقه اهل سنت و جماعت مي‌باشد و در موقع انتصاب ايشان به سمت امام جمعه براي عموم ارجاع نگرديده و جمع كثيري از علما و اشراف محل نماز جمعه را ترك نموده و از مزاياي اين شعار بزرگ اسلامي بكلي محروم گشته‌اند با توجه به مراتب متمني است با مساعي جميله و اقدامات حسنه جنابعالي دستور انتصاب ملا سيد هاشم حسيني كه واجد شرايط و داراي حسن عقيده و شخص فوق‌العاده متدين و صلاحيت علم و عمل را دارند. در عوض شيخ عزالدين حسيني به سمت خطابت و امام جمعه شهرستان مهاباد از پيشگاه ملوكانه در خواست فرمايند كه ما تفريح قلوب متفقاً در عقب اداءنماز جمعه دوام سلطنت اعليحضرت شاهنشاهي توام با كمال عظمت و قدرت از بارگاه كبرياي خداوند توانا مستمني و خواستارم.

امام جماعت مسجد جامع مهاباد، پيش‌نماز مسجد داروغه، امام جماعت مهاباد كافه مسجد شاطري.

پاسخي كه براي نامه فوق مي‌رسد تاكيد دارد كه بايد عزالدين حسيني امام جمعه باشد و كسي نيز نبايد مخالفت كند، بلكه اوست كه شايستگي اين كار را دارد، در اين سند كه شماره 20172 را دارد مي‌نويسد:‌

تاريخ 29/9/51

شماره 20172

درباره شيخ عزالدين حسيني امام جمعه مهاباد

بازگشت به نامه 9912/312ـ6/9/51

نسبت به انجام موارد خواسته شده از طريق ساواك مهاباد اقدام و پاسخ واصله به شرح زير به استحضار مي‌رسد:‌

1ـ برابر سوابق موجود مستند به گزارشات منابع مربوط شيخ عزالدين حسيني در سال 41 در شمار افراد وابسته به حزب دمكرات كردستان قلمداد ليكن هيچگونه گزارش تاييد شده‌اي در پرونده وي موجود نبوده و از آن تاريخ به بعد نيز عمل خلافي از وي مشاهده نگرديده است.

2ـ مشاراليه از سال 42 به بعد همواره در تاييد سياست دولت شاهنشاهي ايران همكاري‌هاي لازم را با مقامات مسوول داشته و در پاييز سال 50 نيز به منظور پشتيباني از سياست دولت نامه‌اي مبني بر انزجار و تنفر از حكومت عراق نوشته و متن آن در تلويزيون مهاباد نيز قرائت گرديده است.

3ـ مفاد شكايت عده‌اي از روحانيون مهاباد مبني بر تقاضاي عزل نامبرده از سمت امام جماعت در شوراي هماهنگي مورخه 26/7/51 مطرح و اعضاي شورا متفقاً به شايستگي و لياقت شيخ عزالدين راي داده و قرار شده بوسيله مسوولين امر روحانيون مخالف را متقاعد سازند.5/6/1357

رييس ساواك استان آذربايجان‌غربي صياديان

با اين وجود آيا عزالدين حسيني خود را رهبر كردها مي‌داند؟ از او بعيد نيست چه از ساواك جهنمي درس بيشرمي را خوب فرا گرفته است و راه و چاه خيانت را خوب مي‌داند، آيا كسي آگاه به اين موضوع كه عزالدين خيانت كار مي‌باشد هست؟

راي دادگاه انقلابي همه چيز را روشن خواهد كرد.

سوابق قلمزني دوران رستاخيزي آقاي رهباني سردبير روزنامه رستاخيز ارگان حزب ساخته و پرداخته شاه مخلوع و مدير و ناشر فعلي روزنامه بوميه بامداد كه در عمر اسلامي و ملي ايران شروع به انتشار نموده است.

جناب آقاي مهندس مهدي بازرگان نخست‌وزير دولت موقت جمهوري اسلامي ايران جناب آقاي دكتر ميناچي وزير ارشاد ملي.

چنانچه استحضار دارند در عصر انقلاب تعدادي روزنامه و مجله در معرض انتشار قرار گرفته كه ناشر آنها سرسپرده رژيم مخلوع شاه و مروج افكار و آمال طاغوتي محمدرضا پهلوي بوده‌اند و يكي از اين روزنامه‌هاي تازه انتشار يافته، روزنامه يوميه بامداد مي‌باشد كه ناشر و مديران آن به نام رهباني، در طول حيات حزب شاه بنام حزب رستاخيز ملت ايران و دوره انتشار روزنامه ارگان اين حزب بنام رستاخيز، سردبير و نويسنده و تهيه و تنظيم كننده اخبار و مقالات تعلق‌آميز از جمله سرمقالات بوده است كه تمام اين اخبار و سرمقاله‌ها و مقالات ديگر روزنامه رستاخيز كه گاهي راساً بوسيله آقاي رهباني و با نظارت دقيق و همه جانبه او تهيه و در روزنامه رستاخيز چاپ و منتشر مي‌شد. در جهت خواسته شاه به منظور مبارز با احرا و آزاديخواهان و رزمنده‌هاي انقلابي و روحانيون مبارز به رعايت پيشواي دين و مذهب، آيت‌الله العظي امام خميني بوده است كه در آن ايام در نجف اشرف دوره تبعيد اجباري خود را سپري مي‌ساخته است. از آن جناب سوال مي‌كنيم آيا در دوران انقلاب كه بايد عناصر فاسد و خائن دوره گذشته به دادگاه‌هاي انقلاب تحويل شوند تا حساب پس بدهند آيا سزاوار است آقاي رهباني در لباس جديد ولي با همان قلم و همان ديد اجتماعي و سياسي خود را مروج انقلاب مذهبي و سياسي ايران جلوه بدهد، ‌و آيا وجود چنين افرادي باعث ياس و حرمان انقلابيون و مبارزان ضد طاغوتي نخواهد بود؟

ملت ايران روزنامه‌هايي نظير بامداد و مدير و اداره كننده آن چون آقاي رهباني را براي هميشه از مكتب فرهنگي و مطبوعاتي خود طرد كرده ولي از شما است كه رسماً آنها را از جامعه مطبوعات دوران انقلاب طرد نماييد.(كيهان5/6/1358)

خشونت، خشونت مي‌آورد.

اگر آدميزاد مثل «رضاخان پالاني» بين آن همه كلمات حكمت‌آموز و عبارات عبرت‌آميز بدين عبارت دل بسته باشد كه «الجنت تحت ظلال السيوف» يعني بهشت در سايه‌ي شمشير حاصل مي‌شود و چنان بدين منطق پاي بند باشد كه بدهد آن را با خط جلي بر پيشاني بالاخانه باغ ملي بنويسند، كار اين آدم بدآنجا مي‌كشد كه براي تامين همين بهشت كه به نظر او دنيوي هم بوده عبارات ديگري را هم بپذيرد مثلاً «الجنت تحت ظلال المسلسل و السلاسل و الجباريت» تا خلق‌الله بفهمند كه همانا بهشت زير سايه مسلسل و كند و بند و ديكتاتوري پديد مي‌آيد و مي‌پايد.» اين نوع برخورد كه «منطق تفنگ» نام دارد به جاي بحث و جدل منطقي، آتش گلوله را مي‌نشاند و خشونت و ترور و كشتار را جانشين بحث و مبارزه سياسي و مخالفت اصولي مي‌كند و پيداست كه از خشونت جز خشونت نمي‌زايد و عاقبت اين دور باطل، تشديد تشنج و از هم‌پاشيدگي ارتباطات ملي در يك جامعه است. ترورهاي سياسي كه در چند ماه اخير به منصه ظهور رسيده، جز اين كه نفرت عمومي را عليه آدمكشان حرفه‌اي برانگيزد چه فايده‌اي داشته است؟ آيا اين ترورها مانع كج‌رويهاي فرضي شده و يا مسير واقعي انقلاب را تصحيح كرده است؟ مسلماً، نه! اين يك تجربه تاريخي است كه در هر جاي دنيا ترور و آدمكشي تنها دايره خشونت حكومت را بر گرد مخالفان تنگ‌تر مي‌كند و زمينه را براي هرج و مرج و فاشيسم قدرت يافتن قلچماق‌هاي سياسي آماده مي‌كند. هيچ مكتب سياسي جهاني، از منطق ترور و پشتيباني گلوله دفاع نمي‌كند و آن را جايز نمي‌شمارد، چرا كه منطق تفنگ پاسخي جز تفنگ ندارد و در اين كشاكش، بسا بي‌گناهان كه به آتش مخاصمه طرفين مي‌سوزند. تنها در يك محيط بدون تشنج است كه امكان شناخت و دريافت درست حقايق و واقعيات ميسر مي‌شود، اين وظيفه همه گروه‌هاي سياسي است تا بدون كنش‌هاي افراطي و غرض‌آلود كه ناگزير واكنش‌هاي افراطي و اشتباه‌آميز را در پي دارد، به طرح مسايل عمومي در زمينه رفتار حكومت و مصالح ملت بپردازند، و آن گونه عمل نكنند كه پيش از اين با حكومت خانواده «پالاني» مي‌كردند و مرز بين حقانيت يك حكومت ملي را با يك رژيم دست نشانده بشناسند چرا كه اگر جز اين كنند، امكان گفتگوي سالم و انتقاد سازنده از دست مي‌رود و منطق تفنگ بجاي منطق كلام مي‌نشيند و هر دو سوي ماجرا از اين اغتشاش محيط زيان مي‌برند. ما اكنون در كردستان شاهد يك سلسله درگيري‌هاي داخلي هستيم كه شنيدن وقايع آن به هر صورت براي همه ناگوار است، اگر در اين درگيري‌ها، حتي يك نفر هم به ناحق كشته شود گناه كشته شدن آن فرد به گردن كسي است كه نتوانسته يا نخواسته است اين غائله از طريق مذاكره سر و سامان يابد و تعادل نيرو‌ها را از پشت ميز مذاكره به تهاجم نيروهاي پشت سنگر منتقل كرده است. چند بار هيات‌هاي حسن‌نيت از سوي ساكنين منطقه و دولت انقلاب با هم ديدار و گفتگو كردند، چه شد كه آن همه حسن‌نيت و تلاش ديپلماتيك، به اين وقايع منجر شد، جز اينكه كساني نتوانستند و نخواستند مصالح ملت را بر جاه‌طلبي‌هاي سياسي خود رجحان دهند؟ آيا رهبران كرد نمي‌توانستند خيل ضدانقلابي‌ها را كه از درون و برون مرز به كردستان نفوذ كرده بودند از خود برانند و در مذاكره با دولت مركزي به حدودي از خودمختاري قانع شوند كه براي شروع اصلاحات و بهبود هموطنان رنج كشيده كرد لازم بود و امتيازات را در عمل قدم به قدم در حيطه حسن‌نيت و تفاهم متقابل بدست آوردند؟ آيا دولت نمي‌توانست با رسميت دادن به موقع به خواسته‌هاي مردم منطقه به ضدانقلاب مجال رشد ندهد؟ هنوز هم مي‌توان براي پايان دادن به اين بر خوردهاي فرسايشي كه طرفين از آن طرفي نمي‌بندند و فقط نيروهاي داخلي كشور را در جبهه مبارزه ضد امپرياليستي تضعيف خواهد كرد به يك مذاكره مرضي الطرفين روي آورد كه بيم آن مي‌رود در اين برخورد، خشك و تر بسوزد و درگيري تا جايي پيش برود كه امكان صلح و سازش به اين زودي و به اين سادگي ميسر نشود. (اطلاعات6/6/1358)

مقاله "اشپيگل"درباره توطئه زاهدي پاليزبان و اويسي

مجله "اشپيگل" در آخرين شماره خود تحت عنوان ارتشي بيمار و فعاليت ضد انقلابيون در كردستان از مداخله ارتش سابق در كردستان پرده برداشته و نوشته است اغتشاشات خوزستان و كردستان با رهبري ژنرال‏هاي شاه و امراي سابق ارتش‌ايران پاليزبان و غلامعلي اويسي بوقوع پيوسته است‌.

اين افسران در پاريس با شاپور بختيار نخست‌وزير سابق شاه متحد شده‌اند پاليزبان روز 31 ژوئيه 9 مردادماه 58 در پاريس ديده شده است‌اين افسران كه در تدارك و تدوين مقاومتهاي ضد انقلابي هستند به كردها اسلحه مي‌رسانند‌.

در پاوه‌ايادي شاه كه در خدمت پاليزبان هستند مي‌جنگنند‌. اليزابت تايلور معشوقه اردشير زادهدي و خود وي به ژنرال‏ها كمك مادي مي‌كنند اخيراً اردشير زاهدي در مرز‌ايران و عراق بود و مبلغ 200 ميليون دلار براي تامين اسلحه مورد نياز به پاليزبان داده است‌. (جمهوري اسلامي8/6/1358)

دشمنان انقلاب ايران را بشناسيم.

سياست تفرقه برانداز و حكومت كن هنوز هم جزيي از ابزار كار استعمارگران است. آنها اگر نتوانند بين يك ملت تفرقه بيندازند، بين كشورهاي يك منطقه تفرقه مي‌اندازند. كشورها را به هم بدبين مي‌كنند و آنها را به جان هم مي‌اندازند من بنا به ملاحظه سياست رسمي دولت مو قت در اين زمينه وارد جزييات نمي‌شوم و فقط نكاتي كلي را مي‌آورم و اميدوارم خواننده خود به آنچه كه بايد پي ببرد: (16/5/58)

1ـ پاريس ـ آسوشيتدپرس : شاپور بختيار رژيم انقلابي ايران را متهم به ايجاد ناآرامي در كشورهاي عرب و مداخله در امور داخلي آنها كرد او كه با خبرنگار هفته نامه عرب زبان «النهار عربي» گفتگو مي‌كرد مدعي شد كه ايران سياست توسعه شيعيگري را با اين هدف كه رهبري خود را در سراسر جهان اسلام گسترش دهد در پيش گرفته است. . . بختيار گفت كه مطمئن است همسايگان ايران در منطقه خليج فارس از شخص او حمايت مي‌كنند او فاش كرد كه در نظر داشت هر چه زودتر با اين كشورها تماس  مستقيم بگيرد. بختيار از اين كه ايران به اتفاق كشورهاي عرب مخالف با پيمان صلح اسراييل و مصر در يك خط قرار گرفته انتقاد كرد و گفت كه ايران بجاي قطع مناسبات خود با مصر بايد نقش صلح و مدد كار را براي يافتن راه حل مساله فلسطين ايفا مي‌كرد. (توضيح: پيمان صلح مصر با اسراييل پايگاه صهيونيسم با كار آمريكا مظهر امپرياليسم بسته شد. سادات هم دوست و حامي شاه مخلوع ايران است. خودتان رابطه منطقي را پيدا كنيد.)

2ـ لندن ـ خبرنگار فرانسه (28/5/58) ـ شاپور بختيار نخست‌وزير سابق ايران فلسطيني‌ها را متهم كرد كه به هرج و مرج در ايران دامن مي‌زنند بختيار در پايان اضافه كرد كه ايران بايد بكوشد شكافي را كه بين  كشورهاي عربي بوجود آمده است پر كند نه آنكه اين شكاف را عميق‌تر كند.

3ـ دو جاسوس عراقي و يك جاسوس مصري كه شناكنان به ايران آمده بودند دستگير شدند. يك جاسوس عراقي و يك جاسوس مصري تيرباران شدند و جاسوس دوم مصري هم اكنون در تهران است (اطلاعات مورخ دوشنبه و سه‌شنبه 29و30مرداد).

4ـ . . در جريان حوادث نقده به دارودسته طالباني هفده ميليون دينار كمك شده بود. ما كسي را دستگير كرديم كه به همراهش نواري بود كه در آن دستور داده شده بود جايي را منفجر كنند. (از سخنان تيمسار دانشور در مصاحبه عمومي روز دوشنبه 20 مرداد). كمتر ايراني است كه اكنون نداند پاليزبان و ديگر ژنرال‌هاي خائن ايراني در كجا مستقر هستند. اما عده كمتري مي‌دانند رابطه شاه مخلوع و اردشير زاهدي با آن 17 ميليون دينار چگونه بوده است، و فاش كردنش حالا به صلاح نيست. در رابطه با تحريك همسايگان، استعمار بين‌المللي مي‌كوشد در منطقه نيز تشنج بيافريند تا راه را براي مداخله علني خود نيز هموار كند. اعلام اينكه فلسطيني‌ها مي‌خواهند با انفجار يك كشتي نفت‌كش در تنگه هرمز راه صدور نفت را ببندند، بهانه‌اي كه آمريكا تشكيل يك نيروي صد و ده هزار نفري را براي دخالت در امور ايران و منطقه موجه جلوه دهد. بيمه‌هاي انگليسي و آمريكايي نيز كه غالباً در مالكيت سرمايه‌داران صهيونيست است با اعلام خليج فارس به عنوان يك منطقه جنگ‌زده و افزايش نرخ بيمه‌هاي خود نيز به ايجاد يك فضاي مسموم بين‌المللي در اين باره ياري دادند. بخش هشتم توطئه مشترك استعمارگران عليه انقلاب ايران، بد نام كردن ملت ايران است. نامه‌هايي كه از دانشجويان مقيم خارج مي‌رسد اين واقعيت تلخ را تاييد مي‌كند كه رسانه‌هاي گروهي ممالك استعمارگر توانسته‌اند در ذهن مردم اين كشورها، ايراني را فردي وحشي، بي‌تمدن و عقب‌مانده جاي دهند.

. . .آنچه كه خوانديد شمايي كلي بود از طرحها و توطئه‌هاي استعمارگران و صهيونيستها براي سركوب انقلاب ايران. به اعتقاد من اگر ملت ما همان اتحاد و يكپارچگي روزهاي اوج انقلاب را داشته باشد، اين تحريكات و توطئه‌ها اگر صد برابر هم وسعت يابد و شديدتر شود، باز ما برنده هستيم و سرانجام زماني خواهد رسيد كه استعمار و صهيونيسم پس بنشينند و واقعيت وجود ايراني مستقل، نيرومند و متكي به خود را بپذيرند. اما دريغا كه آن اتحاد عظيم خدشه بر داشته است و ما آن هم روزهاي خون و غرور و افتخار را از دست داده‌ايم، چرا چنين شده است؟ حقيقت را بخواهيد، هدف اصلي من از نوشتن اين سلسله مقالات طرح همين چرا بود. من به اين نتيجه رسيده‌ام كه ما خودخواه و فراموشكار شده‌ايم. ما از ياد برده‌ايم چه بر سرمان گذشته و چه در انتظارمان است. ما فراموش كرده‌ايم اگر استعمار جهاني پيروز شود، ديگر نه چپي خواهد ماند و نه راستي كه اظهار وجود كند. ما هشدار مي‌دهيم و از يك ديكتاتوري موهوم سخن مي‌گوييم و همديگر را مي‌ترسانيم، غافل از اين كه ديكتاتوري بعد از پيروزي استعمار ظهور مي‌كند. بايد انگليس استعمارگري باشد تا رضاخاني فرصت ظهور پيدا كند. بايد سيايي باشد تا 28 مردادي را تدارك ببيند و پسر رضاخان را دوباره به تخت بنشاند ما از ديكتاتوري صحبت مي‌كنيم. راستي كدام ديكتاتور، همان ديكتاتوري كه هر روز با توده‌هاي مردم ديدار مي‌كند. روي زمين مي‌نشيند، دور از هرگونه تكلف و تشريفات. اين مرد بزرگ ديكتاتوري را براي چه مي‌خواهد؟ اين همان مردي است كه با خداي خود و ملت خود عهد بسته است، تا چند سال بقيه عمرش را صرف اعتلاي اين سرزمين  پهلوي زده كند چنانكه سال‌هاي درازي از عمرش را، جان بر كف به مبارزه با ديكتاتوري رضاخان و پسرش اختصاص داد و تا سرنگوني رژيم 57 ساله طاغوتي يك لحظه پا پس نكشيد. زهي بي‌انصافي كه به صرف بازي با كلمات به او نسبت ديكتاتوري بدهيم! وقتي در شامگاه 22 بهمن كار رژيم پهلوي تمام شد ايران يك ويرانه بود. شهرها سوخته و خراب، خانواده‌هاي مصيبت‌زده و داغدار. قبرستانهاي پر از اجساد شهدا. ارتش و شهرباني و ژاندارمري از هم گسيخته. شيرازه اقتصاد و صنعت در هم ريخته، بر اين اساس روز 22 بهمن بايد روز آغاز سازندگي ايران مي‌بود و همه مردم و گروهها و دسته‌ها بيل و كلنگ بدست مي‌گرفتند و بي‌هيچ بحث و مجادله سرگرم سازندگي مي‌شدند. مي‌بايد همه وحدت خود را حفظ مي‌كردند. اما بجاي ساخت، نوعي خراب كردن تازه آغاز شد. اگر تا ديروز بناي استعمار و استبداد را خراب مي‌كردند، حالا شروع به خراب كردن انقلاب كردند. در همان سپيده دم آزادي همه سهم خود را از غنايم انقلاب‌طلب كردند. همه غنيمت مي‌خواستند. همه طلبكار شدند. گروهها بلافاصله پس از پيروزي انقلاب راهشان را از هم جدا كردند و اي كاش راه جدا مي‌كردند و رو در روي هم نمي‌ايستادند كه متاسفانه ايستادند. هر كس 4 نفر آدم دور وبرش داشت حزب ساخت، گروه ساخت، كميته داير كرد، ارتش خصوصي تشكيل داد. هر دسته يا بنام مستضعف يا بنام خلق و اين قبيل بهانه‌ها، سازي جداگانه كوك كردند و نغمه‌اي باب دل خود و منطبق با منافعشان سردادند. همه شروع كردند همه چيز را في‌المجلس طلب كردند. در حالي كه چيزي وجود نداشت جز از هم‌گسيختگي و نابساماني و چون پرداخت مطالبات مقدور نبود شروع كردند به نق زدن، بهانه گرفتن و مخالفت خواني كردن. در بوجود آمدن اين وضع هيچكس مبرا از اتهام نيست هيچ دسته‌اي و حزبي نمي‌تواند بگويد من قدرت‌طلبي نكردم من اشتباه نكردم. همه از ضعف دولت شكايت دارند، در حالي كه خودشان در تضعيف دولت سهيم و شريك بوده‌اند، روزي كه بازرگان به عمارت نخست‌وزيري رفت چه داشت؟ ارتش داشت؟ شهرباني داشت؟ ژاندارمري داشت؟ پول داشت؟ همكاران يك‌دست و باتجربه داشت؟ دولت بازرگان يك دولت بود در كنار هزار و بلكه هزاران دولت مسلح و مستقل. بازرگان يك دولت داشت در كنار صدها مركز تصميم‌گيري، اگر بازرگان و وزرايش نبودند و كسان ديگري بودند، جز آنچه گذشت و ديدم، چه مي‌توانستند بكنند. كدام دسته و گروهي مي‌تواند بگويد خالصاً مخلصاً اين دولت را ياري داده است، من نمي‌گويم اين دولت مبري از اشتباه و ايراد است ولي بياييد منصفانه كلاهمان را قاضي كنيم و ببينيم از دست اين دولت چه كاري ساخته بود، يك دولت فاقد امكانات در برابر اين همه گروه و دسته و مدعي چه مي‌تواند بكند؟ اين‌ها و صدها درد بي‌درمان ديگر پاسخ آن چرايي است كه مطرح كردم. با اين همه تك‌روي انتظار داريد استعمار جهاني ساكت بنشيند و هر روز نقطه‌اي از كشور مصيبت‌زده ما را به آتش نكشد. از سوي ديگر در برابر اين اوضاع دولت كارهايي كرد كه به عقيده من لزومي نداشت. مثلاً چه لزومي داشت كه تاريخ تصويب قانون اساسي را به اين زودي تعيين كنند و در كنار آن همه بحث و تفرقه، بهانه‌اي براي گسترش دامنه خرده‌گيري و انتقاد و مساله‌سازي بدهند؟ در كدام كشور انقلاب‌زده ديگر كارها را با اين سرعت سر هم‌بندي مي‌كنند؟ در طليعه انقلاب، پر واضح بود كه ملت ما دست‌كم دو سالي بايد با تمام نيرو، و با يكپارچگي سرگرم سازندگي از يك سو، و مقابله با توطئه‌هاي بين‌المللي از سوي ديگر باشد و از پرداختن به مسايلي كه ناگزير مسايل عقيدتي و ايدئولوژي را مطرح مي‌كند و گروهها را رو در روي هم قرار مي‌دهد. بپرهيزيد، اما عكس اين عمل كرديم و زمينه‌اي فراهم ساختيم تا بحث و درگيري ـ آن هم در زماني كه ما هنوز فاقد تحمل بحث و گفتگوي سالم هستيم ـ اجتناب‌ناپذير شود.

به هر تقدير، ما تاكنون سرشار از اشتباه و خودخواهي بوده‌ايم، بدست خودمان به انقلاب ضربه زده‌ايم و اكنون هيچ چاره‌اي نداريم جز بازگشت به روحيه و سازمان قبل از پيروزي:

ـ يكپارچه شدن و ايستادن پشت سر رهبري انقلاب و دولت موقت و موقوف كردن تمام خودخواهيها و تمايلات فردي و گروهي تا زماني كه استعمار و صهيونيسم به زانو درآيند و زمينه براي استقرار يك دولت نيرومند و توانا و منتخب آراء آزاد مردم فراهم شود. و به ياد داشته باشيم اگر خداي نكرده استعمار پيروز شود، همه بازنده‌ايم، در آن صورت به قول آن ضرب‌المثل معروف خودمان، نه از تاك، نشان خواهد ماند نه از تاك‌نشان. (اطلاعات 7/6/1358)

گفتگو با پاسداران

سيروس ماوائي نماينده چريكهاي فدايي خلق، ضد انقلابيون را رهبري مي‌كرد.

دكترعارفي هرگاه مي‌خواست بيماري را معاينه كند ابتدا مي‌پرسيد عضو كدام حزب هستي؟

وقتي مي‌خواستم، عليرضا را كه تير خورده بود ببريم، با اصرار گفت فرار كنيد من اينجا شهيد مي‌شوم.

از دولت ميخواهيم عزالدين حسيني و قاسملو را جلو چشم مردم اعدام كنند.

آنها بما مي‌گويند چرا به جمهوري اسلامي راي داده‌ايد، اسلام ديگركهنه شده است و بدرد نمي خورد مدرن نيست بايد از ملت دفاع كنيم.

بيماران را از روي تخت‌هاي بيمارستاني مي‌بردند، و به مسلسل مي‏بستند.

با يكي از برادران پاسدار و اهل پاوه بنام مهدي مرادي كه تير به كتفتش اصابت كرده بود گفتگو كرديم وي گفت اسلحه زيادي وارد شهر ميشد به مردم زورگوئي مي‌كردند بعد به دليل عدم امنيت كسبه دكان‌هاي خود را بستند و آمدند در فرمانداري تحصن كردند و گفتند كه بايد ارتش مستقر شود. بعد از 4 روز تحصن 3 روز اعتصاب غذا كرديم، 50 نفر از مجاهدين از مريوان به پاوه اعزام شدند به محض رسيدن مجاهدين به پاوه حزب دموكرات اعلاميه‌اي پخش كرد كه اينها براي سركوبي خلق كرد به منطقه اعزام شده‌اند! دموكراتها در منطقه قوري قلعه، بين راه روان‌سر و پاوه حدود 20 تن آرد و 20 تن برنج سپاه پاسداران را تصرف كردند و 80 نفر از ديپلمه‏ها را كه براي گرفتن كارت به كنكور قهرمان شهر مي‌رسد گروگان‌گرفتند. بعد دموكرات‌ها رفتند در دهات شمامير متحصنن شدند.

فرماندار واستاندار بايد به خواستهايشان رسيدگي كنند.

نيروهاي مخالف از مردم مي‌خواستند:

1ـ فرماندهي سپاه پاسداران و نماينده امام از پاوه اخراج و از خود دموكراتها براي اين گمارده شود.

2ـ سپاه پاسداران تصفيه و منحل گردد و شوراي متعلقه به رهبري حزب دموكرات تشكيل شود و سپاه پاسداران و همه نيروها زير نظر شورا كار بكند.در مقابل اين كار، جوانان و دانشجويان پاوه آمدند در مكتب قرآن مريوان و اعلاميه پخش كردند. دموكراتها در پي روشنگري مسلمانان از دسيسه‏هاي ضد انقلاب در كردستان تحصن را تبديل كردند به «ضرب‌الاجل» و 24 ساعت مهلت دادند.مكررا مردم از ما مي‌خواستند كه بنويسيد سرپل ذهاب، كمونيستها و دموكراتها دارند نيرو جمع مي‌كنند هم‌چنين «سيروس ماوائي» نماينده چريك‌هاي فدايي خلق ضد انقلابيون را رهبري مي‌كرد. درخواست ديگر مردم اين بود كه سنگر سازمان مجاهدين خلق يك سازمان نيست پس چرا دخالتي در پاوه نكرد.سپس وارد كميته‏ها شديم و با برادران پاسدار به گفتگو نشستيم.

در فرودگاه با ارتشيان نيز به گفتگو مي نشينيم.

 يكي از سربازان ارتش:

«اگر فرمانده‌اشاره مي‌كرد مگر مي‌گذاشتيم وضع به اين صورت دربياييد».

در فرودگاه بهنگام پياده شدن ارتش، روحيه بسيار قوي داشت بسياري از ارتشي‏ها در حال شادي بودند. يكي از سربازان ميگفت:

«آقا بنويس، من با فرمانده ام دعوا داشتم. دعوا كردم كه چرا ما را نمي فرستيد؟ ما مرتب اعتراض مي‌كرديم. ما در پادگان مانده بوديم  و منزل نمي رفتيم. منتظر فرمان بوديم ولي افسوس . ».«آقا بنويس من يك افسر پياده نظام ارتش هستم فرماندهان ما احساس مسئوليت نمي‌كنيد. بما اجازه نميدادند كه بيائيم واين ضد انقلابيون را سركوب كنيم».

روحيه ارتش بسيار قوي بود. ستونهاي ارتشي همراه پاسداران در ميدانهاي چمن پاوه نماز جماعت ميخواندند. بهنگام نقل و انتقال شهري با شعار « الله و اكبر» و« خميني رهبر اي امام» حركت مي كردند.ارتش 40 نفر از پاسداران را به منطقه برد، ولي بقيه را حاضر نشد ببرد و گفت شما هليكوپترهاي ما را خراب مي‌كنيد. 

 يكي از ارتشيان ميگفت: «امام چرا خودش را ناراحت مي‌كند؟ فقط بما يك فرمان بدهد و ديگر كاري نداشته باشد. مسئله‌اي كه در رابطه با كمك يا عدم همكاري ارتش مطرح است مسئله « خودجوشي» است. بنظر ما ملاك همكاري « خود جوشي»و تحرك و خروش و هيجان در هر مسئله اي نمايشگر همكاري است حتي اگر بتوانند از نظر علمي يا با اصطلاح پراتيك كاري انجام بدهند. اين مسئله در كادرهاي پائين ارتش خيلي قوي بود. ارتش بسيار مشتاق بود. خودجوشي در ارتش بسيار قوي بود. اما متاسفانه در فرماندهان ارتش، اين مسئله وجود نداشته است.پس از شنيدن خبر ترفيع درجه به« شاكر» رئيس ستاد ارتش، مردم از ما ميخواستند بنويسيم كه ترفيع درجه بايد به شهداي پاسدار داده ميشد. ترفيع درجه بايد به فرماندهان ما به « ابو شريف» داده ميشد نه به «شاكر» !

گزارشهايي از روزهاي بحراني پاوه

منشاء تمام وقايع اخير پاوه، هماناعلام راهپيمائي روز قدس و تثبيت رهبري جهاني امام خميني است. مثلث شوم استعمار جهاني يعني امپرياليسم، صهيونيسم و كمونيسم، پيام پرشور و جهاني روز قدس را خنجري بر پيكر در حال احتضار خود ديدو به تكاپو افتاد كه در قبال اين جريان، از خود عكس العمل نشان دهند. درست در روزي كه تظاهرات چند ميليوني مردم، خاطره روزهاي عاشورا و اربعين را زنده مي‏كرد، عناصر ضد انقلاب به دستور اربابان خود نقشه خائنانه خود را طرح ريزي مي‏كردند.نقشه‌اي كه جز جنگ و غارت و قتل و ويرانگري عملكرد ديگري ندارد. نقشه‌اي كه حاصل آن،سر بريدن طفل شيرخوار، كشتن پرستار،ويران كردن بيمارستان، سربريدن پاسدار،دزديدن فرش و تخت بيمارستان و. ميباشد.اينها گمان كرده‌اند كه مي‌توانند در برابر نيروي لايزال الهي توان بياورند ولي كور خوانده‌اند. اينها كه مي‏خواستند ضربه بزنند، تضعيف كنند،شكست دهند. نه تنها كاري از پيش نبردندبلكه با اين رفتار ضد انساني خود ملت را هشيارتر و آگاه‌تر كردند و شور تازه‌اي در آنهاآافريدند. در مصاحباتي كه با مردم بعمل آورديم، هر كس علل وقايع اخير را از دريچه ديد و بينش خود توجيه ميكرد عده‌اي مي‏گفتند« سردار جاف» انتقام مردم مسلمان پاوه رابه وسيله به چماقدارارتش در زمان رژيم پيش ميگيرد. عده‌اي ديگر ميگويند اين كار طايفه شيطان پرست « آپاچي » ميباشد. و   در اين مورد اظهار نظرهاي متفاوتي ميشود. اما همه اين جريانات در حقيقت در دنبال فرمام امام پيرامون روز قدس صورت ميگيرد و همه نقشه‏ها به همين دليل ريخته ميشود. منتهاي مراتب، ضد انقلاب، بهانه‏هاي محلي را دستاويز خود قرار ميدهد. ما در شهرستان پاوه با گروههاي مختلف مردم گفتگوهائي انجام داديم و چيزي كه در همه اين مصاحبات بيشتر مي‏نماياند، تحرك و شور خاص  انقلابي مردم اين شهرستان بود. اينك گوشه‌اي از وقايع را از زبان برادر « عماد » يكي از خواربارفروشان شهرستان پاوه مي‏شنويم:

ـ نظرتان راجع به وضع فعلي چيست؟

ـ بعقيده من دولت نبايد اهمال كند و بايد سريع از موقعيت استفاده كند و تمام روستاها را خلع سلاح كند و اين امر فقط  مربوط به اينجا نيست بايد تمام مواضع مهاجمين را گرفت.

ـ اگرممكن است شرح واقعه را از روزهاي اول بفرمائيد.

ـ حدود 15 روز قبل از اين وقايع، دموكراتها تمام گردنه‏هارا بسته بودند دره‏ها و تپه‏ها دادگاههاي صحرائي تشكيل داده بودند. در اين مسئله را ما مكرر به فرمانداري شهرستان گفتيم. آنان برادر خود مرا به جرم اينكه به جمهوري اسلامي راي داده بود به اعدام محكوم كرده بودند روز چهارشنبه بود كه از راه رسيدند و در روز پنچ‌شنبه حمله دموكراتها به پاسداران آغاز شد.

تا قبل از فرمان اخير امام خميني، تنها حدود 60 نفر از پاسداران مي‏جنگيدند ولي هنوز نميدانيم كه چرا دولت دخالت نكرد. گروهي از پاسداران را ديدم كه در كنار اجساد شهداي پاسدار گريه مي‏كردند و فرياد مي‏زدند.چرا اينها را به اين روز انداخته‌اند ما كه اين همه التماس كرديم كه به اين منطقه اعزام شويم، حتي 25 نفر از ما به همين خاطر، به پيشگاه امام خميني رفتند.

آنگاه به حضور يكي از آموزگاران پاوه بنام « احمدي » رفتيم. وقايع را از ايشان جويا شديم. وي در ابتداي سخنانش گفت:

ـ آقا بنويس كه فرماندار اينجا يكي از طرفداران دموكراتها است كه فقط بلد است كروات عوض كند. در دوره طاغوت هم بخشدار « باينگان» بود و ميخواستند او را فرماندار پاوه بكنند. هيچ كاري براي ما نمي كند.

 با شخصي بنام «اسماعيل افسري» كه پيرمردي كاسب و از نيروهاي كمكي بود صحبت كرديم.وي گفت:

ـ آقا ما 42 نفر هستيم كه آمده‌ايم برويم بجنگيم و تا آخرين نفس، دست از اسلام برنميداريم

ـ دولت چه بايد بكند ؟

ـ دولت بايد با ما همكاري كند و به ما دستور بدهد تا ضد انقلابيون را كه هم اكنون در «كنگاور» و« سرپل ذهاب» هستند دستگير كنيم و به ايشان تحويل دهيم.

بعد از آن به قهرمانشهر رفتيم با نيروي‏هاي اعزامي و« سياه جامگان»، در آن محل گفتگو كرديم. ايشان گفتند:

ـ ما افراد سياه جامگان زير نظر تيمسار رحيمي كار مي‏كنيم و 50 نفر از ما پيرو صدور فرمان امام به اينجا آمده‌ايم».« حاج لطفي» سرپرست اكيپ در پاسخ به اين سئوال گفت:

-به نظر شما، دولت چه بايد كند؟

ـ دولت بايد با قاطعيت عمل بكند. تيمسار رحيمي يك ماه است كه به دولت هشدار ميدهد. خدا رحمت كند تيمسار قره‌ني را. بايد قاطعيت او را بكار برد.

به بيمارستان 200 تختخوابي قهرمانشهر آمديم و با يكي از معلمين مجروح بنام «محسن فقيهي» صحبت كرديم. وي گفت ما براي پاسداراني كه در فرمانداري مستقر بودند، مهمات مي‏برديم. ميخواستيم با هليكوپتر، زخمي‏ها را ببريم كه مر از پشت به گلوله بستند و من خودم را كشان كشان به اين بيمارستان رساندم.

ـ دولت چه عكس العملي بايد نشان ميداد؟

ـ دولت بايد شديدا عمل كند و همه اينها را محاصره كند و هر كه را مقصر است اعدام كند. دو هفته قبل، اهالي پاوه در فرمانداري شهر به پشتيباني از امام خميني متحصن شدندو خواستار دخالت ارتش شدند. پس چرا ارتش رسيدگي نكرد ؟

با مادري كه در كنار فرزند تير خورده‌اش نشسته بود، گفتگو كرديم. وي گفت:

ـ آقا بنويس خودم وبچه‌ام و 5 دخترم فداي امام. اين كه براي من روسياهي نيست. من افتخار مي‏كنم كه پسرم تير خورده و آرزو ميكنم كه خودم در اين راه تير بخورم.(اطلاعات9/6/1358)

تخلف بيشرمانه  دكترنيلوفري رئيس بيمارستان سقز از قسم‌نامه سقراط

عمل ناجوانمردانه دكتر احمد نيلوفري رئيس بيمارستان سقز كه به هيچ وجه با موازين و تعهدات و قسمنامه پزشكي سازگاري ندارد و بنا به شهادت شهود سنندج در روزنامه اطلاعات پنجشنبه 8/6/58 مجروحان سقز، ارتشي و پاسداران را بدون معالجه بعنوان گروگان‌تحويل حزب دموكرات مي‌داده و يا كشته و روانه قبرستان مي‏نموده است. شديدا محكوم كرده و از مقامات مسئول مجازات هرچه زودتر او را خواستاريم يا بدين‌وسيله اين لكه ننگ از صاحت مقدس پزشكي و جامعه طبابت ايران و طبعه آن معالجه بيماران اعم از دوست ودشمن باشد پاك گردد.                                                                       

                              گروهي از پزشكان مسلمان و متعهد جامعه پزشكي حزب جمهوري اسلامي ايران.(اطلاعات10/6/1358)

سفير ايران در استكهلم:

جنگ كردستان توسط خائنين؛ به دولت تحميل شده است.

عباس امير انتظام سفيرجمهوري اسلامي ايران در استكهلم، در مصاحبه‌اي با خبرگزاري تي. تي. سوئد به سئوالات آنان درباره اوضاع كردستان و شورش‌هاي اخير در اين منطقه پاسخ داد. وي گفت: شورش اخير كردستان كه متأسفانه باعث ريختن خون عده‌اي از مردم شده، تنها نتيجه عمل عناصر ضدانقلاب و ضد مردمي و بازماندگان عوامل رژيم سابق بوده است و دولت ايران، در اين خصوص، مدارك كافي در دست دارد. از جمله اين كه: ثابت شده است رهبران حزب دمكرات كردستان، روابط بسيار نزديكي با شاه سابق داشته و از همكاران ساواك بوده‌اند. بنابراين، اين جنگ، توسط خائنين به مملكت، به دولت ايران تحميل شده است و دولت ناچار است صلح و امنيت را به منطقه باز گرداند و چنانچه دولت ايران به موقع عمل نمي‌كرد، شايد امروز كردستان از ايران توسط خائنين جدا شده بود. دولت وظيفه خود مي‌داند كه هر چه زودتر، دست عمال اجانب را كوتاه و آرامش را در منطقه برقرار نمايد. امير انتظام اضافه كرد: حزب دمكرات كردستان براي هميشه غيرقانوني است. زيرا نه‌تنها به خواسته‌هاي حق برادران كرد، كمكي نخواهد كرد، بلكه خود تهديدي است مسلم به حاكميت ملي و تماميت ارضي ايران. (اطلاعات10/6/1358)

چه كسي نغمه مخالف مي‌نوازد؟

به اين خبر توجه كنيم : خبرگزاري فرانسه، پاريس: انجمن «فرانسه ـ كردستان» ضمن انتشار اعلاميه‌اي از سازمان‌هاي سنديكايي و سياسي دعوت كرد كه به پشتيباني از كردهاي ايراني دست به تظاهرات بزنند. در اعلاميه انجمن «فرانسه ـ كردستان» آمده است: «در كشوري كه اقليت‌هاي ملي غير ايراني كه دو سوم جمعيت ايران را تشكيل مي‌دهد روشي كه زمامداران ايران پيش گرفته‌اند نگراني و اضطراب عمومي را بر مي‌انگيزد. سيمون دوبوار و ژان پل سارتر از جمله اعضاء انجمن فرانسه ـ كردستان هستند) به نظر مي‌رسد كه اين آقاي ژان پل سارتر، پس از اعلام جانبداري از اسراييل و جنبش تيمور بختيار(!) سومين اشتباه حيات سياسي خود را در مورد كردستان به عنوان يك اقليت غير ايراني مرتكب شده است، چرا كه درباره كردستان همه چيز مي‌توان گفت، جز اينكه منكر ايراني بودن قوم كرد شويم و اين در واقع، انكار تاريخ است و بهتر است حضرات مدعي به تاريخ قوم كرد مراجعه كنند كه در اين نوشته مختصر مجال بررسي تاريخي نيست. جنگ كردستان جنگ ناخواسته‌اي بود كه بر طرفين تحميل شد. واقعيت اين است كه نه دولت و نه رهبران كرد، هيچيك نمي‌خواستند كه  بن‌بست مذاكرات دوستانه به چنين نتايج دشمنانه‌اي منجر شود اما عوامل نيرومندي چون استعمار بين‌المللي كه خواستار بر آشفتن هر گوشه از ايران است تا راه آزادي و مذاكره و صلح را بروي همه ببندد عاقبت كار خود را كرد و در اوضاع فعلي ايران كه طبعاً پس از انقلاب، دچار آشفتگي‌هايي بود، آن نقشه شوم مؤثر افتاد. استعمار با بسيج نيروهاي ضدانقلاب و عوامل مشخص بيگانه و ايجاد اغتشاش در مرزهاي باز و صدور اسلحه و پديد آوردن زمينه تحريك و توطئه، راه را بر مذاكرات مصلحت‌آميزي كه چندين بار تجربه شده بود و نتايج مطلوبي به بار آورده بود بست و بخشي از قوم كرد را در برابر بخشي ديگر قرار داد و كل آن‌را به عنوان مساله‌اي در برابر رژيم نوپاي ايران مطرح كرد كه حل آن با تدبير سياسي ميسر نشد و كار به خشونت از هر دو سو كشيد و شد آنچه نبايستي مي‌شد. دولت بازرگان به عنوان دولت انقلابي ملت با رهبري امام خميني به حل مساله كردستان بيش از انجمن جديد الاحداث «فرانسه ـ كردستان» كه معلوم نيست به صلاح كدام يك سياسي و چه مطامع اقتصادي سياسي خاص رهبري مي‌شود، علاقمند است. به اعتراض اين انجمن كاري نداريم خوب انجمني است تاسيس شده و بالاخره براي ابراز وجود بايد حرفي بزند و ادعايي بكند، اما اين ادعا را نه يك فارس زبان، نه يك ترك زبان و نه يك كرد و بلوچ مي‌تواند بپذيرد و از طرح آن خشمگين نشود كه اين اقوام را اقليتي غير ايراني بدانند. ممكن است اختلاف گويش و زبان و فرهنگ، مايه بحث و جدلي در درون خانواده باشد و اميدواريم در قانون اساسي، يكبار براي هميشه اين مساله حل شود و تساوي امتيازات براي همه اقوام ايراني ميسر شود كه هر قوم بتواند آزادانه، فرهنگ، زبان و اختيارات ايالتي و ولايتي خود را در هر زمينه داشته باشد. تا آنجا كه اين امر مغاير با حق حاكميت دولت ايران نباشد. اما از طرح مساله اقليتهاي ملي غيرايراني كه دو سوم جمعيت ايران را تشكيل مي‌دهد بوي خوشي به مشام نمي‌رسد. ظاهراً اطلاعات داده شده به فيلسوف كهنسال فرانسوي كه كسي در آزادخواهيش شك ندارد درست نبوده و ناخواسته او را به طرح مساله‌اي كه مغاير با حق حاكميت دولت ايران است رهنمون گرديده‌اند. قوم كرد اقليت مذهبي يا نژادي نيست و جزو اكثريت ملت ايران است و اختلاف گويش نمي‌تواند اين قديميترين تيره ايراني را از ايران جدا كند و كساني كه بخواهند غير ايراني بودن كرد را مطرح كنند از آن نقشه معروف «ملت كرد مستقل» دفاع مي‌كنند كه هيچكس از ايرانيان كرد مدافع آن نيست. (اطلاعات12/6/1358)

دو بحران عمده انقلاب: 

قصدامريكا آن است كه ما را تحت فشار اين بحرانها و تحريكات در راهي قرار دهد و سياستهاي خود را بما تحميل كند كه نتايج آن در دراز مدت به سود او و مصالح تجاوز كارانه‌اش تمام شود.

بر كسي پوشيده نيست كه ميهن ما در حال حاضر با مشكلات بزرگ و خطيري دست به گريبان است. هر انقلاب دشواريها و موانعي در راه تداوم و تكامل خود دارد. انقلاب ايران هم موانع و مشكلات خاص خود دارد. هر انقلاب دشمناني دارد و انقلاب ما هم كه بايد با دقت و هوشياري شجاعت و درايت با آنها مقابله كنيم.

موفقيت فعلي براي انقلاب ما. تا جائي تعيين كننده است و حوادث سخت و سهمگين،گرايشها و تمايلات قوي تاثير و فشاري بسيار قوي بر روي انقلاب برجاي مي‏گذارند.

حوادث كردستان و آشوبهاوتوطئه‏هايي از اين نوع يكي از سرچشمه‏هاي فشارند. بحران اقتصادي و بيكاري سرچشمه دوم است.اهميت هر يك از اين دو مساله بزرگ به تنهائي آنقدر هست كه با مسووليت تمام در برابر آنها قرار گيريم اين مشكلات دو جنبه دارند يا از دو سر بر سرنوشت انقلاب تاثير مي‏گذارنداز يك طرف نقش بحران در غرب و مشكلات اقتصادي اختلالاتي را سبب مي‌شوند و حركت چرخ‌هاي انقلاب را كند مي‌كند از طرف ديگر چگونگي برخورد با اين مسايل است كه نتايج و آثار مهمي در بر دارد فشاري كه ادامه بحران بر مردم انقلاب وارد مي‏آورد اقدامات فوري و سريعي را ايجاب و ضروري مي‏سازد.

ترديد نيست كه دشمنان انقلاب و در راس آنها نيروهاي امپرياليستي نقش اصلي را در ايجاد و توسعه بحرانهادارند، بحران اقتصادي و بيكاري فعلي محصول نفوذ و غارتگري استعمارگران شركتهاي بزرگ بين الملل بانك‏ها و سرمايه گذاري‏هاي خارجي و عملكرد سرمايه‌داران وابسته داخلي است. اگر صنايع ما وابسته به استعمار نبود به آساني به حيات خود ادامه مي‏دادند اگر سرمايه‌داران هر سال ميلياردها از ثروت مملكت را از محصول كار وزحمت كارگران خارج نمي‏ساختند اگر اربابان آنهااقتصادو توليدات ما را در دستهاي نيرومند خود نمي‏فشردند ما با بيكاري و بحران روبرو نمي‏شديم، اگر صنايع ما براي ادامه حركت چرخهاي خود وابسته به وسايل و ابزار مواد اوليه و كارشناس خارجي نبود. پس از انقلاب از حركت باز نمي ايستاد بديهي است كه اين مشكلات بدون راه حل نيستند در مقالات قبل در سطور آخر اين مقاله اشاراتي به اين راه حلها شده است.

هم چنين بحران اندوهناك كردستان كه هر روز دهها نفر از فرزندان مجاهد و رزمنده محروم و دلسوخته كردستان را بخاك هلاكت مي‏افكند و تخم كينه و دشمني بين برادران مي‏افشاند بدست چه كساني جز عوامل مزدور دشمن و جهان خواران امپرياليست بوجود آمد؟ عناصر مزدوري كه آتش اين جنگ خانمان سوز و دردناك را دامن زدند و خود در پشت سر مردم پاك و ستم‌زده پنهان كردند.آنها تخم كينه مي‏كارند و كشتار و فقر و اسارت درو مي‌كنند هر دو فاجعه را امپرياليستها از قبل تدارك مي‏ديدند تا انقلاب را زير فشار بگذارند و از مسير اصلي و پيروزمند خود منحرف سازند.

درست گفته‏اند كه شاخت ريشه‏هاي دردوعلت بيماري نصف درمان‌است. اگر علل اصلي اين دوبحران را صريح و بي پرده و همانگونه كه هست باز شناسيم كار حل آنها آسانتر خواهد بود در غير اينصورت چه بسا راه حل غلط، خود فاجعه‌اي ببار آورده كه درست مقصود دشمنان انقلاب است امپرياليستها از ايجاد مشكلات فوق از دامن و زدن به جنگ خانگي و برادر كشي و ديگر اختلافات داخلي و از ايجاد بحران اقتصادي و بيكاري هدف خطرناكي را دنبال مي‌كند آنها انتظار عكس العمل غلط از جانب ما دارند و روي عكس العمل ما حساب كرده‏اند آنها چشم اميد به ضعف‏هاي ما دوخته‏اند صعف‏هايي كه موجب مي‌شود از اتخاذ راه حل درست عاجز بمانيم و احيانا كاري كنيم كه به تحقق آرزوهاي آنان كمك كند.

چه عكس العمل و راه حلي از جانب ما ميتواند چه سود دشمن تمام شود و به عبارت ديگر امپرياليستها و صهيونيستها و در راس آنها امريكا و مزدورانش اميد به راه حلها و عكس العملي از جانب ما دارند؟

ما معتقديم كه امريكا در حال حاضر توانائي لازم براي در هم شكستن فوري انقلاب را ندارد زيرا هوشياري مردم ووابستگان رژيم سابق بقدري است كه هرگز اجازه نخواهد داد امثال بختيار قدرت را بدست گيرند. ميليونها مردم دلير و از جان گذشته ما آماده‏اند تا آخرين نفر و آخرين قطره خون در دفاع از انقلاب در برابر دشمن شناخته شده مقاومت كنند دشمن كه ماهيت پليد آن بر همه معلوم شده است لااقل در مرحله كنوني كمترين شانس براي كسب قدرت ندارد تبليغاتي كه روي بختيار در محافل امپرياليستي و صهيونيستي مي‌شود و تلاش مذبوحانه وي هدف ديگري را دنبال مي‌كند.

ميتوان گفت هدفهاي استراتژيك آمريكا در مبارزه با انقلاب ايران در اين مرحله پيش از آنكه ساقط كردن دولت انقلاب باشد، فشار بر روي آنست به منظور آنكه حركت انقلاب را از مسير اصلي خود منحرف ساخته و با تقويت مواضع عوامل وابسته، نظير سرمايه‌داران و مرتجعين و ليبرالها، زمينه را براي وابستگي مجدد اقتصادي و سياسي براي در جهت منافع خود همواره مساعد كنند.

قصد اربابها اين است كه فشار بيشتر روي انقلاب وارد كنند و نتايج و عكس العمل‏هاي مورد نظر را جلب كنند. امروز دشمن رسوا شده شانسي براي رسيدن به قدرت در ايران ندارد پس هدف ضد انقلاب از اين تحريكات و آشوبها و جنگها و بحران اقتصادي چيست؟ قصد آمريكا آنست كه ما را تحت فشار اين بحرانها و تحريكات در راهي قرار دهد و سياستهايي را به ما تحميل كند كه نتايج آن در دراز مدت بسوداو ومصالح تجاوزكارانه‌اش تمام شود.مي‌پرسيد چگونه؟ خوب دقت كنيد ! مساله بيكاري و بحران اقتصادي را مطرح كنيم، ما وارث يك اقتصاد ورشكسته دوران طاغوت هستيم اقتصادي وابسته، عقب مانده و با چرخهاي زنگ زده و سرمايه غارت شده و زحمتكشاني استثمار شده براي از بين بردن اين مشكلات كه به تنهائي مي‌تواند انقلاب ما را بشكست بكشاند. دو راه اساسي در پيش روي ما گشوده است. يكي راه تازه انقلابي كه به استقلال اقتصادي و سپس شكوفائي و رفاه واقعي مي‏انجامد و ديگري راه قديمي و سازش كارانه كه به وابستگي ممتد و اسارت و رفاه كاذب ختم مي‌شود وجود بعضي نقطه ضعف‏ها و عوامل در درون و در جبهه انقلاب ـ امپرياليستها را اميدوار ميسازد كه مسوولين ما راه دوم را برگزينند ـ براي اين مقصود ما بيشتر تحت فشار قرار مي‌دهند انها اميدوارند كه مسوولين امور و بخصوص كه فاقد بينش انقلابي هستند و شناخت درستي از عملكرد و امپرياليسم و سياستهاي اقتصادي استثماري ندارند و تور نامرئي سلطه ووابستگي اقتصادي به سرمايه دان بين المللي را نمي بينند و يا منافع و مصالح آنان ايجاب مي‌كند ـ براي حل مشكلات اقتصادي روشهاي معمولي استثماري را پيش گيرند: مثلا بعضي كه بگويند آيا براي حل مشكل بيكاري نبايد كارخانجات براه بيفتد ـ آيا ثابت نشده كه دولت كارفرماي خوبي نيست و اگر توليد را بدست گيرد ضررو زيان ببار نمي آورد آيا كارگران بيسواد و نان آور ما مي‌توانند اداره كارخانه‏ها و توليد را بدست گيرند ! نه پس چاره‌اي نيست مگر اينكه از همان مديران و صاحبان قبلي استفاده كنيم كه دلسوزي دارند كار را بدست آنها بسپاريم وبه‌آنها اطمينان دهيم كه بيايند سرمايه‏ها را هم بياورند و همانند سابق صنايع را اداره كنند و باز بگويند براي برگرداندن اوضاع بحال عادي گذشته و بحركت درآوردن چرخهاي توليدي احتياج به لوازم يدك و مواد اوليه و كارشناسان خارجي و حتي سرمايه خارجي داريم و چاره‌اي نيست مگر آنكه مجدداً  به آنها اجازه دهيم با اطمينان خاطر و بدون نگراني برگردند. و شروع بكار كنند كمبود كالا را  باوارد كردن از خارج جبران كنيم و با گراني و افزايش قيمت‏ها از راه افزودن بر حجم واردات مبارزه كنيم آثار و قرائن پيش گرفتن اين روشهااز هم اكنون ظاهر شده به چشم مي‌خورد محبت از بازگرداندن منابع و اموال و مصادره شده به صاحبان قبلي است صحبت از تصويب قراردادهاي تازه تجاري و اقتصادي با سرمايه داران غربي است.از ملي كردن صنايع اظهار پشيماني مي‌شود و از اجراي آن سخت جلوگيري بعمل مي‏آيد و كاري مي‌كنند تا ثابت شود دولت از ادراه صنايع عاجز است و چون راه حل ديگري هم نمي‏شناسند بهمان راه حل‌هاي استعماري پناه مي‌برند.

اين عكس العملهايي است كه استعمار انتظار  دارد و بدان اميد بسته است. جز منافع اقتصادي چه چيزي مي‏خواهند؟اگر مطمئن شوند كه منافع را مانند گذشته بدست مي‏آورندبر ايشان فرق نمي‌كند چه نوع حكومتي در در ايران بر سر كار باشد. مي‏بينيد مساله بسيار مهم و حساس و خطرناك است بايد بدقت هوشيار اقدامات و راه حلهاي خود باشيم راه حل فوق بدون ترديد ما را به وابستگي اقتصادي و جبرا به وابستگي سياسي مي‏كشاند سرنوشت شوم سادات مصر را در نظر داشته باشيم راه حل وي پس از رسيدن به قدرت در برابر بحران اقتصادي مصر اين بود كه مجدداً  و بر خلاف سياست اقتصادي ناصر،به سرمايه‌داران داخلي و بخش خصوصي و سرمايه‌داران خارجي پناه بردمارا بدست آنها بسپارد و صادقانه هم براي حل مشكلات به اين اقدامات دست زد و اين سياستهاي اقتصاد مصر را دگر بار وابسته به اقتصاد امپرياليستها كرده و بدنبال آن از لحاظ سياسي  هم سادات ناچار راه حل پيشنهادي آنها را دنبال كرد و همين امر او را بي آنكه بخواهد و از پيش بداند. در لجن زار خيانت به ملت غرب . ملت مصر و به خلق قهرمان فلسطين فرو برد.

امپرياليستها انتظار و راه حل‌هايي از اين نوع دارند. هوشيار باشيم. راه آزادي ما پناه بردن به روشهاي گذشته و ميدان دادن به عناصر سرمايه دارومزدور گذشته نسبت در انتهاي اين راه استقلال و آزادي نيست كه وابستگي و اسارت مجدد است راه ما راه اصيل انقلابي است بايد به توده‏ها و قدرت خلاق آنها اعتماد و تكيه كنيم بايد بسوي استقلال و شكستني سد‏هاي وابستگي پيش برويم.

دشمن اميد به كساني دوخته است كه بينش انقلابي  ندارند و به توده اعتماد ندارند و راه حلهاي انقلابي را مناسب نمي‌دانند و به آنها معتقد نيستند. پس دشمن روي صغف فزوني ما حساب مي‌كند.

بايد با سرعت براين ضعف غلبه كنيم غلبه بر مشكلات اقتصادي راه حلي انقلابي و مكتبي دارد بسيج توده‏هاي براي احياي كشاورزي براي احياي صنايع بومي و ملي و براي پي ريزي صنايع مادر بدون وابستگي در اين راه اولويت دادن به تامين احتياجات اساسي و حوائج ضروري و عمومي و محروم ماندن از كالاها و چيزهائي كه ضرورت فوري ندارند ـ اعتماد به توده‏ها زحمتكشان در كارخانجات و در روستاها شرط موفقيت است بر خلاف نظر شما هر جا كار به دست كارگران و مديران دلسوز سپرده شده است توليد نسبت به قبل افزايش محسوس داشته اين حرف را مستند به ارقام و اطلاعات درست مي‏زنيم براي احياي كشاورزي چاره‌اي نيست جز آزادكردن دهقانان از زنجير مالكيتهاي فئودالي شما مي‏خواهيد دست به تركيب مناسبات كهنه نزنيد مالكاني كه دهها هزار هكتار اراضي را در رژيم گذشته به مالكيت خود درآورده دهقانان را استثمار مي‌كنند محترم و در امان بمانند سرمايه داران بجاي خود برگردند آنوقت كشاورزي و صنعت احيا مي‌شود و به استقلال و آزادي برسيم نه امكان ندارد اقدام قاطع در حذف مالكيتهاي فئودالي براي بسيج دهقانان در احياي كشاورزي و حذف مالكيتهاي صنعتي براي بسيج كارگران در احياي صنايع و توليدات صنعتي و اين نوع اقدامات انقلابي براي بسيج همه خلق در مقابله با توطئه‏هاي امپرياليسم و ضد انقلاب ضروري است.

اين اقدامات زمينه اتحاد و همكاري همه نيروهاي انقلابي مسلمان در اين شرايط حساس است در زمينه مقابله با بحران كردستان هم دو نوع راه حل وجود دارد يكي استفاده از شيوه‏هاي گذشته «سركوب چشم بسته خلق» كه دلخواه امپرياليسم و مزدوران داخلي آن است و ديگري جلب اعتماد و همكاري مردم و اتحاد با آنان براي نابود كردن و محومزدوران و جنايت كاران يكي اتكا به صرف به نيروهاي نظامي و مبارزه با معلول‏ها، ديگري اتكا به مردم و مبارزه با ريشه‏ها و عوامل ايجاد كننده بحران، در لزوم قاطعيت در عمل كسي ترديد ندارد اما بايد قاطعيت را در قطع ريشه‏ها و عوامل بحران بكار بريم و اجازه ندهيم خداي ناكرده عناصر غير مسوول و يامغرض از آن سوء استفاده كرده‌به زيان انقلاب و خلق بكار برند. چنانكه در اين لحظات حساس و براي غلبه بر بحرانهاي موجود به همكاري و همراهي همه انقلابيون نيازمند هستيم.

انتظار دشمن آن استكه عناصر مادي و انقلابي از صحنه حذف شوند. و مسووليت‏ها دربست در دستهاي افرادي متمركز شود. كه مكتبي و انقلابي عمل نمي‌كنند.

ما نبايد ضعف دروني دولت يا ديگر ارگانهاي مسوول را با تضعيف دولت متنبه كنيم تضعيف دولت چنانكه رهبر انقلاب و آيت الله طالقاني بارها خاطر نشان كرده‏اند غلط است.صحبت ما در جهت تضعيف دولت نيست بحث از ضعف دروني و ذاتي دستگاهها و مسوولين است تقويت دولت آن نيست كه ضعفها را بپوشانيم و ناديده بگيريم و اگر راه غلطي پيش گرفتند تحسين كنيم آن برخورد اسلامي و مسوولانه نسبت انتقاد سازنده را همه تاييد كرده‏اند اگر دولت بر ضعفهاي گفته شده كه در بينش و ساخت و در عملكرد كلي اوست غلبه نكند قادر به ايفاي نقش تاريخي خود در حل بحرانهاي كنوني نخواهد بود.

دولت بايد انقلابي شود وبا راه حلهاي كهنه سرمايه داراي و استعماري بكلي وداع كند به ميليونها مردمي‏كه در هر لحظه آماده جانبازي و فداكاري هستند اعتماد كند و با طرحهاي انقلابي و بهمت والاي خلق مسلمان و دلير و انقلابي و با جلب همكاري همه عناصر انقلابي و نيروهاي مبارز مسلمان و همراهي همه كساني كه صادقانه خواهان آزادي و استقلال و حفظ جمهوري اسلامي هستند با مشكلات كنوني نبرد كنند و مطمئن باشند كه با سرعتي غير قابل انتظار چرخهاي انقلاب در مسير درست به حركت خواهد افتاد.

در غير اينصورت ممكن است بحران موقتا خاموش شود و غائله‏ها بخوابد و رونق كاذب اقتصادي وجود آيد اما با چه تضميني؟ جهت دور شدن از مسير آزادي و استقلال جامعه توحيدي خالي از استثمار و طبقات ستمگر اميدواريم همه مسوولين دلسوز و همه نيروهاي مسئوول شخصاً اجازه چنين خطاي جبران ناپذيري را ندهند.(جمهوري اسلامي15/6/1358)

نوشته شده توسط بهزاد خوشحالی  | لینک ثابت |

Fri 24 Aug 2007 17:22

مجموعه مقالات(9)

 

ضد انقلابيون در متن انقلاب را دريابيد.

بدون شك اگر حركت مردم جامعه ما اعم از پيروي و توقف در رهبري و يا بدون آنها منجر به انقلابي مي‏شد كه حاصل آن حكومت فعلي مابا تمام خصائص رهبري و اجرائي كنوني مي‏گرديد، بايد با كمال تواضع و فروتني اعتراف كنيم كه ملت و دولت و نيز دست‌اندر كاران رهبري، در واقع عالي‌ترين نوع حكومت را ارائه كرده‏اند ـ جهان بشر كه هموار و بدون وقفه گرفتار جنايت‏ها و نامردمي‏ها‌ي ستمگران و جباران و خودكامگان و عمال آنها بوده است و با وجود انقلابات و كودتاهايي كه هر كدام آنها پيام آور ذلت خاصي براي مردم ستم كشيده بود ه اكنون بايد سر تحسين و سپاس بر انقلاب ما و رهبري و دولت ما فرود آورد ـ  چنانچه مي‏بينيم كم و بيش چنين كرده و مي‌كند و نام قيام ما همراه با انواع اعجاب‏ها همراه مي‌شود. اين به چه علت است ؟ آيا حق اين است كه چنين بشود ؟ حكومتي كه پس از پا گرفتنش انواع آزادي‏ها در جامعه بجريان مي‏افتند و بقدري رئوف و مهربان است كه حتي بعضي جنايتكاران و خيانتكاران آزادانه و راست راست در اجتماع زندگي مي‌كنند ـ انقلاب و حكومتي كه رهبرش در هنگام ارسال قاضي و حاكم شرع براي محاكمه و اجراي عدالت در حق جانيان رژيم گذشته تاكيد مي‌كند كه بهر حال جانب احتياط رعايت شود. اين حكومتي انساني وكم نظير است كه دنيااز دركش عاجز است با همه اين اوصاف آيا اين انقلاب و اين حكومت مورد تاييد صددرصد است ؟ يقيناً جواب ار دو ديدگاه كاملاً متفاوت و متناقص است: ديدگاه اول متعلق به جهان غير اسلام و بالخصوص تشيع است كه انقلاب ما را با بينش و نگرش فوق مينگرند ـ پيداست آنهمه اعجاب و تحسين و تمجيد بخاطر آن است كه كه ديد گاه مذكور بدون تكيه بر يك ايد ئولوژي قوي به مسايل و رويدادها مي‏نگرد و با مايه گرفتن از افكار و فلسفه‏هاي غير الهي و گاهي مبتذل. انقلاب را با كشتارهاي جمعي و انواع جنايت‏ها و قتل‏هاي ضد انساني و طرح‏هاي شخصيت بر انداز آدمي ـ لازم و ملزوم مي‏بينيد. اما بدون شك در بعد دوم كه اين حكومت و انقلاب با معيارها و ضوابط و الگوها ي اسلامي سنجيده مي‌شود و حقا  به حكم ايدئولوژي قوي و غني اسلام مي‏خورد نميتواند بدون نقص و ايراد باشد. بلكه بسيار پرت و غير اسلامي است ما هنگامي كه حكومت كنوني را از اين ديدگاه بنگريم. مسووليتي عظيم را بر شانه‏هاي خود مي‏بابيم كه براي انجام تعهدات مرتبط با آن چاره‌اي جز مبارزه بي امان نداريم من وقتيكه مبارزات شيعه را در طول تاريخ تشيع مورد بررسي قرار ميدادم و فلسفه چنان مبارزاتي را مينوشتم با كمال حيرت مشاهده كردم كه همان تلاش مبارزاتي شيعيان خالص. امروز نيز مطرح است و بايد شديدا در مقابل عوامل فساد كه مع الوصف چهره‏هاي موجهي هم در جامعه هستند ايستادگي نمود، در حاليكه جامعه هيچگونه معياري براي شناخت اين عوالم در دست ندارد و بناچار به همه‏ان چهره‏هاي وجيهه المله سر تعظيم و اطاعت و همكاري فرود مي‏آورد. در اينجا دو مطلب مطرح است اول آنكه آيا مبارزه و مجاهدتهاي ما بر اساس تصاحب مقداري آزادي‏هاي صوري و از ميان بردن شاهنشاهي بود. بدون در نظر گرفتن سيستم طاغوتي حاكم و رسيدن به برگ و نوا و خانه و آپارتمان آنطور كه مي‏گويند انقلاب پا برهنه‏ها !! با اينكه قيام ما براي حاكم كردن حكومت خداوند تبارك و تعالي وواژگون كردن تمام قوانين غير الهي ؟ در زمان شاه وقتي بما توهين مي‌كردند و هنگامي كه سيلي بگوش ما مينواختند و در بدترين شرايط زندگي در خوف و جاه و شكنجه‏هاي روحي قلم بر روي كاغذ مي‏برديم. تنها اميدمان آيه عظيمي بود كه ميفرمود: «فقاتلو هم حتي لا تكون فتنه و يكون الذين كله الله، ايشان را بكشيد كه فتنه‏ها از ميان بروند و قوانين خدا در جامعه جاري گردد» ـ اكنون آن صدمات و رنجها به نتيجه رسيده و شاه عامل اول ارتجاع و استبداد كه از مشخصات و صفات سيستم طاغوتي است سرنگون شده و دستگاه اجرائي و رهبري ديگري جاي آنرا گرفته است. اكنون پس از آن دوران ما مي‏توانيم بگوئيم انقلاب كرده‌ايم؟ بنظر ميرسد كه بيان چنين ادعائي كمي عرق شرم را بر روي پيشاني ما بنشاند ـ بدبختانه با تاسف زياد بايد عرض كنم هيچ مرزي ميان ضد انقلاب كه يك عنواني براي كوبيدن بعضي افراد شده با نيروهاي انتقاد گر و خالص اسلامي وجود ندارد ـ هركه در انتقاد شدت عمل بخرج دهد او را مهر ضد انقلاب مي‌زنند و از گردونه خارجش مي‏سازند. چرا دولت و دستگاههاي اجرائي ديگر خود را اصلاح نمي‌كنند ؟ تمام نهادهاي ضد اسلامي و ضد اعتقادي در شخصيت‏هاي جامعه ما وجود دارند ـ بعضي از آنان در حاليكه سخن از قرآن ،محمد، علي و هم خطبه‏هاي آنان ميان مي‏آوردند خود در مسير خطاهاي باور نكردني هستند. اين آقايان مصادر كارها اصلاً به حرف گوش نمي‌دهند همين كساني كه قبل از انقلاب از برج عاج نشيني دستگاه حاكمه اظهار تنفر و انتقاد مي‏كرد. امروزه خود اين چينن شده و هر گاه كه ميخواهي براي گفتن يك مطلب مهم با آنان چند كلمه سخن بگوئي با هزاران دروغ بي شاخ و دم سكرترها و منشي‏ها يش روبرو مي‌شوي، اين عمل ضد انقلابي است با كسي كه انتقاد مي‌كند ؟ نظام حاكم بر دولت امروز چگونه و از كدام راه با نظامات دولت‏هاي قبل فرق كرده است. خيلي عجيب است دولت اسلامي با كمال وقاحت اعلام مي‌كند كه ما نمي‌توانيم ربا را در كشور از ميان ببريم چرا ؟ چون سيستم پولي بهم مي‏خورد ! تف بر اين سيستم‏هائي كه مخالف فرمان خداوند و در جهت صد سيستم اسلامي عمل مي‌كنند آقاي رييس دولت. شما چطور نمي توانيد قضيه ربا را در كشوري كه چون مردم بتاراج رفته است. ضربتي از ميان برداريد. براي احكام ضد اسلامي خود توجيه درست نكنيد والله خداوند از شما نخواهد پذيرفت ما نمي‌توانيم ساكت بنشينيم و ارزشهاي اسلاميمان را به باد فنا رفته ببينيم چنانكه در دوران طاغوت همه ساكت بنشينيم بما مي‏گويند صبر كنيد. همه چيز درست خواهد شد ! آخر بر چه معنا و اساسي اين حرف را مي‏زنيد ؟ اگر شما گفته بوديد كه به ما خانه بدهيد. پول و اتومبيل و پست و مقام بدهيد. حق با شماست بايد صبر كنيم اما كي چنين ادعايي كرده‌ايم ـ آقايان ما اجراي قوانين خدا را مي‏خواهيم براي چه و طبق چه ضوابط اسلامي صبر كنيد ! وانگهي از كجا معلوم كه شما با اين همه كند كاريهايتان شخصيت اسلامي را بر باد ندهيد ؟ از كجا معلوم كه اين همه تعلل‏ها براه مصالح واهي كه از آن نام مي‏بريد. ربايي چند ين برابر براي ما به همراه نياورد: فردي كه رهبري امام علي ( ع ) را درك كرده است كه حتي يكروز هم پس از زمامداري‌اش راضي به حكومت معاويه نشد، اگر چه خونها بزمين ريخته شود. چطور مي‏تواند روش سازشكارانه شما را تحمل كند. آن يكي وزير است، ديگري معاون كجاست متدين است ادعاي مردمي بودن مي‌كند ـ با او حرف داري و مي‏خواهي مطلب مهمي براي او مطرح كن از ده‏ها كانال بايد بگذري، روزها و هفته‏ها مي‏گذند و بتو ميگويند او نمي‌تواند صحبت كند و براي اين عمل مرتب دليل‏هاي غير شرعي مي‏آورد فرد ديگري است. روحاني است، متقي است، ساخته شده است، مجاهد است، دوست ديرينه است اكنون با او كاري داري آنهم كاري با حيات و موت استاني سرو كار دارد . باو تلفن مي‏كني كه وقت ملاقاتي بگيري و يا از پشت تلفن با او سخنت را مطرح كني ـ يك هفته و دو هفته و سه هفته اين كار را انجام مي‏دهي از كارت بيكار مي‏شوي و اينها همه بخاطر آن است كه احساس مسووليت مي‏كني اما از آنطرف منشي‏ها و دفتردارها‌ي آقا دروغ مي‏گويند، ثابت شده است كه دروغ مي‏گويند ـ هر وقت تلفن كني ميگويند: آقا در جلسه است و نميتواند سخن بگويد. تازه راست هم كه بگويند، چرا اين آقايي كه هم اكنون مسووليتي به او محول شده آنرا با پست و مقام اشتباه گرفته است ؟ مگر مي‌شود بر روي اجساد شهداو بر روي ويرانه‏هاي كشوري محروب پست و مقام داير كرد ؟ براي اينكه نكته اخير را بهتر روشن كنم لازم است توضيحي بدهم هنگاميكه يكي از همين آقايان را با تلفن خواستم و گفتند، او در اتاق ديگري جلسه دارد همانموقع با تلفن مخصوص و اختصاصي گرفتم، همان آقاي صاحب مسووليت گوشي را برداشت و مرا از انقلاب شرمنده ساخت از خون پاك شهيداني كه براي كاشتن راستي و درستي بزمين زيخته شده بود.

از طرف ديگر به دادسرا‏هاي انقلاب ميرويم. اين دادسراها اميد و ايمان مردم اند. در وقتي كه دادگستري در نهايت رذالت خود مردم دردمند را پاس مي‌دهد. دادگاه انقلاب تنها مرجع رسيدگي به مشكلات حقوقي و جزائي مردم است و من اين مطلب را بارها نوشته‏ام، افراد غير مؤمن و غير منطقي گاهي دادسراهاي انقلاب را اشغال مي‌كنند و باعث ركود و ناامني در محيط دادسراي انقلاب مي‌شوند ـ افرادي را كه بايد زود تكليفشان روشن شود مدت زيادي نگه ميدارند و بعضي كسان ديگري مانند شيخ الاسلامزادها و اميراني‏ها را عقوبت خلاف و يا آزادي مي‌دهد، چرا و بر طبق چه منطق آقاي شيخ الاسلام زاده كه حتي متهم به قتل است به حبس ابد محكوم مي‌شود كه چندي ديگر هم توسط اعمال جنايتكار امپرياليزم و صهيونيزم ربوده و به خارج برده شود و از او يك هيولايي براي مردم ما تربيت كنند ! چرا آقاي اميراني مدير روزنامه خواندنيها كه پرونده اتهامي اش كاملا روشن است بايد براحتي از دادگاه انقلاب آزاد شود و به ريش هر چه دادگاه انقلاب است بخندد ؟ ميگوئيد اينها را نگوئيم ؟ پس كدامها را بگوئيم ؟ آن افشاگريها كه كرديم و قبول نكرديد؟ آن هشدارهايي كه داديم و چون به آنها توجهي نشد نتايجشان را ديديد ؟ حال كه دولت بفكر اين مسايل اساسي نيست بايد ملت فكر خودش را بكند و از دولتي كه نميتواند و يا نميخواهد خواستن و توانستن درست كند.

آقاي دولت اگر نميتواند به ملت بگوئيد كه نميتوانيد. اگر احكام اسلام كه روزي بازيچه محمد رضا شاه پهلوي و عمالش بود. امروز مي‌خواهد بازيچه دست شما قرار گيرد واي بحال شما، واي بحال ملت ولو اينكه ملت با شما همصدايي كند ـ اگر به احكام اسلام عمل نكنيد و اگر طرز سلوك اسلامي نداشته باشيد محكوم به زوال و نابودي هستيد. دولت اسلام بايد آنچه را كه اسلام و خدا ميخواهد بخواهد نه آنچه را كه ملت ميخواهد رابطه دولت و رهبري با مردم در حكومت اسلام رابطه پزشك با مريض است ـ و اين امر با طرز عمل شما مغايرت تام دارد. اگر ضد انقلاب را از متن انقلاب بيرون نكشيم، هر لحظه بايد منتظر بسوگ نشستن آرزوها و ايده آلهاي اسلامي مان باشيم، از ديدگاه امام علي عليه السلام ضد انقلاب كسي است كه منافع شخصي و يا حين و ترس و مصلحت پرستي را بهاي فدا شدن ارزشهاي اسلامي و يا يك آيه از قران با يك سنت از سنتهاي رسول خدا قراردهند   ميگويند: خرابي در كشور زياد است ! بسيار خوب، اما خرابي به طرز عمل شما چكار دارد. بايد با عمل اسلامي خرابي‏ها را جبران كرد و ساخت. آيا با وجود خرابي مي‌توان بانكها را از ربا پاك كرد و دولت را از رباخواري خارج كرد؟آيا استاندار نااهل و غير مؤمن بجائي فرستاد ن و بعد در بند او گرفتارشدن كاري به خرابي مملكت دارد ؟ مگر نميتوان بجاي استاندار غير متعهد اسلامي، يك فرد مؤمن با تقوا را با حفظ شوراي بومي بكار واداشت. ايراد كار اين است كه ما ميخواهيم در محدوده يك باند عمل كنيم و افراد مخصوصي را در راس كارها بگماريم.. آن موقع كه سخن در اين بود كه ما به قحط الرجال مبتلا هستيم، با قبول مقداري از اين واقعيت در نامه اي نوشتم كه ما رجال خوب و مؤمن و اهل كار و گاهي متخصص داريم، چيزي كه هست دولت و دستگاههاي رهبري بايد خود را از محدوده آشنايان فراتر بدانند...(جمهوري اسلامي18/6/1358)

توضيح خبر

روزنامه جليله "جمهوري اسلامي"!

پس از سلام و اداي احترام نسبت به گرادنندگان آن موسسه مطبوعاتي مفيد مستدعي است برابر مقررات مطبوعاتي انتقاد با جواب تقديمي را در جواب مقاله آقاي محمود عمادي عضو انجمن اسلامي فرهنگيان ديوان تحت ( تحليلي از جنايات مريوان و نقش دولت در كردستان ) بچاپ برسانيد. ممنون و سپاسگزارخواهم بود.

علي الظاهركسي كه بخواهد از جنجال و جدالهاي روزگار بركنار بماند تا از زخم زبان «عمرو زيده» مصون و محفوظ باشد بيش از آنانكه در كود معركه‌اند هدف تيغ زبان و نيش قلم خواهد بود.

پيروان طريقه نقشينه مخصوصاً رهبر عاليقدرشان از بدو انقلاب تا كنون گاه و بيگاه ناجوانمردانه در حاليكه در حاشيه شعاع انقلاب قرار دشتند موضوع انشاي مغرضانه و ناآشنايان به اين مسلك و اهدافش قرار گرفته‏اند.

انگليسي، امريكايي، روسي،نوكر بيگانه ساواكي، ضد انقلاب، حزب باد، فئودال و سرسپرده شاه مخلوع معرفي مي‌شوند. در صورتيكه هيچكدام حقيقت نداشت، واقعيت اين است كه مكتب ومسلك نقشبنديه عشق ورزي به شريعت اسلام و پرهيز از آذيت و آزار خلق و خدمت به مردم است و لا غير."سراسر طريقت ما ادب است"يك مكتب انساني اخلاقي هيچ وقت نمي‌تواند در دسته بنديهاي عنادي شركت كند. علي الاخص شركت در آن مستلزم برادر كشي و جدال ونفق باشد و لذا پيروان نقشبنديه بمنظور پرهيز از تعدي بخلق داخل هيچ دسته و حزبي نشده و نخواهد شد و معارض با هيچ ايده‌اي نيستند مگر اينكه معارض با شريعت عظماي محمدي باشد كه در آن هنگام به ناچار بايد فرياد كرد

مطلب دوم اينكه «نقشبنديان» از اوايل مبارزات ملت ايران نظر به اينكه نهضت يك نهضت اسلامي بوده طي اعلاميه‏هايي آن را تائيد نمودند و به پاره‌اي از اكاذيب جواب دادند و پس از پيروزي انقلاب باز طي تلگرافهاي مختلف از داخل و خارج اعلاميه‏هاي مشروح اعلام همبستگي و پشتيباني نمودند.

در رفراندوم شركت مؤثر داشتند و باز هم در نتيجه اكاذيب و بهتانهاي منتشره طي بيانيه‌اي اعلام داشتند كه نقشبتديه جزو هيچ دسته و بسته و حزبي نيستند و روي پاي خود ايستاده تنها مصالح و خواسته‏هاي مشروع كرد را در قالب جمهوري اسلامي از رهبري انقلاب اسلامي خواستارند و لاغير.

با كمال تاسف عده‌اي آزادي و اهانت به افراد شريف و مقدسات مردم ميدانند آزادي را هتك حرمت افراد معني كرده‏اند ديگر به اين نكته توجه نمي‌كند كه اگر شخصي در راه خدمت بخلق يا يك حزب مقدس در نتيجه كوشش و تلاش و از خود گذشتكي با كسب علم حرمتي بدست آورد آن حرمت محصول معنوي يك عمر رحمت است و تعدي به حريم آن نيز مانند تعدي به حريم دارائي ظاهري اشخاص ميباشد. در اينجا روي خطابم با آقاي محمود عمادي عضو انجمن اسلامي فرهنگيان مريوان است كه رهبر نقشبنديه شيخ عثمان سراج الدين را هدف اهانت ناروا قرار داده است آقاي محترم! شيخ عثمان سراج الدين نقشبندي  هشتاد و شش سال دارد كه در حدود شصت و شش سال است مردي شناخته و عارفي دلباخته به حقيقت اسلام است و در خدمت علوم اسلامي و عرفان و خدمت بخلق ميباشد و مورد احترام دوستانش در ايران، عراق، تركيه، سوريه، لبنان، پاكستان، هندوستان، افغان، و ساير كشورهاي اسلامي ميباشد آيا چنين شخصيتي را مورد اهانت قرار دادن صحيح ميدانند ؟

اين شخص با خصوصياتي كه گفته شد مهمان ملت ايران بود. البته صاحب خانه بنا بهر مصلحتي كه بود با مهمان مهرباني مي‌كرد آيا اين مهرباني دليل بررسم عقيده اي بود ؟ آيا شيخ عثمان حتي دخالت در امور در ايران داشت ؟ شما رعايت اين حدود را سرسپردگي ميشماريد ؟

اگر مسلك عرفاني را عوام فريبي ميدانيد اين بحثي است علمي و فكر نميكنيم در صلاحيت جنابعالي باشد بايد رفت و با اهلش در ميان گذاشت.

با كمال تعجب شيخ عثمان را فئودال معروف خوانده‌ايد در صورتيكه تمام هستي شيخ عثمان سراج الديني يك باغ و يك خانقاه و يك مهمانخانه نسبتا تميز است كه آنهم انتفاعي نيست بلكه براي رفاه مهمانان و مراجعان است. كدام ثروت ؟ كدام ملك ؟ كدام مؤسسه انتفاعي؟ كدام مستغلات؟ كدام حساب بانكي ؟ كدام آلاف و الوف ؟ خواهش ميكنم هر كدام از اينها را سراغ داريد بمن معرفي كنيد تا بيايم و از وكالت شيخ بيك مؤسسه خيريه انتقال دهم، بي نهايت متاسفم كه دوست عزيز اين مطلب را جز تنگ نظري نميتوانم تاؤيل كنم.

با كمال تعجب فرموده ايد شيخ و چند صد نفر تفنگچي دارد وجود تفنگچي چيزي نيست كه پنهان شود تفنگچي‏ها ي شيخ يك عده تفنگچي كه از انگشت دست تجاوز نمي‌كند با تفنگ دولتي هستند كه از بدو ورود شيخ به ايران تا كنون حفاظت خانه و خانقاه و مهمانان داخلي و خارجي شيخ را بعهده دارند. البته ناگفته نماند از هنگامي كه افرادي منحرف و تنگ نظر و از خدا بي خبر شروع به ياوه سرايي نمودند. جوانان نقشبندي و مريدان شيخ از اطراف تعدادي جوان مسلح براي حفاظت شيخ فرستاده‏اند كه متناوبا عوض مي‌شوند و اين عده بجز براي حفاظت شيخ از متجاسرين و از خدا بي خبران هدفي ندارند و از طرف شيخ هم هيچگونه مزد و پاداشي بدانان داده نشده و نمي‌شود. بنظر اينجانب آقاي محمود عمادي در اين مساله نا خودآگاه تحت تاثير، عواملي قرار گرفته‏اند كه نه به دين علاقمندو نه به فرهنگ و فرهنگي چه خانواده نقشبندي سالها قبل  از تاسيس فرهنگ نوين بار سنگين فرهنگ مناطق كرد نشين را بدوش كشيده‏اند و خانقاه و مدرسه ايشان يك دارالعلم اسلامي بوده و هست اميدوارم نويسندگان ما تقواي نويسندگي را بدست بياورند و بي جهت بحريم حرمت كسي نتازند و به هتك حرمت افراد شريف نپردازند.   محمد عابد سراج الديني.(جمهوري اسلامي19/6/1358)

گزارش پيرامون اعدام دكتر رشوند سرداري

مسئولين اتاق عمل:آخرين عملي كه دكتر رشوند انجام داد در تاريخ 19 مرداد است.

عده‌اي پزشكان متعهد كه در مرخصي بسر مي‌بردند به محض اطلاع ار اعتصاب گروهي از همكاران خود با چشم‌پوشي از مرخصي به مداواي بيماران پرداختند.بيماران من برادران من بودند. دين و مليت نژاد و عقايد سياسي و موقعيت اجتماعي هيچگونه تاثيري در وظايف پزشكي من نسبت به بيمارانم نخواهد داشت آزادانه و به شرافت خود سوگند مي‌خورم آنچه را سوگندنامه پزشكي (اعلاميه ژنو 1947) قول داده‌ام انجام دهم.

دكتر ابوالقاسم رشوند سرداري پزشك، اسيستان جراحي بيمارستان «لقمان الدوله»، بامداد روز پنجشنبه 30 مرداد ماه، به جرم اقدام عليه جمهوري اسلامي ايران و دستور قتل پاسداران زخمي در بيمارستان پاوه اعدام شد. بدنبال آن بازار شايعات داغ شد و اين برگه‌اي شد در دست افراد وگروه هاي كه با تمسك به آن بخواهند دادگاه‌هاي انقلاب را تخطئه كنند، گروهي از پزشكان بيمارستانهاي تهران نيز در اعتراض به اين موضوع دست از كار كشيدند و ضمن انتشار بيانيه‌اي حكم صادر ه از سوي دادگاه انقلاب را محكوم نمودند در قسمتي از بيانيه آمده است اما اين خطر جنگ نبود كه دكتر رشوند 37 ساله را از پاي درآورد. اين پزشك انقلابي را به جرم اعتقادش و به اتهام عضويت در سازمان سياسي كه به آن نسبت و رابطه‌اي نداشت به خون كشيدند.بازار شايعات نيز رواج گرفت و از جمله اعلام شد كه دكتر رشوند پس از جنايت تاريخي بيمارستان پاوه (سر بريدن پاسداران و مجروحين) به آن شهر رفته است و دخالتي در اين امر نداشته است.

يكي از كاركنان پاويون اسيستانها:من ده، دوازده روز است كه دكتر رشوند را نديده‌ام.

براي كشف حقيقت ماجرا بر آن شديم تا از طريق همكاران وي هر كسي كه مي‌توانست در كشف اين رابطه كمكي بنمايد كمك بگيريم و مسئله براي اذهان عمومي روشن بشود.در مراجعه به شركت ايران پيما كه اعلام شده بود روز 29 مرداد ماه از طريق اتوبوسهاي اين شركت به كرمانشاه رفته است مسوولان شركت وجود چنين مسافري را تكذيب كردند.

ضمناً اگر بنا به ادعاي همفكرانش وي توسط وسيله شخصي ساعت 10 شب جمعه به پاوه رفته است، در آن زمان، در اوج جنگ كه تمام راه‌ها بسته بودند چگونه به پاوه رسيده است؟در گفتگويي كه با مسئولين بيمارستان «لقمان الدوله» داشتيم،دكتر دادستان رئيس بيمارستان در پاسخ سئوالات مكرر  ما كه راجع به وضع دكتر رشوند و اينكه آيا وي در مرخصي بوده يا نه در جواب تمام سئوالات دو جمله زير را تكرار كرد:"جواب شما را هيچي نخواهم داد، بي اطلاعي  قابل توجه رئيس دانشگاه ملي و وزير بهداري".در گفتگو با يكي از كاركنان پاويون (استراحتگاه پزشكان ) وي اظهار داشت: هر دكتري هر روز كه در بيمارستان باشد من حداقل او را دو مرتبه مي‏بينم ولي آقاي دكتر رشوند حدود ده دوازده روز است كه به بيمارستان نيامده است. كارمند مسئول پرونده كاركنان گفت: آقاي رشوند هيچ مرخصي با ماموريت نداشته است، يكي از كارمندان در پاسخ به اين سئوال كه آيا ايشان به صورت اورژانس به مأموريت رفته است گفت: اصلاً چنين موضوعي نيست، و اگر پزشكي بخواهد به ماموريت برود بايد دارو و تجهيزات و پرستار و غيره همراه خود ببرد در صورتي‌كه ايشان حدود 10 روز قبل رفته‌اند. يكي از افرادي كه در مأموريت‌هاي قبلي همراه دكتر رشوند بوده است مي‏گفت: دكتر رشوند از بيستم مردادماه بدون اخذ مرخصي به پاوه رفته بود با توجه به حضور دكتر رشوند در وقايع نهاوند، سنندج، تركمن صحرا، نقده از شهريور 57 تاكنون اثري از تقاضاي مرخصي در پرونده وي نيست.در ماموريت سنندج (حوادث اسفند و فروردين ماه) اظهار مي‌داشت. من مريض و مجروح ضد خلقي (مجروحان پادگان شهر) را معاينه نمي‌كنم و به شهر رفت. وي در ماموريت گنبد نيز با رشوندي به آنجا رفته بود و مي‌گفت دكتر رشوند در جبهه مخالف بود و مادر گروه آقاي طالقاني و اما گروهي شايع كرده بودند كه ايشان در گروه امداد آيت‌الله طالقاني به سنندج رقته بود كه دفتر ايشان اين موضوع را طي اعلاميه‌اي تكذيب نمود. يكي از پرستاران بيمارستان «لقمان الدوله» اظهار داشت وي از حدود 25 مردادماه به مرخصي رفته است، در ضمن طي تماسي با يكي از مسئولين اتاق عمل جراحي بيمارستان لقمان را گفتند آخرين عمل جراحي كه دكتر رشوند، انجام داده است قبل از 19 مرداد ماه است و بعد از آن ايشان عمل جراحي نداشته آند. كه تمام اظهارات قوق نشان ميدهد كه وي قبل از حوادث پاوه تهران را ترك كرده و به كردستان زفته است و طبق گزارش يك منبع موثق وي به همراه يك دانشجوي پزشكي بنام ضيايي و يك نرس به كرمانشاه عزيمت نموده ولي نرس مذكور در كرمانشاه باقي مانده و از رفتن به پاوه خودداري نموده است.در تماسهايي كه خبرنگار روزنامه جمهوري اسلامي با دكتر تقي زاده رئيس دانشگاه ملي داشت. رييس دانشگاه اظهار داشتند: همان‌طوري‌كه همگان اطلاع دارند و دوستان دكتر رشوند هم در اعلاميه‏هاي خود عنوان كرده‌اند ايشان در وقايع سنندج، نهاوند، گنبد، نقده، و پاوه بظاهر براي فعاليت‌هاي پزشكي حضور داشته‌اند وليكن در پرونده دانشگاهي و بيمارستاني ايشان هيچ‌گونه اثري از مرخصي يا ما موريت از شهريور 57 به بعد بچشم نمي خورد و معلوم نيست  به چه محوري ايشان محل كار خود را بدون كسب اجازه از مقامات بيمارستان و دانشگاه ترك كرده‌اند.از طرف ديگر بنا به گزارشهاي دريافتي در تمام حوادث خونين كه در مملكت اتفاق افتاده مثل گنبد، سنندج، نقده، وي حضور داشته و در گروه مقابل علاوه بر جنگ مسلحانه با مامورين دولت اسلامي به مداواي مجروحين آنان مي‏پرداخته است.درگفتگو با كاركنان بيمارستان در مورد فعاليت‌هاي سياسي وي عنوان شد كه وي نه تنها همواره خود را هوادار چريكهاي فدايي خلق معرفي كرده است بلكه پس از انقلاب طرح دوستي  با چند تن از كارگران بخشهاي مختلف بيمارستاني را ريخته بود و آنها را با اتومبيل خود به باغي در كرج مي‌برد و به مشروب دعوتشان مي‌كرد. و سعي داشت كه عقايد خود را در بين كارگران ترويج كند.(جمهوري اسلامي20/6/1358)

بيگانگان در مساله كردستان دست داشتند.

قانون اساسي اسلامي فقط مربوط به ايران نيست بلكه بتمام كشورهاي اسلامي و عربي مربوط است. 

احمد بهاء الدين: المستقبل چاپ پاريس

اين روزها خط مشي كشورهاي عربي نسبت بايران مرا به تعجب وا ميدارد ما اخبار بسيار مهم ايران را مي‌خوانيم و رابطه آنرا با از هم پاشيدگي‏هاي ديگر در كشورهاي عربي مي بينيم. اخبار را آنچنان كه خبرگزاريهاي خارجي پخش مي‌كند مي‌خوانيم اما عكس‌العمل بچشم نمي‌خورد. تجزيه و تحليل نمي‌شود و هيچگونه تفسيري هم پيرامون آن اخبار بعمل نمي آيد.  كاري بجز انتظار اوضاع تا اينكه مجراي خود را بيابند كه از آنها اطلاعي نداريم. نمي‌توانيم انجام دهيم و دست بهيچ كاري نمي زنيم. سپس به خود مي‌آئيم و شگفتي از ما دور مي‌شود چونكه بطور اهم اين امر تكرار روشن كشورهاي عربي در تمام امور است. 

از باب مثال آيا مگر بمباران لبنان هر روزه صورت نمي گيرد و هر روزه صدها كشته و مجروح از خود بجاي نمي‌گذارد ديگر عادت كرده‌ايم كه اين اخبار را بخوانيم بدون اينكه احساساتي را در ما بيانگيزد؟ من در اينجا از دولتهاي عربي صحبت نمي‌كنم زيرا اين حكومت‌ها در قبال ايران طبعا جز آنچه كه الان در پيش گرفته‌اند راه انتخاب ديگري ندارند. شايد اينبار اين خواننده باشد كه از اين حرف من تعجب كند.  چون ما عادت كرده‌ايم كه هميشه عكس‌العمل‌ها را بدست دولتها بسپاريم. من مي‌دانم كه چگونه دولتها،  هر كدام بطريقي، ملل خود را به عكس العمل نشان ندادن عادت داده اند. در هر حال فكر ميكنم كه صحبت كردن در باره اوضاع ايران در بيشتر كشورهاي عربي قدغن نباشند همچنانكه اين ممنوعيت در بين خود اين كشورها برقرار است.

با وجود اين هيچيك از ما در رويدادهاي ايران خود را سهيم نميدانند. آري ميگويم (سهيم) در معناي معنوي آن نه طبعا در معناي مادي ـ مشاركت معنوي امري است كه در تمام دنيا وجود دارد.  وبراي همين مطبوعات ووسائل ديگر ارتباط جمعي بوجود آمده است موقعيكه امام خميني در بعضي از مسائل عرب مانند فلسطين با ما همدردي ميكرد ما خوشحال شديم اما چرا ما نبايد در مشكلات و رويدادهاي ايران كه بدون شك در رويدادهاي جهان عرب بي تاثير نيستند با امام همدردي نكنيم.

اولين قانون اساسي اسلامي در قرن بيستم

الان در ايران طرح قانون اساسي كه از نوع خود اولين قانون اساسي است كه ميخواهند اصول اسلامي را در قرن بيستم پياده كند در دست بررسي است.  البته اين يك موضوع فقط ايراني نيست بل يك مساله اسلامي و عربي هم ميتواند باشد.  خيلي كوشيدم كه پيش نويس اين قانون را از يكي از سفارتخانه‏ها و يا خبرگزاريهاي عربي بدست آوردم اما موفق نشدم در حاليكه فكر ميكردم كه چنين موضوعي بايد در دسترس باشد و بايد همه گروههاي سياسي و متفكران عرب در كشور‏هاي عربي پيرامون آن به بحث و تعمق مي پرداختند.

در ايران رويدادهاي سياسي و اجتماعي بسيار مهمي از اعدامها گرفته تا لباس زنان جريان دارد.  و بار ديگر مي بينيم كه خبرنگاران خبرگزاريها و جرايد اروپا و آمريكا مرتبا در رفت و آمد هستند تا چنين جريانهايي را براي افكار عمومي خود بازگو كنند. اما مطبوعات اعراب همچنانكه از رويدادهاي قبل از سقوط شاه دور بودند هم اكنون هم رويدادهاي مهمي كه در ايران جريان دارد و براي مدتهاي طولاني آينده ايران را ترسيم خواهند كرد غائب هستند.

طبيعتا، منظورم در اينجا اهتمام افكار فردي نيست بلكه اهتمام افكار عمومي عرب نسبت باين رويدادهاست. بنابراين ما ايران را فقط از ديدگاههاي اروپائيها و امريكائيها مي بينيم و معلوم است كه آنها بطور كلي از ابتداي انقلاب ايران،  روش كوبيدن اين انقلاب و اسلام را در پيش گرفته اند. من دوست ندارم كه كوركورانه از چيزي دفاع و آنرا محكوم كنم اما منابع غربي اگر هم سوء نيتي نداشته باشند ولي حداقل نسبت باين مسائل آنچنانكه ديد گاههاي اعراب ميتواند بفهمد از درك آنها ناتوانند.

قبلا ما رسانه‏هاي گروهي غرب را در تخريب و تقلب اوضاع و مسائل كشورهاي عرب را  دربرابر جهان آزمايش كرده‌ايم و شايسته بود ياد بگيريم كه ما بايد از خود منابع خبري داشته باشيم. 

ملاحظه مهم ديگري كه ميخواستم بافكار عمومي عرب گوشزد كنم اينست كه اگر يكنوع قهرماني نظرمان را خيره كند حاضريم حتي فرمان ذهني خود را به آن بسپاريم و خود را از دردسر تفكر و تعمق برهانيم غافل از اينكه اين فرماندهيها توده را در خواب مغناطيسي فرو ميبرند كه ديگر قادر نباشيم از آن حساب پس بگيريم. 

مائيم كه فرماندهان را تشويق ميكنيم كه احساس بمعصوميت از گناه بكنند و تصميم گيريهاي خود را ما فوق درك و شعور ما بما قالب كنند.  همچنين ما بشكل عمومي عادت كرده‌ايم كه يا بر له يا برعليه باشيم.  اگر بر له بوديم ديگر بهيچوجه انتقاد كردن را جايز و مقبول نميدانيم و اين امر خطرناكترين حربه ايست كه فرماندهيهاو رهبران را بفساد ميكشاند. 

اگر هم ديگران اين بندها را بر ما زده اند اما ديگر ما عادت كرده‌ايم كه اين قيدها را حتي در باره مسائل بسيار مهمي كه اجازه بحث در آنها را داريم مانند ايران برانديشه‏هاي خود بزنيم.

تمام اينها عادتهاي فكري و رواني است كه بايد از آنها رها شويم.  بهر طريقي شده بايد از اين عادتها دست بكشيم تا بين تأييد و تعمق و بين تجزيه و تحليل و حمله فرق بگذاريم.

دسيسه بيگانگان در كردستان

مساله پيچيده و غير واضح ديگري كه در ايران جريان دارد مساله كردستان و جنگ با شورشيان كرد است امام خميني بر خلاف خط مشي نژادي شاه مخالوع كه نژاد آريايي را برترميدانست و ميخواست ايران را بقدرت عهد كورش باز گرداند خط مشي اسلام را عنوان كرد كه در در تعاليم واقعي آن برابري هم مردم مد نظر قرار گرفته و برتري در آن فقط معيار تقوي است بنابراين طبيعي بود كه اقشار مختلف در ايران خواستار حقوق مساوي باشند.  در عين حال منطقي هم نبود كه بعضي از اين اقشار،  خواهان بيش از حقوق متساوي باشند و قدم در راه تجزيه يا شبه تجزيه بردارند.

از احساسات توده كرد بد استفاده شد و متاسفانه اين سوء استفاده بهيچوجه بمنافع كرد ارتباطي ندارد بلكه اين كشورهاي بيگانه هستند كه در آنها احساسات افراطي بوجود مي‌آورد.در نتيجه خود و برادرانشان را در خاك و خون ميكشند بدون اينكه نتيجه اي بدست آورند البته اين خونريزيها هميشه بنفع آن كشورهاي بيگانه كه تلاش دارند كشورهاي خاورميانه را ضعيف و زبون نگهدارند تمام مي‌شود.  اين كشورهاي بزرگ خوب ميدانند كه چگونه مساله را يكبار سه منفجر كنند و ملت كرد را ناگهان به دستيابي بحقوق پايمال شده آنان از ساليان گذشته بيداركنند تا از اين راه استفاده ببرند.

متمركز شدن نفت در يك منطقه از كشور دقيقا مانند ايران كافيست كه هر بهانه تجزيه طلبي بشدت سركوب شود.  زيرا اين بدان معناست كه يك استان داراي نفت باشد و ديگر استانها در گرسنگي بسر برند و اين امر با منطق و عقل جور در نمي آيد.

در عين حال اخبار رسيده ضد و نقيض است.  در حالي كه اكراد ميگويند منطقه آنها آرام است و قصد تجزيه ندارند اما بعضي از مسئولان ايراني اظهار داشتند كه شورشهاي شديد و مسلحانه اي در كردستان در گرفته است در هر حال براي يك ناظر بيطرف كه حقايق را نمي داند همينقدر ميتواند بسادگي قضاوت كند كه در وسائل ارتباط بين اكراد و حكومت مركزي تهران خللهايي وجود دارد.

مهمترين نقطه‏هاي ضعف

آنچه من تصور ميكنم و دليل قاطعي هم در دست دارم اينست كه اطراف بيگانه در اين مساله نفوذ كرده و ميكوشند بين توده كرد و دولت مركزي فتنه بيانگزيند و درگيري آنها را بجنگ تمام عيار و سپس اگر توانستند بجنگ داخلي تبديل كنند اين امر يست كه بايد همه آنها بيدار باشند تا از افتادن در اين دام نجات يابند.  ما هميشه در بحثهاي علني خود از مساله اقليتها در جهان عرب غافل بوديم.  سپس برايمان معلوم شد كه اين يكي از مهمترين نقطه‏هاي ضعف ما بوده كه از طريق آن بيگانگان در كشورهاي ما نفوذ ميكردند و بين شهروندان تفرقه و نفاق ميانداختند.

بنابراين بعقيده من در ايران اوضاع فعلي خود ميتواند مساله اقليتها را علنا و در برابر همه به بحث و گفتگو بگذارد تا همه اقليتها در اين بحثها شركت كنند و بجاي بكار بردن اسلحه از منطق و عقل استفاده كنند زيرا من مي بينيم كه گاه ‌وبيگاه آتشها در مناطق مختلف در جهان عرب بخصوص در حوالي مناطق نفتي شعله ور مي‌شود و كساني كه باين آتشها دامن ميزنند هميشه بيگانگان بوده اند. (كيهان25/6/1358) 

دولت و مساله شوراهاي كارمندي

 از استقلال دانشگاه تا خودمختاري كردستان

(هاشم  حق پرست)

در رابطه با نظام يك جامعه بيش از دو شكل نميتوان تصور كرد، يكي نظام هرج و مرج وبي قانوني و افسار گسيختگي و ديگري نظام قانون و مقررات و انضباط. در حاليكه شكل اول به نظامي جنگي مي‏انجامد. و شكل دوم ممكن است بتواند نظامي در خور جامعه انساني برقرار سازد.

در يك جامعه براي تضمين اجراي قوانين و براي اينكه همه افراد در حدود قوانين و مقررات اجتماعي حركت كنند و براي اينكه بتواند بصورت يك واحد زنده منسجم و هماهنگ و هدفدار ادامه حيات دهد. و رشد وتكامل كند. طبعا احتياج به دستگاه حكومتي و دستگاهي است كه مجري و ناظر بر اجراي قوانين باشد. و بالاخره در يك نظام با اصطلاح دموكراتيك دستگاه حكومت از طرف مردم انتخاب و تعيين مي‌شود. مردم حق دارند كه هر طور كه مي‏خواهند افرادي را كه واجدصلاحيت مي‏دانند به نمايندگي از طرف خود به حكومت برگزينند.

دولت منتخب مردم در حقيقت نماينده ووكيل ملت است در اداره مملكت يك جامعه شئون گوناگوني دارد، فرهنگ، اقتصاد. كشاورزي، صنايع، امنيت داخلي، امنيت خارجي، روابط بين الملل و امثال آن، دولت به نمايندگي از جانب ملت اداره يك يك اين امور را بعهده ميگيرد و براي هر يك از اين امور سازماني و اداره اي و يا وزارتخانه‌اي تاسيس مي‌كند. و مسووليني براي آن سازمان ميگمارد. مثلا براي اداره امور كشاورزي كشور وزارت كشاورزي تاسيس مي‌شود كه مسوء وليت آن با وزير كشاورزي خواهد بود. وزير كشاورزي نماينده دولت در اداره امور كشاورزي است. و در واقع وكيل ملت است در امر سازماندهي و اداره كشاورزي مملكت.

مسوء ول يك وزارتخانه براي انجام كارها تقسيم كار مي‌كند و براي انواع مسايل و فعاليت معاونين ومديران مختلف تعيين مي‌كند. هر مديري كه اداره قسمتي باو واگذار مي‌شود كارمنداني را استخدام مي‌كند تا اجراي امور مختلف آن اداره را به عهده گيرند.

مجموعه اين مستخدمين با سلسله مراتب فرماندهي و مديريت همان دستگاه وسيع كارمندي در وزارتخانه‏ها و دولت را تشكيل مي‌دهد. همه اين كارمندان مستخدمين و حقوق بگيران دولت‌اند.

از دولت يعني از ملت حقوق ميگيرند تا خدمتي را كه دولت ( يعني ملت ) ميخواهد به گونه اي كه دولت تعيين مي‌كند و مي‏خواهد انجام دهند. در اين سلسله مراتب مديريت همانطور كه اشاره شد هر مديري كارمندي را بصلاحديد خود استخدام مي‌كنند. و آن كارمندان در واقع با اين منظور و با اين تفاهم استخدام مي‌شوند.كه زير نظر آن مدير و مطابق نقشه و دستورهاي او انجام خدمت منند. بدين ترتيب روشن است كه در تمام نظام عريض و طويل كارمندي دولت. كارفرماي حقيقي ملت است و اما دولت ( البته در صورتيكه منتخب و نماينده واقعي مردم باشد.) به نمايندگي از طرف ملت. كارفرماي دستگاه دولتي است. كارمندان دولتي كه از بيت المال ملت مزد ميگيرند و براي اجراي اهداف و برنامه‏هاي ملي و مملكتي استخدام شده‏اند. مكلف و موظفند كه مطابق خواست و برنامه ملت يعني خواست و برنامه دولت عمل كنند. كه ميتوان گفت كارمندان به وظايف خود در مقابل ملت عمل كرده‏اند. و در غير اينصورت يعني بازاء هر گونه تخلف و نافرماني در مقابل دستورات دولت و مديران دولتي تكليف خود را اجرا نكرده و درمقابل دولت مسوول هستند. ممكن است كه گفته شود اگر مديري كه در راس قسمتي قرار گرفته فردي نامطلوب و نادرست باشد چه بايد كرد. آيا كارمنداني كه زير نظر او يند بايد از او اطاعت كنند ؟ جواب اين است كه اولا مردم در انتخاب دولت بايد افراد خوب و شايسته را انتخاب كنندباشد اين افراد مديراني را كه براي انجام امور برمي‏گزينند حتماً افراد صالحي خواهند بود و لذا چنين اشكالاتي اصولا پيش نخواهد آمد و اگر بفرض بنا به اشتباه مدير نامطلوبي انتخاب شد كارمندان بايد با ذكر دلائل وارائه مدارك صحيح نواقص و نادرستيهاي او را به مقام بالاتر ارائه و اثبات كنند. كه در صورت درست بودن دعاوي آنان آن مقام بالاتر كه بنا به فرض فرد صالح و خير خواهي است اقدام مناسب خواهدكرد.

مقصود اين است كه به هر تقدير بايد جمعي منتخب و مورد اعتماد و قبول ملت باشد كه با توجه به شكايات تصميم به عزل يا ابقاء آن مدير بگيرد.وگرنه كارمنداني كه ميبايست زير نظر يك مدير كار كنند حق ندارند. بدلخواه خويش عمل كرده هر زمان كه ميلشان كشيد ازمدير خود پيروي نكنند ودستورات او را اجرا ننمايند كه اين همان هرج و مرج و افسار گسيختگي و در هم شكستن نظم و قانون است.

بعضيها يا دانسته و بعضي هم ندانسته رعايت سلسله مراتب اداري و اطاعت و ديسيپلين را با ديكتاتوري و زور گوئي و امثال اين مفاهيم يكسان شمرده و از اين راه ميخواهند سلسله مراتب اداري را محكم كنند. اينان از شعارهاي فريبنده و در ضمن تكراري هم استفاده مي‌كنند مثلا مي‌گويند ما انقلاب كرده‌ايم كه ديكتاتوري را از بين ببريم ديگر معنا ندارد كه يك فرد دستور بدهد و ديگران اطاعت كنند: جواب اين آقايان اين است كه ميان مفهوم ديكتاتوري و مفهوم ديسيپلين و فرماندهي و اطاعت ارتباطي نيست و نفي ديكتاتوري بهيچوجه لازمه‌اش نفي نظم و اثبات هرج و مرج و نافرماني و افسار گسيختگي نيست. بلكه براي حفظ و حراست و بقاء دموكراسي و آزادي و حقوق فرد و جامعه، وجود قانون نظم و ديسيپلين و اطاعت صحيح و آگاهانه نهايت ضرورت رادارد. زيرا فقط در اين صورت است كه جامعه ميتواند پيوستگي و انسجام خويش را محفوظ داشته و در جهت معني تطور منظم حركت كنند.

بطور خلاصه ملت براي ادراه امور اجتماعي يكدفعه و كلاه نمايندگي خود را به يك معنا و رهبر با رهبران خود را به معنائي ديگر بعنوان دستگاه حكومت و دولت انتخاب مي‌كند. اين انتخاب همان مظهر دخالت وولايت همه افراد يك ملت است. از آن به بعد دولت منتخب مردم، مسووليت‏هاي محوله را بصلاحديد خود از جهات مختلف طرح و برنامه ريزي، تشكيل موسسات و سازمانها، نصب مديران و استخدام كارمندان و كارگزاران لازم انجام مي‌دهند و در اين مرحله مديريت از بالا به پائين صورت ميگيرد و تنها با اجراي مديريت از بالا به پائين دولتي است كه ميتوان در مسير خواست و اداره ملت حركت كرد و حاكميت ملت را در مسير خواست و اداره ملت حركت كرد و حاكميت ملت را تضمين نمود. نفي حاكميت دولت و تضعيف مديريت بالا به پائين در دولت در واقع نفي حاكميت ملت و تضعيف قدرت ملي است پس از اين مقدمه به تز انتخاب مديران و مسوولان از طرف كارمندان و اداره امور زير نظر شورايهاي منتخب كارمندان كه پس از انقلاب در سازمانها ي دولتي مطرح و مد شده است مي‏پردازيم. ميگويند مديران و مسوولان اداري اصولا بايد از پائين به بالا انتخاب شوند. بدين ترتيب كه كارمندان موجود در يك قسمت ( كه البته تمامشان هم در زمان رژيم فاسد گذشته بكارگمارده شده‏اند ) جمع يك وزارتخانه وزيري را براي خود انتخاب مي‌كنند. يا مي‏گويند كارمندان نمايندگاني انتخاب مي‌كنند و اين نمايندگان با تشكيل شورا اداره كارها را بدست مي‏گيرند.

براي اين تز دلائل فريبكارانه اي هم ارائه مي‌دهند: ميگويند ما كارمندان ميخواهيم كار خودمان را خودمان انجام دهيم. مگر نه اين است كه مقتضاي استقلال و آزادي و دموكراسي و شركت و دخالت مردم در كارها همين است كه كار مردم در دست خود مردم باشد. ما هم وظايفي را كه در اداره داريم خودمان از هر كس ديگر صالح تر و شايسته تر در برنامه ريزي و هدايت و انجام آن هستيم. اصولا چرا بايد يك سرپرست يا مدير از بالا به ما تحميل شود و در كار ما دخالت كند و براي ما تصميم بگيرد. ما خودمان شورا تشكيل ميدهيم و كارها را بر اساس شورا، كه روش بسيار خوبي هم هست، مي‏گذارنيم و اگر لازم باشد رييس را هم خودمان تعيين ميكنيم جواب اين مغلطه روشن است. اين درست است كه هركس كار خودش مربوط به خودش است و خودش بايد حاكم بر كار خودش باشد كه البته حتي اختيار و حكومت بر كار خود هم مطلق و بي قيد و شرط نيست بلكه لااقل به اعتقاد مشهور اختيار در كار فردي در حدود قابل قبول است كه مزاحم و مانع كارهاي مشروع  ديگران نشودذ اما در مورد مساله مورد بحث ما قضيه از نوع ساليه به انتقاد موضوع است. باين معني كه در اينجا كار خودي وجود ندارد. در اينجا كار و خدمت متعلق به جامعه و ملت است.

كارمندان يك بخش دولتي حق ندارند كه مسايل و امور مربوط به آن اداره دولتي را متعلق شخصي يا گروهي  تلقي كنند يك سازمان دولتي با همه مسايل آن متعلق به عموم ملت است و نه بگروه محدود كارمندان آن سازمان و بهمين دليل اين ملت است كه ميبايست در كيفيت اداره آن سازمان و مسايل آن تصميم بگيرد. منتها چون همه ملت مستقيماً نمي توانند دخالت كنند. از راه نمايندگانشان دخالت مي‌كنند و اين همان دخالت از طريق دولت است. پس يك وزير با يك مدير با هيات مديره اي كه از طرف دولت در ادارات منصوب مي‌شود اين خلق و بلكه تكليف اوست كه در اداره امور زير نظر و مورد مسووليت خود تصميم گيري و فرماندهي كند و در انجام وظايف و ماموريت‏هاي خود فقط در مقابل مقامات بالاتر مسوولند كه مسووليت در مقابل مقامات بالاتر در انتها و بطور طبيعي به مسووليت در مقابل ملت ميرسد. يك مدير دولتي كه مسوول گردش كارهاي دولتي در حوزه مسووليت خويش ميباشد در واقع به انتخاب و نمايندگي از طرف تمام جامعه گوشه‌اي از كار جامعه را بعهده دارد و موظف است كار جامعه را در نهايت صلاح و صحت براي جامعه سامان و سازمان و حركت دهد. كارمندان يك اداره دولتي خودبخود هيچگونه نمايندگي ووكالت از طرف ملت در تصرف در كارها ندارند. اختيار تصرف وولايت آنها در كارهاي ملي اعم از اينكه بطور فردي يا جمعي باشد تنها در حدي است كه ملت يا نماينده و نمايندگان آنها بطور صريح اختيار و اجازه داده باشد. پس كيفيت عمليات و حدود اختيارات كارمندان همه و همه از طرف دولت منتخب يعني از بالا تعيين مي‌شود. كارمندان يك اداره و سازمان دولتي به هر تعداد و هر چند زياد كه باشند اولا صاحب و مالك خصوصي امور آن اداره و سازمان نيستند سازمان و مسايل متنوع مربوط به آن ملك مطلق گروه كارمندان نيست و ثانيا اين  كارمندان مستقيما از طرف ملت انتخاب نشده‏اند ووكالتي در تعيين سرنوشت برنامه ريزي، تصميمگيري و اداره سازمان را ندارند و بنا اين هيچ حقي ندارند كه گردهم آيند و خود سرانه در كاري كه مربوط به همه ملت است تصرف و دخالت كنند تصرف و مديريت و سرپرستي تنها حق دولتي است كه از جانب ملت برگزيده شده است.

ميگويند مهمترين روش براي جلوگيري از خود كامگي و سوء  استفاده و نيز اداره بهتر كارها روش شورايي است. بنابراين بجاي اينكه كارها بدست يك رييس با مدير كل باشد كارها بايد بدست شوراي نمايندگان منتخب كارمندان باشد. وجود شورا و استفاده از راه و نظرات صاحبنظران در هر تصميم و كاري امري است كه عقل و فطرت سالم بان حكم مي‌كند. هر عاقلي در انجام كارها و در تصميمات مختلف و بخصوص در امور جهاني و مهم خود را مجبور مي‏بينيد كه از مشورت ديگران استفاده كند. شورا فلسفه‏ها و فوايد متعددي دارد. مهمترين فلسفه آن اين است كه مي‌شود و نتيجه تصميمي كه بدست مي‏آيد غالبا غني تر و مطمئن و صائب تر از تصميم فردي ميتواند باشد. بنابراين شورا بسيار خوب است اما سخن در اين است كه شورا ي نمايندگان كارمندان بدلايل گوناگون صلاحيت و حق در اختيار گرفتن اداره دولتي را ندارد، فلسفه شورا هر چه باشد ضوابط و شرايط آن بايد بگونه‌اي باشد كه در حاكميت دولت كه همان مظهر حاكميت ملت است خلل و خدشه‌اي وارد نكند و بگونه‌اي نشود كه بجاي حكومت عامه ملت، حكومت يك گروه يا صنف خاص كه همان صنف كارمندي باشد بر سر كار آيد. في المثل اگر كارمندان وزارت كشاورزي نمايندگاني بعنوان شورا انتخاب كنند و اين شورا مستقيما با با انتخاب يك مسوول بنام وزير اداره كشاورزي مملكت را عهده دار شود، معناي اين دقيقا همان حاكميت كارمندان اداره كشاورزي بر كشاورزي مملكت است نه حاكميت دولت و ملت بر كشاورزي مملكت و اگر چنين خيالي و هوسي تحقق يابد اين جز يك ديكتاتوري منفور و در نهايت جز يك فاجعه نيست اين حكومت از پايين به بالا و حكومت جزء بر كل است كه هيچ عقل سليمي آنرا نمي پذيرد.اگر در اداره امور دولتي شورايي بايد باشد. اين حق دولت است كه ضوابط آنرا تعيين كند.

مثلا در سازمانهايي بجاي تعيين يك مدير. هياتي از مديران منصوب مي‌كند تا اداره امور را بطور دسته جمعي بعهده بگيرد. انتخاب اين هيات بصورت واحدي تصميم گيرنده يا مشورتي بايد از طرف دولت يا با تصويب و رضايت كامل دولت باشد.

شوراهايي كه كارمندان انتخاب مي‌كنند در طبيعت خود فقط مي‌توانند مدافع و حقوق همان كارمندان باشد. چنين شوراهايي نه وكالت دارد و نه در عمل هم مي‏بينيم اكثر شوراهاي تشكيل شده همين ماهيت را از خود بروز داده‏اند كه بجاي اينكه منافع عامه ملت و مصالح عاليه مملكت را در نظر بگيرند. منافع صنفي و گروهي خود را در نظر دارند و منافع ملي را با بهانه‏هاي مختلف بصورت تحصن، اعتصاب و كم كاري و خواباندن كارها قرباني منافع و خواسته‏هاي خود مي‌كنند و بخصوص در شرايط بسيار حساس و آسيب پذير بر انقلاب در مقابل دولت دولت و قدرت ملي، قدرت نمائي و كارشكني مي‌كنند.

حق اين است كه شوراهايي اين چنين تنها به همان دفاع از منافع انتخاب كنندگان و موكلين خود اكتفا كنند. منافع انتخاب كنندگان در محدوده يك سازمان اداري همان مسايل مربوط به حقوق و مزايا و امكانات رفاهي و ساعات كار و ارتقاء   گروه بايد و نه اداري و حقوق بازنشستگي و امثال آن ميباشد و تازه در همه اين موارد بهيچوجه حق تحصيل خواسته‏هاي خود را به دولت ندارند و در نهايت چنانچه دولت از پذيرش خواسته‏هاي آنان سرباز زنند حداكثر حق دارند استعفا داده و بكارهاي دلخواه ديگر بپردازند.

براي اينكه خواننده عزيز باز هم بيشتر با ماهيت اين شوراها آشنا شود، اين مساله را بسط بيشتري ميدهيم گفتيم بفرض قبول در شورا آنطور كه مطرح است كارمندان هر وزارتخانه با انتخاب نمايندگان تشكيل شوراي آن وزارتخانه را مي‌دهند و شوراي مذكور اداره امور مربوط به آن وزارت را بدست ميگيرد. اما اگر هر وزارتخانه‌اي بطور جداگانه و بدون هيچ ارتباط منطقي با وزارتخانه‏هاي ديگر عمل كنند عدم انجام و هماهنگي لازم ميان ورازتخانه‏ها موجب بروز سياستهاي متناقص و مختلف در مملكت شده و نيروهاي فراوان در برخوردها اتلاف مي‌شود و نتيجه كارها به ميزان خطرناكي دچار هرج و مرج و احياناً بكلي متوقف مي‌شود. از اين جاست كه هر يك از شوراها نماينده با نمايندگاني انتخاب مي‌كنند و به شوراي عالي مملكتي ميفرستند. اين شوراي عالي اعمال كليه ارگانهاي دولتي را زير نظر گرفته و هماهنگ مي‌كنند. در واقع چنين شوراي عالي دولت و حكومت را در دست ميگيرد اتفاقا در ماههاي نزديك به سقوط رژيم سابق كه انقلاب اسلامي باوج قدرت و قوت خود ميرسيد اين شوراها با عجله و شتابزدگي خاصي در اكثر وزارتخانه‏ها و سازمانهاي دولتي تشكيل شده و بعلاوه يك شوراي عالي هماهنگي هم مركب از نمايندگاني از هر سازمان درست كرده بودند اين شوراها خيال داشتند كه كليه امور سازمانهاي دولتي را بدست با كفايت خويش گيرند و هنوز هم چنين داعيه‌اي دارند ووقتي وزراء و منصوبين دولت انقلابي كه منتخب مردم است احياناً زير بار توصيه‏هاي مصوبات و دستورات اين شوراها نميروند هياهوو سروصداي فراوان براه مي‏اندازند كه باز همان خودسري و ديكتاتوري و بي توجهي به شورا و امثال اين شعارها . مثلا سازمان ملي دانشگاهي مدعي است كه روساي دانشگاهها را بايد اين سازمان با شوراي هماهنگي دانشگاهها كه طرحش را هم ابتدا همان سازمان داده است. تعيين كند. شوراي كارمندان شركت نفت هم همين انتظار را دارد. شوراي ارتش هم همينطور.

اكنون ببينيم اشكال و خطرات اين تز عجيب و غريب و در عين حال ظاهر فريب چيست.

اولا تعداد كل كارمندان دولت مسلماً از دو ميليون نفر بيشتر نيست. اگر قرار باشد هيات حاكمه و قدرت اداري مملكت از طريق طرح شوراها و انتخاباتي كه ذكر شد تعيين شود. معنايش اين است كه در انتخاب دولت و حكومت آراء بيش از بيست ميليون نفر از جمعيت مملكت را كه صلاحيت راي دادن را دارند ناديده گرفته زير پا بگذاريم و حكومت را با راي يك تا دوميليون نفر تعيين كنيم و باين ترتيب حكومت اقليتي كمتر ار ده درصد از جمعيت را به بيش از نوددرصد از ملت تحميل كنيم و اين ظلمي آشكار است. ثانياً وقتي به ماهيت كارمندان دولت نگاه دقيق تري بيندازيم ملاحظه مي‌كنيم كه اين گروه خواه ناخواه بازوان كار و فعاليت طاغوت بوده‏اند و اگر قبول كنيم كه همه آنها هم افرادي آلوده و طاغوتي نيستند كه بحق هم همينطور است، اما يقين داريم كه قسمت عظيمي  از اين ماشين اداري دست چين و دست پرورده مستقيم و غير مستقيم طاغوت بوده و از فساد طاغوت بي بهره نيستند. با توجه باين تحليل چگونه ملت ميتواند سرنوشت مرگ وزندگي خود را بدلخواه و انتخاب اين قشر از جامعه بسپارد. بلكه بعكس لازمه طبيعي و قطعي انقلاب اين است كه در دستگاه اداري و كارمندي كوتاه مدت يا درازمدت تصفيه‌اي كامل صورت پذيرد و باز اين تصفيه نيمتواند بدست آن شوراهاي كذائي عملي شود. هيچ دستگاه فاسدي خودش نيمتواند خودش را اصلاح كند. هميشه مصلحي از بيرون لازم است تا بكار اصلاح بپردازد. بخصوص اگر فرض كنيم كه اكثريت كارمندان يك دستگاه فاسد باشند آنوقت شوراي منتخبان هم فاسد بوده و اين شوراي فاسد بجاي اينكه افراد فاسد را تصفيه كند افراد صالح را تصفيه خواهد كرد. و از كجا و چه كسي ميتواند. تضمين بدهد كه اكثريت كارمندان يك اداره فاسد و يا لااقل ناآگاه باشند و منافع ملت را درست تشخيص بدهند و منافع خود را بر مصالح ملي ترجيح ندهند.

حقيقت اين است كه در عين حال حسن نيت همه شوراها را رد نمي‏كنيم بايد اذعان كنيم كه طرح و تبليغ اين شوراها به ترتيبي كه مطرح شده تنها به منظور ايجاد مقاومت در برابر اراده وحاكميت ملت است و مي‌خواهند در صورتيكه موفق شوند بجاي اينكه قدرت حكومت از طاغوت گذشته به اكثريت قاطع ملت منتقل شود. بدست اقليت ناچيز كارمنداني كه اگر هم صددرصد مانند طاغوت نباشند در مجموع و پيش از تصفيه شباهتهاي بسياري به همان طاغوت دارند. قرار گيرد. و چنين حكومت و قدرتي بدون ترديد بهترين زمينه براي نفوذ و دخالت عناصر غير ملي و خائن ووابسته به استعمار شرق و غرب خارجي استبداد پر سابقه داخلي خواهد شد.

اكنون كه مبحث شوراها و مديريت از پائين به بالا را بطور كلي تجربه و تحليل كرده‌ايم مساله اداره دانشگاهها و مساله باصطلاح استقلال دانشگاهها هم بايد روشن باشد. استقلال در اين مورد شعار فريبكارانه‌اي است. دانشگاه‏ها هم يكي ديگر از ارگانهاي دولتي هستند. استاد كارمند و دانشجو همه از سفره بيت‌المال ملت تغذيه مي‌شوند و اگر هيچ دليل ديگري در بين نبود همين يك دليل كافي بود براينكه ملت از طريق خود بر سازمان و اداره دانشكده دخالت و تسلط داشته باشد. دولت و ملت حقوق و مزايا وسائل رفاه را در اختيار استاد نمي‏گذارد كه او هر جور كه ميلش اقتضا كند خواه موافق آزاده و ميل و صلاح ملت باشد و خواه نباشد بتواند عمل كند. دولت و ملت سرمايه گذاري مي‌كنند كه استاد مطابق صلاح و خواسته او خدمت كند و اگر انساني فكر مي‌كنند كه راه آنها با راه جامعه و دولت او نمي سازد ميتواند از استخدام دولت بدرآمده و بدنبال كار خودش بروند. بعلاوه حتي اگر دانشگاه و سازماني از نظر مالي و عادي مستقل از دولت و متكي بخود باشد باز دولت حق دارد و بايد كه تا حدود لازم براي حفظ و حراست از حقوق عمومي بر فعاليت آن دانشگاه يا سازمان نظارت و حاكميت داشته باشد، تا آن دستگاه براهي خلاف حقوق و مصالح ملي نرود.

مي‏گويند كه دانشگاه بايد توسط شوراي هماهنگي ( شورائي مركب از نمايندگان دانشجويان، كارمندان و استادان،كه البته هميشه بر سر تعداد نسبي هر يك از اين سه گروه در شورا انزاع و اختلاف هم بوده است اداره شود ). و رييس دانشگاه توسط اين شورا انتخاب شده و زير نظر همين شورا كار كند و استقلال دانشگاه بدين ترتيب صددرصد تامين شود و اين اصل استقلال حتي بايد در قانون اساسي مملكت درج و تصويب شود كه براي هميشه مطمئن باشيم كه به حقوق حقه خود رسيده‌ايم. امام همين آقايان در عين حال مدعي هستند كه اين استقلال بدان معني نيست كه دانشگاه از دولت و از ملت جدا خواهد شد و در مقابل دولت حكومتي مستقل  و در داخل مملكت جزيره‌اي خودمختار تشكيل خواهد داد. اما اين ادعاي باطلي است زيرا چگونه ممكن واست  دانشگاه با كسب استقلالي اين چنين در عين حال تابع دولت و در مسير سياست كلي مملكت باشد و چگونه چنين چيزي را مي‌توانتضمين كرد اين مسائل حكم اجماع نقيض را دارد كه در منطق هر عقل سالمي محال و ممتنع است غير از ماترياليستهاي ديالكتيك.

اين متعلق شعار بسيار بسيار جالب حزب دموكرات كردستان را بخاطر مياورد كه مي‏گويند و استقلال براي ايران خودمختاري براي كردستان ؟ جالب بودن شعار در چند چيز است، يكي اينكه معلوم نيست مقصود آقايان از خود مختاري چيست. البته ميتوان حدس زد كه مقصود از اين خودمختاري كه ايشان مطرح مي‌كنند همان استقلال است و اگر اينطور باشد. شعار مذكور تفسير مي‌شود:"استقلال براي ايران استقلال براي كردستان". كه در اينصورت نكته جالب دوم مطرح مي‌شود. كه اساساً ربط ميان دو قسمت اين شعار چيست ؟ استقلال ايران چه ربطي به استقلال كردستان دارد ؟ استقلال ايران بمعني آزاد شدن ايران از سلطه و نفوذ و حاكميت كشورهاي بيگانه كه در راس آنها ابرقدرتهاي شرقي و غربي قرار دارند است، خوب اين روشن است. اما مقصود از استقلال كردستان چيست ؟ اگر مقصود در اينجا هم همان استقلالي است در دل استقلال كل ايران نهفته است. وقتي ايران مستقل شد كردستان هم جزئي از ايران است مانند همه اجزاء ديگر و مانند كل ايران مستقل شده است ( چون كه صد آمد نود هم پيش ما است ). ديگر عنوان كردن استقلال وخود مختاري كردستان در كنار استقلال ايران زائدو بي ربط است. اما واضح است كه مقصود طرح كنندگان شعار از «خودمختاري كردستان» اين نيست، بلكه مقصود استقلال كردستان از حكومت ايران است كه اين همان تجزيه و جدا كردن كردستان است. ولي آقايان مي‏گويند مقصود ما هرگز تجزيه طلبي نيست. وهركس تهمت تجزيه طلبي بما بزند چنين و چنان است. اما حقيقت اين است كه مساله در اينجا همان مساله تناقصي است كه در مورد استقلال دانشگاه در رابطه با دولت و ملت بيان كرديم. خودمختاري يعني اينكه اختيار خودمان بدست خودمان باشد.(جمهوري اسلامي25/6/1358)

دولت ومساله شوراهاي كارمندان

 از استقلال دانشگاه تا خود مختاري كردستان(2)

و اين بدان معني است كه مردم خطه كردستان خود حاكم خود باشند. حاكم والي و مجلس و ارتش و ساير اركان حكومتي را خودشان و از ميان خودشان انتخاب كنند. و اين مهم است كه همه هم «بومي » باشند. دست افرادغير بومي كوتاه پاسداران غير بومي و ارتش غير بومي بيرون، ثروت كردستان منحصرا در خود كردستان صرف شود. آيا اينها همه جز استقلال و تجزيه از ايراني يكپارچه معناي ديگري دارد ؟ بايد گشت و ديد كه عامل ارتباط ووحدت و اتصال كدام است و در چه جهاتي كردستان نبايد از ايران جدا شود، وگرنه هر چه هست، سخن از جدائي و تجزيه و قطع رابطه است. اما با وجود همه اينها آقايان مي‏گويند خودمختاري آري ولي جدائي و تجزيه هرگز اين تناقضي آشكار است و فريبي بزرگ.

خوشبختانه اكثريت برادران كرد ما به چنين تجزيه و وجدائي و يا باصطلاح «خودمختاري» راي نمي دهند اما حتي اگر خداي نخواسته روزي اكثريت مردم خطه كردستان چنين تصميمي بگيرند و بخواهند با اين منطق كه كار سرنوشت خود ما و كردستان ما بايد بدست خودمان باشد از ايران جدا شوند، ملت ايران چنين حقي را براي آنان نمي تواند بپذيرد زيرا كه آنها چنين حقي ندارند. كردستان ايران فقط متعلق به كردها و يا مردم ساكن كردستان نيست. كردستان متعلق و ملك همه ملت ايران است. همانطور كه هر استان و هر شهر و هر ده وهر وجب ديگر از خاك ايران متعلق به همه ملت است  و در سرنوشت و حيات آن همه ملت ايران دخالت مي‌كنند.  اما بفرض مثال اگر روزي خود مختاري و جدائي كردستان به ملت ايران تحميل شود در آنصورت كه روابط ملي قطع مي‌شود. آنوقت كردستان همانطور كه سرنوشت قسمتي را بدست خويش گرفته و ديگر از ايران هيچ حقي. طلبي ندارد. يعني حق مطالبه كمك مالي و نظامي و فرهنگي و سياسي. امثال آن را نخواهم داشت و ايران هم در قبال مسايل كردستان تعهد و مسووليتي نخواهد داشت. چنين وضعي لااقل در فرض و در ذهن ممكن است. اما استقلال دانشگاه استقلال خودمختاري ارتش و هر سازمان ديگر درداخل يك مملكت با توجه به اينكه اين سازمانها در تمام شئون حياتي خود از زمين و هوا و آب و نان و ساختمان وسائل و همه چيز ديگر از هستي آن مملكت تغذيه مي‌كنند حتي در ذهن هم غير قابل تصور است.

يكي از سخنان فريبنده و معظله‏هاي معمول در رد لزوم رعايت نظم اداري و اطاعت از دستورات ما فوق براي توجيه همه نوع دخالت و چون و چرا و سرپيچي مرئوسين از رؤسا اين است كه مي‏گويند اگر قرار باشد هميشه رئيس دستور بدهند و كارمندان زيرنظر او اطاعت و اجرا كنند. اين همان نظام ديكتاتوري ونظام شاهنشاهي خواهد بود. ملت انقلاب كرده كه چنين نظامي را در هم فرو ريزد. باين آقايان بايد گفت كه ديكتاتور ي وقتي است كه يك فرد خودسرانه بر مردم حكومت كند و اين البته مذموم و مطرود است. اما نفي حكومت فرد لازمه اش اين نيست كه جامعه اساسا نبايد حكومت و فرماندهي داشته باشد. در نظام دموكراسي نوع حكومت مردم بر مردم پذيرفته شده است. حكومت مردم بر مردم در عمل چيزي جز حكومت و فرماندهي دولت منتخب مردم بر جامعه نيست.

و گرنه راه ديگر افتادن در دامان هرج و مرج و غرق شدن در يك جامعه افسار گسيخته و تسليم در برابر خودسري‏هاي فردي و يا گروهي و بالاخره نابودي دسته جمعي است.

تكرار مي‏كنم كه همه نغمه‏هاي خودمختاري و استقلال طلبي از جمله استقلال دانشگاهها و همه شوراهاي اداري كه از پائين به بالا شده و دعوي بدست گرفتن قدرت و مديريت، همه و همه بخشي از يك توطئه عظيم و حساب شده، براي ايجاد هرج و مرج تفرق و تجزيه مملكت ايجاد مراكز متعدد و متضاد قدرت و بالاخره تضعيف دولت و انهدام قدرت ملي ايران است. همه اين شوراهاي غير قانوني  و قدرت طلب بايد منحل شوند. و بيش از اين مانع گردش چرخها  اداري مملكت را نگردند. در غير اينصورت ملت ايران بايد فكر تصفيه كامل كارمندان دولت باشد و مساله انقلاب اداري را جدي تر و فوري تر مورد ملاحظه قراردهد.وابستگان و دوستان قديمي تعميم دهد. اين گونه افراد را آگاهي به مسوولين امر معرفي هم شده‏اند تحقيق نموده، و از وجودشان استفاده كنند. نتيجه اين كوتاه بيني آن شده است كه بسياري از افراد مؤمن و جوانان پاك و با تجربه ما در انزوا بسر برند و يا كارهاي دست پائين انجام دهند و متقابلاً هر چه جاني ورشوه خوار و يا رباخوار و غيره است در راس امور قرار گيرتد. براي توجيه اين كم كاريها و غلط كاريها، ميگويند ما اكنون گرفتار حادثه مهم كردستان هستيم و نميتوانيم به كارهاي زياد توجه كنيم به كارهاي ديگر زياد توجه كنيم !.

ميگويم، اخلاگران كردستان نيز از جمله همين را ميخواهند كه شما را از كارهاي اساسي باز دارند و سرتان را گرم كنند.وانگهي قضاياي كردستان راچه كساني ايجادكردند؟ بنظر مااين از خود خواهي ي دولت و بعضي كسان ديگر آغاز شده چرا بسخنان از پيش گفته شده توجهي نكرديد چرا در محدوده كاغذ پراكني محصور شده‌ايد تازه حادثه كردستان متعلق بدوهفته قبل است و موضوع شما در طول شش ماه اكنون لااقل قدرت انتقاد شنيدن داشته باشيد و هر انتقاد كننده اي را با چوب ضد انقلاب نرانيد. معلوم نيست آن كس كه انتقاد مي‌كند از شما كمتر درد داشته باشد و از شما كمتر بفهميد و از شما سربحال سرنوشت اسلام در اين كشور نگران باشد. بدون ترديد اينكه گفته شود،اكنون انتقادات بيان نشود زيرا دولت تضعيف مي‌شود، بسود اسلام و مسلمانان نيست دولت در اين برهه زماني لازم است كه از ملت پند و دستور بگيريد و از خود سري دست بردارد و نيروهاي در خدمت ملت عادت كنند كه روش عادلانه اسلامي و حكومتي اسلام را در پيش بگيرند. آن روزي كه دولت داراي قدرت معموله گردد در حاليكه كاركنان آن چوب خشك كجي شده باشند، راست كردن آنان مشكلتر خواهد شد. ما هم وظيفه اي داريم كه بايد در عرصه اين زندگي ناچيز دنيايي بصورتي والا انجام دهيم كه رضميت پروردگار را تحصيل كنيم. حسن اتفاق فرد مسلمان آگاه و رشد يافته، در هر حال و موقعيتي كه بسر برد  ضوابط معيارهايي كاملا روشن و مشخصي دارد كه براحتي ميتواند حق را از باطل تشخيص دهد و از همين مجرا افرا غير متعهد به خداوند بزرگ را دريابد و تراوشات فكري آنان را اگر منطبق با آن اصولو ضوابط و الگوهاي حساب و تدوين شده اسلامي نباشد مورد انتقاد قرار دهد. در اينجا ممكن است بيان شود كه اين حكومت مورد كينه و عدم تاييد ماست كه اينگونه سخن ميگوئيم در اين مورد بايد عرض كنم كه اگر اين حكومت با زير بناي مردمي آن مورد تاييد و قبول ما نبود، بدون شك همان راهي را ميرفتيم كه در زمان حكومت پهلوي رفتيم و با آن مبارزه ميكرديم لكن فرق است ميان انتقاد و مبارزه و اين خود نشان مي‌دهد كه ما در صدد هستيم اين حكومت را بطرف روش عادلانه اسمي راست كنيم و آنان را متوجه خطر عظيمي كه با آن مواجه هست بنمائيم.(جمهوري اسلامي26/6/1358)

تحليلي بر مرامنامه حزب دموكرات؛ 

از خود مختاري تا تجزيه والحاق

كردستان،اكنون صحنه حضور فعال ضد انقلاب است. انقلاب كبير خلق مسلمان ايران از همان اول پيروزي، ناقوس خطر را براي امپرياليسم به صدا در آورد و نويد احتضارش را داد.بدين سان،عمال و كارگزاران امپرياليسم از ابتدا كوشيدند كه اين انقلاب بزرگ را در گيرودار مسايل مبتلابه داخلي دچار ساخته و جلو رشد فزاينده‌اش را سد كنند. اكنون واقعه كردستان،آخرين تلاش مذبوحانه امپرياليسم است و نيروهاي دست اندركار توطئه بهترين حربه امپرياليسم. حزب دموكرات كردستان پيشتاز و شكل دهنده وقايع اخير كردستان،در راس توطئه‌گران،سهم اصلي را عهده‌دار است و در كنارش تركيبي از عناصر چپ وابسته،دارو دسته ارتجاعيون وابسته به رژيم سابق،نقش تعيين كننده‌اي دارند.بدين جهت برآن شديم جهت روشن شدن ماهيت وجودي و انگيزه‌هاي اصلي بحران به پيگيري ريشه‌هاي اين ماجرا بپردازيم.بالطبع شناخت عميق و بنيادي از حزب دموكرات و اهداف و روشهايش در اين طريق روشنگر خوبي خواهد بود.تحقيق زير كه توسط «آقاي مجتبي كمره» بعمل آمده اولين اين افشاگري خواهد بود البته مسووليت در قبال مندرجات به عهده مولف است.

دبير كل حزب دموكرات كردستان،«آقاي عبدالرحمن قاسملو»،‌چندي پيش، در شماره 10675 روزنامه كيهان روز 18 فروردين 58 مطالبي در دفاع از موقع و موضع خويش ابراز داشتند كه بر محور پيچيده خودمختاري كردستان دور ميزد.

با آنكه موضوع در خور دقت و اهميت بسيار بوده و هر ايراني را به تامل و غور وا مي‌داشت،ولي درآن روزها من به انتظار اينكه خبرگان سياست،‌در مقام تدقيق و تحقيق، و در نتيجه پاسخگويي برمي‌آيند، مطلب را واجب كفايي تلقي كردم.

ولي اينك كه يك چند بار بر آن مي‌گذرد و در آستانه‌ي طرح قانون اساسي جديد هستيم،چون مباحث انجام شده در اين زمينه را غير مكفي يافته‌ام، لزوما خود را مكلف به شرح جامع‌و كافي‌مي‌بينم.

ايشان،در آغاز ابراز نظر خود،چنين آورده‌اند: ‌«خود مختاري مساله پيچيده يي نيست،‌ولي تاكنون ما نتوانسته‌ايم‌آنچه را كه وظيفه ما بوده انجام دهيم و مساله ي خود مختاري را براي مردم تشريح بكنيم».ودر جاي ديگر مي‌گويند‌:‌

 «اينجا،با دو گروه طرف هستيم،عده‌اي از خودمختاري اطلاع ندارند و متاسفانه در اكثريت، عده‌اي هم عمدا با اينكه ميدانند خودمختاري چيست آن را در رديف تجزيه طلبي قلمداد مي‌كنند».

بنده تصور مي‌كنم مفهوم خودمختاري و تمييز آن از تجزيه‌طلبي،‌كار آساني نيست. به خصوص آنكه تعريف جامع و مانعي از اين دو اصطلاح،‌در هيچيك از كتب حقوق اساسي بعمل نيامده است. مثلاً نهضت ملي‌گرايي باسك، گاه با برچسب تجزيه طلبي ارائه شده است يا تقاضاي خود مختاري داخلي‌، از طرف اسكاتلند و ايرلند و ولز،از طرف مقامات انگليسي،هم رديف تجزيه طلبي خوانده شده است.

اما در خصوص حزب دموكرات كردستان كه سومين هدف، از هدفهاي سي و چهار‌گانه آن، ساختمان جامعه عادلانه سوسياليستي، قلمداد شده آسان‌ترين راه تشريح براي اكثريت بي‌اطلاع يا رفع غرض از اقليت آگاه،احاله و مراجعه دادن آنهاست به نمونه وضع ‌در كشوري كه پيشگام در اين نظريه وروش حكومتي است‌:‌

خودمختاري در اتحاديه جماهير شوروي سوسياليستي

بالفعل وضع بدان گونه است كه استان خودمختار در داخل جمهوري خودمختار،و جمهوري خودمختار در داخل جمهوري متحده،وجمهوري متحده در داخل اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي است.چنانكه‌:استان خودمختار قره باغ در درون جمهوري شوروي سوسياليستي آذربايجان قرار دارد و استان خودمختار بدخشان،در درون جمهوري شوروي سوسياليستي تاجيكستان قرار گرفته و از حيث حدود و اختيارات و صلاحيت بشرح قانون اساسي مصوب هفتم اكتبر 1977 كه پس از قانون اساسي‌هاي 1918 و 1924 و 1936 دموكراتيك‌ترين و مترقي‌ترين قانون اساسي،از ديدگاه شناخت حقوق مردم و اقليت‌هاي جامعه‌ي كثير المله اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي مي‌باشد.در ماده 82 چنين آمده است‌:

«جمهوري خودمختار، جزو يك جمهوري متحد است، جمهوري خودمختار،در خارج از حيطه‌ي اختيارات اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي  جمهوري متحده‌، مسايل مربوط به حدود صلاحيت خويش را مستقلا حل مي‌كند. جمهوري خودمختار،از خود داراي يك قانون اساسي است كه با قانون اساسي اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي و قانون اساسي جمهوري متحده مطابقت دارد».و ويژگيهاي جمهوري خود مختار را در نظر مي‌گيرد

ماده 86 قانون اساسي مزبور، بدون اينكه كوچكترين اختيار و صلاحيتي براي استان خودمختار در نظر بگيرد، چنين مي‌گويد‌:«استان خودمختار،جزو يك جمهوري متحده يا يك خطه است.قانون تشكيل استان خودمختار،به پيشنهاد شوراي نمايندگان خلق استان خودمختار،در شوراي عالي جمهوري متحده مربوطه،به تصويب مي‌رسد».

از ملاحظه‌ي قانون اساسي مذكور،معلوم مي‌شود ‌جمهوري خودمختار، پس از وضع اختيارات جمهوري متحده و جمهوري متحده پس از وضع اختيارات و اقتدارات دوازده‌گانه به شرح مندرج در ماده 73 كه مخصوص است به دولت اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي،مي‌تواند چيزي از قدرت دولتي را اگر باقي مانده باشد،در سرزمين خويش مستقلا اعمال كند،و با اجراي آن باقيمانده فرضي، توسط جمهوري خود مختار،حقيقتاً ديگر چيزي از اقتدار و صلاحيت و حاكميت براي استان خودمختار باقي نمي‌ماند تا توسط حكومت خودمختار استان به موقع اجرا درآيد و بويژه مطلقاً فاقد قوه قانونگذاري است.

با بررسي اين قانون، چنين برمي‌آيد كه:استان خودمختار بدخشان در جمهوري تاجيكستان،با استان خودمختار قره باغ در جمهوري آذربايجان شوروي،نظير عروسك چوبي‌هاي ساخت روسيه است. يك عروسك كوچك داخل عروسكي بزرگ،وعروسك بزرگ داخل عروسكي بزرگتر،وعروسك بزرگتر درون هيبت يك آدم‌نما،و گو اينكه ماده 72 قانون اساسي مذكور مقرر داشته است:‌«براي هر جمهوري متحده حق خروج آزاد، از اتجاد جماهير شوري سوسياليستي محفوظ است»،ولي بر صاحب نظران روشن است كه اين،‌جز يك وعده‌ي سراب نما بيش نيست.

پس از ذكر اين نمونه زنده پياده شده عملي در سرزمين روشنفكران و آزاديخواهان ماركسيست- لنينيست،اينك كه متعاقب اوضاع كردستان،دولت جمهوري موقت،وعده‌ي خودمختاري بمردم كردستان داده و در فكر يافتن فرمول واحدي براي آن است، اكنون كه «حزب دموكرات كردستان»،پرچمدار اين نهضت خودمختاري خواهي براي كردستان و مشوق آن براي ديگر استان‌هاي كشور ما مي‌باشد،چون مرز و حد فاصل خودمختاري تا تجزيه طلبي،امر برجسته‌ي محسوسي نيست،از قبيل تفاوت سفيدي و يا سياهي،تا با چشم غير مسلح نيز بشود ديد، بلكه كيفيت بسيار ظريف و لطيفي است در حدود تفاوت رنگ گلي تا صورتي‌،و چون چگونگي تبديل و استحاله‌ي خودمختاري به تجزيه طلبي‌،بستگي به عوامل متعدد دارد از قبيل: قدرت و ضعف حكومت مركزي و تعليمات و تمايلات سران نهضت خودمختاري،اكثريت مردم ناگزير حق دارند كه از ماهيت خودمختاري اظهار بي اطلاعي بنمايند‌.

اماآن عده قليلي كه خودمختاري را در رديف تجزيه طلبي مي‌دادند،‌بينش آنان محصول يك تجربه اي تاريخي است،‌بدين معني كه مي دانند، حزب دموكرات كردستان، همان فرقه "كومله" كردستان است كه در سال 1324 موقع اشغال ايران توسط متفقين و در حال ضعف دولت مركزي در منطقه سلطه‌ي روس‌ها تشكيل گرديد،با همه شرايطي كه فرقه‌ي دموكرات آذربايجان به رهبري «سيد جعفر پيشه وري» تاسيس شد و از همان راهي رفت كه فرقه دموكرات آذربايجان رفت و بر سراو همان آمد كه فرقه دموكرات آذربايجان دچار آن شد.

سكرترهاي كمينترن

همچنين اين اقليت معدود،‌ولي مطلع و به اصطلاح آقاي دكتر قاسملو «معتمد» مي‌دانند كه از ابتداي تاسيس كمينترن تا انحلال آن،از طرف كميته اجرايي بين‌الملل سوم(اي- كا-كا-اي)‌از ميان فارغ التحصيل‌هاي مدرسه كمونيستي زحمت‌كشان شرق( ك-و-ت-ف )، سكرترهايي با برنامه و دستورات و تبليغات بين‌المللي براي تشكيل حزب كمونيست در ايران اعزام شده است كه از آن جمله‌اند، عليم اف ـ سلطانف- حيدر عمواوغلي  احسان الله خان  سيد جعفر جوادف (معروف به پيشه وري)- سلام الله مدداف (معروف به جاويد)- عبدالصمد امين بخش و دكتر تقي اراني با نام مستعار امير خان از ميان فارغ التحصيلان برلين.

حال براي ملت ايران و خلق كرد معلوم نيست كه كدام يك از رهبران حزب دموكرات كردستان،از بدو تاسيس تاكنون،از ماموران اعزامي كمينترن يا فارغ التحصيلان مدرسه كمونيستي زحمتكشان شرق در باكو بوده‌اند تا غبار سوء تفاهمات از چشمان و زنگ ملال از دلها زدوده شود.

چون رهبران حزب دموكرات كردستان،خود را بي نياز از معرفي وارائه‌ي بيوگرافي گذشته و حال مي‌دانند،و شعارخود را فقط در جمله‌ي : «خودمختاري براي كردستان و دموكراسي براي ايران» محدود نموده‌اند،‌موظفا براي روشن شدن مطلب در اذهان ملت ارجمند ايران،‌منجمله خلق كردستان و دولت ايران كه وعده خودمختاري به آنان داده و به منظور توجيه رهبران انقلاب اسلامي كه شكل حكومت آينده ايران را بنا به راي اكثريت قريب به اتفاق ملت،«جمهوري اسلامي» معين كرده‌اند،خلاصه اي از مانيفست و برنامه و اساسنامه‌ي حزب دموكرات كردستان را كه در سومين كنگره‌ي منعقده در مهرماه 1352 برابر با سپتامبر 1973 به تصويب رسيده،در نهايت امانت و ايجاز در اين مقال مي‌آورم تا بر همگان روشن شود كه حزب دمكرات كردستان،خواستار خودمختاري است يا تجزيه طلبي؟‌واين خودمختاري به تجزيه طلبي منجر مي‌شود يا خير‌؟واگر منجر مي‌شود راه جلوگيري از آن چيست‌؟‌

مانفيست حزب دمكرات كردستان

مانفيست،علل و عوامل ضرورت پيدايش حزب دمكرات كردستان را چنين بيان مي دارد‌:

استمرار مبارزات خونين خلق كرد در قرن نوزدهم و ادامه‌ي اين پيكارها در سراسر قرن بيستم  پيدايش فاشيسم در اروپا  همدوشي با مبارزه‌ي زحمتكشان جهان عليه فاشيسم ـ پيدايش ديكتاتوري 20 ساله رضا شاه  تشكيل وامحاء‌حكومت يازده ماهه‌ي خلق كرد در آذر ماه 1325  متلاشي شدن سيستم استعماري پس از جنگ جهاني دوم ـ تبعيت سياست خارجي ايران از امپرياليست ها- بويژه امپرياليسم آمريكا عضويت ايران در پيمان سنتوـ انعقاد قرارداد دوجانبه‌ي نظامي با آمريكا  تسلط مستشاران نظامي.

ـ حزب دمكرات كردستان ايران چراغ راه و دستور كارش عبارتست از مانيفستي كه تمامي علل و عوامل بوجود آورنده ان بكلي منتفي و از روي زمين ريشه كن شده است.

 تسلط آمريكا بر ارتش و پليس و ژاندارمري ـ انعقاد قراداد با كنسر‌سيوم و ته كشيدن نفت ايران در پايان قرن بيستم ـ نبودن احزاب ملي و مترقي و سنديكاها و سازمانهاي دمكراتيك ـ نبودن آزادي بيان و مطبوعات جمع شدن قواي مقننه و اجزاييه و قضاييه دردست شاه ـ تسلط ارتش و پليس و سازمان امنيت برجان و مال مردم  ميليتاريزه شدن منطقه‌ي كردستان  انكار موجوديت خلق كرد و تدريس زبان فارسي در مدارس و انجام مكاتبات در ادارات به زبان فارسي ـ ضرورت سرنگوني رژيم ارتجاعي شاه ـ تاسيس حكومت خود ـ مختار كردستان در چهار چوب ايراني دموكراتيك ـ مبارزه عليه شوونسيم ايراني كه منكر وجود ملت كرد است ـ مبارزه عليه ناسيوناليزم تنگ نظرانه خلق كرد كه بين شاه و خلق هاي ايران فرق نمي‌گذاردـ خطر عمده بودن شوونيسم جاه طلبانه ايراني محروم بودن خلق يازده ميليوني كرد خاورميانه ـ بدست آوردن حقوق ملي خلق كردعراق بشكل خودمختاري و كوشش براي تثبيت آن علل و عوامل 27 گانه‌، شرايط بوجود آورنده‌ي«پديده اجتماعي و سياسي حزب دمكرات كردستان»برشمرده شده،كه هر خواننده‌اي وارد به امور سياسي،به خوبي آگاهي و بينش دارد بر اينكه‌: تمامي اوضاع و احوال مذكور،اعم از خارجي و داخلي‌،به كلي محو گرديده به عبارت ديگر: با امحاي شرايط ايجابي و سلبي هر پديده، قاعده‌ي عملي خود پديده نيز از بين ميرود.

مرامنامه و اهداف حزب دمكرات كردستان

حزب دمكرات كردستان‌، پس از بيان مانيفست مي‌پردازد به شرح هدف‌هاي سي و چهار گانه خود‌، كه بيشتر آن كليات مشتر ك در هدف‌هاي احزاب سوسيال دموكرات است.

ولي در اينجا فقط به ذكر آن قسمت از هدف‌هايي كه صبغه تجزيه طلبي دارد، يا نهايتا به تجزيه طلبي منجر خواهد شد، يا راه و رسم «پان كرديسم» را برملا و براي دولت مركزي جمهوري اسلامي ايجاد مزاحمت خواهد كرد. پسنده خواهد شد.

هدفها مورد نظر عبارتند از:

هدف 1- حزب دمكرات كردستان‌، حزب پيش آهنگ خلق كرد. در كردستان ايران است، و همراه همه‌ي نيروهاي متفرقه همه‌ي خلق‌هاي ايران‌، عليه امپرياليسم و رژيم ارتجاعي سلطنتي و براي آزادي سراسر ايران و بدست آوردن حق تعيين سرنوشت خلق كرد، كردستان ايران مبارزه مي‌كند.

هدف 3- آرمان نهايي حزب دمكرات كردستان‌، ساختمان جامعه‌ي عادلانه‌ي سوسياليستي است.

هدف 4- شعار استراتژيك حزب دمكرات كردستان ايجاد خودمختاري براي كردستان ايران‌، در چهار چوب ايراني دموكراتيك است.

هدف 5- حكومت ملي خودمختار كردستان‌. همه‌ي سرزمين كردستان ايران را شامل مي‌گردد. مرزهاي كردستان ايران به ترتيبي تعيين مي‌شود كه با شرايط تاريخي و جغرافيايي و اقتصادي و خواست اكثريت ساكنين اين منطقه مطابقت بكند.

هدف 6- امور مروبط به سياست خارجي، دفاعي و طرح‌ريزي برنامه‌هاي اقتصادي دراز مدت، براي سراسر ايران. در صلاحيت حكومت دمكراتيك ايران مي‌باشد. جز در موارد مذكور، صلاحيت اداري سازمان دولتي در كردستان دراختيار حكومت خودمختار كردستان است. نمايندگان حكومت ملي خودمختار كردستان در اداره‌ي امور حكومت مركزي، شركت خواهند داشت.

هدف 7- در حكومت ملي خودمختاركردستان، تمام قدرت در دست مردم متمركز است كه بوسيله نمايندگان خود در مجلس ملي كردستان آن را اعمال مي‌كنند.

هدف 8- مجلس ملي كردستان‌، عالي‌ترين ارگان قانونگذاري در حكومت ملي  خودمختاري كردستان  به شمار مي رود. 

هدف 9- سازمان دولتي در كردستان، از بالا به پايين در دست ارگان‌هاي ملي خودمختار كردستان است.اداري امور دولتي كه براساس اعزام مامور از مركز قرار دارد الغاء مي‌گردد.

هدف 10- پليس وژاندارمري،منحل و جاي خود را به نيروي ملي (پيشمرگه ) مي‌دهند، به جاي ارتش ارتجاعي شاهنشاهي‌، ارتش خلق براي دفاع از ميهن و دست آوردهاي خلق‌، تاسيس مي‌‌گردد. 

هدف 11- زبان كردي، زبان رسمي حكومت ملي خودمختاري كردستان است. در ادارات دولتي هم زبان كردي به عنوان زبان رسمي به كار برده مي‌شود. زبان فارسي مانند مناطق ديگر ايران،‌در حكومت ملي خودمختار كردستان نيز‌، زبان رسمي دولتي به شمار مي‌رود. 

هدف 13- حكومت خودمختار كردستان،‌آزادي‌هاي دمكراتيك‌، آزادي بيان ومطبوعات، آزادي تشكيل سازمان  و سنديكا، ‌را براي همه‌ي طبقات دموكراتيك و قشرهاي خلق تامين مي‌كند.

هدف 14- دولت، از مذهب تفكيك مي‌گردد، عقيده‌ي مذهبي،آزاد است و پيروان همه‌ي مذاهب در مقابل قانون يكسال‌اند. قانون‌، تبعيض نژادي و مذهبي را محكوم مي‌كند. 

هدف 15- زن و مرد، در خانواده و جامعه حقوق مساوي دارند. و در برابر كار مساوي مزد متساوي دريافت مي‌دارند.

هدف 18- منابع زير زميني و هم چنين آبها و جنگلها و مراتع كه ثروت همه ي مردم كردستان به شمار ميرود، ملي مي‌گردد و حكومت ملي خودمختاركردستان، به نفع توده‌هاي مردم از آنها بهره‌برداري خواهد كرد. 

هدف 31- حكومت دمكراتيك ايران سياست خارجي بي طرف و مستقلي پيش خواهد گرفت و با كشورهايي كه سياستهاي دموكراتيك و ضد امپرياليستي دارند، روابط دوستانه ايجاد خواهد كرد

هدف 34- حكومت ملي خودمختار كردستان از همه‌ي امكانات خود براي كمك به برادران كرد، در بخش‌هاي ديگر كردستان استفاده خواهد كرد و پناهندگي سياسي  به همه‌ي كردهاي ميهن پرست خواهد داد.

نوشته شده توسط بهزاد خوشحالی  | لینک ثابت |

Fri 24 Aug 2007 17:20

مجموعه مقالات(10)

 

اساسنامه حزب دمكرات كردستان

پس از بيان هدف‌هاي سي و چهار گانه حزب دمكرات كردستان،اساسنامه حزب مزبور در سيزده ماده، شامل نام و ماهيت حزب، عضويت حزب،وظايف عضو حزب،‌حقوق عضو حزب،‌شرايط پذيرش عضو، مجازات عضو، ساختمام سازمان حزب،كنگره‌اي حزب، كنفرانس حزب،كميته‌هاي مركزي،بوروي سياسي‌، سازمان‌هاي حزبي‌،درآمد حزب، نقل گرديده كه از مداقه در آنها،‌بويژه تئوري‌هاي دموكراسي حزبي و سانتراليزم دموكراتيك الگوي يك حزب كاملاً استاليني، به چشم مي‌خورد. 

جز اينكه چون قسمتي از هدفهاي حزب، از قبيل: ملي كردن منابع زيرزميني و آبها و جنگل‌ها و مراتع و تقسيم اراضي دشمنان خلق،در بين دهقانان فاقد زمين، در برنامه‌‌هاي به اصطلاح انقلاب سفيد شاه سابق گنجانيده شده و تا حدي هم به موقع عمل درآمده است،حالت مترقي بودن خود را از دست داده و حالت ارتجاعي به خود گرفته و نيز قسمت اعظم خواسته‌هاي دموكراتيك،از قبيل‌:

آزادي بيان و مطبوعات و احزاب و سنديكاها و شناخت حقوق متساوي براي اقليت‌هاي مذهبي‌، به يمن انقلاب اسلامي و به رهبري امام خميني، براي همه‌ي سي و پنچ ميليون ايراني و از جمله مردم كردستان تامين گرديده است كه حزب دمكرات كردستان، بايد وفق ماده 8 اساسنامه‌ي حزبي خود، كنگره حزبي را كه شش سال تشكيل نداده، تشكيل دهد، و اوضاع و احوال جديد ايران را پس از انقلاب اسلامي و رفراندوم و تشكيل جمهوري اسلامي،ارزيابي كند‌، و ديدگاه‌هاي جديد خود را براي خلق كرد  و ملت ايران روشن سازد‌تا ملت ايران و شوراي انقلاب اسلامي و رهبر انقلاب و تدوين كنند‌گان قانون اساسي نسبت به حقوق و تكاليف خود‌در مقابل برادران كرد‌،قيام و اقدام نمايند و نيز حزب دموكرات كردستان كه خود را پيشاهنگ خلق كرد معرفي مي‌كند،با ارائه ي تعداد كارت هاي عضويت حزبي و سمپاتيزان ها،درصد جمعيت كرد زبان خلق كردستان را كه تمايل به برنامه هاي حزبي آن دارند،به هم وطنان اعلام نمايند تا معلوم شود نسبت عدد و محبوبيت اين حزب در ميان برادران و خواهران كرد زبان ما،چه اندازه است.

حال‌،با توجه به آنكه حزب دمكرات كردستان عليرغم برنامه‌هاي اعلام شده‌‌،داراي تمايلات پان كرديسم مي‌باشد و به خود اجازه مي دهد كه پناهندگي سياسي هم،راسا به فراريان ميهن پرست كرد بدهد، بدين ترتيب‌،‌قبول اداره ي سياست خارجي را جهت دولت مركزي نقض مي‌نمايد و معلوم مي‌شود كه در نظر حزب دمكرات كردستان‌،دولت مركز‌ي فقط يك مادر خرجي است كه از محل درآمد كلي نفت‌،سهمي را به استان كردستان خودمختار،حواله نمايد كه آن هم اگر قرار شود نظير اين خودمختاري براي خوزستان نيز شناخته شود،مسلماً قطع خواهد شد،زيرا مردم خوزستان نفت را منبع زيرزميني حوزه خودمختار خود دانسته و از توزيع يا تقسيم عوايد آن،اجتناب خواهند نمود‌؟‌

دورنماي تجزيه استان‌ها والحاق به كشورهاي همسايه

فرض بفرماييد نظير استان خودمختار كردستان‌، استان آذربايجان و استان گيلان و مازندران و استان تركمنستان و استان سيستان و بلوچستان و استان خوزستان هم، به صرف داشتن زبان بومي‌يا رگه‌ي نژادي‌،‌يا شاخه‌ي مذهبي‌،هر كدام براي خود حزب دموكراتي نظير حزب دموكرات كردستان تاسيس نموده و حكومت ملي خودمختاري هم مانند حكومت ملي خودمختار كردستان براي خود تشكيل دهند،در اين صورت‌،از ايران چه باقي خواهد ماند؟ فقط فارس و كرمان و يزد و تهران و قزوين،كه آنها هم هر يك به نوبه‌ي خود ادعاي خودمختاري خواهند نمود‌و بي‌گمان حاصل چنين خودمختاري‌هايي به تجزيه طلبي و از تجزيه طلبي به الحاق (انشلوس ) نظير الحاق دموكراتيك اطريش به آلمان هيتلري‌،از كار درخواهد‌آمد.يعني به قاعده‌اي فيزيكي فرار از مركز و به قاعده‌ي قوه جاذبه‌ي ثقل سنگين‌تر،هر يك از استان‌هاي خودمختار فرضي،در حالت ضعف حكومت مركزي با آراء‌دموكراتيك مردم آنها به همسايه‌هاي قوي‌تر و پر جمعيت‌تر ملحق خواهند شد و به زودي نقشه‌ي ايران‌،از خريطه ي عالم محو مي‌گردد. 

البته تدوين كنندگان قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران،مي‌توانند از روي اتجاد جماهير شوروي سوسياليستي نه ممسك‌تر،نه سخاوتمندانه‌تر بلكه عينا مطابق ماده 73 قانون اساسي جديد اتحاد جماهير شوروي اقتدارات دوازده‌گانه مزبور را براي دولت مركزي جمهوري اسلامي حفظ نموده و باقي مانده را به هر يك از جمهوري‌هاي متحده ايران تقسيم نمايد و تفاضل آن باقي مانده رابه جمهوري خودمختار،سرشكن نمايند.سپس تفاضل باقيمانده را به استان خود مختار كردستان، يا استان خودمختار تركمنستان،يا استان خودمختار بلوچستان، تفويض نمايند،آن هم پس از اينكه قانون اساسي با قانون اساسي جمهوري اسلامي حكومت مركزي  مطابقت داشته و از تصويب مجلس نمايندگان حكومت جمهوري مركزي گذشته باشد.تازه شرط عدالت آن است كه نسبت به قدرت دولت مركزي جمهوري اسلامي ايران با استان خودمختار كردستان‌،يا استان خودمختار خوزستان برابر باشد با نسبت قدرت دولت اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي با استان خودمختار بدخشان در تاجيكستان،با استان خودمختار قره باغ، در جمهوري شوروي سوسياليستي آذربايجان.(كيهان27/6/1358)

تحليلي بر مرامنامه حزب دموكرات

از خودمختاري تا تجزيه و الحاق(2) 

در شماره قبل به قسمتهايي از تحليل علمي«آقاي مجتبي كمره»پيرامون مرامنامه و اهداف حزب دموكرات كردستان اشاره شد.همچنين فشرده ا ي از اساس نامه حزب دمكرات مصوبه مردادماه 1352 از نظر خوانندگان گذشت هدف از انتشار اين مرامنامه روشن كردن اذهان مردم و معرفي هويت واقعي اين حزب بود تا معلوم شود خودمختاري كه خواست اين حزب است چيزي جز تجزيه طلبي نمي باشد. اينك دنباله آن مقاله تحليلي:

امام خميني رهبر هوشمند انقلاب ايران: آنجا كه در برابر ملت مي‌گفت:«من به جمهوري اسلامي راي مي‌دهم،نه يك كلمه كمتر،نه يك كلمه بيشتر». داهيانه مي دانست كه يك كلمه كمتر، رژيم را مبدل مي‌نمود به يك جمهوري غربي،از نوع جمهوري هاي منحط و فاسد آمريكاي لاتين و يك كلمه بيشتر رژيم را  مبدل مي‌نمود  به يك جمهوري شرقي از نوع جمهوري‌هاي دموكراتيك كره‌ي شمالي، يا آلمان شرقي كه در وصف آنها لنين در كتاب «دولت و انقلاب» در توضيح ضرورت نياز طبقه‌ي كارگر به يك دوره دموكراسي  به منظور كسب آمادگي براي اعمال ديكتاتوري پرولتاريا، چنين مي‌گويد:انگلس با وضوح خاص،يك ايده اساسي را كه در تمام تاليفات ماركس، همچون خط سرخ رنگي نمودار است، تكرار مي‌كند، و آن اينكه جمهوري دموكراتيك،  نزديكترين راه نيل به ديكتاتور پرو لتاريا است.

وقايع سنندج و گنبد

سخن كه بدين جا رسيد،آقاي دكتر قاسملو دبير كل حزب دمكرات كردستان دريافته‌اند كه ديگران هم از عهده شناخت خودمختاري وآثار و عوارض آن برمي‌آيند.نهايت آنكه معتقدند اگر بررونق برنامه‌ي حزب ايشان،ارتش مطلقه منحل مي‌گرديد به طوري كه وقايع اسف انگيز اوايل سال 1358 در سنندج نشان داد،در صورت سقوط پادگان سنندج، تجزيه كردستان،تسهيل مي‌گرديد.و چنانچه ارتش به توصيه هيات اعزامي مركز به ويژه بر اثر تلگرام وزير كشور،در وظيفه‌ي سركوبي آشوب،تعلل و تسامح ننموده بود،قطعا واقعه گنبد،به وقوع نمي‌پيوست ومتاسفانه هنوز حقيقت قضاياي سنندج،در پشت پرده‌هاي ابهام باقي مانده و معلوم نشد كه سرلشكر قره‌ني با وجود تحصيل اجازه از رهبر انقلاب در خودداري از تسليم پادگان سنندج به شورشيان، آيا به وظيفه‌ي سربازي خود در آن برهه‌ي حساس انقلاب،درست عمل كرده ‌يادر تصميمات فرماندهي او اشتباهي وجود داشته و بايد لااقل به او رخصت داده مي‌شد كه در آمفي تئاتر دانشگاه پدافند ملي يا در برنامه اي تلويزيوني جهات و جوانب وقايع را از نقطه‌ي نظر فرماندهي نظامي،تجزيه و تحليل مي‌نمود تا هم كسوتان او در ارتش،در زمان حال و آينده بتوانند تكاليف و حقوق وجداني و حرفه ا‌ي خود را نزد ملت و دولت ترسيم نمايند.

نقش ارتش در سركوب نيروهاي ضدانقلاب داخلي

اين جانب در اثبات ضرورت قاطعيت انقلابي و نظامي،براي يك رهبر انقلاب و در اثبات اينكه نقش ارتش منحصر و محدود به دفاع مرزي و در مقابل دشمن خارجي نبوده و در سركوب نيروهاي ارتجاعي و ضد انقلابي از جهت حفاظت ثمرات انقلاب، نقش موثر و حساسي به عهده دارد،فقط به ذكر يك نمونه عملكرد،از يك رهبر مسلم و بلامنازع انقلاب، اكتفا مي‌كنم.

در انقلاب 1917 كشور همسايه‌ي شمالي ما، روسيه، پادگان دريايي كرنستات،از پيوستن به حكومت كرنسلي، خودداري نموده،برعكس در ژوييه 1917 به قيام بلشويكي،به رهبري لنين پيوستند، و پيوستگي آنها اهميت موثري در موفقيت انقلاب سوسياليستي اكتبر 1917 به بار آورد.درست نظير پيوستن نيروي هوايي و ارتش به انقلاب ايران.

اما پس از سه سال جنگ‌هاي داخلي و رفع تجاوز از مداخله‌گران خارجي، چون: ژاپن، آمريكا، انگليس، فنلاند،‌فرانسه، لهستان و چكسلواكي، ‌همان ناويان و ملوانان انقلابي كرنستات،‌با انتقاد از سياست «ن-اي»لنين درمارس 1921 قيام و شورش نمودند‌، به دستور لنين،ارتش سرخ،پس از چندين شبانه روز بمباران با توپخانه و حمله زره پوش و عبور از خليج بسته‌ي فنلاند،سرانجام در 18 مارس 1921 درست در پنچاهمين سال تاسيس كمون پاريس، پادگان كرنستات را متصرف‌و پنچ هزار ناوي و ملوان شورشي را از پاي درآورد و قيام را با حشونت تمام،‌سركوب نمود كه تاريخ تاكنون اين شدت عمل و خشونت رانكوهش و سرزنش ننموده است زيرا: تاريخ دقيق‌ترين ارزيابي وقايع سياسي نظامي و انقلابي است.خلق كرد،در حالي كه تاريخ نشان نمي‌دهد با وجود علائق نژادي چهارهزار ساله با آسوريان توانسته باشد چون آسوريان در پهنه‌ي گسترده‌ي خاك‌هاي ايران،عراق،سوريه و تركيه به قول هگل به مرحله تكامل اجتماعي حالت ايجاد «كشور- دولت» رسيده باشد.و بدون در معادله گذاشتن قهرماني‌هاي صلاح الدين ايوبي در جنگ‌هاي صليبي كه جنبه‌ي اسلامي داشته،نه قوميت كردي و در حالي كه دنياي كمونيسم،چند قطبي شده كه قطب آسيايي، قطب اروپايي راسوسيال امپرياليست، و قطب اروپايي،‌قطب آسيايي را سوسيال خائن غربي «ژرژمارش» وپيوند انترناسيوناليسم،پرولتاريا را يكجا پاره مي‌كند و سانتياگو كاريلو به مقام سلطنت در اسپانيا،راي مثبت مي‌دهد،در ايران روزنامه‌ي حقيقت،ارگان جامعه‌ي كمونيست‌هاي ايراني،ماركسيست ـ لنينيست‌هاي ايراني را در شماره 24 آذرماه 1357 دسته يي خارج از اكثريت ملت و هم رديف اقليت‌هاي مذهبي به شمار مي‌آورد و حزب دموكرات كردستان هم با تكيه بر مرده ريگ قاضي محمد و برادرش و سوء استفاده از ضعف موقت حكومت مركزي، ناشي از فرط آزادي بخش و بدون احراز شامليت كامليت عوامل، سه گانه «زباني، نژادي،مذهبي» بلكه با تكيه بر ايده ئولوژي وارداتي «ماركسيسم ـ لنينيسم» صداي پاي كرديسم از يكسو و نواي تجزيه طلبي از يك سوي ديگر سر داده و با حادثه آفريني، مي‌خواهد ندايي از خودمختاري طلبي از تركمنستان وبلوچستان نير برآورده تا خواست او،بدون پارسنگ اجتماعي نمانده و از انزوا،در آيد.در صورتي كه، در آذربايجان با فقدان «پيشه‌وري نوعي» يا ميراث خواراني از آن قماش،و برعكس وجود رهبر مذهبي- سياسي مثبتي ‌چون آقاي شريعتمداري، هيچ صدايي از خودمختاري خواهي‌،از آن خطه به گوش نمي‌خورد.

حق تعيين سرنوشت بمعناي تجزبه از خاك كشور اصلي

بطور كلي افاده مردم از شعار خودمختاري بمفهوم حق تعيين سرنوشت،توسط حزب دموكرات كردستان ايران،به داعيه نمايندگي از يازده ميليون خلق كرد،كه در چهار كشور،سوريه،تركيه،عراق و ايران پراكنده هستند،يك شعار عبث و بي هدف نيست.چه نظير همين شعار كه در برابر حكومت مركزي ايران از طرف حزب دموكرات كردستان ايران عنوان شده از طرف حزب دموكرات كردستان عراق در برابر حكومكت مركزي عراق عنوان ميگردد. با عبارت «خودمختاري براي كردستان در چارچوب دموكراسي براي عراق» و با برچسپ اتهام بورژوا  بورو كراتيك فاشيست برحكومت بعثي عراق و با اتهام تعريب كردهاي عراقي نظير اتهام فارس كردن كردها ايران به دولت ايران.

نشريه خودمختاري به معناي حق تعيين سرنوشت، مي‌نويسد:«در ايران و بعد از اينكه جمهوري كردها مهاباد سقوط كرد(1945 ترور سياه حكومت شاه بر كردستان كه به زور به ايران ضميمه شده بود سايه افكند و سپس با همكاري بارزي با حكومت ايران آخرين  شورش مسلحانه سركوب شد (1967-1968 ) در كردستان كه به زور ضميمه تركيه شده است و بعد از جنگ بين‌الملل اول قوي‌ترين پايگاههاي مقاومت كرد بر ضد تقسيم‌بندهاي استعماري بود انقلاب كرد با خشونت بي نظيري سركوب شد.(1931-1925)‌و در تحت سلطه حكومتهاي شوو نيستي ترك،حتي حرف زدن به زبان كردي نيز ممنوع شد.در سوريه خلق كرد‌: مورد تعرض سياست عرب سازي قرار گرفته و از ستم ملي كه به حد عدم اعتراف بوجود آن ميرسد رنج ميبرد ولي كمي تعداد كردها و ضعف جنبش انقلابي سوريه در دهه‌هاي اخير اين اجازه را به كردها نداد كه براي كسب حقوق از دست رفته خويش بمبارزات سازمان يافته اي دست بزنند.

اينك بدون اينكه از ترور سياه شاه بركردستان كه نظير آن  بر سرتاسر خطه ايران زمين جريان داشته اين جانب قصد فاع داشته باشم ذكر اين نكته را در اثبات كذب مطلب فوق واجب مي‌دانم كه از سده‌ها پيش از شروع جنگ بين‌الملل اول منطقه كردنشين واقع در خاك ايران به نام كردستان اردلان خوانده مي‌شد تا اينكه در زمان رضاخان مضاف اليه ان حذف گرديده و تاريخ عالم اراي عباسي حكايت از آن دارد كه ايالت بابان، سليمانيه فعلي (كركوك و موصل ) از حيث مالكيت متنازع فيه دولت صفوي با امپراتوري عثماني بوده و دست بدست ميگشته است و تاريخهاي موجود از قبيل شرفنامه و مستوره كردستاني و آيت‌الله مردوخ و نسخه خطي موجود در وزارت امور خارجه ايران و نقشه‌هاي تهيه شده در زمان قاچار كلا دلالت دارد براينكه كردستان ايران هيچوقت بزور ضميمه خاك ايران نشده تا ادعاي استرداد يا انضمام آن قابل استماع باشد.

و از طرفي رفتا ردولت مركزي ايران با برادران كرد زبان هيچوقت چون رفتار دولت تركيه كه كردهاي تركيه تركيه را «داغ ترك لري» بعني «ترك كوهي» مي خوانند اهانت آميز نبوده و هيچوقت چون دولت بعثي عراق با توپ  تانك و زره‌پوش و هواپيما به جنگ كردها نرفته است  و در تقسيم مناصب و شئون با همان ضوابط كه با فارسها عمل مي‌شده با كردها  عمل مي‌شده است و از حيث توسعه اقتصادي و صنعتي هم اگر قصوري در تخصيص اولويت‌ها صورت گرفته معلول محدوديت‌هاي طبيعي جغرافيايي منطقه بوده است.و با فرض صحت همه اين كوتاهي‌ها از طرف دولت مركزي و قول ستم 3 گانه قومي ـ مذهبي زباني مجرد قوميت كردي شرطي لازم و كافي براي تشكيل حكومت ملي كردستان ايران و يا حكومت مستقل كرد،‌در منطقه نمي‌شود چه در اين صورت در وهله نخست مرض شوونيسم و در وهله نهايي انحراف ازسيسم حاصل،ازايدئولوژي و استراتژي حزب دمكرات كردستان مي‌باشد زيرا تاريخ نشان ميدهد كه خلق كرد ولودر يك برهه كوچك از زمان براي خود كشور مستقلي ايجاد كرده و دولت كردي تاسيس نموده باشد، حتي خود صلاح الدين ايوبي با آن رشادتهاي بي‌نظيرش در جنگ‌هاي صليبي، از قبيل شكست دادن ريشارد شيردل و نيز فتوحالتش در مصر بهيچوجه صبغه تعصب كرد نداشته چنانكه مورخ انگليسي، استانلي لينپول در كتاب «سلسله‌هاي محمدي» تاليف 1893 چنين مي‌گويد:

«صلاح الدين ايوبي از عشاير كرد سوريه و كارگزار نورالدين محمود بن زنگي والي منصوب از طرف خليفه عباسي در سوريه بود كه با عمويش «شيركوه» ماموريت لشكر كشي به‌مصر يافته و در سال 564 هجري مصر را از تصرف عاضد خليفه فاطمي خارج و خطبه بنام «مستدعي» خليفه عباسي خوانده و مصريان را كه شيعه بودند سني نمود».

جزوه «انقلاب كرد،درسها،نتيجه‌ها و دورنماهاي جديد»از انتشارات روزبه سنندج كه ترجمان نظريات حزب كمونيست عراق است در صحفه 27 چنين مي‌گويد‌: « اعتقاد به اينكه خلق كرد در عراق جزيي از ملت كرد است،ملتي كه در تقسيم بندي‌هاي استعماري كه به دنبال جنگ اول جهاني انجام شده تقسيم شده و اجبارا ضميمه چهار دولت مختلف در منطقه شده است،اقرار به حق ملت‌ها در تعيين سرنوشت خويش بدست خويش كه دقيقا بمعناي حق آنها در جدايي مجموعه‌هاي ملي ديگر و تشكيل دولت مستقل خويش، اعتقاد باين مساله را اقتضا مي‌كند كه نيروهاي انقلابي معتقد به حل سوسياليستي مساله ملي نيز آن را در برنامه خود قرار دهند چيزي كه بايستي به عنوان يك شعار بجاي شعار خودمختاري به آن اقرار شده و تثبيت شود حق كامل و غير مشروط خلق كرد در تعيين سرنوشت خويش بدست خويش به عنوان تنها راه حل واقعي مي‌باشد

جدايي به عنوان امري مطلق، جنايت نيست، بلكه دقيقا بمعناي (وحدت كردستان تجزيه شده است ) و اين هدفي شورع شده است. همين جزو در صحفه 44 چنين مي‌گويد:«دست يافتن خلق كرد، به حق تعيين سرنوشت كه حق جدا شدن و تشكيل ساختن دولت مستقل خود هم جزو آن است فقط موقعي ممكن است كه رژيمي دموكراتيك خلقي برپا باشد»جزوه مزبور در جاهاي ديگر با عبارات روشن‌تر سران حزب دموكرات كردستان عراق را عمال امپرياليسم آمريكا و دست نشاندگان ساواك شاه و سازمان جاسوسي سيا خوانده و نهايت كار را چنين پيش بيني مي‌كند:«به محض اينكه مقاومت مسلحانه دوباره شروع شود،تمام جوانب و تمام دولت‌هاي بزرگ منجمله شوروي سعي خواهند كرد كه با اتحاد كردي به عنوان وسيله اي براي فشار وارد كردن بر رژيم بعثي عراق و بدست آوردن امتيازات بازي نمايند».    

نقل قولهايي كه بعمل آمده مسايل و تجارب فراواني را در پيش راه حكومت مركزي جمهوري اسلامي و هر فرد وطن پرست غير شوونيست و غير تجزيه طلب قرار خواهد داد بويژه برادران كرد مهابادي، اروميه‌اي و سنندجي منطقه غرب ايران را به تعمق و غوردر پايان راهي كه با شعار خودمختاري براي كردستان، ‌دموكراسي براي ايران، آغاز گرديده  و توسط حزب دموكرات كردستان ايران بدآنجا كشانيده خواهد شد و اميد دارد،‌چه اگر حزب دموكرات كردستان عراق شعار خودمختاري براي كردها در چارچوب دمو كراسي براي عراق را براي خود انتخاب نموده موجب نمي‌شود كه حزب دموكرات كردستان ايران نظير ان شعار را بصورت  «خودمختاري براي كردستان،در چار چوب دموكراسي براي ايران» براي خود برگزيند زيرا شرايط ژئوپليتيكي ايران با 35 ميليون اقوام و اديان و نژادهاي گوناگون با ملت عراق كه از 7 ميليون عرب و 2 ميليون كرد رويهم تشكيل ميگردد تفاوت‌هاي فاحش دارد، چه ملت عراق فقط از دو عنصر عرب و كرد تشكيل مي‌شود در صورتيكه ملت ايران علاوه بر عناصر عرب و كرد، از عناصر ديگري چون تركها،تركمن ها، گيلك‌ها، بلوچ ها و فارس‌ها جمع بتدي تاريخي هزار ساله شده است، ‌گذشته از اينكه جعليات و تحريفات تاريخي حزب كمونيست عراق مبني بر اينكه ملت يك پارچه‌اي از كردها بصورتي مستقل تا قبل از شروع جنگ بين‌الملل اول وجود داشته كه فاتحين اروپايي جنگ آن ملت و خاك آن ملت را بروز تجزيه و بين چهاركشور همسايه تقسيم نموده‌اند.كذب محض است و با حقايق تاريخي وفق نميدهد مثلاً نقشه ايران در كتاب «مساله ايران»تاليف و.ايگهام كه در سال 1903 چاپ شده به خوبي كذب مدعاي حزب كمونيست عراق را اثبات مي‌نمايد و نشان ميدهد در 11 سال قبل از شروع جنگ بين‌الملل اول تاكنون،هيچ تغييري در مرزهاي غربي ايران رخ نداده است.و چيزي از خاك كردها ضميمه خاك ايران نشده اشت.واز طرفي اين ادعا با تعريف علمي از ملت بصورت:«يك مجموعه تاريخي داراي مشتركات زباني،نژادي، مذهبي و اقتصادي كه در طول زمان در قلمرو خاكي مشخص گردهم آمده‌اند»نيز مطابقت نمي‌كند،آنهم بدليل آن ست كه قلمرو خاكي كردنشين در كشورهاي چهارگانه ايران،‌عراق، تركيه و سوريه دشتي صاف و هموار نظير دره ليل يا جلگه بين النهرين نبوده تا استعداد پرورش تمدني بنام تمدن كرد را در بطن خود داشته باشد بلكه گستره خاكي عشاير و قبايل كردنشين در مناطق كوهستاني و نپه ماهورهاي ناهمواربوده است بطوريكه خصلت وحدت زبان مشترك را كه شرط تفهيم و تفاهم است فاقد مي‌باشد و دوري و غرابت لهجه‌هاي كردي از يكديگر به قدري است كه دكتر زامنهوفي ديگر بايد و اسپرانتويي ديگر.لهجه‌هاي پنچگانه اصلي كردي،سوراني،گوراني،مكري،شكاك و كلهر تاكنون داراي گرامر مخصوص نگرديده است. فقط دانشمندان زبان شناس روسي براي يكصد هزار كردهاي ساكن بين ايروان و تقليس و كردهاي پراكنده در تركمنستان گرامري براي لهجه كورمانجي تاليف نموده‌اند كه از روي آن تعليم و كتابت مي‌شود البته با خط روسي.(كيهان28/6/1358) 

 تحليلي بر مرامنامه حزب دمكرات

از خود مختاري تا تجزيه و الحاق(3)

تا اين موقع تحليلي از كردستان بعمل آمده كه به موجب آن جامعه كردستان به عنوان جامعه‌اي نيمه فئودال -نيمه مستعمره اعلام شد.

بپا كردن جنگ چريكي دهقاني استراتژي گروه قرار گرفت كه ميبايست عمليات به عهده پايگاه توده اي آغاز گردد و به جنگ توده‌اي بينجامد و البته اين موضوع از ارتباط پيشمرگها با سازمان انقلابي ناشي شد و در اذهان جا  گرفته  كه:   1-سازمان انقلابي در خارج  اعلاميه‌هايي در مورد كردستان و جنگ 47 پخش مي‌كرد كه اين اطلاعات را از عراق از ناحيه جلال طالباني و سازمانهاي خود و مقيم خارجي كسب مي‌كرده است.

1-بعد از اتمام جريان سازمان انقلابي جمع بند يار از جريان كرد و آن را رد نمود و اين نمي‌تواند بمعني ارتباط ارگانيك  سازمان و جريان باشد. 

2-در حين انجام جريان «لاشايي» و عده‌اي از عناصر سازمان انقلابي به عراق رفته و با طالباني تماس گرفتند كه ديگر دير شده بود.

3-مي‌گويند يك نفر فارس زبان با چريكها بوده كه مشخص نشده است كيست و احتمال داشت از فراريان ايران به خارج يا از دانشجويان فارس بوده باشد  و يا از سازمان انقلابي كه البته اگر ازسازمان انقلابي بود مسلما ذكر مي‌گرديد

4-عناصر سازمان انقلابي به افراد سازمان رهايي بخش گفته بودند كه جريان كردستان ازان مااست، به هر صورت پيوند ارگانيك سازمان انقلابي و پيشمرگها مشكوك بنطر مي رسد.

رساله «درباره مبارزات كردستان» در صحفه 52 پس از بيان همكاري‌هاي حزب دموكرات كردستان باشريف زاده و نهضت سازمان انقلاب چنين مي‌گويد «در زمستان 64 محمد امين سراجي براي مذاكره با حزب كمونيست عراق و شوروي و دول اروپاي شرقي به مسافرت رفت. بقول كاردار سفارت شوروي در عراق گفته بود ما به جنيش نسبت به  سطح آن كمك مي‌كينم و وقتي مي‌توانيم به شما كمك كنيم كه قدرتي شده باشيد و بتوانيد از تسليحات ما استفاده كنيد. سراجي نااميد شد و ديگر به كردستان نيامد.

«عده‌اي معتقدند كه برگشت و بعد از شكست جنبش فرار كرد» و همراه رحمان قاسملو و خسروي در سخن پراكني كشورهاي «برادر» مشغول كار شد.

خواننده عزيز مطالب فوق نقل از كتابي بود كه توسط يكي از فداييان برشته تحرير در آمده است شما وقتي مي‌توانيد قضاوت صحيح در ماجرا بنماييد كه بخاطر بياوريد «نادري پور» معروف به تهراني در جلسات دادگاه انقلابي منعقده در اوآخر خرداد ماه 58 دوباره صراحتا و موكدا گفت كه سازمان انقلابي ساخته و پرداخته ساواك است و رهبري آن سيروس نهاوندي هم منبع خبري ساواك بوده است.

تو خود حديث مفصل بخوان زين مجمل

و اكنون رونوشت دو نامه‌ي افشاگر را هم درباره علامه شيخ عزالدين حسيني كه اينك مدار كردستان بحساب مي‌آيد قرائت فرماييد:

شماره 1647/221

تاريخ 27/7/50

به تيمسار رياست ستاد بزرگ ارتشتاران

از ساواك

خيلي محرمانه

درباره روحانيون مهاباد

بازگشت به شماره 1864 ر. ص .ب

مورخ 4/5/50

با تحقيقاتي كه بعمل آمد. مفاد دادخواست مورد بحث، ناشي از اختلافات است كه بين روحانيون شهرستان مهاباد وجود دارد  

ضمناً شيخ عزالدين حسيني امام جمعه شهرستان مزبور از روحانيون مورد احترام اهالي بوده كه بفرمان مطالع ملوكانه به سمت امام جمعه منصوب گرديد و در حال حاضر دليلي جهت بركناري وي وجود ندارد             رييس سازمان اطلاعات و امنيت كشورـ ارتشبدي نصيري

  گيرنده: رياست ساواك استان آذربايجان غربي 

بازگشت به 171664/ه-22/6/50

شماره 11426/ه

تاريخ 24/2/51

به جناب آقاي استاندار محترم آذربايجان غربي 

از: ساواك استان 4

خيلي محرمانه

درباره آقاي شيخ عزالدين حسيني

عطف به 408/1-3/3/51

با بررسي‌هايي كه بعمل آمده. مفاد نامه شماره 18/م 20/1/51 فرمانداري مهاباد مورد تاييد قرار گرفت. مقرر فرماييد بهر نحوي كه مقتضي بدانند. نسبت به تقدير از مشاراليه اقدام لازم معمول فرمايند                         رييس ساواك استان آذربايجان غربي ـ سرتيپ صياديان .

رونوشت

رياست ساواك مهاباد عطف به 550/ه 13/2/51

جهت اطلاع

مديريت كل اداري سوم  221 عطف به شماره 1646/221 27/7/50 جهت استحضار، ضمناً بعرض مي‌رساند كه از طريق استانداري آذربايجان غربي  در مورد تشويق و تقدير از مشاراليه.نظريه اين ساواك را استعلام كه مراتب به ساواك مهاباد منعكس، پاسخ و اصله حاكي است كه ياد شده شخص متدين و روشنفكر بوده و در هر موقعيتي وجود وي مورد استفاده ساواك واقع در پيشبرد هدفهاي انقلاب شاه و مردم پيشقدم و وظايف محوله را به نحو احسن انجام مي‌دهد. و پيشنهاد شده بود كه به نحو مقتضي مورد تجليل قرار گيرد،‌روي اين اصل به شرح فوق پاسخ به استانداري داده شده است.

رييس ساواك استان آذربايجان غربي ـ سرتيپ صياديان(كيهان29/6/1358)

از خودمختاري تا تجزيه والحاق(4) 

نخستين كنگره حزب دموكرات

درست بخاطر دارم مرداد ماه 1325 بود دانشجوي دانشكده حقوق بودم در خدمت يكي از آزاديخواهان قديمي به دربند رفتم در يكي از ساختمان هاي جنوبي هتل دربند بالاي سعدآباد هيات نمايندگي حزب دموكرات كردستان به رياست «قاضي محمد» بدعوت قوم السلطنه به تهران آمده و ميهمان دولت بودند همزمان دعوت دولت از فرقه دموكرات آذربايجان مركب از پيشه‌ور دكتر جاويد،پادگان، ژنرال پناهي كه در جواديه ارباب مهدي از طرف دولت پذيراي مي‌شدند.اين اولين باري بود كه من يك كرد را در لباس كردي ميديدم و با قيافه‌اي متين و هيبتي مردانه و صداي بم و آرام قاضي محمد پس از سلام  و تعارف دوستانه با دوست قديمي خود، جريان ملاقاتش  را با شاه و مذاكراتش  را با او بيان مي‌كرد.آنچه بخاطر دارم و از سخنان اودر گوشم زنگ مي زند چنين است: «به شاه گفتم اعليحضرتا چيني‌ها مردم عاقلي هستند و حكايت و ضرب المثل‌هاي شيرين دارند.يكي از آن حكايات‌ها اين است كه در چين شاهي بود مستبد و كامروا، كه صدراعظمي داشت خردمند و دورانديش، منجمين پيش‌بيني كردند كه در فلان روز باراني از آسمان مي بارد كه به هركس يك قطره‌اش بخورد ديوانه مي‌شود،شاه كه نمي خواست چنين باراني به تنش بخورد تا ديوانه شود در روز موعود از اطاق خود خارج نشد و خود را از ترس ديوانگي در خانه مخفي كرد صدراعظم او كه عواقب كار را ميدانست،طشتي را زير آسمان گرفت و از باران معهود پر نمود.روز بعد با بند آمدن باران،شاه بكوچه و بازارآمد همه را ديوانه ديد و زندگي در ميان چنين ديوانگاني را سخت سنگين و ملال آور.صدراعظم كه پيشامدرا درك كرده و با پيش بيني خود تطبيق داده بود طشت باران را به صورت شاه پاشيد.شاه هم ديوانه شد و توانست در ميان ديوانه‌ها به زندگي خود ادامه دهد.حال اوضاع ايران چنين است نسيم آزادي همه جا وزيده شاه اگر مي‌خواهد با اين مردم زندگاني بكند بايد آزاديخواه بشود. اين خاطره شيرين از ملاقات اين رهبر كرد همواره در ذهن من خطور مي‌كرد تا اينكه ارتش به فرماندهي رزم آرا و در حكومت قوام السلطنه به كردستان لشكركشي نموده،‌حزب كومله را تارومار كرد و برعكس رهبران فرقه دموكرات آذربايجان از نوع پيشه‌وري و غلام يحيي (ژنرال دانشيان) كه به آنسوي مرز فرار نمودند،قاضي محمد و برادرانش كه آنها هم مي توانستند فرار بكنند  فرار نكردند و در مقابل پيشنهاد فرار، قاضي محمد جواب داد ما كه خيانتي نكرده‌ايم تا فرار بكنيم مردو مردانه ايستاد.در روز 10/12/25 باتفاق برادرش سيف قاضي در مهاباد تيرباران شد،اين قمست اخير زندگاني حماسه آفرين قاضي محمد موجب محبوبيت بي نظير اودر خلق كرد گرديده و كردها اورا مثل يك قهرمان كه تا آخرين  نفس مقاومت نمود احترام  و ستايش مي‌كنند،و همين محبوبيت چهره  قهرماني قاضي محمد مرده ريگ و سرمايه معنوي حزب كوموله(ژ-ك) مي‌باشد كه در ظرف 33 سال بعد موجب دوام و قوام و بهره برداري سران بعدي حزب دموكرات كردستان تا حال حاضر گرديده است.

ارثيه شوم قاضي محمد

صرف نظر از مغز حكيمانه و روحيه قهرماني قاضي محمد كه عرض شد از نظر سياسي برزندگاني او سه نقطه ضعف و سه ايراد وارد است كه در قاموس سياست و شرافت قابل دفاع نيست. اول آنكه در عالم وطن پرستي تماس با خارجي و اجنبي و قبول قيد رقيت بيگانگان بهيچ، حملي و بهيچ دليلي قابل قبول نبوده و توجيه‌بردار نيست در حاليكه در زندگاني سياسي قاضي محمد مي‌بينيم كه براي بريدن از مام وطن و از قوه بفعل درآوردن خودمختاري كردستان، با خارجي تماس گرفته و قيد رقبت بيگانگان را به گردن نهاده بدين شرح كه با «ميرجعفر باقراف» دبير اول حزب كمونيست قفقاز يعني رييس دولت جمهوري متحده آذربايجان شوروي كه از نوكران برپا رييس دستگاه مخوف جاسوسي شوروي بنام «او-گ-پ-او» بوده تماس داشته وبدون موافقت دولت مركزي ايران كه هر چقدر هم كه درفساد او گفته شود كم خواهد بود دعوت مشاراليه رابباكو پذيرفته در سال 1324 باتفاق عده اي از سران عشاير و قبايل كرد منجمله عمر آغاي شكاك و قاسم آغا و حاج ميرزا بايز آغا بباكو ميرود در آنجا يا پيشنهاد «ميرجعفر باقراف» مواجه مي‌شود مبني بر تشكيل حزبي به نام فرقه دموكرات كردستان با شعار خودمختاري براي كردستان و دموكراسي براي ايران كه مورد موافقت واقع مي‌شود و اين مطلبي نيست كه فرضا يكنفر بنام حميد مومني دررساله «درباره مبارزات كردستان. برشته تحرير درآورده باشد بلكه بحد اشباع رسيده است كما اينكه دكتر فريدون كشاورز در مصاحبه خود با شاهرخ وزيري كه بصورت كتابي درآمده تحت عنوان «من متهم مي‌كنم كميته مركزي حزب توده را» ودر آن مصاحبه سعي نموده ننگ عضويت در حزب توده و عامليت دولت شوروي را از خود بشويد همين معني را به تفصيل شرح داده كه چگونه عبدالصمد كامبنخش از طرف توده ايران و عليرغم مخالفت اكثريت اعضاي موسس حزب توده منجمله «سليمان محسن اسكندري» برحزب توده ايران تحميل و بلافاصله به عضويت كميته مركزي توده هم انتخاب گرديد. كه در اين رساله دكتر كشاورز خيلي كوشش نموده كه از گذشته خود در همكاري با توده حزب تسبري نمايد و ليكن عذر او قابل قبول نيست چه اگر اوراستگو بود و فردي وطن پرست بود ميبايست همينكه مداخله علي اف را بر تحميل عبدالصمد كامبخش برخزب توده بچشم ديد بلافاصله از حزب استغفا نمايد نه اينكه به كار خود ا دامه داده و از نردبان حزب بعضويت پارلمان و وزارت فرهنگ در كابينه قوام السلطنه جهش كند. اما ايراد و نقطه ضعف دومي كه بر حيات سياسي قاضي محمد وارد است اينست كه او اولين كسي بود كه پس از قبول پيشنهاد مير جعفر باقراف در تشكيل حزب دموكرات كردستان م